هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

خفگی

بسم الله

 

به کسی هیچ نگویید که اینجا تنها غاری ست که هنوز توسط خانواده فتح نشده است!

 

از دو ماه گذشته و از چند سال گذشته، حضرت مادر و تعدادی از اعضای خانواده تشریف آوردند به اینستاگرام و شدند فالوئر بنده. این افتخاری ست و صفحه بنده هم که باز است و خب باکی از این باب نیست. تا آنجا که البته در اینستا دیگر اگر حالمان گرفته و خراب بود منتشر نمیشد. چون در غربت یک عطسه نا به جای بنده در پستوی خانه تبدیل میشد به دل نگرانی های شبانه و روزانه حضرت مادر و پدر.

از همان اول هم البته رویه حضرت مادر این بود که پسرم تو را با سیاست چه کار است و تو سیاسی ننویس و با هیچ نهاد سیاسی همکاری نداشته باش و اساسا مسیرت به سیاست خورد عوضش کن. ما هم سمعا و طاعتا همیشه این را آویزه گوشمان کردیم که سیاست پدر و مادر ندارد و با بی پدر و مادر دوستی نشاید.

این اواخر اما کار بالا گرفت. نه اینکه من سیاسی نویس شده باشم که همیشه از آن گریزان بودم و توصیه های مادرانه اثر خویش را در این گریزانی دائمی گذاشته بود. عاقبت سیاسی نویسان و سیاست زده ها هم که آینه عبرت جوانان خامی چون ما بود. تا اینکه سیاست تصمیم گرفت در تمامی شئون زندگی ما دست و پای خود را دراز کند. این بی پدر و مادر بی همه چیز، تا خواستی درباره مذهبی که دستمایه تصمیمات شبانه دزدان مذهب شده است بنویسی، سر و کله اش پیدا شد و آن مساله مذهبی شد سیاسی-مذهبی!‌ خواستی درباره محیط زیست و تخریب آن توسط انسان و اثرات پایدار آن بر نسل های آینده بنویسی آمد و گفت این هم سیاسی ست. خواستیم فرهنگ را نقد کنیم تا از آنچه فرهنگ غنی اسلامی ایرانی میدانیم دفاع کنیم، آمد و گفت فلان شخصیت سیاسی را نقد می کنی؟ والله که ما دستمان از سیاست کوتاه است اما سیاسیون قصد کرده اند سرشان را در هر آخوری فرو کنند و نگذارند مسائلی که بیش از دعوای این ور و آن ور است و مساله ملی ست حل شود و کشور رو به پیشرفت بگذارد. تا دم از اصلاح در یک حوزه میزنی، سریعا پیشینه سیاسی تو را میجویند تا ببینند می ارزد که موافق تو باشند یا مخالف. الغرض، حضرت مادر، موهای خویش را با آرد سپید ننموده اند و روزگارشان آموخته که پیچش مو را ببینند. از همین رو، به ما فشار مادرانه خویش وارد نمودند تا مگر حرفی نزنم که به قبای سیاست و سیاست مداری بربخورد.

با نزدیک شدن به سنین بزرگسالی خویشتن، دیدم مصلحت آن ست که لب بر بندم و در اینستا سخن بر مدار گل و بلبل ببرم و حرفی نزنم از هر آنچه سیاسی ست این مشتمل است بر از بین رفتن حقوق مستضعفین و مظلومان! می دانم که عذابی که خدا در نظر دارد ما را در بر خواهد گرفت به خاطر این حقوق و حضرت بنده هم در میان عذاب شوندگان خواهم بود به خاطر این سکوت. اما امیدوارم که اطاعت از امر مادر گره از کار بازبگشاید.

اینجا آخرین سنگر است که هنوز توسط خانواده فتح نشده و صدای آزادانه مرا می شنوید. پس هیچ به هیچ کس مگویید تا مگر سنگینی قلب خویش را در میان کلمات ریخته و آوای خفه‌ای از انتهای چاه حلق خویشتن بیرون دهم.

آن کس که هنوز سخن می‌گوید قابل کنترل‌تر از کسی ست که صدایش از او گرفته شده است.

خدا پدر و مادرمان را حفظ کند و از سر تقصیراتشان بگذرد که دعایی ست که خویشتنش ما را آموخته.

 

والسلام

هدهد
۲ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان