هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

کار که بالا گرفت؛ نوشتنم گرفت

بسم الله

 

کار که سخت میشود؛ عموما دلم میخواهد بنویسم. به ذهنم آرامش میدهد. انگار که سنگینی حرف‌های ناگفته جانم را خراش میدهد و وقتی بیرون می‌آیند خاری از گلویی خارج شده است.

اما؛

نوشتن درباره هرجیزی تبعاتی نانوشته یا ندانسته دارد و تبعاتی نوشته و دانسته.

و این من؛ انسان هوشمند قرن بیست و یکم هستم که تصمیم میگیرم که تا چه حد میخواهم از این تبعات نصیبم شود.

از هشتاد و هشت تقریبا وارد فضای نوشتن شدم و آرام آرام رشد کردم و یاد گرفتم و خواندم و خوانده شدم. اوایل فکر میکردم همه آنها که مینویسند برای رضای خدا می نویسند. بعدتر بزرگتر شدم و فهمیدم آنها که برای رضای خدا مینویسند بسیار محدودند و بسیاری برای رضای بنده‌ی خدایی می نویسند که رزق‌شان به دست اوست. قیمت هم دست‌شان بود. چندباری پیشنهادش به خودم شد. قلم خوبی داری و برای فلانی بنویس و حق القلم بگیر. همان وقت‌ها بود که کم کم، گرمای نوشتن برایم سرد شد. به این سوال فکر کردم که برای که مینویسی؟ برای چه مینویسی؟ آیا در نوشتن‌ها میل خویشتن داری یا میل خدا یا میل بنده‌ی خدا؟

کم کم دیگر سخنی نداشتم برای گفتن. ساکت‌تر شدم. دیدم بیشتر سخن‌ها؛ حرف‌های خوشایند نفس است. پیش خودم نیت خدا بود ولی شک کردم به نیتم. واقعا نیت میل به خویشتن نبود؟ میزان و ترازوی سنجش به شبهه افتاد. تا قبل از آن، ترازو و سنجه خوب کار می‌کرد یا حداقل من از خرابی آن آگاه نبودم اما آگاهی مانع از ادامه دادن شد.

سنجه که خراب باشد چه طور باید مسیر را یافت. باید ایستاد و برای سنجه راهی یافت. وگرنه مسیر را نخواهی یافت و دربهترین حال درجا خواهی زد.

گذشت از مرحله اول سکوت. حالا دیگر سکوت بهتر از سخن گفتن از هوای نفس بود یا سخنی که از دل برنیاید و بر دل ننشیند. بارها دیده‌ام به تجربه که وقتی کلمات عمیقا از دل برنیامده دلی را تکان نداده. به هر روی گذشت مرحله اول سکوت. این مرحله اوایل سال نود و چهار-پنج بود. کم کم آرام گرفته بودم و کمتر حرف میزدم تا رسیدم به سی سالگی. سال نود و هشت- نه. مرحله دوم سکوت.

اینبار سکوتی نه از سر امیال درونی و معنوی. من می‌نویسم از سر بی‌حوصلگی ولی تو بخوان عافیت‌طلبی. اینبار دیگر سکوتم از سر این بود که اگر می‌نوشتم ممکن بود دردسری برایم بشود. دیگر ننوشتم تا هیچ دردسری ایجاد نشود. عافیت‌طلبی‌ست به هرحال. اما ننوشتم. هرکس که آمد و گفت فلان حرفت خوب نبود پاک کردم. ساکت‌تر شدم. نه که دردسری هم ایجاد شده باشد. قبل از آن و بعد از این و حین این نوشته دردسری نبوده هیچگاه. من هیچگاه تند نرفته‌ام آنقدر که دردسری برایم بسازد. ولی سکوت شد همراه و همدل من.

حالا و امروز اما آنقدر حرف ریخته در این دل که برایش چاره‌ای جز نوشتن نیست. نه که بخواهم چیز خاصی بنویسم. همین نوشته هم چیز خاصی ندارد و شرح حالی‌ست از سکوت. داستان سکوت من.

بگذریم. امید که خدا برای همه قلب‌های شکسته، با صبر چاره کند.

والسلام

هدهد
۰ نظر

خفگی

بسم الله

 

به کسی هیچ نگویید که اینجا تنها غاری ست که هنوز توسط خانواده فتح نشده است!

 

از دو ماه گذشته و از چند سال گذشته، حضرت مادر و تعدادی از اعضای خانواده تشریف آوردند به اینستاگرام و شدند فالوئر بنده. این افتخاری ست و صفحه بنده هم که باز است و خب باکی از این باب نیست. تا آنجا که البته در اینستا دیگر اگر حالمان گرفته و خراب بود منتشر نمیشد. چون در غربت یک عطسه نا به جای بنده در پستوی خانه تبدیل میشد به دل نگرانی های شبانه و روزانه حضرت مادر و پدر.

از همان اول هم البته رویه حضرت مادر این بود که پسرم تو را با سیاست چه کار است و تو سیاسی ننویس و با هیچ نهاد سیاسی همکاری نداشته باش و اساسا مسیرت به سیاست خورد عوضش کن. ما هم سمعا و طاعتا همیشه این را آویزه گوشمان کردیم که سیاست پدر و مادر ندارد و با بی پدر و مادر دوستی نشاید.

این اواخر اما کار بالا گرفت. نه اینکه من سیاسی نویس شده باشم که همیشه از آن گریزان بودم و توصیه های مادرانه اثر خویش را در این گریزانی دائمی گذاشته بود. عاقبت سیاسی نویسان و سیاست زده ها هم که آینه عبرت جوانان خامی چون ما بود. تا اینکه سیاست تصمیم گرفت در تمامی شئون زندگی ما دست و پای خود را دراز کند. این بی پدر و مادر بی همه چیز، تا خواستی درباره مذهبی که دستمایه تصمیمات شبانه دزدان مذهب شده است بنویسی، سر و کله اش پیدا شد و آن مساله مذهبی شد سیاسی-مذهبی!‌ خواستی درباره محیط زیست و تخریب آن توسط انسان و اثرات پایدار آن بر نسل های آینده بنویسی آمد و گفت این هم سیاسی ست. خواستیم فرهنگ را نقد کنیم تا از آنچه فرهنگ غنی اسلامی ایرانی میدانیم دفاع کنیم، آمد و گفت فلان شخصیت سیاسی را نقد می کنی؟ والله که ما دستمان از سیاست کوتاه است اما سیاسیون قصد کرده اند سرشان را در هر آخوری فرو کنند و نگذارند مسائلی که بیش از دعوای این ور و آن ور است و مساله ملی ست حل شود و کشور رو به پیشرفت بگذارد. تا دم از اصلاح در یک حوزه میزنی، سریعا پیشینه سیاسی تو را میجویند تا ببینند می ارزد که موافق تو باشند یا مخالف. الغرض، حضرت مادر، موهای خویش را با آرد سپید ننموده اند و روزگارشان آموخته که پیچش مو را ببینند. از همین رو، به ما فشار مادرانه خویش وارد نمودند تا مگر حرفی نزنم که به قبای سیاست و سیاست مداری بربخورد.

با نزدیک شدن به سنین بزرگسالی خویشتن، دیدم مصلحت آن ست که لب بر بندم و در اینستا سخن بر مدار گل و بلبل ببرم و حرفی نزنم از هر آنچه سیاسی ست این مشتمل است بر از بین رفتن حقوق مستضعفین و مظلومان! می دانم که عذابی که خدا در نظر دارد ما را در بر خواهد گرفت به خاطر این حقوق و حضرت بنده هم در میان عذاب شوندگان خواهم بود به خاطر این سکوت. اما امیدوارم که اطاعت از امر مادر گره از کار بازبگشاید.

اینجا آخرین سنگر است که هنوز توسط خانواده فتح نشده و صدای آزادانه مرا می شنوید. پس هیچ به هیچ کس مگویید تا مگر سنگینی قلب خویش را در میان کلمات ریخته و آوای خفه‌ای از انتهای چاه حلق خویشتن بیرون دهم.

آن کس که هنوز سخن می‌گوید قابل کنترل‌تر از کسی ست که صدایش از او گرفته شده است.

خدا پدر و مادرمان را حفظ کند و از سر تقصیراتشان بگذرد که دعایی ست که خویشتنش ما را آموخته.

 

والسلام

هدهد
۲ نظر

درس های کرونا ۲

بسم الله

 

اما درس دوم.

همچنان به نظر می‌رسد موضوع ادامه‌ی موضوع پیشین است.

تمرکز زدایی از تهران درحالی که سالیان سالیان است که در برنامه های توسعه ای و ... آمده است اما هنوز، راه به جایی نبرده است. علت این امر البته که موضوع دیگری ست و مطالبه مطلب دیگری میکند اما به طور کل، مدیرانی که در راس امور آمده و رفته‌اند، مدیران واقعی و مدبری نبوده‌اند و در اجرای یک برنامه بلند مدت و عادت ذائقه مردم به برنامه ریزی بلند مدت ناموفق بوده اند.

در هنگام یک بحران به بزرگی کرونا، یک اتفاق مهم می‌توانست رخ بدهد که نداد. قرنطینه قم و تهران در اولین روزهای بیماری.

اما وضعیت کنونی مدیریتی و تمرکز بیش از اندازه همه امور در تهران، امکان عملیاتی قرنطینه تهران را نمیدهد.

بگذارید به طور خلاصه آنچه میتوانست باشد را توصیف کنم.

اگر تمرکز به این شکل در تهران نبود، و امکان قرنطینه تهران و قم فراهم بود، کشور امکان ادامه فعالیت را داشته و میتوانست به امور روزانه بپردازد. بخش اعظمی از تولید و مدیریت آن در خارج از تهران شکل می گرفت و تنها برخی صنایع، دفاتر مرکزی تهران را از دست میدادند.

در نهایت با افزایش احتمال همه گیری بیماری، امکان تعطیل کردن تهران و قم به طور کامل و بستن همه مشاغل فراهم بود. چرا که چرخه اقتصاد و نبض (اگر میداشت و داشته باشد) در تهران نمیزد. بلکه در پهنه ایران این نبض میزد.

به این ترتیب استان های کمتری درگیر همه گیری بیماری می شدند و امکانات بهداشتی استان های مذکور برای نجات جان انسان های بیشتری قابل استفاده بود.

 

این تمرکز زدایی، و این بیماری یک نکته را بسیار واضح و روشن کرده است. ابعاد فاجعه‌ای که در ایران میتواند در اثر رخداد یک زمین لرزه در تهران رخ بدهد، از تمام فجایعی که میتوان تصور کرد فراتر خواهد بود. اقتصاد کشور، مدیریت کشور و ... مختل خواهد شد و ایران از این موضوع ضرر بسیاری خواهد کرد.

زمین لرزه زمانش مشخص نیست اما حالا که کرونا مشکل تمرکز بیش از حد امکانات و امور جاری کشور در تهران، را نمایان کرده بهتر است مدیران فکری به حال آن کنند. چون امروز هم برای حل مشکل دیر است تا چه رسد به فردا!

 

 

والسلام

هدهد
۲ نظر

مرثیه ای برای دوستان پرواز کرده ام

بسم الله

 

پرواز تهران-اوکراین، میتوانست یک پرواز عادی باشد که مسافرانی از ایران را به اوکراین و از آنجا به ینگه دنیا میبرد. اما نبود.

دوستانی از من در این پرواز بودند که یکی را خوب می شناختم. خیلی خوب.

وقتی با خبر شدم این دوستم در این پرواز بوده،

وقتی با خبر شدم چه طور این پرواز به زمین رسیده، و سرنوشتش نوشته شده،

وقتی با خبر شدم به تیر غیب نبوده،

وقتی با خبر شدم در زمان بین سقوط تا اعلام خبر سه روز طول کشیده

وقتی با خبر شدم ....

دنیا برایم کوچک شد. تنگ شد.

دلم برای پدر و مادر، همسر، برادر و خواهری کباب شد که با چندین غم به یکباره مواجه شدند.

مظلومانه‌ترین فریادها را از پدری شنیدم که در مراسم دانشگاه شریف از همه میخواست به خونخواهی فرزندش کمک کنند.

مورد ظلم واقع شدند مسافران آن پرواز.

مظلوم شدند پدرها و مادرهایشان.

مظلوم شدند خودشان.

از آن روز شعر ابتهاج را با خود زیاد تکرار میکنم:

من درین گوشه

که از دنیا بیرون‌ست

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه میبینم

دیوار است

آه

این سخت سیاه

آنچنان نزدیک‌ست

که چو برمی‌کشم از سینه نفس

نفسم را برمی‌گرداند

ره چنان بسته

که پرواز نگه

در همین یک قدمی می‌ماند

کور سویی ز چراغی رنجور

قصه‌پرداز شب ظلمانی‌ست

نفسم می‌گیرد

که هوا هم اینجا زندانی‌ست

هرچه با من اینجاست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه‌ی چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نیانداخته است

اندرین گوشه‌ی خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می‌انگیزد

 

 

 

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می‌انگیزد...

 

والسلام

 

 

 

هدهد
۳ نظر

درس های کرونایی

بسم الله

 

امیدوارم حال همگی خوب باشد. این وبلاگ مدتی ست که خاک می خورد و حالا میفهمم وقتی رفیقی نوشته بود که با حال متاهلی و فرزند داشتن نوشتن کار سخت تری می شود منظورش چه بود. هرچند که البته ذکر این نکته که تا خرخره زیر کارهای دیگر هستم خالی از لطف نیست و همه اش به متاهلی ربط ندارد.

اما بعد.

از روزهای اولی که کرونا وارد ایران شد، یک سوال و یک مساله اساسی برای بسیاری از متخصصان و البته بعدتر مردم عادی وجود داشت. چرا در همان ساعات اولیه قم قرنطینه نشد. این سوال قرار نیست اینجا پاسخ داده شود. اما بیشتر درباره حواشی آن صحبت خواهم کرد.

با آلوده اعلام شدن قم، اولین سوالی که برای من به وجود آمد و مساله اساسی و ترسناک بود معلوم نبودن بیمار صفرم بود. نبود بیمار صفرم یا معلوم نبودن آن فرد، باعث میشود خطر انتقال بیماری به صورت نامعلوم (که از آن اصطلاحا انتقال اجتماعی نام میبرند) بالا برود و افراد بدون اطلاع ناقل بیماری باشند. خبرهایی از تهران هم به گوش رسید که قبل از اعلام رسمی بیماران قمی، برخی بیماران از قم به تهران منتقل و در بیمارستان های تهران در حال درمان بوده اند.

شاید بهترین کاری که در زمان اعلام میشد کرد و نشد، اعلام ممنوعیت عبور و مرور از استان های تهران و قم به استان های مجاور بود. هیچ مسافری نباید از این دو استان خارج میشد و تمامی کسانی که در دو هفته گذشته به قم مسافرت داشته اند باید در قرنطینه خانگی قرار می گرفتند.

گذشت و نشد.

اما درس هایی که کرونا تا به اینجا داشته است میتواند در مسیر رشد و پیشرفت کشور مورد استفاده قرار بگیرد. اولین و مهم ترین این درسها تمرکز زدایی از تهران است. به نظر نویسنده تمرکز امکانات بیمارستانی در پایتخت، سالیان سال است که بیماران را از اقصی نقاط کشور به پایتخت میکشاند. بیمارانی که مقصدشان هم بیمارستان های دولتی و هم بیمارستان های خصوصی هستند و وابسته به برخورداری از امکانات و البته پارتی در هرکدام از این بیمارستان ها بستری و درمان می شوند. در حالت عادی هم شنیدن این موضوع دردناک و تامل برانگیز است اما در موقعیت بیماری های واگیرداری که مثل کرونا به سرعت منتقل می شوند و ناقلان خاموش فراوانی دارد،این موضوع از اهمیت بالاتری برخوردار می شود.

افرادی که از باقی استان ها به سمت پایتخت سرازیر میشوند بعد از بیماری به استان خویش مراجعه میکنند و موجبات انتقال به دیگران را فراهم میکنند. برخی هم با مراجعه دوباره به تهران موج دیگری از بیماری را به پایتخت برمیگردانند.

عدم وجود امکانات بیمارستانی، عدم وجود کادر درمانی متخصص، عدم وجود آموزش های کافی به کادر درمانی در شهرستان ها، و در نهایت ارجاع بیماران به تهران برای بررسی بیشتر یا گرفتن درمان مشخص، همگی ناشی از تمرکز تمامی امکانات در تهران و عدم توسعه متناسب استان ها در مقایسه با تهران دارد.

بگذارید جور دیگری مساله را بررسی کنیم. در روز اولی که اعلام شد که بیماری کرونا از قم شروع به انتشار کرده، اخبار حاکی از بستری بودن حداقل یک بیمار قمی در بیمارستان های تهران بود. بنابراین عملا، فرد مبتلا در استان قم نمانده و به دلیل امکانات بهتر به تهران مراجعه کرده است. تا اینجا راننده آمبولانس، افراد همراه بیمار و پرستاران و پزشکان بیمارستان مبدا و مقصد، همگی در معرض گرفتاری به بیماری کرونا هستند. عدم تشخیص به موقع بیمار صفرم، تعداد بیماران را بالاتر از گزارش ها برده است. بعد از اعلام حضور کرونا در قم، مسافران زیادی فورا/با تاخیر از قم به شهرستان های خود بازمیگردند. تعدادی از بیماران هم از بیم کمبود امکانات/به دلیل داشتن پول کافی، مسیر تهران را در پیش میگیرند. با این حرکت لحظه ای بیماری از کنترل خارج میشود. در کمتر از بیست و چهار ساعت تهران و قم مرکز بیماران کرونا میشوند و باقی شهرها و روستاها هم باید در حالت آماده باش میبودند تا مریضان احتمالی را ردیابی و کنترل کنند.

به دلیل عدم اطلاع رسانی کافی، تقریبا هیچ کدام از این کارها انجام نشد و حتی تعدادی علی رغم اعلام رسمی از طرف دولت آن را توطئه برای تاثیر منفی بر روی انتخابات دانستند. اگر امکانات و آموزش کافی در شهرستان ها داده شده بود،‌بیماران سرخود از تهران سر در نمی آوردند و قم را به راحتی میشد قرنطینه کرد.

 

درس اول کرونایی بنابراین تمرکز زدایی از تهران در بخش بهداشت و درمان است. اینکه شهرستان ها و مراکز استان بیمارستانهایی با کیفیت تهران و بالاتر از آن داشته باشند. بیمارستان هایی که با هدف بیمارستان تاسیس شده باشند و با استاندارد های لازم اداره بشوند.

درس های بعدی هم باز در حوزه تمرکز زدایی خواهد بود.

 

والسلام

 

 

 

 

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان