هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

الکی عاشق


 بسم الله


با این نوشته گور خودم را کنده ام ولی عیبی ندارد. خصلت عاشقان همین کله پرباد است.

داشتم فکر می کردم. نه امروز و نه دیروز. خیلی وقت است که دارم فکر می کنم. یاد گرفته ام که فکر بکنم. فکر بکنم به روزهای خوشی که معلوم نیست اصلن بیاید و روزهای بدی که معلوم نیست اصلن باشند. فکر بکنم به روزهایی که احتمالن دو سه فرزند از سر و کولم بالا بروند و من بشوم اسبشان.
فکر بکنم به ۴۰ سالگی ام که باز فکر می کردم باید نقطه ی اوج سمفونی زندگی من باشد. آنجا که پرده ی آخر صدا را به کار ببندم و با تمام وجود قطعه اصلی زندگی ام را بنوازم. فکر بکنم به تمام آنچه در این بیست و چند سال گذشته و نگاه بکنم به تمام نیمه خالی لیوان که کی قرار است پر شود و چگونه قرار است پر شود.

فکر کردم و فکر می کنم به تمام آنچه باید اتفاق بیافتد و من برای هیچ کدامشان هیچ راه مشخص و مدونی ندارم. من درس خواندن را خوب بلد شده ام. کنکور را هم می شناسم و راه و چاه ش را. حتا حالا دیگر یاد گرفته ام روش علمی انجام پروژه چیست و موقع دفاع چگونه باید دربرابر حرف و تشرها و گاه زخم زبان‌های اساتید تحمل کنم و در ظاهر به رویشان بخندم که نکند یک وقت به مقام شامخ استادی شان بر بخورد و بخواهند نمره ام را کم کنند. من تعامل را هم بلد شده ام. با دوستانم و خانواده.

ولی هنوز یک چیز را یاد نگرفته ام. چه طور باید زندگی کنم. چه طور باید از این به بعد قدم بردارم. حالا که تضاد اهداف خودشان را بیشتر نمایان می کنند و حالا که انتخاب ها می توانند چنان تغییر مسیر ایجاد کنند که هدف نهایی که هدف های کوتاه مدت را هم از بین ببرند. و انتخاب بزرگی که پیش روی ماست. ازدواج. متاسفانه یا خوشبختانه اطرافم از نمونه های موفق و ناموفق آدم ها پر شده. آدم هایی که انتخاب هم‌سرشان زندگی شان را حالا و بعد از بیست، بیست و پنج سال به نابودی کشانده یا آن ها را به قله رسانده... آدم هایی که ظرفیت وزیر شدن را داشتند و نه تنها وزیر نشدند بلکه در خانه ای در محله ای دور افتاده و تنها جان سپردند و تا چند روز کسی از سرنوشت شان مطلع نبود. آدمهایی که باورهایشان بعد از ازدواج زیر و رو شد. زندگی را بلد نیستم. کاش یک کتاب بود که از بای بسم الله زندگی نوشته بود که چه کنم و من همان را می کردم. اصلن کاش کتاب تقدیرم را می دادند دستم.

همیشه تئوری آسان تر از عملی کردن است. چیزی که توی این زندگی هم متاسفانه هست. وقتی که معیارها و آرمان ها و حدود و صغور را آدم مشخص می کند و وقتی رسید به تعیین مصداق پایش همچون ... بماند در گل! وقتی مصداق، تعیین شد، و رسید به عمل، گام های عملی رسیدن به مصداق را نشناسد و نداند چه کند. و کلن پایش در هوا باشد و در ادامه اش هم همان آرمان‌ها و آرزوهایش هم در هوا باشد...

هدهد
۴ نظر

شهوت مصرف


بسم الله


این روزها به لطف طرح‌های بی نهایت خانم ایرانسل و آقای همراه اول، ملت در حال پیاده روی بر روی اعصاب خانواده های خود و دوستانشان هستند.
این طرح چنان در روح و روان ایرانیان تاثیر گذاشته که اگر تا دیروز کسی زنگ می زد و برنمی داشتی به وی زنگ نمی زدی تا خودش دوباره زنگ بزند، حالا وقتی کسی زنگ می زند برنمی داری تا خودت  به وی زنگ بزنی! یا بر سر اینکه چه کسی به آن یکی زنگ بزند دعواست!

یکی از فامیل های ما که سالی به دوازده ماه اگر ما بهشان زنگ نمی زدیم خبری از ما نمی گرفتند حالا در دو نوبت صبح و عصر حال ما را می پرسند و تقریبا می توان گفت که از ریز برنامه های روزانه ی ما با خبر هستند. بعد یک طوری هم مراقب هستند که این دو نوبت کم نشود که اگر احیانن صبح نتوانند صحبت بکنند شب دو بار زنگ می زنند!! یعنی موقع خوردن قرص با این دقت عمل نمی کنند.

این طرح بی نهایت چنان تغییری در مناسبات ما ایجاد کرده که اگر این آدم های اطراف ما این طرح را داشتند و مسئول مذاکرات هسته ای بودند، ترجیح میدادند مذاکرات هسته ای را تلفنی انجام دهند!

در هر حال، طرح بی نهایت با تمام ویژگی هایش یک نکته ی تامل برانگیز برای ما دارد. این که اگر بگذارند، حاضر هستیم تمام تلاش خود را برای درآوردن شور یک قضیه به کار ببندیم. این طرح نه برای همه ی مردم که برای آنهاست که مصرف های خاصی دارند. اما مردم ما ثابت کردند،                                     هرچه مفت تر کوفت تر.

هدهد
۴ نظر

پاک شد


بسم الله


هدهد
۷ نظر

وقت شناسی دو


بسم الله


در ادامه وقت شناسی داشتم فکر می کردم که سالانه ما هزاران همایش و نمایش و سیمنار و سمی‌ناهار و ... داریم و قریب به اتفاق اونها سر وقت شروع نمیشن. بعد فکر کردم که این که چیزی نیست هواپیماهای ما هیچ وقت سر وقت نیستند. یعنی فی الواقع در دنیای اطراف ما در ایران، تقریبن جایی نیست که کارش را سر وقت انجام دهد غیر از یک جا!

تنها جایی که من برخورد داشتم و انصافن کارها را سر وقت و بدون تاخیر انجام می دادند سیستم ریلی و راه آهن ج.ا.ا بود. تا به حال با قطار مسافرت زیاد رفته ام اما به یاد ندارم که با تاخیر مسافرتی را شروع کرده باشم. اتفاقن همه چیز سر وقت و سر جایش بود و اتفاقن مردم هم این را می دانستند و برای رسیدن به قطار هیچ تاخیری نمی کردند!!

ما علی رغم ید طولایی که در امر برگزاری انواع و اقسام همایش های نمایشی داریم، نمی توانیم یکی از این همایش ها را سر وقت شروع و تمام کنیم. یک جلسه از هزاران جلسه ای که در کشور شروع می شود معلوم نیست پایانش سر وقت و زمان خودش باشد. البته از حق نگذریم برخی از همایش ها از این بابت که به یک فرد خاص وابسته هستند نمی توانند سر وقت شروع شوند. چون آن فرد خاص تاخیر می کند:) ولی در حالت کلی تاخیر همایش پذیرفتنی نیست!

بحث را جمع کنم که در این یک سال که از عمر عزیزم گذشت، اتفاقات مهمی برای زندگی ام رخ داد ولی تک تک آنها تحت تاثیر تاخیر و وقت کشی ها بودند. کاری که باید در یک جلسه و یک بار رفت و آمد انجام می‌شد به سه جلسه می کشید و ... درباره ی برخی از این حوادث خیلی وقت است که می خواهم بنویسم و فرصت اش پیش نمی آید ولی احتمالن در آینده نزدیک بنویسم.


--به فرهنگ سرزمین ما همین طوری اش از هر طرف هجوم آورده می شود، ما لااقل خودمان رعایت کنیم. فکر نمی کنم که دشمن در مورد فرهنگ وقت نشناسی تلاشی کرده باشد!!

-- کشور ما همین طوری از دنیا عقب تر است، و اگر ما بخواهیم به کشورهای پیشرفته خودمان را نزدیک بکنیم، مهم است که سریعتر حرکت کنیم. یک جورهایی یعنی نه تنها کارها را با تاخیر انجام ندهیم که کارها را سریع تر از موعد هم تحویل بدهیم!!!

هدهد
۲ نظر

وقت شناسی


بسم الله


افتخاری نیست که آدم وقت شناس باشد، اگر همه به حقوق هم احترام بگذارند و آن را رعایت کنند. اما در شهر ما و در کشور ما و در اطراف ما، آدم هایی که وقت شناس باشند و به زمانی که متعهد می شوند پایبند بمانند معدودند. همین باعث می شود که آدم حتا به این وقت شناسی و متعهد بودنش افتخار کند.

این کار سختی نیست که اگر قراری می گذاری با در نظر گرفتن بدترین شرایط و بهترین شرایط کمی زودتر سر قرار حاضر بشوی. این کار سختی نیست که اگر تعهدی برای کاری می دهی که در زمان مشخصی به انجام برسانی آن را سر وقت انجام بدهی.

کار سخت آن است که هر دفعه برای تاخیرها و فراموش کردنهایت دلیل و مدرک و معذرت خواهی و ... بیاوری. کار سخت این است که تاخیرهایت دل کسی را آزرده کند بدون آنکه بدانی. کار سخت آن است که ناخواسته آرامش فکری کسی را به واسطه ی تاخیرت از بین ببری.

این افتخاری نیست که تا به حال برای قرارهایم تاخیر نداشته ام. اما می خواهم بگویم. چون در این مدت اخیر با هرکس که قرار گذاشتم، آخرش حالم را گرفته و با حداقل بیست دقیقه تاخیر حاضر شده. آخرینش امروز که برای آنکه سر وقت به قرار برسم، نیم ساعت زودتر خودم را رساندم ولی طرف قرارم به جای ساعت قرار بدون هیچ توضیحی با آنکه از آمدنم مطلع شده بود با بیست دقیقه تاخیر حاضر شد. طوری که من حتا فکر کردم که نکند بلایی سرش آمده که این قدر تاخیر کرده است.

خلاصه اینکه عزیزان جان، تاخیر نکنید. قرار چه از نوع ملاقات چه از نوع تحویل کار و ... را با تاخیر همراه نکنید. نه خیر دنیا را دارد و نه خیر آخرت. یا اگر هم تاخیر می کنید، در هنگام قرار گذاشتن با من تاخیر نکنید. من به شدت اضطراب دارم و در دلم ظرف چرکهای یک شهر را می شویند.


پانوشت: برخی ها تاخیر را کلاس کار می دانند. اف بر شما و بر خاندان شما که در تربیتتان کم کاری کرده اند.

هدهد
۳ نظر

قیمت آدمی


بسم الله


چند وقت پیش شاهد یک گفت و گویی بودم.

یک نفری(--) از دیگری(++) پرسید «چقدر می گیری سوالات امتحان یکی را حل کنی و برایش بفرستی(نوع جدیدی از تقلب است اگر نشنیده اید این مدلی اش را)؟»

++ هم گفت: من که به اخلاق پایبند هستم و این را خلاف اخلاق می دانم.

-- هم ادامه داد: حالا اگر من بخواهم انجام بدهم چه قیمتی باید بدهم.

++: من باز هم می گویم این خلاف اخلاق است، ولی اگر تو دوست داری انجام بدهی قیمت اش را بالا بده.

--: مثلن چقدر

++: مثلن هر سوال ۴۰۰ هزار تومن.

--: دونقطه تعجب! چرا؟

++: برای اینکه این قیمت نه قیمت حل هر سوال بلکه قیمت خود توست و قیمت آن بخشی از اخلاقیاتی که به آن پایبندی تا آن را زیر پا بگذاری. هرقدر که بالاتر بدهی، قدر و اهمیت آن بخش از اخلاقیات برایت بالاتر خواهد بود.


»»» آدم ها باید قدرشان را بدانند و خودشان را اندازه کنند ببینند که هر کدام از اخلاقیات خود را به چند هزار یا چند صد هزارها تومن می فروشند؟ آدمی که برای راه انداختن کاری رشوه می گیرد، مثلن صد هزار تومن دویست هزار تومن، اخلاق شغلی برایش همان قدر می ارزد.

اگر آدم های دور و بر ما قدر و اندازه ی خود را بالا ببرند آن وقت خودشان را مفت نمی فروشند. آن وقت ما خودمان را مفت نمی فروشیم. آن وقت بساط دور زدن های قانونی و ... جمع می شود. آن وقت، تازه به اسلام نزدیک می شویم.


هدهد
۴ نظر

احساسات پاک


بسم الله


در پست قبلی درباره ی حماقت توضیح مبسوطی دادم. اما حالا می خواهم از برکت احساسات پاک همان ها هم بگویم که انصاف نیست همه اش آدم بدی های یک طرف را بگوید. یعنی نه اینکه این ها به این قضیه فکر کرده باشند ها، نه، یعنی بعید است اما ناخودآگاه باعث ریزش خیر و برکت به سفره ی برخی ها شدند.

سودان و بحرین و کویت و از همه مهم تر، کشور مهم و تاثیرگذار جیبوتی، تمام کشورشان سرجمع به اندازه ی مجموع اختلاس های اخیر کشور بودجه ندارند، اما به واسطه ی حمله ی خودسرانه ی برخی ها به سفارت عربستان به نان و نوایی رسیدند. چگونه؟ خب معلوم است دیگر. فکر کرده اید که یک کشور چگونه استقلال خودش در برخورد با مسائل خارجی را به حراج می زند؟ خب عربستان باید برای همراه کردن این کشورها پول خرج کند همان طور که برای همراهی آمریکا و ... پول خرج می کند. ما که نمی توانستیم بهشان پول بدهیم ولی از این طریق کمک های معنوی ما از دستان عربستان به دستان این کشورهای مهم و تاثیرگذار در معادلات جهانی! رسید. این کشورها حالا می توانند با پول های دریافتی از عربستان به اوضاع خود سر و سامانی بدهند و از حالت فقر مطلق به نزدیکی خط فقر برسند.

راستی، برای آنها که علاقه مند به تاریخ هستند: اگر در تاریخ نگاه بکنید ما دائمن در حال جنگ با روم و رم بوده ایم. عراق و سوریه و ترکیه هم سه کشوری بوده اند که خاکشان بین ما و رومی ها دست به دست می شد. اما در این میان هیچ کدام از این دو ابرقدرت دنیا، نیازی به فتح خاک بیابانی عربستان نمی دیدید. یعنی کلن عارشان می آمده این خاک را فتح کنند. حالا را نگاه نکنید که به واسطه ی نفت یک تکانی به آن جا داده اند. ولی باز هم، وجب به وجب خاک عربستان برای ابرقدرت ها، جز به واسطه ی نفت ارزشی ندارد. برای ما هم کلن ارزشی ندارد. چند صد متری از این سرزمین هست که به واسطه ی عنایت الهی خاکش زر شده و سرمه ی چشمان ما که آن را هم عرضه ی نگاه داشتن نداشتند و مردمان ما را به خاک و خون کشاندند. آن هم فعلن امانت بماند دستشان تا بعدن خودمان توسط صاحب اصلی عالم، از شان تحویل بگیریم.

پی‌نوشت: این اتفاق اتفاقن خوب هم بود. در این کشورهای کاسه لیس منطقه یک طبقه بندی به وجود آمد و فهمیدیم که این کشورها چند چند هستند.

پی نوشت دوم:‌ یادتان هست درباره ی ضرب المثل توضیح می دادم. به ضرب المثل «یک دیوانه سنگی را به چاه می اندازد که صد عاقل نمی توانند آن را دربیاورند» دقت کنید و با جان و دل این ضرب المثل را درک خواهید کرد.

هدهد
۰ نظر

شیخ نمر


بسم الله


شیخ نمر شهید شد.

بعد عده ای احمق، دوباره یکسری کارهای احمقانه انجام دادند و در حال برنامه ریزی برای انجام دادن هستند. تاریخچه ی حماقت ها البته طولانی است اما بخشی از آن را می نویسم:


حمله به سفارت انگلیس، اولین نمونه از این اقدامات بود. عده ای از هم‌دانشگاهی های ما که این کار را انجام دادند انتظار داشتند مردم انقلابی با دسته گل به استقبالشان بروند، اما آقای خامنه‌ای، با این حرکت مخالفت کردند. قبل از موضع رهبری هم می شد کمی فکر کرد و به دلایل عقلی عدم تسخیر سفارت دست یافت. اگر همان دوستان فکر می کردند! اول اینکه تسخیر لانه ی جاسوسی در زمان انقلاب رخ داده و حداقل می توان برای آن توجیه آورد که هنوز پایه های امنیتی کشور محکم نشده ولی این تسخیر در زمانی رخ داده که کشور وضعیت آرامی داشته است. دوم اینکه حمله به سفارت هرکشوری تبعاتی را ممکن است برای سفیر کشور خودمان داشته باشد. حالا انگلیس خیلی مدرن برخورد کرد و به بستن سفارت کفایت کرد ولی ممکن بود خطرات جانی برای سفیر داشته باشد. سوم اینکه این سیگنال به تمام دنیا ارسال شد که ایران به لحاظ امنیتی مشکل دارد و همان یک ذره توریستی هم که به کشور می آمد، دیگر پایش از ایران قطع شد.

حملات بعدی هرچند مجازی بودند ولی ثابت کردند حماقت شعبان بی مخانه هنوز در رگ های عده ای جریان دارد. حمله به صفحه ی فیس بوک مسی و داور و خانم مجری و ... . حملاتی که باعث شد این افراد صفحات خود را ببندند و همراه با آن قضاوتی در مورد مردم ایران در ذهنشان شکل بگیرد.

آخرین این حماقت ها ظاهرن در تهران و مشهد انجام شده. در مشهد کنسولگری عربستان را آتش زده اند و در تهران هم مشابه کارهایی کرده اند. من مانده ام که این حماقت ها تا به کی ادامه پیدا خواهد کرد. ما تا کی قرار است این تاریخ لعنتی را تکراری بنویسیم؟ و تا کی قرار است هی حماقت خود را ادامه بدهیم؟ آخر احمق ها، اگر در حال فکر کردن به زدن جرقه های جنگ با عربستان هستید بدانید که در حال بازی کردن در نقشه ی آمریکا برای خاورمیانه ی جدید هستید که آخرین مرحله اش جنگ دو قدرت اصلی منطقه و حذف یا تقلیل قدرت یکی از این دو یا هردو ی آنها است. جنگی که نه پای عربستان به تنهایی که پای کشورهایی همچون پاکستان، ترکیه، قطر و ... به آن باز خواهد شد. اگر در زمان دفاع مقدس در مرزهای غربی جنگ می کردیم حالا از شمال و جنوب و شرق و غرب به ما می تازند. جنگی که محور مقاومت در سوریه و عراق و لبنان را به مرز نابودی می کشاند. چراکه اولویت های کشور ما را تغییر می دهد.

احمق هایی که این بار به سمت سفارت عربستان روانه شدید، شنیدید در اخبار که سفیر ایران را پس از احضار سفیر عربستان احضار کرده اند؟ این برای ایران یک و تنها یک پیام دارد. هر کار بکنید ما مقابله به مثل می کنیم. حالا سفارت عربستان را به آتش می کشید؟ اگر سفیر ایران را دستگیر و بکشند، وی قربانی حماقت شما شده است. خون وی گردن شما هم هست که با حماقت خودتان جان هم وطنتان را به خطر انداختید.

احمق ها، وقت جنگیدن، رو در رو و چشم در چشم الان نیست. در حال حاضر تنها حکومت شیعی منطقه و جهان همین حکومت ایران است. با تمام کاستی هایش ولی پایگاهی است. حالا با حماقت های شما ممکن است جنگی آغاز شود که نه دودش به چشم اسرائیل که دودش به چشم خودمان می رود. این شعار را بنویسید و با خود تکرار کنید و اصلن روی دیوار رو به روی اتاق خود نصبش کنید تا یادتان نرود که دشمن اصلی کیست و چرا کشورهایی نظیر آمریکا و فرانسه و انگلیس و ... هر از چند گاهی یکی از کشورهای اطراف را برای ما شاخ می کند.


++ این احمق ها، وقتی بهشان می گویی که آقای خامنه ای مخالف هستند و ... و قبلن در مورد انگلیس تذکر دادند یا اینکه می گویی صبر کنید ببینید آقای خامنه ای چه می گویند جوابشان یکی است. می گویند آقا گفته اند که شما صبر نکنید و دانشجو باید انقلابی باشد و ... . انقلابی بودن با هوچی گری و تضعیف جبهه ی خودی در یک اقلیم نمی گنجند.


+++ امیدی به بهبود نیست. به نظرم این شبکه های اجتماعی و هرگونه شبکه ای که عده ای بتوانند با آن در ارتباط باشند را در ایران نابود کنند. مردم ما جنبه ی استفاده از شبکه های اجتماعی را ندارند و در یک لوپ معیوب تنها به افزایش حماقت خود می پردازند.


هدهد
۲ نظر

برادرانه هایمان با مسلمانان


بسم الله


«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ»


ما زمانی، در کنار حفره ی آتش بودیم، اسلام آمد،

شدیم برادر هم.

بعد از مدتی،

دوباره همان آش و همان کاسه شد.

حالا وقت آن است که برگردیم به اسلام.

برادران مسلمان من،

برادر شیعه و سنی من،

بیایید تا دوباره برادر هم باشیم و برادرانه با هم بزیییم.

میلاد پیامبر اعظم صلی الله و علیه و آله را تبریک می گویم.



پی نوشت: ما که صدامان تا همین سر وبلاگ می رسد، اگر کسی آن بیرون، در دنیای واقعی صدایش به نهادهای رسمی و غیررسمی می رسد، پیشنهاد ما را برساند که برای ایجاد وحدت چه کار بهتر از این که «عهد اخوت» را بین شیعه و سنی راه بیاندازیم. چه کار بهتر از این کار که برادرانه هایمان را با برادران واقعی خود جشن بگیریم؟

هدهد
۱ نظر

آمار خیییره کننده



بسم الله

دیروز خانم اخبار داشت می گفت روزانه در ایران ۵۴ نفر بر اثر تصادفات رانندگی کشته میشن.
درست پشت بندش هم درباره ی کشته شدن «۱» و تنها یک فلسطینی خبر داد.
داعش هم که تا به حال نتوانسته در یک روز ۵۴ کشته بدهد،
یعنی حتا طالبانی ها هم که بمب به خود می بندند یا در لبنان هم که بمب منفجر می‌شود نمی تواند، ۵۴ نفر را در روز بکشد.
بعد این کشته‌های روزانه، فقط کشته اند، لااقل شهید هم نیستند. یعنی هم دنیا را می بازند و هم آخرت را.

من شک ندارم که داعش اگر به اخبار تصادفات ما گوش بدهد، خودش بساطش را جمع می‌کند و به جای تلف کردن وقت خود در جنگ بر روی کارخانه‌های ایران خودرو و سایپا و به خصوص، محصول دوست‌داشتنی و ۲۰ میلیونی پراید سرمایه‌گذاری می کند.
راستی پراید را نمی توان در لیست گروه‌های تروریستی فعال ثبت کرد؟
پیکان شرف داشت. محکم بود و مَرد. ۲۰ نفر هم که سوارش می شدند، تصادف هم که می کردند نهایتش یک نفر زخمی می‌شد. آن‌هم نه به خاطر تصادف، موقع پیاده شدن در ازدحام می ماند.
اما این تروریست بالقوه، کار را یکسره می کند. تصادف نکرده راننده به معیت باقی افراد به دیار باقی می‌روند.
می گویم نکند این هم توطئه ی اشراف باشد برای سر به نیست کردن بدبخت بیچاره‌های پیکان سوار گذشته و پرایدسوارهای حال؟


پی‌نوشت: به پرایدسوارها برنخورد. باور کنید قصد توهین به شخص شما را نداشته و تنها با سواری تان شوخی کردم.
هدهد
۴ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان