هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

چادر و چادری

بسم الله


من دوست نداشتم که راجع به چادر حرف بزنم چون به نظرم می رسید که این مساله ربطی به من که مرد هستم نداره و خب برداشت بدی نسبت بهش میشه. فی الواقع دوست داشتم اگر نظری هم دارم راجع به خانواده خودم بدم و نه عمومی. این پستی هم که اینجا گذاشتم توش نمی خوام راجع به چرایی چادر و ... صحبت کنم. اصن بحثم پایه ای تر از این حرف هاست.

روند مسلمانی و ایمان آوردن به راه حق به نظرم باید این طور باشه که ما اول پایه های فکری قضیه رو بپذیریم و بعد بیایم بریم سر جزئیات صحبت کنیم. یعنی چی؟ منظورم اینه که روند ایمان آوردن ما احتمالن اگر بخواد درست باشه و اصولی باید از ایمان به وجود خدا و معاد و آمدن پیامبر شروع بشه. به این ترتیب ما اول خداوندی خدا رو قبول می کنیم و ایمان می آریم که معاد وجود داره و پیامبری به نام محمد صلی الله علیه و آله برای رساندن پیام های خداوند به ما برانگیخته شده است و بعد برمی گردیم سر فرعیات.

خب حالا حرف من چیه؟

هدهد
۴ نظر

شهید شدن!

بسم الله


این چند روزی که بحث سوریه و ورود آمریکا به جنگ سوریه مطرح بود یه سری مسایلی مطرح شده بود که یه خورده من رو متعجب کرد.

دوستانی شروع کرده بودن که «خب پاشیم بریم سوریه شهید شیم!» و از این دست حرف ها و پست ها. راستش خیلی با خودم فکر کردم که ما هدفمون از جهاد چی هست و در جنگ تحمیلی هدف آدم ها چی بود و ...

به نظرم رسید که رفقای ما آدرس رو دارن اشتباه می رن و شاید بهشون آدرس رو اشتباه دادن!

ببین رفیق،

شهادت مفهوم والایی داره.قبول. ولی هرکی میره جنگ و مجاهده که هدفش شهید شدن نیست! یعنی اگر باشه باید تعجب کرد! کسی که میره مجاهده و جنگ برای حفظ ناموسش و وطنش میره پس اگر هدفش شهید شدن باشه و با اولین خمپاره آرزو کنه که اون باید شهید بشه اون وقت آدرس رو سر و ته میره. جای دفاع از وطن و ناموسش، همون اول جونش رو از دست میده و خلاص. بعد دشمن هم میاد با خیال راحت توی کشورش جولان میده و ...

نکته ی دیگه ای که هست اینه که من یاد ندارم که جایی خونده باشم کسی از بزرگان و بزرگواران آرزوی مردن کرده باشه! چرا که زنده ماندن فرصتی هست برای خدمت بیشتر به خلق خدا و نزدیک شدن به خالق جهان. هرچند خطر لغزیدن هم داره ولی از اون طرف هم هرچه بار سفرت پربارتر زندگی ات در سرای باقی بهتر!

رفقا، شهادت خوب است اما هدف نیست. در مجاهده و جنگ هدف حفظ خود و کشور و ناموس از دست بیگانه و دشمنه. در واقع این طور بگم که
شهادت هدیه ای هست که خدا به مجاهدانی که در راه خدا کشته شده اند میده و می خوام البته تاکید هم کنم که خدا این هدیه رو میده نه بنده های خدا! سعی کنین با خودتون این قضیه رو حل و فصل کنین که وقتی می خواید برید مجاهده بگید دارم میرم جهاد نه اینکه دارم میرم شهید بشم!

فعلن تمام

والسلام

هدهد
۰ نظر

کنکور

بسم الله


امروز نتایج کنکور اومد و برادر من هم که کنکوری بود نتیجه اش اومد. اون چیزی که اون قدر مهم بود که پاش به وبلاگ باز شد این داستانیه که می خوام براتون تعریف بکنم.

انتخاب رشته ی برادرم رو خودم انجام دادم ولی در تمام مدت کلی افراد دیگه هم مشورت می دادن و همکاری می کردن. من یه رشته ای رو برای برادرم جزو رشته هاش گذاشته بودم و هی به دلایل مختلف اون رو بالا و پایین می بردیم تا اینکه در آخرین تصمیم گیری قرارشد که اون رشته رو توی لیست رشته ها نیاریم.

روز انتخاب رشته وقتی انتخاب رشته شو انجام دادم تعداد رشته هاش شد شصت و نه تا! و از اونجا که من علاقه شدیدی به رُند شدن اعداد دارم همون رشته ی مورد نظرم رو که حذف کرده بودیم رو اضافه کردم و شد هفتاد تا!

تا اینجاش هیچ نکته ی هیجان انگیزی نداره. اما اون چیزی که این قضیه رو برجسته کرد این بود از هیچ کدوم از تمام اون بالایی ها اسمش در نیومد و همین هفتادمی رو در اومد. خیلی رشته های پایین تر از این رشته هم بود که بالاترش زده بودیم اما این یکی رشته رو در اومد.


فارغ از اینکه آدمایی که خدا رو از زندگی شون حذف کردن این مساله رو به شانس مرتبط بدونن، اما من معتقدم این راهی هست که خدا گذاشت پیش پای برادرم و به دلم انداخت که برای انتخاب هفتادم در حالی که می تونستم رشته های دیگه ای رو بزنم این رشته رو بزنم.

داستان ما و خدا گاهی اون قدر ها هم پیچیده نیست.
این داستان از وقتی که نتایج اعلام شده تا الان کلن مغزمو مشغول به خودش کرده. واقعن نمی دونم چه طور میشه تفسیرش کرد جز اینکه یه موهبت الهی بگیریمش.


من حیث المجموع باید گفت «خدایا متشکریم»

والسلام

هدهد
۰ نظر

پست ننوشته

بسم الله


چندتا پست با موضوعات مختلف نوشتم و پاک کردم. فکر می کنم دچار وسواس فکری شدم. حتی شاید همین پست رو هم پاک کردم.

تفاوت فضایی که شبکه ی اجتماعی با وبلاگ داره رو کم کمک دارم متوجه میشم. شاید همین دلیل این وسواسه باشه.

یه اعلام برنامه می خوام بکنم.
:)

هدهد
۱ نظر

نظر دهی

بسم الله


سلام و درود بر شما که به این وبلاگ تشریف آوردی.

این پست رو همواره در ابتدای این صفحه مشاهده خواهید کرد. علت ش هم این هست که من هیچ بازخوردی از شما ندارم و نمی دونم مطلب خوبی نوشتم یا ننوشتم. توش غلط داشتم یا نداشتم و ....

اون دکمه های پایین پست به جهت راحتی شما قرارداده شده است. از اونها هم استفاده کنین:)

تازه نوشت: اگر هویت واقعی من را می دانید، تحمل کنید و دم نزنید. بگذارید هدهد بمانم و بماند.

ممنون

یا علی


هدهد
۴ نظر

ما دهه هفتادی ها، شما دهه شصتی ها

بسم الله


دلیل نوشتن این پست این بود که دوستان دهه شصتی مدت زیادی هست که در جامعه مجازی گوگل پلاس که عضو اون هستم، به متولد شدن در این دهه افتخار کردن و دهه هفتادی ها رو با عناوین مختلف مورد خطاب قرار دادند.

خب واقعن این مدل نگاه کردن دوستان شصتی مثل اینه که ملاک آدم ها به جای تقوا، رنگ پوست و ملیت و زمان تولد شده باشه.

اما چه چیزی هست که مایه افتخار ما باید باشه؟ 

دهه شصتی ها به چیزهایی افتخار می کنند که اصلن در اون نقشی نداشته اند. در جنگ و بمباران ها تمام آن چه که نصیب این رفقای شصتی ها شده کوپنی دست پیدا کردن به مواد غذایی بوده.

این دوستان به توپ پلاستیکی و کارتون های رنگ و رو رفته و فوتبال بازی کردن با سنگ و هزاران چیز دیگه افتخار می کنند که من هم که در میانه ی این دعوای هفتادی و شصتی متولد شدم اونها رو تجربه کردم.

دعوای دیگر این رفقا شده اینکه دهه هفتادی ها فلان ویژگی اخلاقی رو دارند و .... . هرچند این مساله رو نمی شه رد کرد که کودکانی که در بازه ی زمانی مشخص (من به نظرم حداکثر سه سال) متولد میشن به خاطر شرایط تقریبا یکسان زندگی اخلاق های مشابهی پیدا می کنند اما این رو نمی شه تعمیم داد به بازه ی ده ساله.

هدهد
۱۱ نظر

مرگ نامه

بسم الله


چند روزی هست که توی خونه تنهام و این تنهایی فرصت خوبی شده برام برای فکر کردن. تقریبا همون چیزی که دنبالش بودم. البته حالت مطلوب ترش می شد رفتن به کویر. حالا بماند.

یکی از چیزهایی که توی این چند روز به ذهنم رسید راجع به مرگ بود. البته نه فقط مرگ. بلکه پک کامل متصل بهش. اون چیزی که از همه چیز برای من جالب بود، احساسی بود که بر اثر یک لجظه به فکر مرگ بودن به آدم دست میده.

کافی هست که یک لحظه فکر کنین که در همین لحظه ای که دارید این متن رو می خونین مرگ سراغتون بیاد. اون وقت فکر نمی کنم که حتی اجازه بده یک کلمه بیشتر بخونین. خیلی قضیه خطرناک تر میشه وقتی که تا این حد مرگ نزدیک باشه و این قدر یک دفعه و بدون هیچ وقت اضافه ای بیاد.

این فکر دوتا مساله رو روشن کرد. اول اینکه ادعای یاد مرگ بودن دارم و واقعن به یادش نیستم. دوم اینکه برای این مساله هیچ آمادگی و غیره وجود نداره و اگر قرار باشه موقع مرگ غافلگیر نشم باید مدام یاد مرگ باشم و برای رویارویی باهاش باید آماده باشم.

فی الواقع برای جمع بندی باید عرض کنم به نظر می رسه اگر فقط بتونیم این فکر رو در ذهنمون نهادینه بکنیم اون وقت در زمان حال و در ثانیه زندگی می کنیم. بهترین تصمیم رو می گیریم. به کسی دروغ نمی گیم. ظلم نمی کنیم و به طور خلاصه تر، دنیا گلستان می شود.


ما توصیه های دینی زیادی برای به یاد مرگ بودن داریم. متاسفانه مثل بسیاری از واجب ها و حرام های فراموش شده این توصیه ی مهم هم فراموش شده و ای کاش روی این قضیه دقت بیشتری انجام بگیره.

والسلام

هدهد
۰ نظر

دهـ لیز

بسم الله


امروز بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم، برای رفتن یا نرفتن، بالاخره بار و بنه رو جم کردم و رفتم دهلیز رو دیدم.

همین اولش بگم که اگر می خواید ببینینش به ادامه مطلب نرید. چون ممکنه که داستان لو بره و دیگه مثل من از دیدن دهلیز ذوق نکنین.

هدهد
۰ نظر

امام صادق علیه السلام و شیعه و سنی

بسم الله


شهادت امام جعفر صادق علیه السلام را به تمام شیعیان و عاشق آن امام همام تسلیت عرض می کنم.

امشب، شب شهادت امام جعفر صادق علیه السلام است. ایشان افتخار شیعه هستند. سرور و سالار ماست.

اما نه تنها شیعیان، که برادران سنی ما هم مذهب خود را مدیون ایشان هستند. 

امام جعفر صادق علیه السلام در زمانی به امامت رسیدند که بنی عباس و بنی امیه بر سر حکومت غصبی شان جنگ می کردند و فضای علمی کمی آزادتر شده بود. ایشان با توجه به فضای موجود شروع به تربیت شاگردانی کردند که هرکدام در حوزه ی خودشان سرآمد شدند. برخی شان را حتی امروز اروپایی ها هم می شناسند( علی رغم کم کاری ما برای شناساندشان).

در بین شاگردان امام جعفر صادق علیه السلام نام هایی دیده می شود که جمله ی بالایی من را بیشتر توضیح می دهد. نام پیشوای مذهب مالکی، جناب مالک بن انس و مذهب حنفی، جناب ابوحنیفه در بین شاگردان حضرت امام صادق علیه السلام دیده می شود.

و از طرفی پیشوایان مذهب شافعی و حنبلی نیز به صورت شاگردی و استادی از وجود مالک بن انس بهره برده اند. به این ترتیب که جناب محمد بن ادریس (رییس مذهب شافعی) شاگرد جناب مالک بن انس و جناب احمد بن حنبل شاگرد جناب محمد بن ادریس بوده است.

با این همه و با اینکه تمام مذاهب برادران اهل تسنن به نوعی از وجود امام صادق علیه السلام بهره برده اند اما باید پرسید که چرا و چگونه برخی از برادران ما این گونه با اعتقادات شیعه برخورد می کنند و گاهی با بغض و کینه نسبت به شیعیان برخورد می کنند؟

ان شاالله، برادرانه با هم برخورد کنیم و بیش از این در دامی که دشمنان اسلام برایمان پهن کرده اند گرفتار نشویم.

وقت برای دعوا و مرافه زیاد است، فعلن همه با هم باید در کنار حبل متین جمع شده و چنگ در آن بزنیم.

تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ

هدهد
۰ نظر

با هم دوست باشیم

بسم الله


چند وقتی است که دعوا بین مسلمان ها در گرفته و بی دین ها و مسیحیان و یهودیان آمده اند و میانه کار را گرفته اند و متولی آشتی کنان مسلمانان!

آی مسلمانان دنیا،

تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

خدایمان یکی، پیامبرمان یکی است. راهمان یکی، دینمان یکی است. چرا برادر کشی؟

باید مسلمان ها طرحی نو در اندازند.

جای طرح آشتی کنان، نسخه های جنگ و خون ریزی را امضا نکنید.

برای شهادت هم عجله نکنید. شهادت به دست برادر مسلمان لذتی ندارد...

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان