هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

حرفهایم


بسم الله


از دیروز تا حالا این سومین بار است که برای نوشتن پستی با این مضمون تلاش می کنم. اما هرچه که می کنم به در بسته می خورد. به این نتیجه رسیده ام که تعداد کلمات قابل نوشتنم در روز از تعداد مشخصی واژه فراتر نمی رود و وقتی این تعداد واژه را استفاده بکنم دیگر نمی توانم هر قدر هم اراده بکنم، واژه بنویسم. این عجیب ترین اتفاقی بود که با آن روبه رو شده ام.

حرف‌ها حامل بخشی از انرژی و توان ما هستند و فکر می کنم برای همین هست که محدودیت در استفاده ی آن‌ها دارم. البته این موضوع را بعد از اینکه چراغ این خانه را روشن کردم، دانستم. از وقتی اینجا بیشتر می نوشتم برای نوشتن کپشن عکس هایم در اینستا مخم خالی و سفید می شد. جالب انگیزناک بود به طور کلی. یک بار امتحان کنید و تعداد واژگان مکتوب حداکثر روزانه خود را حساب کنید. شاید برای شما هم مجدود بود. و یا شاید نامحدود.

والسلام

هدهد
۴ نظر

خالص


بسم الله


این روزها و شب‌ها، هرکار می کنید،

سینه می زنید،

گریه می‌کنید،

کفش جفت می کنید،

به عزادارا خوش آمد می گویید،

تو غذاکش خونه هستید،

تو چای خونه هستید،

تو توزیع غذا کمک می کنید،

میون دار هستید

و خلاصه هر کار می کنید،

خالص و خالص ترش بکنید.

هدف‌ش رو بذارید رضایت صاحبان اصلی عزا،

گاهی نفس تون رو امتحان بکنید که نکنه به خاطر رفقا،

به خاطر هرچیزی غیر او، کاری کنید.

این مجلس و این حرکت عظیم، به آنها که خالص آمده باشند،

بیشتر می چسبد.

بیشتر حال می دهد.

خالص که شدید، حالتان که خوش شد، نفس تان که طیب و طاهر شد،

هیچ کسی را از دعای خود فراموش نکنید. حال خوشتان را صدقه بدهید به محتاجان،

خدا بیشترش می کند.

برای من هم، دعا کنید که گشایش کار ما جز به دعا نشود.

والسلام


هدهد
۱ نظر

کی داده؟ کی گرفته؟

بسم الله


این بار با ضرب المثل کی داده کی گرفته در خدمت شما هستیم. این ضرب المثل مثل قبلی کلمه ی نامفهومی ندارد. البته فکر می کنم که نداشته باشد، اما در هر حال و برای تنویر افکار و نزدیکی آنها، کمی لغوی بحث می کنیم.

فعل دادن، لزوما شامل مال شما یا حق شما نیست. گاهی باید حق صاحب حقی داده شود و ...

اما فعل گرفتن وظیفه صاحب حق و مال است.

چهار اتفاق در این مورد ممکن است بیافتند: دهنده و گیرنده هر دو راضی، دهنده راضی و گیرنده ناراضی، دهنده ناراضی و گیرنده راضی، و در نهایت هر دو ناراضی!!

در سناریوی اول که هر دو راضی هستند، فعل داد و ستد بدون زور انجام می شود. مثلن شما وارد مغازه ای می شوید و مالی را می گیرید و پولی را می دهید. در اینجا هم شما دادید و گرفتید و هم صاحب مغازه. یکی مالش را داده و یکی پولش را و این جا یک جا به جایی پایاپای صورت گرفته است.

سناریوی دوم وقتی رخ می دهد که دهنده از وضعیت موجود راضی باشد و گیرنده ناراضی. شاید حس کنید که مگر می شود و مگر داریم؟ که باید بگویم که بله داریم!! مثال این مورد شرکت های خودروسازی سایپا و ایران خودرو هستند. این شرکت ها با کیفیت بسیار سه نقطه ای خودرو تولید کرده و خب واقعن کدام شیرپاک خورده ای از تولید بی کیفیت و هول هولکی ناراضی باشد؟ دهنده اینجا خودروسازی محترم است و گیرنده مصرف کننده‌ی بینوا ناراضی است و با این حال می گیرد!!

سناریوی سوم که خیلی هم اتفاق می افتد دهنده ی ناراضی و گیرنده ی راضی است. مثال دم دستی اش، حق انرژی هسته ای است. از وقتی که یادم می آید ما در حال گرفتن حق خود هستیم و اروپایی ها و کدخدا در حال دادن این حق. در این مورد و موارد مشابه آنکه زورش بیشتر است زمان و مکان داد و ستد را مشخص می کند و صاحب حق اگر صاحب زور نباشد کلاهش پس معرکه است( باید این ضرب المثل را هم وقتی توضیح بدهم.) در سناریوی سوم عمومن گیرنده‌ی بینوا، گردنش از مو باریکتر است و برای گرفتن حق اش باید از هیچ کاری دریغ نکند. در این زمینه هم رشوه و ... رشد می کند و هرکار قانونی و غیرقانونی برای گرفتن حق از دهنده آزاد می شود!!

سناریوی چهارم از همه ی این سناریوها جالب انگیزناک تر است! اینکه گیرنده و دهنده هر دو ناراضی باشند، نورعلی نور است!! خود این مورد وقتی رخ می دهد که یا پای نفر سومی در میان باشد، یا پای جریان موازی دیگری! در این دو مورد دو مثال مختلف داریم. در حالت اول، نفر سوم به طور مستقیم در این زمینه ذی نفع نیست ولی از دعوای بین طرفین نفع خود را می برد. مثال این مورد دعوای بین سوریه و نیروهای مخالف حکومت فعلی آن است. در این زمینه هر دو طرف از ایجاد این مقدار از خرابی ها در شهرها و زیرساخت های سوریه ناراضی هستند و هرکدام هم حق خود می دانند که سوریه را مال خود کنند. این دو طرف ناراضی ماجرا و حالا پای ترکیه و امارات و عربستان به این ماجرا به عنوان نفر سوم باز می شود. در این حالت تنها راضی جمع نفر سوم است! مثال در حالت دوم، که جریان موازی دیگری در میان باشد، گرفتن طلاق است که در آن به طور مثال جریان موازی بخشیدن مهریه است. در این حالت هم گیرنده و هم دهنده‌ی طلاق هر دو ناراضی می باشند.

کی داده کی گرفته بحث های بیشتری را می طلبد اما همین شناخت سناریوهای پشت پرده اش برای ناآشنایان به بحث کفایت می کند. خود خواننده می تواند با همین سناریوها در مورد اتفاقات اخیر کشور و جهان نظرات متقنی ارائه دهد.

والسلام

هدهد
۲ نظر

نعل وارونه


بسم الله


اصطلاحی هست به نام نعل وارونه. ابتدا به بررسی این لفظ می پردازیم.

نعل که مشخص است. کفش آهنین اسب است که آدم ابوالبشر به پای اسب بینوا کرده تا در مسیرهای غیرطبیعی برای اسب مثل سنگ فرشها و ... پدر پای اسب درنیاید.

وارونه هم معلوم است. یعنی یک چیزی جای اینکه درست باشد، سر و ته است.

حالا با توجه به واژگان می توان فهمید که چند تئوری برای نعل وارون متصور است.

اولی اینکه صاحب اسب، موقع پارک کردن اسب در محل زدن نعل، اسب را سر و ته پارک می کرده. یعنی مثلن دنده عقب وارد محل تعمیر و ... می شده است.

دومی اینکه نعل ساز، فراموش کرده باشد که رو و زیر نعل را مخشص کند و همین سبب وارونه زدن نعل از جهت پشت و رو شده باشد.

سومین حالت از جهت وارون زدن جلو و عقبی حاصل می شود، یعنی نعل ساز کارش را درست انجام می داده ولی زننده ی نعل انسان کم تجربه ای بوده یا دچار آستیگماتیسم شدید بوده به طوری که عقب و جلوی نعل را درک نکرده و آن را اشتباه به پای اسب می زده.

در مواردی البته ممکن است این اشتباهات تنها در یک یا دو یا سه پا رخ بدهد و در همه ی پاهای اسب نباشد.

این سه تئوری، در واقع با تناظر یک به یک به معنای کنایی این اصطلاح نیز می رسد. معنای کنایی آن، گول زدن مردم و شیره مالیدن به سر مبارک آن‌هاست. در این موارد گول مالنده، نعل زننده است و گول مالیده صاحب اسب.

بر اساس تئوری های موجود، در یکی از موارد است که گول مالنده واقعن نمی خواسته گول را بزند و اساسن نیتش خیر بوده منتها گول خورنده، خودش خودش را گولانده. در باقی موارد هم گول مالنده، که گاهی گول زننده هم نامیده می شود، گول را به روش های مختلفی می زند.

به شخصه معتقدم گول زنندگان، خودشان هم در مواردی قربانی گول خود می شوند ولی گول خورنده عموما بیشترین آسیب را از این گول می بیند. تشخیص گولنده و گولان برای ناظر بیرونی همیشه آسان تر است. به اطراف خود نگاه کنید. به راحتی موارد سریع السیری از گولان و گولنده ها را می بینید.

در برخی موارد البته تشخیص گولان و گولنده کمی دشوار می شود که دو راه را پیش پا می گذارد. گذر زمان و مراجعه به متخصص.

والسلام

هدهد
۱ نظر

روضه‌ی باز


بسم الله


اصطلاحی هست به نام روضه‌ی باز. در این نوع روضه، مداح همه چیز را به تشریح توضیح می دهد. مدل پزشکی اش می شود مکتوب کردن یک تشریح و بازخوانی شرح تشریح برای خانواده ی متوفا!

این مدل روضه چندی است که مورد اقبال برخی مداحان قرار گرفته و از آن برای افزایش غلظت گریه و آه دوستداران اهل بیت استفاده می کنند و نکته ی قابل توجه و جالبتر اینکه این دوستداران! با اشتیاق روز بعد از ترکاندن آن مداح نسبتن محترم یاد می کنند. باز برگردم به همان مثال و فکر کنید بعد از اینکه شرح تشریح برای خانواده ی متوفا خوانده می شود و آنها از شدت گریه از حال می روند و فردای آن روز از خواننده‌ی متن تشریح تشکر کنند که عجب کردی و عجب خواندی!

این نوع روضه متاسفانه تنها اثرش گریه های احساسی احساسی احساسی احساسی ست و نه در حین روضه و نه در بعد از آن تفکری صورت نمی گیرد. اینکه یک مداح، ساده ترین و سهل ترین روش را برای درآوردن گریه ی حضار استفاده کند نه تنها هنر نیست که ... ! هنر آن است که حادثه ی کربلا را بگویی و طوری بگویی که حضار از آن «ما رایت الا جمیلا» را ببینند. حضار جمال را ببینند، زیبایی را ببینند و برای از دست دادن چنین زیبایی مطلقی و چنین عشق بازی مجسمی گریبان چاک کنند.

حادثه‌ی کربلا، داستان تشنگی و خون و خونریزی نیست. داستان عاشقی است که به قربانگاه عشق می‌رود تا عهدی را که از الست با معشوق خود بسته به جا آورد. عاشقی که معنای عشق است. معنای مجسم آن چیزی است که عارفان سال ها ریاضت می کنند تا به گردی از آن برسند و آن «همه او شدن» است. او شدن و نماندن اثری از من، در کربلا من هایی بودند که «الیه المصیر» را تعبیر کردند و او شدند. حالا چگونه مداحی به سادگی از این همه زیبایی و جمال می گذرد و می گذرد و می رسد به سهل ترین تفسیر این عاشقی.

آرزو نمی کنم ولی خود را ملزم می کنم تا به پای سخنرانی و روضه و مداحی کسی بنشینم که عشق را فهم کرده و جمال و زیبایی کربلا را با پوست و گوشت خود دریافته، نه کسی که ساده انگارانه لهوفی به دست می گیرد و خط به خط، شرح خونخواری نسل بشر را می خواند. نسل بشر بیشتر از آنکه امروز نیازمند یادآوری خونخواری خود باشد نیازمند شناختن عاشقان واقعی ست. نیازمند شناختن «مصباح الهدی و سفینه النجاة» است.

والسلام

هدهد
۲ نظر

محرم


بسم الله


باز محرم آمد. خوش آمد.

قبل تر در اینجا راجع به یک سری مسائل صحبت کرده بودم. از آنجا که محرم هم از آن وقت های بحث برانگیز است. لازم است تا تذکر بدهم که:

شیعه ی امام حسین علیه السلام، خود را ملزم به رعایت و نزدیک کردن اخلاق خود به ائمه و پیامبر می داند. چون این انوار را هدایت کننده می داند و راه و منش و کردارشان را برحق و صحیح. هم چنین شیعه اهل مطالعه قرآن است و می داند که در قرآن و در منش مسلمان متعهد و نمازگزار آمده که «وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُوم لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ» یعنی حواس مومن هست و برای هر کارش و هر حرکت ش برنامه دارد.

مومن نه از حق سائل و محروم می زند و نه از حق و حقوق دیگری که برای خود و خانواده و نزدیکان و دین ش تعریف کرده است. نگران های محرومین و گرسنگان که تنها در مراسم های مذهبی سر و کله ی محترمشان یافت می شود و بعد از این مراسم ها به خواب زمستانی فرو می روند، دیگر نگران نباشند. حداقل اینکه لازم نیست نگرانی خود را به سمت مراسم های مذهبی نظیر محرم و حج و ... سراریز کنند. آنها که در این مراسم ها حضور به هم می رسانند هدفشان نزدیک شدن فکری و روحی به مصباح الهدی و سفینه النجاه است و پیش و پس و در حین مراسم ها هم حق و حقوق سائلین و محرومین را می دهند به قدر توان و قدرتی که خدا به آنها داده.

ان شاالله، در محرم امسال توفیق درک واقعه‌ی کربلا، نه آنچه به ظاهر در روضه ها می شنویم که عمق معنا چیز دیگری ست، به ما داده شود به واسطه ی دعای خیر شما و ما برای هم.

والسلام


هدهد
۰ نظر

اسلام مترقی


بسم الله

یک وقتی بود که درهای دنیای مسلمانان به روی غیرمسلمانان بسته بود و همین مساله باعث می شد، هم غیرمسلمانان تصورات فانتزی نسبت به اسلام و مسلمانان داشته باشند و هم مسلمانان نسبت به برخی عقاید خرافی که وارد بدنه ی دین شده بود و توسط بسیاری دنبال می شد، بی اطلاع باشند. البته نه توصیه ی اسلام بود و نه منش اولیای دین که درها را ببندند و در کنج خانه، به سمت اعتلای خود پیش بروند.

اما حالا و با پیشرفت لوازم ارتباطی و رسانه ها، این موقعیت پیش آمده که تصورات فانتزی را بتوان از بین برد و خرافه ها و ابداعات جدید در بدنه ی دین را به دید مردم کشاند و آن ها را نسبت به این موضوع آگاه کرد. در چنین فضایی کسانی که به روش قدیمی اسلام آورده اند، با شنیدن و دیدن برخی اشکالات که در برخی نقاط به اسلام (نه بخش های اصیل آن که بخش های وصله پینه شده ی آن) وارد می شود، نسبت به کلیت دین دید منفی پیدا کرده و دست از آن می کشند. اگر متولیان و حتا پدران و مادران که منابع اولیه آشنایی فرزندان با اسلام هستند، فضای آزاد فکری ایجاد نکنند و خود نیز اهل مطالعه درباره ی اسلام برای فهم نسبت خود با اسلام نباشند، فرزندانی تربیت می کنند که پوسته ای از اسلام را می شناسند و با کوچک ترین نسیمی جهت گیری شان نسبت به اسلام تغییر می کند.

حالا و امروز دیگر وقت بستن در به روی خود نیست. باید درها را گشود و نسبت به تمام سوالات و شبهاتی که سخت تر و عمیق تر شده اند پاسخ مناسب یافت. به نظر من، شاید ساخت برنامه ای برای توضیح این شبهات بتواند کمی به این جریان کمک کند. برنامه هایی که محتوای آنها، توضیح شبهه، بحث پیرامون پرسش و پاسخ های محتمل، و معرفی برخی کتب اساسی برای رفع آن و ... باشد. هرچند اگر خوب به این موضوع پرداخته نشود، نتیجه ای عکس خواهد داشت. و هرچند تر که شنیده ام، شبکه های ماهواره ای در این زمینه وجود دارد اما این شبکه ها هیچ کدام در داخل پخش ندارند و فقط به دعواهای بیرونی می پردازند!

در نهایت، الان پیشرفت تکنولوژی های ارتباطی وضعیتی را ایجاد کرده که چندان بیرون و خارج از کشور مفهوم پیشین را ندارد و نباید در برنامه ریزی ها، با این ساختار فکری برنامه ریزی کرد.

والسلام

هدهد
۱ نظر

در عمق تاریخ


بسم الله

به شخصه تاریخ رو بسیار دوست می دارم. چون قضاوت هایی به دور از انصاف در اون کمتر دیده میشه. نه اینکه تاریخ نویس بی انصاف نباشه، و نه اینکه کلن منصفانه ترین ها نوشته شده باشه. بلکه تاریخ فرصت ته نشین شدن رو به اتفاقات پیرامون داده و حالا که آب گل آلودی نیست که کسی از آن ماهی بگیرد به قضاوت آن رخداد می نشیند. همین مساله تاریخ رو دوست داشتنی می کنه.

حالا این تاریخ خواندن و تاریخ دانستن البته گاهی به ضرر آدمی ست و وی رو به دردسر می اندازه. از این بابت که باید شاهد رخداد وقایعی بشه که مشابه اش در تاریخ بارها تکرار شده و نمی تونه در تغییر این روند تاثیری بگذاره و فقط باید شاهد باشه. یا مشکل دومی که بروز پیدا می کنه این هست که حتا گاهی اونقدری نسبت به مشاهدات اطراف با دیده ی تردید می نگره که نمیتونه توش یه فرد رو واقعن در جایگاه خودش و فردی نگاه بکنه و همیشه دنبال دست های پشت پرده می گرده تا علت العلل ها رو بیابه.

هرچند اشکالات فوق ممکن است بروز پیدا کند اما تاریخ یک موضوع را همیشه به وضوح گفته و آن هم اینکه، هیچ اتفاقی و هیچ فرد و گروهی سیاه مطلق و سفید مطلق نبوده اند و انسان‌ها در طیفی از سیاهی تا سفیدی زیست کرده اند. آدمهای خیلی سفید و آدمهای خیلی سیاه البته وجود داشته اند. هم چنین طرفداری کورکورانه و قضاوت های مغرضانه هم همیشه وجود داشته اند.

پی نوشت: تاریخ بخوانید. از منابع مختلف. تا کلاهی که یک بار سر آدم ابوالبشر رفته، سر انسان بن آدم نره.

والسلام

هدهد
۰ نظر

من اشتباهی بودم

بسم الله

چند روز پیش که مطلب منشور اخلاقی سازمان را منتشر کردم،یک هو، آمار تعداد نمایش دهندگان ترکید!! حس کردم شاید لازم باشد بابت آنها که به امید یافتن یک موضوع مرتبط تر با منشور اخلاقی سازمانی مراجعه کردند و صفحه های جست و جو آدرس من را به آنها داده، عذرخواهی و طلب حلالیت کنم. فکر نمی‌کنم که گذر آنها دوباره به این وبلاگ بیافتد اما لازم بود تا همین جا، از آنها حلالیت بطلبم.
این تقصیر من نبود ولی حقی بود که ضایع شده بود و در همان جا که ضایع شده بود باید عذرخواهی هم انجام می شد. این بیشتر تقصیر سایت های جست و جو بود که اشتباهی ره گذرها را به این گوشه ی تاریک هدایت کرده است.

هرچند فکر می کنم که باز این تقصیر ماست که سایت های تبلیغاتی و فیک (غیراصیل) به عنوان اولین پاسخ های جست و جو به زبان فارسی یافته می شود و عمرن نمی شود یک جست و جوی با خیال راحت در زبان فارسی را به نتیجه ی مطلوب رساند.
یادم هست آن وقتی که اینترنت ذغالی های دایال آپ! داشتیم لااقل نتایج جست و جوهامان با کیفیت تر بود و سایتی مثل تبیان را در صفحه ی اول نشان می داد! فکر کنم دارم پیر می شوم! همه اش یاد قدیم‌ها می کنم!
در آخر دوباره آنها که به امید منشور دفعه پیش آمده اند را صمیمانه دست شان را فشرده (با رعایت ضوابط اسلامی!)  و طلب حلالیت را از آنها دارم :)

والسلام
هدهد
۰ نظر

منشور اخلاقی سازمانی

بسم الله


چند روزی است که به طور شدیدی درگیر کاری اداری شدم، متاسفانه به طور مزخرفی فرآیند اداری ما فشل است.

خدا نکند که کارتان به یکی از این ادارات بیافتد و گریزی از این مساله نباشد! از همین امروز تصمیم گرفته ام تا منشوری اخلاقی برای شرکتی که شاید در آینده تاسیس کنم، بنویسم.

استفاده‌ی منشور اخلاقی این است که اگر بندی در آن آمد، برای رعایت آن، خود را ملزوم به انجام یکسری اعمال و تنظیمات خواهیم کرد. برای نمونه، اگر در منشور اخلاقی سازمان من، بند حفاظت از محیط زیست، وارد شد، که قطعن، وارد خواهد شد، برنامه هایی برای کاهش مصرف کاغذها، کاهش رفت و آمدهای غیرضروری افراد، استفاده از خودروهای پاک و ... خواهم داشت.

ان شاالله این منشور اخلاقی را آرام آرام طی پست هایی بند بند اش را شرح و بست خواهم داد.

والسلام

هدهد
۲ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان