هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

روغن پالمم باش

بسم الله


اپیزود اول:


آقای وزیر تشریف می آوردند در قاب تلویزیون، می فرمان که شیر ها و لبنیات و شیرینی ها و خلاصه هر چیزی که روغن در آن استفاده شود، درصد بالایی روغن پالم دارد. روغن پالمی که استفاده از آن، کم کم کم، باعث کبد چرب می شود. این یعنی مصرف شیر و لبنیات رو بیارید پایین ملت عزیز.

از طرفی به دو روز نمی کشد که خانم محیط زیست تشریف می آورند و از وضعیت آلودگی می گویند و اینکه مردم برای سالم ماندن بیشتر شیر مصرف کنند.

از طرف دیگر، با وجود لپ تاپ و تبلت و ... جوانان کم تحرک شده اند. تحرک کم هم، یکی از عوامل کبد چرب است.

بنده با ریاضیات و اینها سر و کار داشته ام.

این معادله در حال حاضر، یک معادله ی بی پاسخ است. البته یک جواب بدیهی دارد و آن هم مردن شخص است!!


اپیزود دوم:


آقای رییس جمهور از افزایش قیمت خودرو ناراضی هستند. آقای سخنگو هم همین را می گویند. آقایان نمایندگان هم! حتا جدیدن شورای رقابت هم!

آقای نیرو انتظامی می گوید خودرو ها غیر استاندارد هستند. سوانح و حوادث جاده ای هم شاهد این ماجرا.
اما آقای ایرانخودرو و سایپا حرف نمی زنند. عمل می کنند. خودرو را غیر استاندارد تولید می کنند. برای فروشش خودشان لیزینگ می زنند و با هر قیمت دلخواهی می فروشند.

باز بنده این معادله را هم نمی توانم حل کنم.


اپیزود سوم:


آقای رییس جمهور می فرمان که رییس دولت قبلی خورد و برد و ... .

رییس دولت قبل می گوید که ما نبردیم و نخوردیم و مدرکی نیست....

و این وسط مردم گهی این ور و گهی اون ور رو نگاه می کنند و میرن یه وری.

باز این معادله هم غیر قابل حله.


اپیزود آخر: جمع بندی.


این معادلات غیرقابل حل تنها یک راه دارند. یک نهاد باید رسیدگی نماید. یک معادله ی اضافه که بدون اضافه کردن مجهولات اضافی به حل مساله کمک نماید.

یا اینکه مردم با همکاری نقش نهاد واسطه را ایفا کنند. به چه شکل؟

محصولات لبنی ما مشکل دارد؟ خب مردم نخرند. چند هفته شرکت های لبنی می توانند ادامه بدهند؟

خودرو بی رویه گران شده؟ خب مردم نخرند. همکاری کنند. وقتی تقاضا کم بشود و عرضه زیاد باشد قیمت افت می کند.

و ...

اما راه حلی که نقش اساسی دارد، همان حضور پر قدرت نهاد دیگر است. نهادی که با قدرت بازدارندگی خود بتواند جلوی زیاده خواهی افراد و سازمان ها را بگیرد.



هدهد
۲ نظر

تقابل یا تعامل

بسم الله


نمی دانم این روزها شما چندبار در روز به مسجد سر می زنید؟ یک بار، دو بار، سه بار؟ چند ساعت از روزتان را در مسجد می گذرانید؟ اساسن مسجد در زندگی امروز شما یا فرزندتان چه نقشی دارد؟ آیا مشغله تان به شما اجازه ی حضور در مسجد را می دهند؟


سوال های بالا را اگر بیست سال پیش می پرسیدید، پاسخ هایی را می گرفتید که امروز نیمی از آن را هم نمی گیرید.

شاید لازم باشد کمی بحث تاریخی را پیش بکشیم.

اگر نگاهی به معماری و شهرسازی دوره ی باستانی- اسلامی نظیر دوره های صفوی و زندیه و ... بیاندازیم خواهیم دید که مساجد در زندگی مردم نقش اساسی ایفا می نمایند. نمونه ی بارز این موضوع را در بازار های سنتی هر شهر می توان یافت. مسجد جامع اصفهان در کنار بازار و مدرسه ی شیخ لطف الله قرار گرفته است تا بازاری هر جای کارش به مشکل شرعی برخورد سریع آن را حل نماید و طالب علم هرگاه به شرعیات برخورد، سریع به مشکلش رسیدگی کند. این موضوع را در شهرهای دیگر نیز می توانید نمونه ی این معماری را مشاهده نمایید.

با گسترش شهر ها و نیازی که به مساجد در سطح شهرها احساس می شد مساجد محله ای احداث شدند. این مساجد به امور محله رسیدگی می کردند و محل تجمع افراد محلی بودند.


اما به راستی کارکرد مساجد چیست و مسجد چه اهدافی را بهتر است که دنبال کند؟

امروزه مساجد تنها کارکرد اقامه ی نماز پیدا کرده اند و اگر کسی قصد کند در زمانی غیر از زمان های نماز به مساجد رجوع کند با در بسته ی آنها مواجه خواهد شد. اما آیا مساجد تنها همین کارکرد را دارند؟ بگذارید روشن تر منظور خود را برسانم. زمان کودکی من( که چندان هم دور نیست!) مساجد کارکرد های بیشتری داشته اند و در جذب قشر جوانتر و کودکان فعال تر عمل می کردند. برگزاری برنامه های تابستانه، برنامه های آموزشی، حضور کتابخانه های فعال در محیط مسجد و ... همه و همه برنامه هایی بودند که باعث می شدند مساجد فعالتر بوده و نقش بیشتری را زندگی افراد به خود اختصاص بدهند. باید در اینجا به این مساله نیز اشاره نمایم که برخی مساجد در زمینه ی اقامه ی نماز نیز گاها منفعلانه عمل می کنند تا جایی که بنده به عینه بنری در مقابل یکی از مساجد تهران مشاهده کردم که در آن آمده بود : « در مسجد .... نماز صبح نیز اقامه می شود.»


انفعال مساجد از طرفی، و به وجود آمدن نهادهای موازی باعث شده اند این مکان به حاشیه رانده شود. به طور مثال به مراکز فرهنگی و هنری شهرداری ها توجه کنید. این مراکز به مرور زمان فعالیت های موازی فرهنگی و تربیتی در مساجد را به خود اختصاص دادند و با حمایت های شهرداری ها و مسئولین رشد کردند.

در اینجا به تغییرات سبک زندگی افراد نمی پردازم. البته اعتقاد دارم که بخشی از این تغییرات مستقیمن از سیاست های فرهنگی دولت ها و مسئولین بخش های مختلف ناشی می شود و مردم در این مساله نقشی ندارند.


تمامی این موضوعات را گفتم و گفتم تا به اینجا برسم. اگر امروز در هنگام برگزاری نماز های جماعت نیمی از مسجد به زور و با حضور مسن تر ها پر میشود. اگر در ساعات غیر از ساعات نماز اول وقت درب مساجد را بستیم. اگر اکتفا کردیم به برگزاری نماز در مساجد و حضورش را کمرنگ کردیم. نمی توانیم انتظار داشته باشیم جامعه ای دین مسلک داشته باشیم.

اگر به جای مراکز فرهنگی و هنری، مساجد برنامه های فرهنگی برگزار کنند، جوان و نوجوان می آموزد که وقت نماز که شد همه ی برنامه ها را می توان تعطیل کرد و به نماز رسید. اگر مسجد فعال تر عمل کند می تواند دین را در لا به لای برنامه های خود به خورد جوان و نوجوان و کودک بدهد. می توان دین را با عمل به آنها آموزش دهد نه اینکه صرفن آموزه هایی باشد در کتب درسی.


تمام حرف ما اینکه، مساجد را با اشتباه مسئولین و ایجاد نهادهای موازی که تقلیدی از نوع زندگی اروپایی-غربی بود، به حاشیه رانده ایم. بخشی از مشکلات دینی و فرهنگی که امروز با آن مواجه شده ایم از این موضوع سرچشمه می گیرد. اگر می خواهیم به جوانان در عبور از اسلام شناسنامه ای به اسلام قلبی کمکی بنماییم باید آن را به طریقه ی درست و از مکان هایی که ظرفیت های دینی دارند، انجام بدهیم. یکی از مکان ها ی مذهبی مساجد هستند و باید در ساختار آنها و نحوه ی اداره ی آنها تجدید نظر شود.



پی نوشت : جایی گفتم که چرا امروز مساجد کمتر جوان به خود می بینند؟ پاسخ آمد که غلط است گفته شما و شاهد آوردند که نگاه کن به مراسم اعتکاف. بله مراسم اعتکاف سالی سه روز است که کلی جوان هم در آن حضور پیدا می کنند. اما واقعن می توان حضور سه روزه را با حضور ۳۶۵ روزه مقایسه کرد؟ اساسن آن حضور با اهداف یکسانی با حضور دائمی انجام میشود؟

هدهد
۲ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان