هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

کاش می‌شد!

بسم الله


به مناسبت روز دختر.

اول روز دختر را بر دختران پاک سرشت سرزمین م که در گرماگرم روزهای تابستان و در سرمای سوزان زمستان حجاب خود را حفظ می کنند تبریک می‌گویم. راستش فکر می کنم صاحبان اصلی روز دحتر هم همین دختران باشند. چرا که علت نام‌گذاری این روز ولادت بانو فاطمه معصومه علیها سلام است.

اما بعد.

نوشتن از حجاب همواره موضوعی دشوار است. خصوصن وقتی که موضوع و موضع درباره انتخاب نوع پوشش برای بانوان باشد. چرا که گاهی به دلیل موضع‌گیری‌های جنس‌گرایانه، امکان تفکر دقیق‌تر و تصمیم گیری از روی عقل و نه از روی احساس، از افراد گرفته می‌شود. در این پست قصد دارم تا درباره یک نگاه کاملن شخصی صحبت کنم. نگاهی که ممکن است بعدتر در انتخاب همسر و تربیت فرزندان موثر باشد.

هدهد همان‌طور که در معرفی هم گفته بودم قرار بود نسبت به اطرافش آگاه تر نگاه کند و چیزهایی بنویسد که دیگران شاید کمتر به آن توجه کرده باشند یا از آن نوشته باشند. یکی از موضوعاتی که توجه مرا جلب کرد و بعدتر به نوشتن این پست منجر شد، تغییر رفتارهای افراد در پی دیدن اتفاقاتی است که برای اطرافیانشان می افتد. واضح تر برای شما می نویسم. مثلن مساله اجتماعی که به تازگی بیشتر رخ می‌دهد، این است که افراد به بهانه‌ی خلافی که در جاهای مختلف می‌بینند و ... از دین اظهار روی‌گردانی می‌کنند. (اختلاس‌ها و پوشش رسانه‌ای و موج سواری سیاسی تبعات جبران‌ناپذیری خواهد داشت به خصوص در زمینه‌های فرهنگی و مذهبی که بماند) این افراد با این بهانه که اگر فلانی نماینده‌ی دین است و چهره‌ای مذهبی دارد و این کار از او سرزده دیگر نمی شود به این دین عمل کرد، از اسلام رو بر می‌گردانند. مشابه این قضیه را بنده در یکی از همسایگان مشاهده کردم. یکی از دختران محجبه ی ساختمان پس از اینکه یکی از آشنایانشان(پسری مذهبی بود) از دختر غیرمحجبه‌ی ساختمانمان خوشش آمد و ازدواج کردند چادرش را جمع و جور کرد و متاسفانه از حجاب کامل فاصله گرفت. برای بنده که هر دو ظاهر ایشان را دیده بودم به نظرم چادر بهشان بیشتر می‌آمد.(در چنین مواقعی باید هزار آیه و حدیث بیاوری که ایشان را گذرا دیده‌ای و ... تا دوستان جان که احتمالن خواننده ی این سطور هستند یک وقت فکر اذیت کردن به ذهن مکرمشان خطور نکرده و اصطلاحن داستان نشود) هرچند نمی‌شود این را گفت که اسلام دست و بال ما را بسته و مادر خانواده هم به دلیل اینکه یک وقت تصور خواستگاری رخ ندهد حاضر به تذکر دادن زبانی به ایشان نیستند. این نمونه‌ها را دیده‌ام. مواردی که عموما در دانشگاه رخ داده و دخترانی پس از ورود به دانشگاه چادری شده اند یا چادر را کنار گذاشته اند. درباره ی علل این اتفاق، نمونه ای که شاهد مثال آوردم، تنها یک علت بود و علل دیگری نیز در کار بوده است.

این مورد را شاید راحت تر شما در مورد بازیگران شاهد بوده‌اید. افرادی مانند خانم الهام حمیدی و دیگرانی که در فیلم‌ها چهره‌ی چادری شان را دیده ایم و بعد تر در عکس‌های جشنواره ای و ... چهره‌ی غیر محجبه شان را. این بازیگران به نظر شخصی بنده چهره چادری شان به مراتب بهتر از چهره‌ی زرق و برق دار چشنواره ایشان بوده و اتفاقن همان چهره ها و شخصیت های چادری فیلم‌شان باعث محبوبیت و ورود آنها به لیست بازیگران محبوب مردم بوده است.

حالا می رسیم به نام این پست. ای کاش می شد واقعن در یک فضای دوستانه تر و به دور از موضع‌گیری ها دشمنانه‌ و خصمانه، به چنین افرادی گفت که باور بفرمایید چادر به چهره‌ی شما بیشتر می‌آید. ای کاش می شد گفت که فرق شما و بازیگران هالیوودی در همین نکته نهفته است که ممکن است در فیلمی واقعن چهره‌ی پر زرق و برقی نداشته باشید اما بازی شما دیده می‌شود و محبوبیت برایتان ایجاد می کند. ای کاش می شد به این بازیگران گفت که جای تبدیل خودتان به نسخه‌ی ایرانیزه شده ی هالیوودی‌ها، شخصیت مستقلی از خودتان نشان بدهید.

اما ای کاش تر برای دختران سرزمینم ایران که همه روزه مورد هجمه ی دشمنان فرهنگی و منافقین داخلی قرار می‌گیرند. ای کاش دختران این سرزمین بدانند که چادر پوشش خوبی است. ای کاش دختران این سرزمین بدانند که چادر بسیاری از عیوب را می‌پوشاند و کمک می کند تا در اجتماع شخصیت و تفکرشان بیش و پیش از قیافه و ظاهرشان مورد قضاوت قرار گیرد. ای کاش می‌شد به دختران سرزمین‌م بگویم شان شما از دختران غربی و شرقی بالاتر است. ای کاش می‌شد گفت که تقوای الهی پیش بگیرید و باور کنید که خدا یجعل به مخرجا، و یرزقه من حیث لایحتسب. که خدا اگر لازم باشد فرشته ای به شکل انسان از آسمان در راه زندگی شخص می‌گذارد و لازم نیست در رقابتی بی پایان برای نمایش، ذختران تمام داشته‌های خود را خرج کنند.


ای کاش می‌شد به دختران گفت که چادر بهشان بیشتر می‌آید.

ای کاش می‌شد.


روز دختر مبارک باشد. ای کاش این آرزوها روزی به خاطره بدل شود به لطف و عنایت پروردگار.


والسلام

هدهد
۱ نظر

چرا وبلاگ نویس شدم؟

بسم الله


شاید برای دهه شصتی‌ها این سوال پاسخ روشنی داشته باشد. عدم وجود شبکه‌های اجتماعی خود به خود کسانی را دستی بر آتش داشته اند را به این سمت سوق داده است. اما این موضوع برای افرادی مثل بنده که دهه هفتادی به حساب می آیم کمی متفاوت است. خب ما به دلیل شرایط مختلف دیر با فضای اینترنت آشنا شدیم و به خاطر سیستم های دایال آپ و کارت‌های اینترنتی کمتر به اینترنت به عنوان یک تفریح نگاه می کردیم. در واقع ییش از اینکه تفریح باشد عذاب بود. سایت‌های درخواست می‌دادی تا بازشان کند و بعد از چند سال و اندی، نصفه و نیمه بازش می کرد. به هر حال همه اینها باعث شد، ما زمانی رو به سوی اینترنت بگذاریم که فضاهای مجازی نظیر فیض بوق و گوگل پلاس در حال رشد بود و لاجرم ما هم عوض این گروه ها شدیم و این طور شد که وبلاگ در میان دهه هفتادی ها چندان رشد نکرد.

اما این تمام ماجرای وبلاگ نویس شدن بنده نبود. امروز در آستانه ی دو ساله شدن وبلاگ نویسی ام، می خواهم در این باره بیشتر توضیح بدهم. شاید افرادی مثل من بودند و برای شروع نوشتن به دنبال فضای متفاوت بودند و این نوشته کمک شان کرد.

امروز از تقریبا همان روزهایی است که دیدار با یک دوست واقعی، من را با فضای وبلاگ نویسی آشنا کرد. من همین جا تشکر می کنم.:)

اما بعد.

اول: در فضاهای مجازی، برخی‌ها با هدف ارشاد بقیه وارد می‌شوند. برخی برای تلف کردن وقتشان و ... اولین فضای مجازی که من در آن فعال تر بودم، فضای گوگل پلاس بود. در این فضا من با این هدف وارد شدم که گفتمان موجود در آن تک صدا نباشد. اتفاقی که برای فیض بوق به خاطر فیتلر شدن رخ داده بود. اما این ورود علی رغم تمام تجربیات خوب و بدی که داشت نمی توانست من را راضی نگاه دارد. دو علت عمده برای این موضوع وجود داشت. اول آدم‌های دنیای مجازی عادت به شنبدن حرف مخالف را نداشتند. دوم دنیاهای مجازی به وجود آمده اجازه ی آوردن استدلال و مقدمه و موخره را از آدم ها می گرفتند و مخاطبان هم عملن جز افراد خاص متون طولانی را نمی خواندند. این مساله باعث می‌شد دعواهای سیاسی و فرهنگی و .... که در آن فضاها به وجود می‌آمدند، خالی از فکر باشند و بیشتر تکرار صحبت‌های بزرگان هر کدام از تفکرها باشد. مذهبی‌ها از منابع مذهبی و غیر مذهبی‌ها از منابع غربی، اصلاح طلب‌ها از بزرگان اصلاحات و اصول‌گراها از بزرگان اصول گرا حرف‌ها را کپی می کردند و کمتر خودشان و نظرشان را مطرح می کردند.

دوم: مشکلی که عموما من با آن رو به رو بوده ام این بوده که اطناب و طولانی صحبت کردن، جز جدایی ناپذیری از وجودم بوده. در چنین شرایطی وقتی هم می خواستم با دیگران تعامل کنم و نظراتم را بیان کنم، به دلیل کم حوصلگی فرد مقابلم یا حرفم ناتمام می‌ماند و یا مجبور می شدم بسیاری از آنچه در ذهنم بوده را فیلتر کنم و صحبتی ناقص را بیان کنم. این اتفاق با توجه به مبنای بحث‌های فرهنگی و سیاسی نظیر حجاب و ... که نیازمند ارائه استدلال و صبر و حوصله‌ی طرفین بحث برای انعقاد حرف هست، در بستر فضای مجازی قابل انجام نبوده و نخواهد بود. چون این فضاها دارای جریانی هستند که اتوماتیک حرف‌های خیلی مهم را هم به پایین می کشد و مخاطبین شاید نتوانند آن را دنبال کنند.

با توجه به این موضوعات من برای بیان نظرهای شخصی خود که حاصل مطالعات نصفه و نیمه و البته استفاده از قوای عقل بوده پا به اینجا گذاشتم و به نظرم خیلی هم اینجا خوب است. کنج خلوتی که شاید مخاطبین‌اش کم باشند اما مخاطبین‌اش ناب هستند. آدم هایی هستند که می توانی رویشان حساب کنی که مطالبت و نظراتت را می خوانند و برای این نوشته‌ها زمانی را صرف می کنند. هرچند شاید مخالف نظرت باشند ولی حداقل قبل از تمام شدن حرف ت آن را قطع نمی کنند تا حرف خود را بگویند. مخاطبینی که احترام را می فهمند و مبنای نقدشان احترام است.

من در آستانه‌ی دوسالگی وبلاگم، این فرزند خلفم، از دوستم و معلم گرانقدرم تشکر می کنم که فرصت آشنایی با این فضا را برای من فراهم کردند و به این ترتیب بنده به جمع وبلاگ نویس ها اضافه شدم.

اردتمند تمام مخاطبان عزیز.

والسلام

هدهد
۰ نظر

ریشو

بسم الله


هرجا لفظ ریشو دیدید، می‌توانید با چادربه سر جایگزینش کنید.


یک مساله ای که چند وقتی است که باب شده و بسیار بر روی اون مانور داده می‌شود، توسط ریشوها و چادر‌به‌سر‌ها، این هست که تلاش می‌کنند که نشان بدهند به جامعه که می‌توان ریشو بود و شاد زیست! می‌توان ریشو بود و کافی‌شاپ رفت . می توان ریشو بود و انواع و اقسام تفریحات سالم و ناسالم را انجام داد.

مساله این نیست که ریشو به پارک نروند یا ریشوها تفریحات سالم نداشته باشد. اصلن بحث این هم نیست که مثلن درحال حاضر کافی‌شاپ‌ها به دلیل عدم حضور اولیه‌ی ریشوها فضای جالبی ندارند. ( یک بار باید وقت گذاشت و فکر کرد که واقعن اماکنی که در نظام های غربی کاربردشان و کاربری شان مشخص شده آیا اساسن می‌توانند با مدیریت فرهنگی، روح شان تغییر کند؟ البته کافی شاپ ها لزومن در غرب هم کارکرد غیرشرعی ندارند و متاسفانه در ایران کارکردش معکوس شده!!) بلکه سوال اینجاست که این نشان دادن اینکه می‌توان مذهبی بود و خیلی کارها را کرد تا کجا می‌خواهد پیش برود؟

اینکه مذهبی باشی و شاد باشی خوب است بلکه واجب! که شادی مومن در چهره اش است.

اینکه مذهبی باشی خوب و مرتب لباس بپوشی هم.

اینکه مذهبی باشی و خوش تیپ باشی هم.

اینکه مذهبی باشی و وقتی را برای تفریح در نظر گرفته باشی هم.

اساسن اینکه مذهبی باشی و بتوانی در جامعه حضور فعال داشته باشی خوب است. اما برخی کارها و حرکات و وجنات و پوشش‌ها برای مذهبی ها نیست. اگر آن برخی ها را انجام بدهی دیگر شاید ریشو باشی ولی مذهبی نه!

می‌شود مذهبی بود و تفریح رفت ولی اسراف و عدم رعایت حقوق دیگران در هنگام تفریح برای مذهبی ممنوع است.

می شود مذهبی بود و سینما و تئاتر و ورزشگاه و ... رفت ولی نمی توان تمام اوقات را پر کرد از تفریح و وقتی را برای تنها شدن و تفکر نداشت.

می‌شود مذهبی بود و با همسر به جای جای شهر و کشور سفر کرد ولی نمی شود وسط خیابان عشق بازی کرد! یا سوار مترو شد و .... ( نمی‌شود مذهبی بود و این مساله اخیر را بیشتر باز کرد. حیا نمی گذارد بنابراین سربسته بماند. هدهد)

می شود مذهبی بود و مذهبی ماند و نگذاشت تا فرهنگ انحطاطی غرب با تمام وجنات و سکناتش تاثیر  منفی روی جامعه بگذارد. می‌شود نشان داد که مذهب باعث عقب ماندن از حریان‌های اجتماعی نیست و برای آنها برنامه دارد و می داند که چگونه رفتار کند.

مذهبی برای اتفاقاتی که در اطرافش می افتد فکر دارد و برایش از دین پاسخ پیدا می کند و این پاسخ یافتن قطعی است. چرا که اگر روزی برای مساله ای در زندگی اش دین حرفی نداشت باید آن را کنار بگذارد. دین آمده که برنامه ی حرکت بدهد و حرف برای لحظه لحظه ی زندگی داشته باشد.

مخلص کلام؛

۱- ریشو نباشیم و مذهبی باشیم. با کلاه خودمان بسنجیم عمل خود را که مذهبی است یا ریشو محور!

۲- اگر روزی دین پویایی خود را از دست بدهد و نتواند در اولین ثانیه های پیدایش پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی پاسخ مناسب بدهد، آن وقت ریشوهایی پیدا می شوند که به فتوای خویش عمل می کنند و نام و نشان مذهبی ها را به یغما می برند.

۳- همین

والسلام

هدهد
۳ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان