هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

سندرم دولت قبل

بسم الله


نطق پیش از متن! : دولت ها برآمده از مردم هستند یا حداقل افرادی که در آن مشاغل هستند، کسانی هستند که در اطراف ما زندگی می کنند. البته نه اینکه کنار کنارها، خب بعضی‌ها هستند که بالاشهر نشینند ولی به هرحال از بدنه ی مردم هستند. بنابراین هر رفتار کلی که در مدیریت کشور وجود داشته باشد به طور نامحسوسی به پایین می‌رسد و تاثیرات فرهنگی و ... خود را می گذارد. در همین راستا هم می توان به قول معروف الناس علی دین ملوکهم اشاره کرد.

القصه این تاثیرات رفتاری فرهنگی و اجتماعی دولت‌ها و مسئولین بر مردم در ایران شدیدتر است از این جهت که مردم ما، مردمی سیاست دوست هستند و نسبت به موضوعات مرتبط با سیاست مواضع مشخصی دارند.


اما اصل مطلب؛

شاید برای کسانی که تنها دوره ی ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد را به یاد دارند صحبت درباره ی دولت‌های پیشین، بحثی تاریخی به حساب بیاید اما با توجه به پیشرفت های توانمندی‌های جست و جو در متون الکترونیکی می‌توان به راحتی به منابعی درباره سخنان و وعده‌های انتخاباتی و ... دوره‌های ریاست جمهوری پیشین دست یافت. در همین راستا می‌توان به سخنان پیش از انتخابات و پس از آن برای رئیسان جمهور دست یافت.

یکی از موضوعات پرتکرار در میان این سخنان و صحبت ها بحث کوچک جلوه دادن فعالیت‌های مثبت دولت قبل و بزرگنمایی در مشکلاتی است که دولت قبل ایجاد کرده است. این موضوع دو جنبه ی مثبت برای دولت فعلی ایجاد می‌کند. اولن سطح انتظاراتی که در پی انتخابات و وعده‌های آن به وجود آمده را کاهش می‌دهد. دوم بحث پوشش ضعف‌های احتمالی فعالیت کنونی دولت است. در چنین شرایطی دولت جدید، تمام تلاش خود را به طور تمام قد می‌نماید تا حد امکان با تخریب دولت قبلی در زمینه‌های مختلف بر محبوبیت خود بیافزاید.

این در شرایطی است که انتظارات از نهادهای نظارتی همچون مجلس و قوه قضاییه نیز می رفته که در صورتی که دولت پیشین از چارچوب های کلی و بلندمدت کشور تخطی داشته است، برخورد قانونی و مناسب را با آن می کردند. این انداختن تمام تقصیرها و مشکلات کنونی به گردن دولت قبل هرچند به محبوبیت دولت کنونی می انجامد اما این نهادهای نظارتی را عملن تضعیف می کند.

یکی از مشکلاتی که پیشتر هم فکر می کنم درباره ی آن نوشته ام، مدیران کوتاه مدت هستند. مدیران کوتاه مدت یک هدف بلند مدت برای خود دارند. آنها تلاش می کنند تا رزومه ی کاری خود را با انجام پروژه هایی که در مدت مدیریت کوتاه خود( با توجه به اینکه تضمینی به حضور آنها در هیچ بازه مخشص زمانی وجود ندارد!) قادر به انجام آن هستند، پر کنند. این رزومه های پر و پیمان گرچه برای پست مدیریتی بعدی به کار آنها می‌آید اما عملن سازمان کنونی را از اهداف و برنامه ریزی های بلندمدت دور می کند. همین مدیران کوتاه مدت هم، وقتی که بر سر کار می آیند مدیر قبلی خود با تمام قوا تخریب می کنند و عملن همان رفتار مسئولین بالادستی خود را تکرار می کنند. مثال واضح این موضوع را می‌توان در فدراسیون های ورزشی مشاهده کرد. جایی که مدیرعامل کنونی علی رغم ارج نهادن به فعالیت های مدیر قبلی با گفتن کلمه «ولی...» تقربیا تمام فعالیت های وی را با خاک یکسان می کند! این سندرم دولت قبل فعلن دیدیم که از سطح مدیران کلان به سطح مدیران میان دستی تسری پیدا می کند اما این سندرم در همین جا ساکن نمی ماند و بازهم به سطوح پایین جامعه می‌آید.

سندرم دولت قبل یا به قولی فرافکنی، در همین جا باقی نمی ماند و به پایین ترین مسئولیت های اجتماعی هم می تواند خود را برساند. یکی از موضوعاتی که می توان به عنوان شاهد مثال آورد بحثی است که در برخی از خانواده ها بین پدر و فرزندان شکل می‌گیرد. با توجه به اینکه به شکل سنتی پدر مسئولیت اقتصادی خانواده را بر عهده داشته، فرزندان کمبودها را از چشم پدر خویش می بینند. کسی این موضوع را نفی نمی کند و مطمئنن تصمیمات پدر خانواده هم در این موضوع موثر بوده ولی از سنی به بعد تصمیمات پدر خانواده عملن تاثیری در موقعیت اجتماعی و اقتصادی فرزندان نمی گذارد. سندرم دولت قبل تا پایین ترین سطوح اجتماعی پایین می‌آید و در مشاغل سطح پایین هم خود را نشان می‌دهد.


در اینجا البته توجه و تفکر در مورد یک موضوع لازم و بلکه واجب است که «فرهنگ غالب جامعه تا چه حد تحت تاثیر حکومت هاست؟ و اینکه نسبت فرهنگ با حکومت چگونه است؟» البته پاسخ به این سوالات، راه گشا خواهد بود اما به نظر حقیر، حداقل یک رابطه‌ی دو طرفه را می توان برای این دو در نظر گرفت و در سایه ی آن سندرم دولت قبل را موثر در فرهنگ فرافکنی دانست. ( البته گاه بروز این نوع رفتارها مانند بحث تخم مرغ و مرغ است که هیچ‌گاه اول بودن هیچ کدامشان را نمی توان اثبات کرد)


والسلام

هدهد
۰ نظر

هین سخن تازه بوگو

بسم الله


هربار و هرکجا سر می زنیم تا درباره ی فضای مجازی صحبت کنیم و صحبت بشنویم عموما صحبت‌ها درباره‌ی مضرات این دنیاست. هرچند خود بنده هم از این قاعده مستثنا نبودم و درباره ی مضرات و مشکلات این فضا داد سخن بارها سر داده و احتمالن همچنان نیز خواهم داد!!

اما این بار داستان فرق می کند. اگر بنشینیم و شبانه روز از مضرات این فضاها سخن بگوییم تنها از دایره ی انصاف خارج شده‌ایم(با احترام به تمام منتقدین گرامی فضاهای مجازی که تنها مضرات را بیان می نمایند!). به نظرم شاید لازم باشد یک بار حداقل در این باره که فضای مجازی بد هم نیست! صحبت بنمایم. این صحبت باز هم تجربه ی شخصی است و ممکن است این تجربه وابسته به نوع استفاده ای که افراد از فضای مجازی بنمایند، متفاوت باشد.

در گوگل پلاس با دو اکانت یکی نام مجازی و یکی نام واقعی فعال بودم. به دلیل نوع فعالیتی که در آن فضا داشتم، گاهی اعصاب خرد و ناراحتی هایی برایم به وجود می آمد اما در کل این فضا فرصتی بود تا کمی درباره ی رفتار آدم‌ها در فضاهای مجازی بیشتر توجه کنم و تجربیات مناسبی را به دست آورم. این تجربیات با توجه به علاقه ی شخصی به مباحث جامعه شناسی و ... برای شخص بنده حائز اهمیت بود. این تجربه هرچند بی هزینه به دست نیامد اما به هزینه‌ای که صرف شد می‌ارزید.

یکی دیگر از ویژگی‌ها مثبت این دنیاهای مجازی این است به می‌توان آن‌ها را تخریب کرد و بنایی از نو بنا کرد. هرچند این موضوع ممکن است در دنیای واقعی مشکلاتی را به وجود بیاورد اما در کل امکان تجربه‌های متفاوت را فراهم می‌کند(بعدتر یادم باشد این پست را به شبکه‌های مجازی بفروشم :) ) تجربیاتی که در دنیای واقعی هزینه‌های بالاتری را دارند.

ایسنتاگرام و حضور در آن، با نگاه متفاوتی شکل گرفت و ادامه یافت. این فضای مجازی اتفاقا به تازگی بیشتر مورد توجه ایرانی ها قرار گرفته و به تبع آن بیشتر مورد توجه اخبار و دوستان طرفدار محدود ساختن فضاهای مجازی قرار گرفته است. اما باید گفت این فضای مجازی که بر مبنای عکاسی شکل گرفته می تواند در پیشرفت توامندی های عکاسی افراد موثر باشد. به شخصه با دنبال کردن صفحه عکاسان حرفه ای ایده‌های عکاسی و توامندی های عکاسی بیشتری را به دست آورده ام و این موضوع چند وقت پیش مورد توجه خانواده هم قرار گرفت!


مخلص کلام،

فضاهای مجازی و دنیاهای مجازی، منطقه ی ممنوعه نیستند و نمی‌توان از نقاط و نکات مثبت آن‌ها چشم‌پوشی کرد. اما نیازمند دقت هستند. می‌توان از این دنیاها بیشتر استفاده کرد و از زمینه‌های مثبت آن بهره برد.

پیش از ورود به هر فضای مجازی، هدف خود را از ورود به آن مشخص کنید و جامعه ای که می خواهید در اطراف خود بسازید را به طور کلی مشخص کنید. به طور مثال پخش عکس‌های اینترنتی در فضای مجازی اینستاگرام و نوشتن کپشن‌های طولانی و  ... چندان مورد توجه نیستند(هرچند طرفداران خود را دارد ولی این نوع از فعالیت چیزی به کاربر اضافه نمی کند).

اهداف متفاوتی نظیر تفریح، یادگیری و ... می توان از ورود در یک فضای مجازی داشت. این اهداف اگر در مجرای صحیحی دنبال شوند می‌توانند فرد را در ارتقا بدهند. یک مثال دیگر از اینکه یک فضای مجازی چگونه می‌تواند باعث پیشرفت بشود، در مورد فضای توئیتر وجود دارد. در فضا تعداد کاراکترهای نوشتاری محدود است. یعنی فرد باید تلاش کند در کمترین تعداد کاراکتر و حرف، مفهوم خویش را برساند. این موضوعی است که در ادبیات نوشتاری نیز بسیار مورد توجه است. در متون جدید آوردن جملات طولانی دو سه خطی منسوخ شده است.

والسلام

هدهد
۰ نظر

دردسرهای واقعی یک مجازآبادی

بسم الله


مقدمه اول. یکی از مسائلی که فضای مجازی برای مصرف کنندگان آن به وجود می‌آورد، بحث تصاویر ذهنی ست. پیشتر درباره ی تصاویر ذهنی نوشته بودم. مثالی که آوردم درباره ی گویندگان رادیویی بود که ما به واسطه ی صدایی که از آن‌ها می‌شنویم، چهره‌ای برای خود تصویر می‌کنیم که گاه ممکن است با واقعیت فاصله‌ی بسیار داشته باشد. به هر حال نتیجه ی این تصویر سازی ذهنی، ایحاد یک شخصیت مجازی برای فرد است که به احتمال زیاد با آنچه خود آن فرد هست تفاوت‌هایی خواهد داشت. در واقع این تصویر ذهنی آن‌چیزی است که ما دوست داریم از آن فرد ببینیم و نه خود آن فرد.

مقدمه‌ دوم. یکی دیگر از این مسائل امکاناتی است که این فضا در اختیار مصرف کنندگان قرار می‌دهد و برای کسانی که بیشترین کاربری را از آن دارند دردسر ایجاد می‌نماید. یکی از این امکانات محدود کردن (حلقه‌های دوستی) و حذف کردن (بلاک) افراد از فضای مجازی مورد استفاده‌ی آنهاست. این امکان گرچه در نگاه اول بسیار کاربردی و ضروری می نماید اما با توجه به اثرات جانبی باید در استفاده از آن دقت کافی صورت پذیرد.وقتی زمان زیادی از افراد در فضاهای مجازی و در گروه‌های بسته دوستی سپری می‌شود، دیگر وقتی برای مواجهه و سپری کردن اوقات با بخش دیگری از جامعه که هم فکر و هم شکل آنها نیستند نمی ماند. این مساله عملن باعث ایجاد تصور یک صدایی جامعه و عدم تحمل نظر مخالف می‌شود. در این شرایط وقتی در دنیای واقعی با این نظرات مخالف رو به رو می‌شود، به جای تحمل و تضارب آرا، تفکر مخالف را سرکوب می‌کنند. همین نگاه وقتی هم در تعاملات بین افراد در موقعیت های مختلف جریان میابد، باعث ایجاد مشکلاتی اساسی می‌شود. یکی از این مسائل در حوزه‌ی کسب و کار است. متاسفانه در این حوزه گاه بررسی تخصص و تقدم آن بر باقی ویژگی‌ها، نادیده گرفته می‌شود و وابستگی های جناحی و سیاسی و ... مبنای شروع کار قرار می‌گیرد.


اما دردسرهای واقعی ما،

همان‌طور که مطلع هستید، غیر از خواجه حافظ شیراز و چند بزرگوار دیگر، باقی خوانندگان این متون ظاهرن حداقل نام مرا می‌دانند! (هرچند که ترجیح این بود که بر عکس باشد و فقط همان خواجه شیراز بدانند و بس!) بنابراین برخی از این متون که در اینجا نگارش می‌شوند، بر آنچه در دنیای واقع رخ می‌دهد، موثر می‌افتد.

متونی که در اینجا در مورد موارد دینی نگارش می‌شود، مخاطبینش افراد درون دینی هستند. بنابراین این متون ممکن است به چیزهای استناد بکند که از نظر یک فرد غیرمعتقد، قابل استناد نباشد. هرچند برای استناد به این موارد نیز می‌توان توجیحاتی آورد و دلایل قابل قبول ارائه کرد، اما چون متون موضوعاتشان پس از پذیرش موارد اولیه در دین به وجود می‌آیند بنابراین جایگاهی در این پست‌ها نخواهند داشت.

موضوعات اجتماعی نیز با توجه به اصول قانون اساسی کنونی کشور که دین رسمی کشور را اسلام و مذهب شیعی عنوان می‌کند نگارش می‌شوند. اگر روزی این اصل از قانون اساسی حذف شود، آن وقت می‌توان مثلن در مورد موضوع حجاب از بعد اجتماعی و بدون دخالت دین سخن گفت ولی در حال حاضر، این موضوعات بر اساس اسلامی بودن قوانین است و وقتی قانونی تصویب بشود هرچند پراشکال، لازم الاجراست تا وقتی که قانونگذار آن را حذف کند(چون قانون است اتباع بیگانه و پیروان مذاهب دیگر نیز مجبور هستند آن را اجرا کنند.)

باقی متون هم یا دلی هستند یا برای خالی کردن ذهن. معمولن هم این متون کمتر خوانده شده اند و بنابراین چندان نیازی به توضیح نیست.

بنده به دلایل شخصی با هر دسته و رسته و طرز فکری، دوستی دارم و عمق این دوستی‌ها از یک سلام و علیک ساده تا دعوت به ناهار و شام، می باشد. با توجه به دو مقدمه ای که بالاتر گفتم برای قرار گرفتن در این گروه‌ها و دسته‌ها لازم است، بر روی نقاط مشترک کار شود. این به این معنا نیست که منافقانه و با تزویر شخصیت‌های متفاوتی از خود بروز بدهیم، بلکه منظور این است که به طور مثال وقتی هدف اجرای یک پروژه‌ی موفق است، تمرکز بر روی توانمندی‌های انجام پروژه توسط افراد باشد و باقی ویژگی‌ها معیار قرار نگیرد. در چنین شرایطی، ممکن است افرادی در این گروه ها باشند که به جای این روحیه بر روی نقاط افتراق تمرکز کنند و این مساله باعث می‌شود، گروه‌ها از هم بپاشند. در حضور چنین افرادی با توجه به اینکه در کنار یکدیگر قرار گرفتن و انجام کار مشترک مهم تر است، لازم است که کمتر مسائلی که دست‌مایه و محل اختلاف است، بیان شود.

در چنین فضایی برای اینکه نیازمند نوشتن دیدگاه‌های خود و به بوته نقد قرار دادن آنها، هستم، این فضا را برای نوشتن انتخاب کردم و مقدماتی که بیان کردم، باعث شده تا من این فضا و این نام مجازی را انتخاب کنم. لازم به ذکر است که این دیدگاه ها برداشت‌های شخصی هستند و پر از اشکال، بنابراین جای نقد منصفانه همواره وجود دارد.

نکته ی دیگر جدی بودن این فضا برای من است. برخلاف دنیای واقعی که سعی می‌کنم پذیرای شوخی‌های محترمانه و غیرمحترمانه ی دوستان باشم و سعه صدر داشته باشم،در این گوشه ی وبلاگی، ترجیح میدهم تا حرفهای جدی بزنم و حرفهای جدی بشنوم. بنابراین نه این دنیا را به آن دنیا پیوند بدهید و نه سعی کنید تصاویر متعدد ذهنی بسازید.

برای دوستانم؛

من دوستی را یک رابطه بر اساس نقاط اشتراک و اهداف مشترک می‌دانم. بنابراین تا وقتی که این نقاط مشترک وجود دارند، دوستی خود را پایدار می‌دانم و به تعهدات دوستی پایبندم. در ضمن، همواره تلاش کرده‌ام، خطوط قرمزی را برای خود ترسیم کنم و از همان نخست دوستی با کسانی که خطوط قرمز را رعایت نمی‌کنند تا سطح سلام و علیک یا با توجه به ادبیات سیاسی امروز، کاردار غیرمقیم! کاهش بدهم. این خطوط قرمز زیاد نیستند اما خیلی قرمز هستند. از شما هم تقاضا دارم که سعی کنید بر روی نقاط مشترک تمرکز کنید و از قضاوت من و نگاه بر روی نقاط افتراق بپرهیزید که همه‌ی ما حداقل در ملیت چه خواسته یا ناخواسته مشترک هستیم.(اگر این مورد هم نبود بفرمایید تا نقطه ی اشتراک را برای شما بشمارم!) من از تخریب دیوار دوستی‌های سلام علیکی واهمه دارم اما باکی نیست اگر کسی این روابط را یک طرفه قطع کند. منافع همیشه دو طرفه است و هر دو طرف از قطع کردن روابط متضرر می‌شوند.


ارادتمند دوستان مجازی و واقعی

والسلام

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان