هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

تقـ.......وا

بسم الله


« این متن طولانی است ولی لطفن بخوانید و اگر خوب بود دعا کنید. اگر بد بود هم»


امروز یک چیز را فهمیدم.

هدهد
۳ نظر

دوران پساتوافق

بسم الله


بالاخره توافق شد.

اول تشکر که من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق. دست تیم هسته ای درد نکند. خدا ان شاالله عمر با عزت به آنها بدهد. ما ایرانی ها یک عادت بدی که چندی است پیدا کرده ایم این است که آدم ها را به خصوص در دنیای سیاست سیاه و سفید می بینیم. بنابراین و طبق همین عادت دکتر ظریف و تیم شان را که الحق تیمی بسیار متخصص است را منتهای سپیدی و تیم مذاکره کننده ی قبلی را منتهای سیاهی می بینیم. البته این عادت هم اکنون که بیشتر فکر می کنم عادتی جدید نیست و ظاهرن تا دوره ی دکتر مصدق و ... هم می رسد. زمانی که دکتر مصدق یک شبه خائن به ملت شدند و هم ردیف دشمنان قرار گرفتند یا قبل تر شیخ فضل الله نوری که یک شبه از رهبری مشروطه به خائن به مشروطه مبدل گشت. از این دست قضاوت های افراطی در مورد افراد بسیار انجام داده ایم و می دهیم که امری است بسیار مذموم. (برای دکتر شریعتی هم چنین قضاوت هایی رخ داده و این لیست هرقدر که بیشتر فکر می کنم پرتر و پرتر می شود!!) این سپید و سیاه دیدن آدم ها و قضاوت افراطی آنها و ندیدن انسانی با تمام ویژگی ها و توانمندی ها و نقص ها باعث می‌شود یک شبه آنها را قهرمان تاریخ کنیم و همان یک شبه هم خائن به کشور! امیدوارم برای تیم هسته ای و شخص شخیص دکتر ظریف هم این اتفاق نیافتد که ایشان و تیم شان انسان هایی متشخصی هستند.

و اما بعد،

توافق نامه‌ی هسته ای، کتابی ۱۵۰ صفحه ای است و بنده ترجیح می دهم تا جای خواندن این ۱۵۰ صفحه کتاب داستان یا شعری بخوانم! بنابراین در این جا صحبتی از مفاد و ... نمی کنم. در اینجا بیشتر آرزوهای خود را برای دوران پسا توافقی می نویسم که امیدوارم رخ بدهد.

در دوره ای که تحریم ها به این شدت اعمال نمی شد مدیرانی در کشور پرورش یافته بودند و بر سر کار بودند که شیفته ی جنس خارجی و واردات بودند. این مدیران جای اینکه وقت خود را با تولیدکننده‌ی به اصطلاح خودشان زبان نفهم داخلی سر کنند یک بلیط رفت و برگشت به کشور دوست و همراه! چین می کردند و هم سیاحت و گردشی می کردند و هم کالای مدنظر خود را از چشم بادامی ها خریداری می کردند و می آمدند. حالا که تحریم ها برداشته شده است امیدوارم این اتفاق رخ ندهد که بلیط اروپا و حتا آمریکا در ایران اختصاصی مدیران بشود!

امیدوارم هم چنان که ملتی به واسطه ی توافق شاد و خوشحال هستند، تمام ملت ایران شاد بشوند و این شادی به افزایش بهره وری انسان ها کمک کند و نه اینکه مردمی مصرف گراتر بشویم.

امیدوارم حالا که دولت یکی از کارهای خود را به سرانجام رسانده در باقی کارها هم خداوند توفیق خدمت رسانی به ما را به آنها بدهد.

امیدوارم حالا که هزینه ی پشت پا زدن دولت ها به خودمان را بارها چشیده ایم، این بار هوشمندانه عمل کنند و اگر قرار است وارداتی هم انجام شود به عنوان پیش شرط واردات، بخشی از تولید محصول به داخل ایران آورده شود. به این ترتیب اگر قرار است خودرو یا کالایی از یک شرکت اروپایی وارد ایران بشود(پژو) بخشی از خط تولید آن در ایران تکمیل شود. به این ترتیب شرکت ها می توانند در صورت دبه کردن طرف دیگر، جلوی این حرکت را بگیرند یا اینکه حداقل بخشی از ابزارآلات و ماشین های صنعتی آنها در ایران در گروی ما به عنوان غرامت بدقولی می ماند.


اینها بخشی از آرزوهای بنده و شاید برخی از دوستان بنده باشد در دوران پساتوافق.

و هم چنان امیدوارم فردا که عده ای نشستند و متن توافق را خواندند و انتقادی هم کردند، دکتر ظریف و تیم اش تبدیل به یزیدان زمان نشوند. چرا که این بندگان خدا، زحمت فراوان کشیده اند و سختی بسیار چشیده اند.

والسلام

هدهد
۰ نظر

رفاقت

بسم الله


شب‌های قدر شاید بهانه‌ای باشد تا خدا را بهتر بشناسیم. شناخت بهتر به واسطه صفاتی که از خداوند در دعای جوشن کبیر شمرده می شود. حالا از بین بی شمار صفاتی که برای خداوند می توان داشت و از بین آنها که در دعای جوشن کبیر آمده هرکسی با یک بخشی از آن اصطلاحا حال می‌کند.

عبارت «یا رفیق من لا رفیق له» خیلی به من چسبید. خیلی هم چسبید.

چه رفیقی را می توان یافت که آنقدر به تو نزدیک باشد که از رگ گردن نزدیک‌تر؟ کی می‌توان رفیقی یافت که با او راز نگفته ات را بگویی بدون آنکه بترسی که یک وقت رازت برملا شود؟ کدام رفیق است که با او ندار باشی؟ کدام رفیق است که از مادر بر تو مهربان تر و از پدر برایت تکیه گاه تر؟


خدا خوب رفیقی است. خیلی... اصلن کدام رفیق را می یابی که تو به وی نارو بزنی، به وی پشت کنی و باز هم وقتی رو سوی او کنی تو را با آغوش باز بپذیرد؟ خدا خوب رفیقی است.

رفاقت از دوستی بالاتر است. رفیق کسی است که دوستی را تمام و کمال کرده و حالا به برادری اش می توانی بنازی. رفیق کسی است که خود خوب توست. رفیق فرق می کند.

حالا وقت آن است که با رفیقمان رفیق تر بشویم. به واسطه ی این روزها.

دعا کنید برایم. نفس شما حق است. دعا کنید رفیق خدا بشوم. دعا کنید رفیق خدا بشویم.


یک توصیه به خودم: قبل از قرآن به سر گرفتن بخوانی اش. حداقل یک صفحه از آن را. باز کنی و یک صفحه را همین جوری بخوان. تا اگر بعدتر از تو پرسیدند این چه بود که بر سر گرفتی پاسخی داشته باشی برای دادن! شاید پاسخ العفوها و الغوث ها را همان یک صفحه بدهد. دعاها برای قرارگرفتن در کنار قرآن است و نه برابر آن و نه جایگزین آن. قرآن برای قرارگیری در طاقچه و در آمدن در سه روز و روی سر قرار گرفتن نیست. مثل این است که برای امتحان، درس را یک ترم نخوانی و آخرش هم شب امتحان تا صبح جای خواندن کتاب امتحان، آن را روی سرت بگذاری و انتظار داشته باشی که امتحان را با نمره ی عالی هم پاس بشوی. می شود؟


والسلام

هدهد
۰ نظر

اخـ...بار تکان دهنده

بسم الله


ما روزانه خود را آماج شدید ترین حملات از سوی رسانه ها قرار می دهیم. رسانه هایی که رسالت خود را رساندن بدترین اخبار از اقصی نقاط جهان در کمترین زمان می دانند. واقعا چقدر اهمیت دارد که در فلان نقطه ی زمین قطاری از ریل خارج شده و تعدادی انسان هم کشته شده اند؟ در هر ثانیه نزدیک به دو نفر در جهان می میرند. آیا قرار است غصه ی تمام این افراد را بخوریم؟ و آیا قرار است داستان مرگ این انسان ها را ما بشنویم؟ هرکس به بهانه ای از جهان رخت بر می بندد و به جهان دیگر کوچ می کند.

لازم است گاهی گوش‌های خود را به روی اخبار ببندیم. تا به حال برای شما پیش آمده که به مسافرتی بروید که به وسایل ارتباطی کمتر دسترسی داشته باشید و از اخبار سیاسی و ... بی خبر بمانید؟ احساس آرامشی که در آن روزها داشته اید را به یاد بیاورید.

چند مساله رخ داد که باعث نگارش این مطلب شد.

اول اینکه چند وقت پیش در محرم، شنیدم برخی از دوستان می گفتند که مردم به روضه های بسته و در لفافه دیگر گریه نمی کنند و مداحان رو آورده اند به روضه ی باز خواندن که سرآمد این مداحان جناب آقای میثم مطیعی بودند. اینکه من به شدت با روضه‌ی باز که کشتن و بردن و سر بریدن و ... فقط دارد و مخاطب را فقط سرگرم نحوه ی بریدن و ... می کند مخالفم شاید در وقت دیگری مورد بحث قرار گیرد. در حال حاضر و در این پست یکی از علت‌های رفتن مداحان به آن سمت را بیان می کنم. به نظرم می رسد که مردمی که روزانه در برابر اخبار تکان دهنده و وحشتناکی از فلسطین و عراق و سوریه و یمن و .... قرار می گیرند، ناخودآگاه سنسورهای احساسی شان نسبت به اتفاقات بی حس می شود. به این معنا که دیگر به خاطر کشته شدن یک نفر شاید چندان ناراحت نشوند و حتمن باید فرد به طرز فجیعی کشته شده باشد که وی را به ناراحتی بکشاند. حال فرض کنید که مداح هم بخواهد در لفافه روضه بخواند، احتمالن با یک سری چشم های زل زده از تعجب مواجه شود!!


دوم اینکه امروز وقتی اخبار را نگاه می کردم و نسبت تعداد اخبار تکان دهنده را به اخبار عادی یا مسرت بخش بررسی می کردم، این نسبت واقعن بسیار کوچک بود. این گونه اخبار آرامش درونی افراد را از آنها می گیرد و آنها را مواجه با اضطراب شدید می کند.


سوم بحث تشدید مفاسد اقتصادی است. این اخبار به هیچ عنوان اخبار مسرت بخشی نیست که قوه قضاییه هر روز از دستگیر شدن تعدادی افراد به عنوان مفسد اقتصادی، مختلس و ... خبر بدهد. این اخبار تصور غلطی را برای افراد به وجود می آورد که ظاهرن قانون بازدارنده ای نیست و اگر زورمان رسید ما هم به قدر توان از سفره ی اختلاس بهره ای ببریم!!! تبعات اجتماعی بازگو کردن اخبار جرم و جنایت لزومن متوقف شدن آنها نیست متاسفانه!!



با توجه به آنچه گفته شد ( هرکدام از موارد بالا موضوعی هستند که می توانند به طور جداگانه مورد بررسی قرار گیرند البته!) فکر می کنم لازم است، کمی از اخبار فاصله بگیریم. اخبار این روزها، کارکرد گذشته را ندارد. خبرگزاری ها در رقابت برای اول شدن، مخاطب را بمباران خبرهای فوری و غیرفوری می کنند و این بمباران آرامش عمومی را از ما صلب می کند و اجازه ی تمرکز را از ما می‌گیرند. هرچند که ممکن است اشکال بگیرید که سعدی فرموده که:

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار


در این باره حرفی نیست. منتها فکر می‌کنم برای بی قراری ها باید اولویت بندی داشت. به خصوص الان که گوش ما دروازه است و هر خبرگزاری اجازه ی ورود در آن را بدون مجوز و با مجوز دارد!


والسلام


هدهد
۱ نظر

با ریش تو از بیخ بود مشکل بنده!

بسم الله


من معمولن با ته ریش کوتاه روزگار می گذرانم. بنابراین اگر با ملاک ریشی بخواهیم بسنجیم من در میانه ی رو به پایین طیف قرار می گیرم. اما مدتی از قضای روزگار ریشی به هم زده بودم به غایت کافی! البت که این قضای روزگار، با فرهنگ هم تنیده و فی الواقع قضای روزگار شاید بی کاره بوده در این داستان و فرهنگ عدم اصلاح محاسن در غم فراق آشنایان بیشتر اثر کرده بود، هرچه بود، آن چله نشینی، محاسن ما را به قدری بلند کرده بود که در آن طیف، به سه چهارم نهایی رسیده بودم! هرچند رقابت در انتهای طیف بسیار شدید می‌شود و به این راحتی نمی توان در جدول بالا رفت.


فرهنگ عامه ی ما این روزها دچار دگردیسی های شده که زندگی را برای انسان های معتقد کمی سخت کرده است. نمونه ی این دگردیسی ها در تغییر نگاه مردم به چادر به عنوان حجاب برتر و ریش مردان بوده است. این تغییر محسوس را بیشتر توضیح می دهم. با توجه به اینکه موضوع ریش است، در اینجا چادر را کوتاه اشاره می کنم. چادر در اکثر زمان هایی که در ایران مرسوم بوده، به عنوان حجاب برتر شناخته می شده و هم اکنون هم شناخته می شود. اما پوشیدن چادر توسط برخی افراد و انجام برخی اعمال توسط چادری ها نگاه عامه به این نوع از پوشش را با شک و تردید همراه ساخته است. به عنوان مثال باید گفت که پوشیدن چادر با توجه به دشواری هایی که به همراه دارد، نیازمند اعتقاداتی محکم هست. بنابراین مردم چگونه باور کنند که فرد چادری با اعتقاداتی محکم با «نمایان نکردن آرایش و زینت ها برای دیگران» آشنا نباشد؟ و مردم چگونه باور کنند فردی را که چادری باشد و ... . این اتفاقات و پیش آمدها باعث شده تا به مقام والای چادری ها خدشه ای وارد شود. این چادری ها هستند که باید فکری به حال این رفتارهای خارج از عرف در لباس چادر باشند.


مشابه آنچه در مورد چادر گفته شد در مورد ریش آقایان هم مطرح است. در فرهنگ عامه ی مردم آدم ریش دار، اگر جوان باشد بسیجی و اگر میان سال باشد، در دوره ی گذار و اگر مسن باشد مذهبی است. (البته بسیجی هم مذهبی هست ولی کارهایی بیشتر از مذهبی خالی انجام می دهد!) اگر این نگاه را در بازه ی پس از انقلاب مورد بررسی قرار بدهیم می بینیم که علت پدیدار شدن این نگاه، دوره ی جنگ تحمیلی و حضور جوانان در جبهه های جنگ بوده است. این نگاه البته که نگاه بدی نیست. اما با اتفاقاتی که طی این سال ها افتاده، کمی جایگاه ریش متزلزل شده است. بحثی به نام «ریش با ریشه» و «ریش بدون ریشه» نگاهی به همین موضوع دارد. ریش های قدیمی ریشه هایی به قوت درختان چند هزارساله داشتند چرا که تنیده شده بودند با تقوا و خداباوری از ابتدای جوانی. اما عده ای ریش دار هم پیدا شده اند که به خاطر مزیت های نسبی ریش دار بودن این مدل را انتخاب کرده اند. مزیت هایی مانند گرفتن کارت فعال و کاهش دوره ی سربازی موضوعاتی بوده اند که پای افرادی را که شاید تقوا و خداباوری شان شکل جدی به خود نگرفته و تنها جنبه های مادی ریش مد نظرشان است، به ریشدار بودن باز کرده است.


این مدل رفتارها چه در زمینه ی چادر و چه در زمینه ی ریش را منافقانه ی ضعیف (ضعیف از این جهت که منافق در فرهنگ ما بار منفی زیادی دارد) می توان نامید. چرا که لباس و تشابه به انسان های مذهبی وجود دارد ولی اساس و پایه های درونی انسان های مذهبی وجود ندارد. به نظر می رسد که شاید با حذف یا تغییر ساختارهایی که مزیت نسبی برای این انتخاب ایجاد می کنند، به افراد کمک کند تا رفتارهای متزورانه ای از خود بروز ندهند و شاید مجبور نشوند تا نقابی از مذهبی بودن را به چهره بزنند.


این ماه، ماه دعاهای مستجاب به لطف خدای رحمان و رحیم است. برای هم دعا کنیم که خدا ما را برهاند از بلایای فرهنگی که خانمان براندازند و از درون ریشه ها را می سوزانند.

والسلام

هدهد
۲ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان