هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

پاکباز


بسم الله


سلام هدهدجان،

سیمرغ می نویسد:


داشتم به کار دنیا می اندیشیدم. هرقدر که پیش می رویم داشته های مختلفی از دنیا را تملک می کنیم.

وقتی کودکیم تنها دارایی مان پدر و مادر و سلامت جسم و جانمان است.

اما آرام آرام دنیا روی خوشش را به ما نشان می دهد.

کم کم پر و بال می گیریم. مال و اموالی جمع می کنیم. خانه ای می خریم. خانواده تشکیل می دهیم.

فرزند می آوریم. کاری می کنیم و خلاصه حسابی دنیا پای ما بند خودش می کند.

آرام آرام وقت دل کندن از دنیای ساخته مان، پیش می آید.

دارایی هایمان کم کم از ما گرفته میشود.

پدر و مادر،

فرزندان،

همسر،

کار،

و هرچه هست.

و ما معین می کنیم که تا چه حد دل در این دنیا بسته ایم.

هدهدجان،

مدت هاست تمرین می کنم تا اگر پدرم و مادرم، فرزندانم، اموالم و هرچه دار و ندارم هست رفت، شکر کنم و زبان به شکایت به نزد خدا باز نکنم. برای هیچ کدام خود را ناآرام نیابم.

هدهدجان،

چقدر آماده‌ایم برای پاک باز بودن؟ چقدر آماده شده ایم تا هرچه داریم را برای خدا بدهیم؟

راستی هدهد، یادت هست از عشق به خدا برایت گفتم؟ عاشق پاک‌باز است.

چقدر عاشقی هدهد؟

برایت و برای خودم سنگ محک یافته ام برای عاشق خدا بودنمان.

اگر خدایی ناکرده وقتی پدر و مادرت را از دست دادی؟

همه دارایی ات را

و همه داشته هایت را

همسر و فرزندانت را،

چه می‌گویی به خدا هدهد؟

دارم تمرین می کنم که بگویم، خودت داده ای خدایا، این ها همه فدای یک نگاه تو، معشوقم و معبودم.

هدهد مرد ره هستی؟


پاک باز باش هدهد.

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان