هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

روش اثر گذاری


بسم الله


اینکه ما تصمیم بگیریم چه طور روی محیط اطرافمون تاثیر بذاریم، روی شیوه زندگی مون و انتخاب هامون تاثیر میذاره. برای من و خیلی از امثال من که از اولین روزهای شکل گرفتن گوگل پلاس درش فعالیت می کردن، یک هدف مشخص وجود داشت. اینکه فضای تک قطبی که در اثر عدم حضور مذهبی ها در شبکه های اجتماعی قبلی یعنی فیس بوک به وجود اومده بود، پیش نیاد. حالا نه اینکه خودمون رو و خودم رو نماینده تمام مذهب بدونم و این ها. بیشتر صحبت این بود که فضای تک قطبی به دو قطبی تبدیل بشه و اگر بحثی هم صورت می گیره در همون جا باشه و جنگ ش به خیابون کشیده نشه. نمی تونم بگم که همه این طوری بودن ولی خیلی ها را من در آن فضا می دیدم که با این هدف آمده اند و واقعن و تا آخرین نفس برای این موضوع تلاش می کردن. (آخرین نفس یعنی هدف بلاک دسته جمعی قرار گرفتن و بسته شدن صفحه) هرچند بنده همان جا هم خیلی تند و تیز طرف داری از یک طیف سیاسی نمی کردم و سعی می کردم به جای نقد طرفدارانه فضایی به وجود بیارم برای نقد بی طرف و بی پیش زمینه سیاسی و ... . نا گفته معلوم هست که این طور نگاه کمتر طرفدار پیدا می کنه چون طرفداران دو آتشه هرکدام از دو گروه انتقاد از خودشون رو برنمی تابند. اما به هرحال با این وضعیت ادامه می دادم. بعدتر که دیگر آش گوگل پلاس زیادی شور شد از آنجا بیرون آمدم. چند اتفاق و تصمیم آنجا گرفته بودم که نتایجی داشت که در ادامه می آید.

اول اینکه به دلایلی با نام مستعار و عکس مستعار طور فعالیت می کردم. این تصمیم به خاطر دردسرها و ترس هایی بود که بعدتر هم البته به من برگشت و اذیت هایی بود که به دلیل داشتن برخی نگاه ها، توسط دوستانم می شد. من نمی خواستم قضاوت ها، قبل از صحبت ها بر اساس نام م صورت بگیرد. همین تصمیم باعث شده که اینجا هم مستعار بنویسم هرچند که اینجا هم احتمالن توسط برخی دوستان خوانده می شود که بعدتر تبعاتی خواهد داشت که از کنار این موضوع رد می شویم خیلی نرم:)

دوم این بود که با توجه به موضوع حلقه ها، آرام آرام با توجه به نوشته های عریانی که منتشر می شد، حلقه افراد اطرافمان محدود می شد. هرقدر که واضح تر می نوشتید آدم هایی که اتفاقن مورد خطاب شما بودند دورتر می شدند. شنیدن صحبت و نظرهای مخالف سخت تر و سخت تر می شد. آنها هم که به زور دنبال می کردی تا لااقل شنونده باشی اگر خواننده تو نیستند، بعد از مدتی با مسدود کردن همین یک راه، امکان کامنت دادن و نقد کردن نقطه نظرشان را هم از تو می گرفتند. این تجربه ای شد تا در لفافه تر بگویم حرف ها اگر نمی خواهم ترکیب دنبال کننده ها را تک قطبی کنم. از پلاس خارج شدم چون می دیدم که شده فضایی که هرکسی در هر گروهی حرف خودش را می زند بدون آنکه مخاطبان مورد نظر آن را بخوانند.


با این اوصاف من کوچ کردم به اینستاگرام، جایی که حواسم بود که حرف ها را کنایی تر بگویم و مستقیم نزنم. هرچند یک بار که خواستم ببینم چقدر فضا تغییر کرده و کسانی که مدتی دنبال می کردند حالا حاضرند حرف ها را بی پرده بشنوند چندان نتیجه مطلوبی نداشت. خلاصه اینکه اینستا هم داستان هایی دارد که شاید بعدن راجع به آن نوشتم. مطلوب این نوشته چیز دیگری بود که نشد به آن پرداخته شود. شاید آن هم یک وقت دیگر (این قسمت آخر را تقدیم به دوستی می کنم که این حواله به آینده روی اعصاب ش پیاده روی می کرد ؛)))‌، ارادت رفیق)

هدهد
۳ نظر

دیوانه چو دیوانه ببیند....


بسم الله


چند وقتی است که دست به ضرب المچل نزدیم و حالا وقت آن است که کمی در دنیای ضرب المثل های ایرانی غلت بزنیم و از آنچه گذشتگانمان کاشته اند بچینیم و لذت ببریم.

«دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید» این ضرب المثل همانند بسیاری از آیات قرآن و آموزه های دینی که در ایران توجهی به آنها نشد و خارجی ها از آن بیشترین استفاده را بردند، توسط خارجی ها به بهترین شکل اجرا شد.

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید، مبنای فکری اجرای شبکه های اجتماعی و ایجاد حلقه های فالوعری بوده است. خارجی ها در این مورد هم بدون نام بردن از منبع الهام شان، ایده را اجرا کردند. حالا شبکه های اجتماعی بستری را فراهم کرده اند تا دیوانه هایی که ما باشیم ولی دیوانه هایی شبیه خودمان را ببینیم دنبال کنیم و برایشان لایک و ... بفرستیم و خلاصه با هم حال کنیم.

این وسط یک سری از دیوانه ها هم هستند مثل بنده که دنبال دیوانه های مثل خودشون می گیردند تا آمار دنبال کننده هاشون رو بالا ببرند و لایک هاشون بیشتر بشه و ...

از ما دیوانه ها، دیوانه تر هم اون کسانی هستند که برای افزایش هر کدام از این ها حاضر میشن پول هزینه بکنن و لایک بخرن یا فالوعر اجاره کنن!!

خلاصه در این دیوانه بازار شبکه های مجازی، فقط دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید.

تا یکی دیگر از ضرب المثل های ایرانی را خارجی ها استفاده نکردن و ایده ی خفنی نزدن برم ببینم میشه چیزی ازش درآورد یا نه. تا برنامه ی بعد خدانگه دار :)

هدهد
۱ نظر

حلالیت مجازی


بسم الله


در راستای پست های آخر سالی، این پست هم لازم بود که زده بشود. البته اول لازم بود و حالا دوباره یادم افتاد که واجب هم بوده است.

فکر کنم قبلن هم گفتم که یکی از آسیب های شبکه های مجازی این است که ما شخصیتی که با ایشان در ارتباطیم را نمی شناسیم و به دلیل اینکه ارتباط تصویری نداریم از ناراحت کردنشان کمتر و سخت تر باخبر می شویم.

معذرت خواهی و حلالیت طلبیدن شاید امروز برای خیلی ها سخت شده باشد. اما اگر کسی به آخرت اعتقاد داشته باشد، آن وقت برایش سخت می شود که کاری که امروز با یک معذرت خواهی کوتاه و ساده ممکن بود حل بشود، آن دنیا تضمینی به حل شدنش به این سادگی وجود ندارد.

من به همین دلیل و با علم به اینکه تا امروز و این ساعت ممکن است صحبت هایی کرده باشم که کسانی را از خود آزرده باشم، بنابراین از همین تریبون و در همین ساعات و روزهای پایانی سال ۱۳۹۴ از همه ی شما دوستان همراه عاجزانه تقاضا دارم که اگر امکان دارد و اگر صلاح می دانید، اگر حرفی یا مطلبی یا کامنتی گذاشته شده و شما را ناراحت کرده بر بنده ببخشید و اگر با پیش شرط قرار هست که این حلالیت را همراه کنید بفرمایید تا درصورتی که در توانم باشد انجام بدهم. در صورتی که در توانم نباشد هم بالاخره در یک سری نشست های مشترک (مثل همین هایی که برای انرژی هسته ای قراره انجام بشود) به توافقاتی می رسیم دیگر.

برخی کامنت های این پست ممکن است نمایش داده نشود که علت دارد. :)

بنابراین حلال کنید که سرحال تر و سرزنده تر وارد سال جدید بشویم.

سرتان سلامت

هدهد
۵ نظر

یه چیزی میگم هول نکنی


بسم الله


چند روز پیش دو تا از بازیگرای ایرانی رفتن خارج و چندتا عکس منتشر کردن تو اینستاشون که بی حجاب بوده. بعد از طرفی یک عده از این طرف و یک عده هم از اون طرف(هر دو طرف تو ایرانن:) ) اومدن و در پای اون پست ها شروع کردن به بحث درباره ی حجاب و ...

می خوام بگم که:

۱- خواهشن برید پست های قبلی شون رو هم ببینید. با معیارهای اسلامی بی حجاب هستن تو اون عکس ها و با معیارهای مسئولین بد حجاب! حالا اون یه تیکه پارچه ای هم که انداختن بالا سرشون و خیلی وقت ها هم سر می خورد میومد پایین، رو ندارن. پس خیلی هم بیراه هست که در پای پست اون ها درباره ی چیزی حرف زده بشه که خب از قبلش هم بهش خیلی اعتقاد سفت و سختی نداشتن و همون طور که قبلن هم گفتم مساله ی حجاب بعد از پذیرش اسلام مطرح میشه و وقتی کسی اسلام رو به عنوان دین پذیرفت دیگه کلن بحثی در مورد حجاب نداره قاعدتن! از طرفی یه مساله ی پوشش داخل کشور رو داریم که خب همه بر اساس قانون ملزم به حفظ حجاب ن و این یکی نیازی به داشتن اعتقاد اسلامی نداره و هر کسی با هر مسلکی باید رعایتش بکنه. بنابراین اون هرکسی با هر مسلکی ها وقتی از محدوده ی مرزهای کشور خارج میشن چی؟ هیچی. دیگه دلیلی برای رعایت این مدل خاص پوشش ندارن.

۲- مگه غیر از بازیگرا آدم دیگه ای توی مملکت ما وجود و حضور نداره که این رفتار ازش سربزنه. چند بار از اطرافیان خارج رونده تون شنیدید که عبور هواپیما از مرز هوایی ایران همان و به هوا پرتاب شدن حجاب و روسری ها همان؟ خب بازیگرا هم از این قاعده مستثنا نیستن و اونایی شون که معتقد نیستن خب با فرهنگ عامه پیش میرن. حالا بعضی هاشون هستن که جانب احتیاط رو رعایت می کنند و عکس هایی که از خارج برای ما میذارن با چارقد و روسریه و بعضی هاشون مثل نمونه ی مذکور بدون این پارامترها.

خب حالا یه مساله ای مطرح میشه که خب چه کنیم؟ هیچی. چرا الکی شلوغش می کنیم و سر چیزای ریشه ای دعوا می کنیم. تا دنیا دنیاست توی محیط مجازی نه میشه کسی رو قانع کرد و نه میشه کسی رو به راه راست هدایت کرد. چون این محیط ها ویژگی اولی شون زودگذر بودن و جریان داشتنش هست درحالی که این طور مسائل دینی نیاز به توقف و فکر داره. تنها کاری که میشه در این وضعیت کرد اینه که جریان نرم و آرامی رو شروع کرد که در طول زمان جاری باشه و خیلی زیرپوستی کنجکاوی آدم ها رو قلقلک بده که شاید اون ها، یه وقتی که تنها نشستن و دارن فکر می کنن به این مسائل هم فکر کنن.

به نظرم شاید بهتر باشه که جای اینکه بازیگرا رو به عنوان الگو تو جامعه مطرح کنیم بیاریم آدمهای دیگه ای رو علم کنیم که اگر یه وقتی این الگوهامون ترک برداشتن این قدر دردمون نگیره. بعد هم در این جور مواقع که یه همچین رخدادی اتفاق میوفته جای جزع و فزع بی توجهی پیشه گیرید که این بیشتر از همه موثر است.

والسلام

هدهد
۳ نظر

هین سخن تازه بوگو

بسم الله


هربار و هرکجا سر می زنیم تا درباره ی فضای مجازی صحبت کنیم و صحبت بشنویم عموما صحبت‌ها درباره‌ی مضرات این دنیاست. هرچند خود بنده هم از این قاعده مستثنا نبودم و درباره ی مضرات و مشکلات این فضا داد سخن بارها سر داده و احتمالن همچنان نیز خواهم داد!!

اما این بار داستان فرق می کند. اگر بنشینیم و شبانه روز از مضرات این فضاها سخن بگوییم تنها از دایره ی انصاف خارج شده‌ایم(با احترام به تمام منتقدین گرامی فضاهای مجازی که تنها مضرات را بیان می نمایند!). به نظرم شاید لازم باشد یک بار حداقل در این باره که فضای مجازی بد هم نیست! صحبت بنمایم. این صحبت باز هم تجربه ی شخصی است و ممکن است این تجربه وابسته به نوع استفاده ای که افراد از فضای مجازی بنمایند، متفاوت باشد.

در گوگل پلاس با دو اکانت یکی نام مجازی و یکی نام واقعی فعال بودم. به دلیل نوع فعالیتی که در آن فضا داشتم، گاهی اعصاب خرد و ناراحتی هایی برایم به وجود می آمد اما در کل این فضا فرصتی بود تا کمی درباره ی رفتار آدم‌ها در فضاهای مجازی بیشتر توجه کنم و تجربیات مناسبی را به دست آورم. این تجربیات با توجه به علاقه ی شخصی به مباحث جامعه شناسی و ... برای شخص بنده حائز اهمیت بود. این تجربه هرچند بی هزینه به دست نیامد اما به هزینه‌ای که صرف شد می‌ارزید.

یکی دیگر از ویژگی‌ها مثبت این دنیاهای مجازی این است به می‌توان آن‌ها را تخریب کرد و بنایی از نو بنا کرد. هرچند این موضوع ممکن است در دنیای واقعی مشکلاتی را به وجود بیاورد اما در کل امکان تجربه‌های متفاوت را فراهم می‌کند(بعدتر یادم باشد این پست را به شبکه‌های مجازی بفروشم :) ) تجربیاتی که در دنیای واقعی هزینه‌های بالاتری را دارند.

ایسنتاگرام و حضور در آن، با نگاه متفاوتی شکل گرفت و ادامه یافت. این فضای مجازی اتفاقا به تازگی بیشتر مورد توجه ایرانی ها قرار گرفته و به تبع آن بیشتر مورد توجه اخبار و دوستان طرفدار محدود ساختن فضاهای مجازی قرار گرفته است. اما باید گفت این فضای مجازی که بر مبنای عکاسی شکل گرفته می تواند در پیشرفت توامندی های عکاسی افراد موثر باشد. به شخصه با دنبال کردن صفحه عکاسان حرفه ای ایده‌های عکاسی و توامندی های عکاسی بیشتری را به دست آورده ام و این موضوع چند وقت پیش مورد توجه خانواده هم قرار گرفت!


مخلص کلام،

فضاهای مجازی و دنیاهای مجازی، منطقه ی ممنوعه نیستند و نمی‌توان از نقاط و نکات مثبت آن‌ها چشم‌پوشی کرد. اما نیازمند دقت هستند. می‌توان از این دنیاها بیشتر استفاده کرد و از زمینه‌های مثبت آن بهره برد.

پیش از ورود به هر فضای مجازی، هدف خود را از ورود به آن مشخص کنید و جامعه ای که می خواهید در اطراف خود بسازید را به طور کلی مشخص کنید. به طور مثال پخش عکس‌های اینترنتی در فضای مجازی اینستاگرام و نوشتن کپشن‌های طولانی و  ... چندان مورد توجه نیستند(هرچند طرفداران خود را دارد ولی این نوع از فعالیت چیزی به کاربر اضافه نمی کند).

اهداف متفاوتی نظیر تفریح، یادگیری و ... می توان از ورود در یک فضای مجازی داشت. این اهداف اگر در مجرای صحیحی دنبال شوند می‌توانند فرد را در ارتقا بدهند. یک مثال دیگر از اینکه یک فضای مجازی چگونه می‌تواند باعث پیشرفت بشود، در مورد فضای توئیتر وجود دارد. در فضا تعداد کاراکترهای نوشتاری محدود است. یعنی فرد باید تلاش کند در کمترین تعداد کاراکتر و حرف، مفهوم خویش را برساند. این موضوعی است که در ادبیات نوشتاری نیز بسیار مورد توجه است. در متون جدید آوردن جملات طولانی دو سه خطی منسوخ شده است.

والسلام

هدهد
۰ نظر

دردسرهای واقعی یک مجازآبادی

بسم الله


مقدمه اول. یکی از مسائلی که فضای مجازی برای مصرف کنندگان آن به وجود می‌آورد، بحث تصاویر ذهنی ست. پیشتر درباره ی تصاویر ذهنی نوشته بودم. مثالی که آوردم درباره ی گویندگان رادیویی بود که ما به واسطه ی صدایی که از آن‌ها می‌شنویم، چهره‌ای برای خود تصویر می‌کنیم که گاه ممکن است با واقعیت فاصله‌ی بسیار داشته باشد. به هر حال نتیجه ی این تصویر سازی ذهنی، ایحاد یک شخصیت مجازی برای فرد است که به احتمال زیاد با آنچه خود آن فرد هست تفاوت‌هایی خواهد داشت. در واقع این تصویر ذهنی آن‌چیزی است که ما دوست داریم از آن فرد ببینیم و نه خود آن فرد.

مقدمه‌ دوم. یکی دیگر از این مسائل امکاناتی است که این فضا در اختیار مصرف کنندگان قرار می‌دهد و برای کسانی که بیشترین کاربری را از آن دارند دردسر ایجاد می‌نماید. یکی از این امکانات محدود کردن (حلقه‌های دوستی) و حذف کردن (بلاک) افراد از فضای مجازی مورد استفاده‌ی آنهاست. این امکان گرچه در نگاه اول بسیار کاربردی و ضروری می نماید اما با توجه به اثرات جانبی باید در استفاده از آن دقت کافی صورت پذیرد.وقتی زمان زیادی از افراد در فضاهای مجازی و در گروه‌های بسته دوستی سپری می‌شود، دیگر وقتی برای مواجهه و سپری کردن اوقات با بخش دیگری از جامعه که هم فکر و هم شکل آنها نیستند نمی ماند. این مساله عملن باعث ایجاد تصور یک صدایی جامعه و عدم تحمل نظر مخالف می‌شود. در این شرایط وقتی در دنیای واقعی با این نظرات مخالف رو به رو می‌شود، به جای تحمل و تضارب آرا، تفکر مخالف را سرکوب می‌کنند. همین نگاه وقتی هم در تعاملات بین افراد در موقعیت های مختلف جریان میابد، باعث ایجاد مشکلاتی اساسی می‌شود. یکی از این مسائل در حوزه‌ی کسب و کار است. متاسفانه در این حوزه گاه بررسی تخصص و تقدم آن بر باقی ویژگی‌ها، نادیده گرفته می‌شود و وابستگی های جناحی و سیاسی و ... مبنای شروع کار قرار می‌گیرد.


اما دردسرهای واقعی ما،

همان‌طور که مطلع هستید، غیر از خواجه حافظ شیراز و چند بزرگوار دیگر، باقی خوانندگان این متون ظاهرن حداقل نام مرا می‌دانند! (هرچند که ترجیح این بود که بر عکس باشد و فقط همان خواجه شیراز بدانند و بس!) بنابراین برخی از این متون که در اینجا نگارش می‌شوند، بر آنچه در دنیای واقع رخ می‌دهد، موثر می‌افتد.

متونی که در اینجا در مورد موارد دینی نگارش می‌شود، مخاطبینش افراد درون دینی هستند. بنابراین این متون ممکن است به چیزهای استناد بکند که از نظر یک فرد غیرمعتقد، قابل استناد نباشد. هرچند برای استناد به این موارد نیز می‌توان توجیحاتی آورد و دلایل قابل قبول ارائه کرد، اما چون متون موضوعاتشان پس از پذیرش موارد اولیه در دین به وجود می‌آیند بنابراین جایگاهی در این پست‌ها نخواهند داشت.

موضوعات اجتماعی نیز با توجه به اصول قانون اساسی کنونی کشور که دین رسمی کشور را اسلام و مذهب شیعی عنوان می‌کند نگارش می‌شوند. اگر روزی این اصل از قانون اساسی حذف شود، آن وقت می‌توان مثلن در مورد موضوع حجاب از بعد اجتماعی و بدون دخالت دین سخن گفت ولی در حال حاضر، این موضوعات بر اساس اسلامی بودن قوانین است و وقتی قانونی تصویب بشود هرچند پراشکال، لازم الاجراست تا وقتی که قانونگذار آن را حذف کند(چون قانون است اتباع بیگانه و پیروان مذاهب دیگر نیز مجبور هستند آن را اجرا کنند.)

باقی متون هم یا دلی هستند یا برای خالی کردن ذهن. معمولن هم این متون کمتر خوانده شده اند و بنابراین چندان نیازی به توضیح نیست.

بنده به دلایل شخصی با هر دسته و رسته و طرز فکری، دوستی دارم و عمق این دوستی‌ها از یک سلام و علیک ساده تا دعوت به ناهار و شام، می باشد. با توجه به دو مقدمه ای که بالاتر گفتم برای قرار گرفتن در این گروه‌ها و دسته‌ها لازم است، بر روی نقاط مشترک کار شود. این به این معنا نیست که منافقانه و با تزویر شخصیت‌های متفاوتی از خود بروز بدهیم، بلکه منظور این است که به طور مثال وقتی هدف اجرای یک پروژه‌ی موفق است، تمرکز بر روی توانمندی‌های انجام پروژه توسط افراد باشد و باقی ویژگی‌ها معیار قرار نگیرد. در چنین شرایطی، ممکن است افرادی در این گروه ها باشند که به جای این روحیه بر روی نقاط افتراق تمرکز کنند و این مساله باعث می‌شود، گروه‌ها از هم بپاشند. در حضور چنین افرادی با توجه به اینکه در کنار یکدیگر قرار گرفتن و انجام کار مشترک مهم تر است، لازم است که کمتر مسائلی که دست‌مایه و محل اختلاف است، بیان شود.

در چنین فضایی برای اینکه نیازمند نوشتن دیدگاه‌های خود و به بوته نقد قرار دادن آنها، هستم، این فضا را برای نوشتن انتخاب کردم و مقدماتی که بیان کردم، باعث شده تا من این فضا و این نام مجازی را انتخاب کنم. لازم به ذکر است که این دیدگاه ها برداشت‌های شخصی هستند و پر از اشکال، بنابراین جای نقد منصفانه همواره وجود دارد.

نکته ی دیگر جدی بودن این فضا برای من است. برخلاف دنیای واقعی که سعی می‌کنم پذیرای شوخی‌های محترمانه و غیرمحترمانه ی دوستان باشم و سعه صدر داشته باشم،در این گوشه ی وبلاگی، ترجیح میدهم تا حرفهای جدی بزنم و حرفهای جدی بشنوم. بنابراین نه این دنیا را به آن دنیا پیوند بدهید و نه سعی کنید تصاویر متعدد ذهنی بسازید.

برای دوستانم؛

من دوستی را یک رابطه بر اساس نقاط اشتراک و اهداف مشترک می‌دانم. بنابراین تا وقتی که این نقاط مشترک وجود دارند، دوستی خود را پایدار می‌دانم و به تعهدات دوستی پایبندم. در ضمن، همواره تلاش کرده‌ام، خطوط قرمزی را برای خود ترسیم کنم و از همان نخست دوستی با کسانی که خطوط قرمز را رعایت نمی‌کنند تا سطح سلام و علیک یا با توجه به ادبیات سیاسی امروز، کاردار غیرمقیم! کاهش بدهم. این خطوط قرمز زیاد نیستند اما خیلی قرمز هستند. از شما هم تقاضا دارم که سعی کنید بر روی نقاط مشترک تمرکز کنید و از قضاوت من و نگاه بر روی نقاط افتراق بپرهیزید که همه‌ی ما حداقل در ملیت چه خواسته یا ناخواسته مشترک هستیم.(اگر این مورد هم نبود بفرمایید تا نقطه ی اشتراک را برای شما بشمارم!) من از تخریب دیوار دوستی‌های سلام علیکی واهمه دارم اما باکی نیست اگر کسی این روابط را یک طرفه قطع کند. منافع همیشه دو طرفه است و هر دو طرف از قطع کردن روابط متضرر می‌شوند.


ارادتمند دوستان مجازی و واقعی

والسلام

هدهد
۱ نظر

چرا وبلاگ نویس شدم؟

بسم الله


شاید برای دهه شصتی‌ها این سوال پاسخ روشنی داشته باشد. عدم وجود شبکه‌های اجتماعی خود به خود کسانی را دستی بر آتش داشته اند را به این سمت سوق داده است. اما این موضوع برای افرادی مثل بنده که دهه هفتادی به حساب می آیم کمی متفاوت است. خب ما به دلیل شرایط مختلف دیر با فضای اینترنت آشنا شدیم و به خاطر سیستم های دایال آپ و کارت‌های اینترنتی کمتر به اینترنت به عنوان یک تفریح نگاه می کردیم. در واقع ییش از اینکه تفریح باشد عذاب بود. سایت‌های درخواست می‌دادی تا بازشان کند و بعد از چند سال و اندی، نصفه و نیمه بازش می کرد. به هر حال همه اینها باعث شد، ما زمانی رو به سوی اینترنت بگذاریم که فضاهای مجازی نظیر فیض بوق و گوگل پلاس در حال رشد بود و لاجرم ما هم عوض این گروه ها شدیم و این طور شد که وبلاگ در میان دهه هفتادی ها چندان رشد نکرد.

اما این تمام ماجرای وبلاگ نویس شدن بنده نبود. امروز در آستانه ی دو ساله شدن وبلاگ نویسی ام، می خواهم در این باره بیشتر توضیح بدهم. شاید افرادی مثل من بودند و برای شروع نوشتن به دنبال فضای متفاوت بودند و این نوشته کمک شان کرد.

امروز از تقریبا همان روزهایی است که دیدار با یک دوست واقعی، من را با فضای وبلاگ نویسی آشنا کرد. من همین جا تشکر می کنم.:)

اما بعد.

اول: در فضاهای مجازی، برخی‌ها با هدف ارشاد بقیه وارد می‌شوند. برخی برای تلف کردن وقتشان و ... اولین فضای مجازی که من در آن فعال تر بودم، فضای گوگل پلاس بود. در این فضا من با این هدف وارد شدم که گفتمان موجود در آن تک صدا نباشد. اتفاقی که برای فیض بوق به خاطر فیتلر شدن رخ داده بود. اما این ورود علی رغم تمام تجربیات خوب و بدی که داشت نمی توانست من را راضی نگاه دارد. دو علت عمده برای این موضوع وجود داشت. اول آدم‌های دنیای مجازی عادت به شنبدن حرف مخالف را نداشتند. دوم دنیاهای مجازی به وجود آمده اجازه ی آوردن استدلال و مقدمه و موخره را از آدم ها می گرفتند و مخاطبان هم عملن جز افراد خاص متون طولانی را نمی خواندند. این مساله باعث می‌شد دعواهای سیاسی و فرهنگی و .... که در آن فضاها به وجود می‌آمدند، خالی از فکر باشند و بیشتر تکرار صحبت‌های بزرگان هر کدام از تفکرها باشد. مذهبی‌ها از منابع مذهبی و غیر مذهبی‌ها از منابع غربی، اصلاح طلب‌ها از بزرگان اصلاحات و اصول‌گراها از بزرگان اصول گرا حرف‌ها را کپی می کردند و کمتر خودشان و نظرشان را مطرح می کردند.

دوم: مشکلی که عموما من با آن رو به رو بوده ام این بوده که اطناب و طولانی صحبت کردن، جز جدایی ناپذیری از وجودم بوده. در چنین شرایطی وقتی هم می خواستم با دیگران تعامل کنم و نظراتم را بیان کنم، به دلیل کم حوصلگی فرد مقابلم یا حرفم ناتمام می‌ماند و یا مجبور می شدم بسیاری از آنچه در ذهنم بوده را فیلتر کنم و صحبتی ناقص را بیان کنم. این اتفاق با توجه به مبنای بحث‌های فرهنگی و سیاسی نظیر حجاب و ... که نیازمند ارائه استدلال و صبر و حوصله‌ی طرفین بحث برای انعقاد حرف هست، در بستر فضای مجازی قابل انجام نبوده و نخواهد بود. چون این فضاها دارای جریانی هستند که اتوماتیک حرف‌های خیلی مهم را هم به پایین می کشد و مخاطبین شاید نتوانند آن را دنبال کنند.

با توجه به این موضوعات من برای بیان نظرهای شخصی خود که حاصل مطالعات نصفه و نیمه و البته استفاده از قوای عقل بوده پا به اینجا گذاشتم و به نظرم خیلی هم اینجا خوب است. کنج خلوتی که شاید مخاطبین‌اش کم باشند اما مخاطبین‌اش ناب هستند. آدم هایی هستند که می توانی رویشان حساب کنی که مطالبت و نظراتت را می خوانند و برای این نوشته‌ها زمانی را صرف می کنند. هرچند شاید مخالف نظرت باشند ولی حداقل قبل از تمام شدن حرف ت آن را قطع نمی کنند تا حرف خود را بگویند. مخاطبینی که احترام را می فهمند و مبنای نقدشان احترام است.

من در آستانه‌ی دوسالگی وبلاگم، این فرزند خلفم، از دوستم و معلم گرانقدرم تشکر می کنم که فرصت آشنایی با این فضا را برای من فراهم کردند و به این ترتیب بنده به جمع وبلاگ نویس ها اضافه شدم.

اردتمند تمام مخاطبان عزیز.

والسلام

هدهد
۰ نظر

دنیای مجازی- آسیب ها- بخش دوم

بسم الله


در نوشته ی قبلی مقدماتی خدمت شما گفته شد من باب آسیب هایی که ممکن است بر اثر سوء مصرف فضای مجازی برای شما به وجود بیاید.

در بخش اول گفته شد که زندگی در عصر انفجار اطلاعات، باعث شده است که ما به طور ناخودآگاهانه ای ذهن خود را با اخبار و مسائل مختلفی روبه رو نماییم که بررسی و طبقه بندی آنها در ذهن، باعث عدم تمرکز ما و در نهایت کاهش کارآیی خواهد شد. این کاهش کارآیی را دانشجویان و دانش آموزان به طور محسوسی در هنگام تحصیل حس می نمایند. 

بگذارید یک تجربه ی بسیار نزدیک را خدمت شما بگویم تا موضوع کمی روشن شود. البته این مثال واقعی، جنبه های دیگری از آسیب را نیز در بر دارد که بعدتر به آنها اشاره خواهد شد ولی به طور ضمنی و مقدمه ای می توان به آن پرداخت:

چندی پیش با یکی از دوستان خانوادگی خود که فرزندی در کلاس اول دبیرستان دارد مطلع شدم که فرزندشان افت تحصیلی شدیدی داشته اند. در صحبت هایی که با فرزندشان داشتم، سعی کردم تا واکاوی علت این ماجرا را داشته باشم. پدر و مادر به علت اطلاع از مصرف پیش از اندازه ی فرزندشان از وایبر وی را از داشتن گوشی تلفن همراه محروم کرده بودند. این محرومیت نیز اثر نداشته و باعث نشده بود تا فرزندشان در امتحانات پیش رویش، نتایج لازم را کسب کند.

وقتی با فرزندشان به طور مستقیم وارد صحبت شدم، خودشان به این موضوع اشاره کردند که تمرکز کافی را در هنگام درس خواندن ندارند و نمی توانند در هنگام مطالعه ی دروس مانند زمان های قبلی تمرکز نمایند. از طرفی وقتی میزان مصرف ایشان از وایبر(فضاهای مجازی دیگری را نیز استفاده می نمودند، مانند اینستاگرام و ...) پرسیدم به این نکته پی بردم که به دلیل گروه هم کلاسی ها که در وایبر تشکیل شده است ایشان با دوستان و هم کلاسی هایش در خانه هم مراودات دوستانه را دارند. این موضوع به خودی خودی، اتفاق نادر و نامبارکی نیست. اما اگر کنترل مناسبی روی آن انجام نشود می تواند آسیب زا باشد. 

اشکالاتی که در موضوع ایشان به ذهن بنده می رسد به شرح زیر است:

- اولن به دلیل عدم کنترل مناسب پدر و مادر استفاده ی از این ابزار برای ایشان به صورت یک عادت درآمده است و نیاز ذهنی به آن پیدا کرده اند.

- اطلاعاتی از مدرسه در آن گروه بازنشر می شده است که باعث ایجاد دغدغه ی فکری برای ایشان می شده است. نظیر اینکه معلم در یک کلاس به داشتن امتحان در روزهای آینده اشاره کرده باشد یا اینکه تکلیفی توسط معلم گفته شده که کسی از آن باخبر نیست.

- قطع یک دفعه ای استفاده از وایبر در کوتاه مدت نه تنها باعث افزایش تمرکز نمی شود بلکه به دلیل همان نیاز ذهنی همواره بخشی از حواس معطوف اتفاقاتی است که در آن گروه در حال رخ دادن می باشد.


راه حلی که به ذهن بنده می رسد این است که ایشان و افرادی که به این مشکل برخورد کرده اند، می توانند با مدیریت استفاده مشکل به وجود آمده در زمینه ی تمرکز را حل نمایند.

به این شکل که با خود قرار بگذارند که در ساعت مشخص و محدودی از روز به وایبر سر می زنند. حتمن بعد از استفاده از وایبر زمان یک ربعی را برای سامان دهی ذهنی اختصاص بدهند. این زمان یک ربعی زمانی است تا شما و ذهنتان از تمامی بحث های انجام شده در وایبر خارج شود و بتوانید روی موضوع تازه ای تمرکز کنید.


ان شاالله ادامه دارد.

هدهد
۰ نظر

دنیای مجازی-آسیب ها

بسم الله.


چند وقت پیش در تلویزیون تحت عنوان برنامه ی شوک با یک رهاشده از بند اعتیاد صحبت می شد. این آقا در جایی از مصاحبه گفتند: «تمامی اون چیزهایی که درباره ی مواد مخدر شما به صورت حرف می گید رو من تجربه کردم...» از این جای برنامه به بعد من طور دیگری به حرف های ایشان گوش می دادم چون می دانستم مسیری را رفته و تجربه ی تلخی را لمس کرده که حالا از آن مسیر و اتفاقات آن برای من می گوید.

حالا ماجرای ما و فضای مجازی هم همین است. شاید پدر و مادرها وقتی حرفی را بزنند به مذاق بچه ها خوش نیاید. چون بچه می داند که آنها شاید حتا کار کردن در آن فضا را تحربه نکرده باشند. حتا صحبت های یک روان شناس مسن هم گاهی در باره ی شبکه های مجازی قابل شنیدن توسط کاربران نیست. چرا که آنها می دانند وی حتا برای لحظه ای و حداقل جایی هم چون وایبر و ... فعالیت نداشته است.
من امروز به عنوان کسی می خواهم درباره ی فضای مجازی و آسیب های آن بنویسم که آن را لمس کرده ام. برخی آسیبهایش را خودم لمس کرده ام و برخی آسیب هایش هم دامن دوستان واقعی ام را گرفته و آنها بعد تر برایم از تجربیاتشان گفته اند. بنابراین اگر فکر می کنید که دوست دارید گاهی درباره ی آسیب های این شبکه ها هم اطلاعات کسب نمایید و با دید بازتری درباره ی این شبکه ها، در آنها فعالیت کنید، ادامه ی این پست را بخوانید. البته فکر می کنم که آسیب ها در چند بخش ارائه شوند.

اما بعد.
شاید بد نباشد که به سابقه ی فعالیت در شبکه های مجازی خود نیز اشاره کنم. این نه از این باب است که خدایی ناکرده بخواهم فخرفروشی بنمایم یا نشان بدهم که چیز زیادی می دانم. تنها از این باب که بدانید با یک مشاور و روان شناس که خود را معتاد جا زده طرف نیستید :) . نزدیک به ۳ سال در گوگل پلاس و ۲ سال در اینستاگرام به صورت فعال بوده ام و شبکه هایی مثل فی.س بوق :) و تانگرام و چند شبکه ی کمتر آشنا را هم تجربه کرده ام. البته به دلیل جاذبه ی پایین آنها طبعا ادامه ندادم. فعالیت ام در گوگل پلاس شامل صفحه شخصی ام و یک انجمن عکس از ایران می شود که خب هنوز کم و بیش زنده است و انجمن به لطف خدا به خوبی در حال رشد است. اما در مورد نرم افزارهای ارتباطی هم باید بگویم که با توجه به اقبال عمومی به وایبر از آن استفاده می کنم. باز در اینجا هم چند نرم افزار دیگر هم هستند که استفاده شده اند یا هنوز هم می شوند. این خلاصه ی خیلی مختصری ( !! حالا مختصرش این بود!! :) ) بود از آنچه بر من گذشته.
هم اکنون که در حال نگارش این مطلب هستم هنوز دسته بندی دقیقی از آسیب های مد نظر خود ندارم. بنابراین آسیب هایی که در طول نگارش بخش های مختلف این مطلب نظرم می رسند را می نویسم و در نهایت احتمالن در بخش جمع بندی به آنها اشاره خواهم کرد.

بخش اول :
«انفجار اطلاعات»
ما در دوره ای زندگی می کنیم که اگر در کوچک ترین ده کوره ی کوچک ترین کشور دنیا کوچک ترین اتفاقی بیافتد به ثانیه ای نمی کشد که از آن با تمام جزئیات مطلع می شویم. این موضوع باعث شده تا به این دوره این نام یعنی دوره ی انفجار اطلاعات اطلاق بشود. این موضوع تنها به واسطه ی اینترنت به وجود آمده است و تا اینجای بحث پای شبکه های مجازی به وسط نیامده است. اما شبکه های اجتماعی و لوازم ارتباط جمعی مجازی نظیر وایبر و تلگرام و بیسفون و ... چه نقشی را در این بازی ایفا می کنند؟
مغز ما انسان ها در  طول روز اطلاعات را از منابع مختلف دریافت می کند و کار طبقه بندی و سامان بخشیدن آنها را به زمانی موکول می کند که فعالیت های دیگر مغزی کاهش یافته است و اصطلاحن ما در خواب هستیم! حال ما در دنیایی در حال زندگی هستیم که دسترسی به هر گونه از اطلاعات با یک کلیک امکان پذیر است و میزان دسترسی به اطلاعات در دوره ی ما بسیار ساده شده است. با توجه به زمان محدود خواب در شبانه روز و هم چنین تغییر زمان های خواب انسان های کنونی! مغز با انبوهی از اطلاعات طرف است که باید در طول خواب مرتب سازی کند و آن ها را به طبقه و رسته ی خاص خود بفرستد.
در چنین شرایطی کسی که بدون هیچ مرز و قیدی به استفاده از اینترنت مبادرت می ورزد، چشمه ی جوشان اطلاعات را می چسباند به ذهن مبارکش و این گونه است که اطلاعات از هر نوعی بدون هیچ فیلتری(البته فیلترهای دوستان عزیزمان هست ها) به ذهن می رود. وایبر و تلگرام و ... هم به این اتفاق کمک می کنند و اگر خدایی ناکرده خبری را ندیده باشید به لطف آن می توانید از آن هم با خبر بشوید.
نتیجه ی این ورود بی حد و مرز اطلاعات به ذهن، مشوش شدن آن است. ذهن در مدت زمانی که در حال بررسی و طبقه بندی اطلاعات است، نمی تواند روی موضوع ثانوی تمرکز کند. بنابراین افرادی که به استفاده ی بی رویه از این اطلاعات مبادرت می ورزند، در فعالیت های عادی متوجه عدم تمرکز خود می شوند. این مساله در دانشجویان و دانش آموزان باعث خواهد شد که نتایج امتحان و سطح درسی کاهش یابد. میزان این کاهش البته رابطه ی مستقیمی با توان مدیریتی افراد و سطح درگیر شدن آنها با خبر خواهد بود. درباره ی این موضوع در بخش های بعدی توضیح بیشتری خواهد آمد.



با توجه به طولانی شدن این موضوع، اجازه می خواهم تا در بخش دیگری به ادامه ی این مطلب بپردازم.


هدهد
۳ نظر

دنیای مجازی چه بر سر ما (می) آورده است!!

 بسم الله


به زودی اگر کارهای خلق الله در دنیای واقعی بگذارد، راجع اثرات دنیای مجازی و اثرات آن خواهم نوشت.

درست که ما درس ش را نخوانده ایم اما به قول معتادها دردش را کشیده ایم.

این نوشته از زبان و به قلم یک معتاد تمام عیار به فضای مجازی و خوره ی اینترنت نوشته خواهد شد. پس خواندن آن را به تمامی پدر و مادرهای تازه معتاد به وایبر و فرزندان معتادترشان به دیگر فضاهای مجازی توصیه می کنم.

باشد که عبرت بگیرید. :)

والسلام


هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان