هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

معجزه


بسم الله


من به معجزه در لحظه ی آخر ایمان دارم.

به معجزه ی شب امتحان هم.

امروز هم به معجزه ی شب تحویل پروژه.

فقط خدا کند که داوران این صفحات را نخوانند.

امشب معجزه شد.

گره کار پروژه آن چنان رفع شد، رفع شدنی.

خدایا ممنون که حواست همیشه به ما هست نه فقط مثل پلیس فتا، وقت خطا!

ممنون که هستی حتا وقتی ما حواسمان هم نیست.

ممنون که یاد دادی «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا»


پی نوشت: مدیر دبیرستان ما، بابت همین یک آیه که به ما یاد داد، بار خودش را بسته. هر وقت که یاد این آیه می افتم دعای خیرش می کنم. در جلسه ی هفتگی هفته‌های قبل کنکور یادمان داد...

هدهد
۴ نظر

دقیقه نود


بسم الله


بنده همین جا اعلام می‌کنم که از این به بعد عمرن نمی گذارم که کارهایم به دقیقه ی نود کشیده شود. این کارها هرچند باعث بالا رفتن نشاط و هیجان می شود ولی از سن بنده گذشته و دیگر بدنم توان این مدل‌ کارها را ندارد....

کارهای دقیقه ی نود، ویژگی‌ مثبت‌شان این است که عمومن با معجزات و گشایش‌های الهی مواجه می‌شود اما از آن طرف، پدر صاحبِ کار را در می آورد.

این پست را هم از جهت یادآوری برای خودم گذاشته ام که هروقت به وبلاگم آمدم این را به خاطرم بیاورم که بر من در روزهای پایانی تز ارشد چه ها درحال گذر کردن است. هرچند که فکر می کنم بعد از اتمام این دوره ی فشار بیایم و درباره ی مزیت‌های کار دقیقه ی نود صحبت بکنم ولی لازم است تا در همین اثنای دقیقه نود هم نظرم را بگویم.

موید باشید. التماس دعا...

هدهد
۳ نظر

نفس سرد


بسم الله


دیشب سریال نفس گرم، مثل یک داستان ابتر، تموم شد...

یعنی احساسی که در انتهای سریال داشتم این بود که نویسنده نوشته و نوشته و نوشته و نوشته، بعد دیده که به نود قسمت رسیده اند، گفته حالا وقت تمام کردنش است. بعد خیلی یکهو و از سر شکم سیری هرچه گره زده بود را باز کرد و تماشاچی را فرستاد خانه ی بخت.

قبلن هم مشابه این اتفاقات افتاده بود، اما این یکی نوبر بود. به دو دلیل، یکی اینکه نویسنده برخی گره‌ها را تازه زده بود و موقع گره زدن معلوم بود که می خواهد بیشتر کشش بدهد. دوم اینکه در آنچه می بینید، چیزهایی را دیده بودیم که در قسمت آخر ندیدیم!

نویسنده‌های سریال‌های ایرانی یا مسئولین بالادستی که یک شبه تصمیم به کشیدن کرکره ی یک سریال می‌شوند لطفن به ما احترام بگذارند. ما شب‌های بسیاری با درد و مرض حاج خانوم و دار دسته، به سر کردیم به این امید که آخرش جواب این همه درد و مرض را بگیریم و بفهمیم اساسن چرا حاج آقا زن دوم گرفته؟ ( با توجه به اینکه تئوری بچه دار شدن قبلن توسط ناهید خانم رد شد) و این نفس گرم بالاخره برای که بود؟ اون دو فوتی که در صورت بچه ی ناهید کردند چه اثری در کوتاه مدت و بلند مدت روی بچه گذاشت و ...

البته باید بگویم که ممکن است نویسنده بگوید که ما پایان داستان را باز گذاشته‌ایم که آن وقت باید گفت که خدا چه کند این اصغر فرهادی را که پای پایان باز را به سینمای ایران باز کرد. چرا که تعریف پایان باز در سینمای ایران در یک جمله می شود اینکه «تاجایی که حال داری و میشود ۹۰ دقیقه فیلم درست کرد بنویس باقی اش با بیننده»!!

درهرحال بنده و خانواده ی بنده و اهالی محل، از وضعیت نامعلوم انتهای سریال ناراحت بوده و می خواستیم این ناراحتی را بروز دهیم. حتا خانواده ی آقای رجبی هم ناراحت بودند. امیدوارم نویسنده تمهیدی بیاندیشند که از این به بعد اگر قرار است بنویسند با همان شیبی که به سمت اوج می روند با همان شیب هم به پایان ببرند.

هدهد
۳ نظر

هوامو داری...

بسم الله


شاعرخطاب به خانم محیط زیست می فرماد که:

«هوایی میشم همون روزا که میبینم هوامو داری

میخوام بدونم تاکی میخوای ببینی و به روم نیاری

دلمو دست تو دادم من دلتنگ احساسی

نمی ذاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی

چه روزا حالمو دیدی چه شبایی که رسیدی

تو صدای دل تنهای منو شنیدی
»

این شعر ابدن به هیچ چیزی ربط نداره به جز، خانم محیط زیست. از بس که ایشون و تیم شون حواسشون به ماها هست، و می خوان یه وقت خم به ابرومون بابت آلودگی ها نیاد. بعد یه جوری هم برخورد کردن که اگه کسی هم بهشون انتقاد بکنه و بگه داریم خفه میشیم میشه یه فکری بکنید، فرد منتقد، جیره خوار و تندروی اصولگرا میشه و خلاصه اینکه یهو از یه مساله ی کاملن محیط زیستی و بهداشتی و سلامتی، پرت میشه داخل یه مساله سیاسی. بعد مساله ی سیاسی هم آینده و آخر و عاقبتش معلومه دیگه.

آقا بنده به نظرم دادن مسئولیت محیط زیست به فردی که سابقه ی سیاسی داشته باشه دو تا اشکال عمده داره. اولن منتقدین از ایشون با پیشینه ی سیاسی مخالفین ایشون سنجیده میشن و حرفشون شنیده نمیشه. دومن اینکه ایشون در کارهاشون کمتر از کمک های مخالفین سیاسی شون بهره می برند درحالی که مساله ی محیط زیست یک مساله ی کاملن فراجناحی و ملی هستش. اما حالا که ایشون مسئولیت دارن باید علی رغم تمام اون چه که بالا گفته شد برای ریه های ما هم فکری بکنند.

دوم، چرا وقتی که هزار و یک جور مشکل داریم و می دونیم که بخشی از این مشکل زیر سر خودروها هست بهشون وام داد؟ چرا باید علی رغم آلودگی های موجود باز دوباره خودرو تولید کنیم و بریزیم تو خیابون ها؟ آیا واقعن وام خودرو رو نمیشد قلمبه واریز کرد به کارهای محیط زیستی؟ یا حداقل موقع دادن وام خودرو، شرط بهبود وضعیت خودروها رو بهش اضافه می کردیم.

سوم هم اینکه، وقتی مدیرعامل آلودگی هوای تهران برگرده و بگه تنها راه حل کوتاه مدت، لطف خداونده آیا نباید به حال خود و کشور خود بگرییم؟ که این آلودگی نه فقط یک نتیجه و نقطه اثر که صدها نقطه اثر داره یعنی فقط این نیست که ما از آلودگی خفه بشیم! آلودگی، گوشت گوسفندها و مرغ ها، مواد غذایی و سبزیجات و ... را هم به فنا می دهد و ما باز از آلودگی می میریم. یعنی آن گوسفند محترمی که قرار است آب باران را مصرف کند، آب آلوده می خورد و کاه و علف ش هم قبلن توسط آب باران آلوده، معطر شده و این گوشتی که به بدن گوسفند مذکور می چسبد، می شود منبع اصلی انواع و اقسام درد و مرض. بعد پس فردا هم می نشینیم و با خود می گوییم که «گوسفند هم گوسفندهای قدیم...»


هدهد
۲ نظر

الفاتحه


بسم الله


به نظر شما چند سال طول کشیده که ما به این نقطه ای که الان هستیم برسیم؟ یعنی کدام مسیر را در تعریف خود از جامعه و فرهنگ سازی و ... اشتباه رفته ایم که حالا و این شب ها، می شنویم از دخترهای فراری که معتاد شده اند. از بچه هایی که در سطح شهر فروخته می شوند. معتادینی که حالا راحت تر، در سطح شهر جولان می دهند. از تن هایی که شب ها، به بهانه های مختلف فروخته می شوند و ....


این اتفاقات شاید در تمام نقاط دنیا رخ بدهد، اما رخداد این حوادث در کشوری که مدعی اسلام از نوع شیعه است، یک فاجعه ی تمام عیار است. دست مریزاد به خبرنگاری که چند وقتی است این موضوع را دنبال می کند و شده است موی دماغ مسئولین تا بفهمد بالاخره مسئول این اتفاقات کیست؟ مسئول اتفاق فقط رئیس فلان سازمان و اداره نیست. الکی سر نچرخانید و به اطراف نگاه نکنید. من و شما هم در رخداد این فجایع اگر مستقیم دخالت نداشته باشیم هم، باز در تمام این وقایع مسئول هستیم. ما چه طور سر در برف کرده ایم و مدعی شده ایم که اسلام داریم و تازه اسلام را هم درحال صادر کردن هستیم درحالی که به شدت در کشور خود در زمینه های مختلف ضعف داریم؟


می ترسم از روزی که بشویم مصداق این آیه « إِن یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ، وَمَا ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِیزٍ» کارهایی می کنیم و نمی کنیم که کسان دیگری بشوند پرچم دار شیعه. کسان دیگری عامل به اسلام باشند و ما فقط نامی از اسلام برده باشیم. کار خدا و اسلام زمین نمی ماند، ما اگر عرضه ی نگه داری و پایبندی به آن را نداشته باشیم، قوم دیگری جای ما را می گیرد. به راحتی بستن و باز کردن چشم.

والسلام

هدهد
۲ نظر

باورها


بسم الله


اینکه یک نفر باورهایی داشته باشد، خیلی خوب است. یعنی حداقل اش این است که معلوم است با خودش و دنیا و اطرافیانش چند چند است. همین قدرش خیلی خوب است. اشکال کار آنجا شروع می شود که فرد بخواهد باورش را به باور بقیه افراد گسترده و آنها را مجبور کند که به باور وی باور پیدا کنند. نه تنها موفق نمی شود که ممکن است چنان اثر معکوسی ایجاد کند که حتا اگر باور مذکور خوب هم باشد، کسی باورش نشود.

اما اگر غیر از مجبور کردن باشد، باور مذکور وقتی در برابر تفکرات انتقادی و تخریبی برخی دوستان قرار بگیرد باعث میشود اگر مشکلی داشته برطرف شود و اگر بر حق است، باقی بماند و رشد کند. یکی از اشکالاتی که حداقل مسلمان ها با آن رو به رو هستند این است که از اسلام باورهایی برای خودشان ساخته اند و آن را حفاظت می کنند در حالی که این باورها با دین فاصله ی از زمین تا آسمان دارند. گاهی این دفاع از باورهای خود ساخته چنان قوی می شود که حاضر به شنیدن حرف مخالف نیستند و در حالات قوی تر، مخالف را نابود می کنند. این مساله شیعه و سنی ندارد و به طور کل تمام جامعه ی مسلمین را تحت تاثیر قرار داده است. این در حالی است که اگر به درستی یک باور باور داشته باشیم، نه تنها نباید از ارائه آن بترسیم که باید آن را در برابر همه بیان کنیم و انتقاداتشان را بشنویم و برای آنها پاسخ درخور بیابیم.

اگر فرآیند ارائه ی باور و انتقاد از آن به درستی انجام شود و با آن برخورد ضربتی صورت نگیرد، آن وقت می توان امیدوار بود که اسلام واقعی از خرافات راهش را جدا کند و دست نخورده و عاری از هر باور اشتباه باشد.

برای مثال و پایان بحث، برادران اهل سنت ما، و ما شیعیان از یکدیگر باورهایی را در گوش و سینه ی خود راه داده ایم که کمتری نسبتی با طرف مقابل ندارد. به طور مثال، یادم هست که وقتی در حج بودیم به ما می گفتند وقتی که سلام آخر را دادید سرتان را به این طرف و آن طرف نچرخانید چرا که برخی از برادران اهل سنت ما این تصور را دارند که ما در این چرخاندن سر به اطراف لفظی جز الله اکبر را به کار میبریم و باورهای عجیب و غریبی در این مورد داریم. ما شیعیان هم باورهای عجیب و غریب کم از اهل سنت نداریم. به نظر می رسد که وجود گوشی برای شنیدن انتقاد بتواند همه ی ما را به سمت تقریب و نزدیکی مذاهب سوق بدهد و اسلام را خرافات خودساخته ی ما بزداید. خرافاتی که عمر برخی هایشان به اندازه خود ظهور اسلام است!

ان شاالله روزی برسد که مسلمان و غیرمسلمان بتوانند سخن یکدیگر را به آرامی بشنوند و بدون عداوت نسبت به آن سخنان واکنش نشان دهند.

یا علی.


هدهد
۱ نظر

به خاطر پیامبر


بسم الله


این روزها، هرکسی را ببینی یک مفاتیح دستش گرفته و دنبال انواع و اقسام ادعیه های وارد و ناوارد و اعمال روزهای آخر صفر است. بیایید به خاطر پیامبر هم که شده، امروز و فردا و پس فردا، قرآن را بیشتر بخوانیم. حرف آخر پیامبر، را بشنویم و عمل کنیم و نکند که قرآن را مهجور کنیم.

به خاطر پیامبر، هدیه ی پیامبر از جانب خدا را کمی بیشتر این روزها بخوانیم.

به همان اندازه که ولع عزاداری داریم، بیشترش را ولع خواندن قرآن داشته باشیم.


هدهد
۲ نظر

آخر صفر


بسم الله


می گفت: برای فرار از نحسی ماه صفر صدقه بدهید.

گفتم: خدا هیچ روزش نحس نیست. شما که مخالف خرافات بودی چه طور روز و شب خدا را نحس می کنی؟

گفت: خب صدقه که خوب است.

گفتم: بعله، صدقه دادن خوب است و سهمی از مال را برای فقرا اختصاص دادن هم. اما هدف وسیله رو توجیه نمی کنه.

دیگه چیزی نگفت.

ماه صفر و محرم ماه هایی هستند که به خصوص برای شیعیان، حوادث دردناکی رخ میده. اما این دلیلی بر نحسی ماه نمیشه. نه ماه صفر، نه ماه محرم و نه هیچ روز خدا نحس نیست. حیف نیست آدم روزهای خوب خدا رو اسم بذاره روشون؟

هدهد
۲ نظر

ادب


بسم الله

یکی را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت « از بی ادبِ [...] و [...]»
وقتی در بحر تحیر گرفتار آمدم که چرا در این مورد آموختن اثر عکس کرده؟
با خبری آمد و گفت، آنکه از بی ادب بیاموزد، همین شود، چرا که بی ادب کمر همت خود را در تربیت بستندی و به غایت در انتقال ادب موفق است. اگر همین فرد تحت تربیت دو یا چند بی ادب قرار گیرد نتیجه به صواب نزدیک تر باشد. چرا که «آشپز که دو تا شود، آش یا شور شود یا بی نمک»
به گفته اش بار دگر که نگریستم، از نکته بینی اش، گریبان چاک کرده و رو سوی بیابان نهادم...
هدهد
۰ نظر

نقد لطیف


بسم الله


بسیار به ترکیب نقد لطیف، نقد منصفانه و ... نظاره کردم و سرانجام به این نکته رسیدم که:

« نقد منصفانه و نقد لطیف یعنی نقدت را روی کاغذی کتابت کنی و سپس در نهایت ملاطفت و مهربانی کاغذ محترم را به سمت سطل زباله هدایت کنی و البته صلاح آن به که پیش از هدایت وی، نسبت به پاره کردنش هم اقدام نمایی»

چون هر نقدی با هر قدر لطافت و مناعت طبع و استفاده از صنایع ادبی نظیر کنایه و استعاره، اگر به فرد مورد نقد برسد، باعث ترشی خاطرش می شود. فلذا برای حفظ لطافت دوستی و سلامتی سر سبز، همان به که زبان سرخ در کام کشی و امیدوار باشی که  گفته اند:«المومن مراة المومن» و اگر وی را چشمی برای دیدن باشد، حضورت وی را کفایت است.

هدهد
۵ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان