هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

شکست سکوت


بسم الله


در فضا و دنیای مجازی، تقوا سخت است. نشکستن دل سخت تر. به دست آوردن دل شکسته سخت تر تر.

در این دنیا وظیفه انتقال تمام حس ها و فکرها و ... بر عهده کلمات بی جان است و این کلمات ناتوان از انتقال. یک مقداری هم که نویسنده مانند بنده بی هنر باشد، در انتقال این حس ها و فکرها و اندیشه ها، نه تنها ناتوان است بلکه گاهی خرابکاری هم به بار می آورد.

الغرض،

امروز اول شعبان است و مقدمه ورود به رمضان الکریم.

اگر امروز تصفیه روح را شروع نکنیم ورودمان به ماه رمضان مشکل خواهد بود و کاسه گدایی مان برای استفاده از رحمت الهی، شکسته خواهد بود.

این پست یک دلیل خاص دارد و یک دلیل عام.

دلیل خاص این است که دلی شکسته و حالا کاسه چه کنمش مانده برای بنده ی سراپاتقصیر. که دستمان کوتاه است و ...

دلیل عام هم این است که نکند یک وقتی یک دلی را ندانسته شکسته باشم و دل شکسته را به دست نیاورده باشم. دلیل خاص هم عامل رسیدن به این دلیل عام بود.

بنده خاک پای دوستان هستم و اگر دلی را به نادانی شکسته ام، طلب بخشش و حلالیت دارم. اگر به شرط حلال می کنید، هم بگویید تا در صورت توانمندی آن را به جا بیاورم.

این پست را برخلاف آنچه در پست قبل گفتم، «باید» می نوشتم. «باید» سکوتم را می شکستم تا یک وقت کار امروز را به فردا نیافکنم که عمر دست خداست و خدا می داند کدامین نفس ما نفس آخر ست.

«باید» سکوت شکسته می شد و حلالیت طلبیده می شد.

ملتمسانه حلالیت می طلبم از شما.

خاک پایتان،

والسلام

هدهد
۱ نظر

فی المدت نامعلوم


بسم الله


برای مدت نا معلومی تمامی فعالیت های مجازی را به حالت تعطیل درخواهم آورد. این شامل فعالیت هایی از جنس دنیای مجازی خواهد بود. درواقع دچار یک مرگ مجازی موقت خواهم شد.

اگر کسی کاری با من داشت از طریق ایمیل و شماره تلفن قادر خواهد بود که با من در تماس باشد. این پیام مختص همین وبلاگ است و از بازنشر آن در قالب اعلامیه خودداری فرمایید :) .

از طرف خانواده های پرندگان و چرندگان و جوندگان و دوندگان و خزندگان

هدهد
۵ نظر

اذان با حال


بسم الله


حال در آفرینش یک اثر ماندگار موثر است و ابزارش اتصال موقت یا دائم به چشمه لایزال الهی ست.

اگر اذان استاد موذن زاده اردبیلی اذان شد و ماندگار شد، برا خاطر زبان روزه ایشان و حال خوبشان وقت اذان گفتنشان بوده. وگرنه که صدبار هم دستگاه های موسیقایی را کنار هم ردیف کنی و استادی این دستگاه ها را داشته باشی می توانی اذان بگویی ولی اذان دلنشین از آن در نمی آید.

یا اذان همین آقای کاظم زاده. این اذان را در ایام اعتکاف ایشان داده اند. حال حال خوبی بوده و از درون جوشیده و شده این اذان. همین آقای کاظم زاده اگر ده ها بار دیگر تلاش کند که آن اذان را دربیاورد نمی تواند مشابه اش را هم بخواند. من یک نرم افزاری دارم که به اسم اذان کاظم زاده یک اذان داخلش گذاشته ولی این اذان حالش خوب نیست برا خاطر همین هم هست که حال نمی دهد این اذانِ دیگر.

از خدا حال خوب بخواهید و برای خوب شدن حالتان تلاش کنید. اگر هم که همیشه سیم تان وصل است و حالتان خوش، برای بیحالانی مثل بنده دعا کنید بلکه حال ما هم خوب شد.

اصلن اگر کار خیری می خواهید بکنید لطفا با حال خوب بکنید. یعنی اول حالتان را خوب کنید وبعد اقدام به انجام ش کنید. این طوری فکر کنم هم اثرگذاری اش بالا می رود و هم ثوابش و هم به استمرار حال خوب کمک می کند.

خدایا حال خوبمان ده،

و مرا آن ده که آن به،

هدهد
۲ نظر

شوخی نامطلوب بیان

بسم الله


بیان جان این حرف ها و این اتفاقات شوخی اش هم خوب نیست چه برسد به اینکه جدی جدی بود.


در ساعت پانزده امروز (جمعه) برق دیتاسنتری که بیست عدد از سرورهای بیان در آن واقع شده است، قطع شد.
این اختلال در دیتاسنتر شرکت پارس‌آنلاین، باعث قطع همزمان هزاران سایت ایرانی شد. خوشبختانه با توجه به تدابیر قبلی شرکت بیان، در طی این حادثه در پارس‌آنلاین که رفع آن نیز چند ساعت به طول انجامید، هیچ آسیبی به اطلاعات کاربران بیان وارد نیامد.


در دلم گفتم این همه خندیدیم به کاربران بلاگفا، حالا سر خودمان بلا آمده.

خلاصه خواستی شوخی بکنی فکر قلب و اعصاب و روان ناراحت ما را هم بکن لطفا.

هدهد
۶ نظر

تاثیرگذاری


بسم الله


با آدم ها و گروه ها و تفکرات بسیاری تعامل داشته ام و تقریبا در تمامی آنها این موضوع مشاهده شده است. هرچند در قسمت مذهبی ها این تنوع آرا بیشتر هم بوده و یکی از آسیب های آنها هم دقیقا همین موضوع تنگ کردن دایره دین داری به خودشان و چند نفر دیگر میشده. درحالی که دایره دین داری که پیامبر ایجاد کرده یا در قرآن به آن اشاره شده، وسیع و بسیط است.

«قُل یا أَهلَ الکِتابِ تَعالَوا إِلىٰ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِکَ بِهِ شَیئًا وَلا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوا فَقولُوا اشهَدوا بِأَنّا مُسلِمونَ»

بگذریم. مساله چیز دیگری ست.

ما به روش اجتماعی درستی تربیت نمی شویم. یعنی چه؟ مثال می زنم. ما می رویم به یک هیئتی و مثلا از آشپز خوشمان نمی آید. از مداح خوشمان نمی اید و ... بعد چه می کنیم؟ هیچ. چون حاضر نیستیم پای کار بایستیم و برای تغییر و تضارب آرا هزینه بدهیم، یک هیئت جداگانه ای می زنیم و .... همین طوری می شود که الان و امروز هزاران هزار هیئت ریزه میزه داریم که گاه تعدادشان از بیست نفر متجاوز نیست ولی حاضر نیستند هیئتشان را ببندند و با یک هیئت بزرگتر زیر یک پرچم بروند.

ما عموما حاضر نیستیم با آدم هایی که با ما تفاوت دیدگاه دارند کار کنیم. عموما حاضر نیستیم در جایی که با هدف خوبی تاسیس شده اما از نظر ما اشکالاتی دارد وارد شده و تغییراتی را به آرامی ایجاد کنیم. بنده معتقدم اگر قرار است در یک مکان و یک نهاد و ... تغییری ایجاد شود، لازم است به جای کنار کشیدن و از دور انتقاد کردن، در آن ورود کرد و آن را به سمت نقطه مطلوب برگرداند. قبول است که ممکن است چندین و چند سال طول بکشد. ممکن است زحمت زیادی داشته باشد ولی قبول دارید که اگر سرخود رها شود بدتر و بدتر می شود؟ باز برای مثال، بسیجی های دانشگاه ما عموما دو جا هستند. دفتر بسیج یا هیئت. بعد در بخشی از مسئولیت هایشان هم این است که در جلساتی که مثلن انجمن اسلامی (مثل دانشگاه آزاد اسلامی است این ترکیب اسمی هم :) ) برگزار می کند شرکت کنند و کمی شلوغ کاری بکنند و بعدش هم از جلسه به نشانه اعتراض خارج شوند! این درحالی است که وقتی هم که هم صحبت با آنها می شوی، حرف این را می زنند که فلان نقطه و فلان نهاد دانشگاه فلان کار را می کنند و فلان جور است و.... و تمام انتقاد من به این دوستان این است که تا به حال یک بار هم حاضر نشده اند مسئولیتی در این فلان کار و فلان نهاد بگیرند و نظرات و سلیقه خود را اعمال کنند و پیشنهادات خود را در آن وارد کنند.

اگر نظام اجتماعی ما بر پایه حضور فعال اجتماعی و تغییر باشد آن وقت می توان امیدوار بود که اشکالات آرام آرام حل شود و فرآیند امر به معروف و نهی از منکر به مسیر درست خویش بیافتد.


هدهد
۰ نظر

هدایت


بسم الله


تمام ذرات عالم در تلاشند تا ما را به هدایت برسانند. ما را برسانند به جاده اصلی و یکسره تا خود خدایی شدن پیش برویم. این طور نیست که تنها پیامبر باشد که مسئولیت هدایت بشر را بر عهده گرفته باشد.

با این حساب اگر زمین به دور خورشید می چرخد، برای ما مایه هدایت است.

یا اگر از آسمان باران می بارد.

یا اگر زمین گرد است.

یا اگر طفلی به دنیا می آید.

یا اگر مردی از دنیا می رود.

یا اگر دلی می بندیم به کسی

یا اگر چایی می نوشیم.

راستی تا به حال خدا را در تک تک ذرات عالم جست و جو کردید؟

یا وقتی چای می خوردید خدا را دیده اید؟

این ترسناک ترین و در عین حال زیباترین آیه خداست.

فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ

وَأَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلَکِنْ لَا تُبْصِرُونَ

خدا همه چیز هست و هیچ چیز نیست یعنی

رد خدا را در هر چیزی می توان یافت،

ولی این رد خدا، باعث خدا شدن هیچ چیز و هیچ کس نمی شود.

راستی یکبار دیگر بخوانید آیه را

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلَکِنْ لَا تُبْصِرُونَ

لاتبصرون، یعنی شما نمی بینید. یعنی آنکه در حال موت است می بیند.

می تواند خدا را ببیند. خدایی که مدت ها و همیشه در کنارش بوده را می بیند.

و چه دیدار شوق انگیزی می شود این دیدار، اگر میسر شود.

و چه مرگ باشکوهی که با وصل همراه است.

که بالاخره چشم دل باز می شود و نگاهش به نگاه خدایی خدا گره می خورد.

چشم در چشم خدا می شود،

تا از فراق سالیان سالش بگوید،

یا از شوق وصلش،

شاید هم نمی دانم، همین شوق وصل و دیدار ست که

جان را از زندان تن جدا می کند و پرواز می دهد.

کسی چه می داند، شاید وصل بر مرگ مقدم می شود و

وصل که میسر شد، فنا حاصل می شود.

هرچه هست باید به امید وصل جان سپرد،

و به امید دیدار مجدد و یادآوری روزهای خوش قالوا بلی

و یادآوری روزهایی که بی واسطه و محدودیت تن، خدایی بوده ایم.


هدهد
۰ نظر

کم فروشی


بسم الله


ویل للمطففین،


قطعا تا به حال با تغییرات طول و عرض و ارتفاع بسته های خامه رو به رو بوده اید و این مساله برای شما عادی شده باشد. (متاسفانه) اما دیروز از این ماست مستطیلی ها خریدیم و دیدیم نسبت طول به عرض اش کاهش داشته است. تغییری جدید این بار در بسته بندی ماست!

بعد آیا این مصداق کم فروشی نیست؟

واقعن حرام خواری را این طور در کشور دوست داریم رواج بدهیم؟ بعد انتظار داریم که چه بر سر کشور ما بیاید؟ بعد انتظار داریم باقی کشورهای مسلمان هم به مسلمانی ما نگاه کنند و یاد بگیرند؟ الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت داریم به بقیه یاد می دهیم؟

که وقتی نمی توانی گران ترش بکنی، اندازه اش را کوچک کن.

که آبلیموی صد در صد غیرطبیعی بده به دست مردم.

که روغن پالم و کوفت و زهرمار را با هم قاطی کن و آش شوربایی درست کن که کسی نفهمد چه شد؟


یک دوستی داشتم که برای ادامه تحصیل رفت آمریکا، از این بچه مذهبی ها که رفت آنجا و چندبرابر مذهبی تر هم شد. چند وقت پیش که داشتم گپ می زدم می گفت به این نتیجه رسیده پول حلال درآوردن در آمریکا راحت تر از ایران است. راست هم می گفت. اینجا انقدر حلال و حرام به هم امیخته شده که با موچین باید حلال را از حرام بیرون بکشی!

می شود تا وقتی این طوری هستیم به افزایش روزافزون تعداد معتکفین و صف افراد حاضر در شب های قدر و ... افتخار نکنیم؟ ما در بهترین حالت حتی اگر خودمان هم در این حرام خواری شرکت نکنیم، به خاطر نایستادن در برابر این اتفاقات محکومیم. می شود تا وقتی این طور هستیم از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نخواهیم که بیایند؟ یا لااقل دعوت نکنیم که به ایران تشریف بیاورند؟ می شود تا وقتی این طور هستیم، نام اسلامی را به خودمان نچسبانیم تا لااقل نام اسلام خراب نشود؟ می شود تا وقتی این طور هستیم سعی در صادرات داشته هایمان نکنیم؟

ما در یک باتلاقی هستیم که تنها راه نجات ش حبل متین الهی است که آن را هم متاسفانه گم کرده ایم!

والسلام

هدهد
۰ نظر

گفتم گفتی...


بسم الله


گفتم دقت کرده ای مادر طبیعت چقدر شبیه مادران خود ماست

گفت چه طور؟

گفتم وقتی خانه ای و مادرت غذایش هنوز آماده نیست چه کار می کند؟

گفت دلداری و سرگرمی، سرمان را با یک چیز کوچک شکم سیرنکن گرم می کند

گفتم مادر طبیعت هم همین کار را می کند.

گفت هان؟

گفتم مادر طبیعت در بهار همین کار را می کند. در بهار که هنوز میوه ها به بار ننشسته‌اند،

سر ما را با گل و برگ و سبزی و باران و ... سرگرم می کند تا یک وقت جای خالی میوه ها را متوجه نشویم.


هدهد
۲ نظر

اگر اسلامی بودیم


بسم الله


داشتم فکر می کردم که اگر قرار بود واقعا اسلامی کشور را اداره کنیم چه تصمیماتی باید گرفته می شد و چه طور باید نوع تعاملات را تغییر می دادیم. حرف لابد در این زمینه باید زیاد زد. ولی هنوز با توجه به اینکه کارم کم ست، حال نوشتن ندارم.

الغرض این را نوشتم که به نکته ای برسم.

پراید واقعن توانمندی حمل سه مسافر در صندلی عقب رو نداره بر خلاف پیکان. لابد اگر قرار بود که کسی که سیاست گذاری های کلان در این زمینه رو میذاره اسلامی برخورد بکنه، نباید پراید رو به عنوان جانشین خلف پیکان معرفی می کرد. هر دفعه که پراید سوار میشم خودم رو به حالت کامپکت در میارم که یک وقت مسافری که سوار شده معذب نباشه و ... هرچند در بین مسافران هستند کسانی که کلن معذب رو نمی دونن چی هست و خیلی راحتند.

به هرحال، پراید ماشین حمل مسافر ۴ نفره ای نیست و حداکثر سه مسافر بزرگسال و یک کودک رو می تونه حمل بکنه و من قدردان راننده ی پرایدی هستم که این مساله رو درک بکنه و مسافر اضافه سوار نکند.


والسلام

هدهد
۲ نظر

اصل بقای عشق


بسم الله


علاوه بر تمامی اصول اول و دوم و سوم نیوتن و اول و دوم ترمودینامیک و خلاصه هر قانون فیزیکی موجود در طبیعت، یک قانون هست درباره ی بقای عشق.

البته در بین علما در مورد تعریف این قانون توافق وجود ندارد.

علمای متقدم، معتقد بودند که اصل بقای عشق یعنی یک نفر تنها و تنها یک نفر را عاشقانه دوست می دارد و قلب جایگاه تنها یک نفر خواهد بود. اتفاقی که در اطراف این علما نیز می افتاد موید همین موضوع و موضع بود. یعنی حتی اگر شخصی چند همسر هم داشت، باز یکی سوگلی بود و همان را دوست تر می داشت.

اما بعدتر متاخرین به نمونه هایی برخوردند که براساس تعریف قبلی اصل بقای عشق قابل تعریف نبودند. این نمونه ها تعریف این اصل را تغییر دادند. بر اساس تعریف نوین، اصل بقای عشق می گوید که عشق از بین نمی رود بلکه از فردی به فرد دیگر منتقل می شود. بر این اساس، یک نفر عاشق یک نفر دیگر می شود، بعد شکست عشقی می خورد و متصل به شکست عشقی اش، یعنی هنوز عشق قبلی نرفته عشق جدید را جایگزین می کنند. تعریف جدید، از تعریف قبلی جامع نگرتر است و همه ی نمونه ها را در خود جای می دهد.

در واقع مدرنیته و خواننده های مدرن می توانند موید این موضوع باشد. اگر به متن آهنگ های این جوجه خواننده ها گوش فرابدهید، می بینید که از شکست عشقی قبلی می گویند و بعد در آهنگ بعدی از همان آلبوم، نام دیگری را به عنوان معشوقشان عنوان می کنند و از شکست می گویند و ... . خلاصه اینکه هرچند هم که این رفتار اپیدمی شده باشد، اما هنوز هم دختران و پسران، به دنبال لیلی و مجنون می گردند. آنها در ذات خود به دنبال تعریف اولیه از عشق هستند اما در عمل تعریف متاخرین را عمل می کنند. همین تفاوت رفتاری هم هست که مسئول بخشی از مشکلات کنونی ماست.

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان