هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

گفتم گفتی


بسم الله



گفتم: فلانی زندگی اش پر از خوشی ست
گفت: سختی هم دارد مگر نشنیده ای، فان مع العسر یسرا،
گفتم: این که برای این است که همراه سختی آسانی ست نه برعکسش
گفت: تو که منطقی بودی هدهد، اول و آخر ندارد که همه با هم هستند، چه سختی چه آسانی
گفتم: پس ناراحتی اش کجا بود؟
گفت: ناراحتی زندگی خودت را با خوشی زندگی دیگران مقایسه نکن،
گفتم: یعنی چه؟
گفت: خدا همه را یک جور امتحان نمی کند، امتحان ایوب صبر بود بر تمام مصائب، امتحان ما آسان تر
گفتم: امممم
گفت: خدا یک خوشی به تو داده و یک ناخوشی با هم و همزمان.
گفتم: خب.
گفت: خب خوشی تو و خوشی فلانی فرق دارد. فلانی مال دارد فرزند ندارد. آن یکی دارد و صالح نیست. آن یکی هر دو دارد و سلامتی ندارد و ...
گفتم: خب. خب.
گفت: خب دیگر ندارد که. سختی زندگی خودت را با سختی زندگی دیگران بسنج می بینی زیاد هم نیست. گاهی خوشحال می شوی که سختی زندگی دیگری را تو نداری. خوشی زندگی خودت را ببین. آن وقت می بینی دنیا دنیای متعادلی ست. هرکسی چیزی دارد و آخرش همه به اندازه کافی سختی و آسانی دارند.

هدهد نوشت

والسلام


هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان