هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

دل زدگی

بسم الله


یک مقداری نسبت به وبلاگ و مافیها دل زده شده ام. اگر رفع بشود ان شاء الله می نویسم.

رد نمی کنم که سرم به واقع شلوغ تر شده و وقت کافی ندارم برای وبلاگ و دنیای مجازی اما فکر کنم دل زدگی دلیل اصلی ننوشتن باشد.

چند وقتی هم هست که هوس کرده ام زندگی نامه ام را بنویسم. حالا نه اینکه آدم مشهوری باشم یا تجربه ی گران بها و عجیب و غریبی داشته باشم. من فقط به طور عجیبی بسیار آدمی معمولی هستم و شاید همین زندگی نامه ام را ارزش مند کند. که یک آدم معمولی هم داستان های جذاب برایش رخ می دهد و ...

فقط باید حتما مطمئن بشوم که بعد از مرگم منتشر بشود...

هدهد
آرزوهای نجیب (:
۱۷ آذر ۱۰:۵۷
چه عجب ما جناب هدهد رو دیدیم:D 
قول می دیم اگر زندگی نامه خوشمزه ایی داشته باشین چاپ شه: آیکون آدمهای که مثلا خرشون میره((:
پاسخ :
جناب هدهد چنان تا خرخره در روزمرگی زندگی افتاده و کلی کار سرش ریخته که نمی دونه کدوم رو کی انجام بده. در این حد.
این رو هم اضافه بکنم که اون زندگی نامه قسمت های پندآموزی برای یحیی تون داره. ;-)
آرزوهای نجیب (:
۱۷ آذر ۱۲:۴۷
بعللله قسمت پند آموز برای یحیی داره، ولی شما که تا حالا از این داستان های پند آموز رونمایی که نکردین:|
پاسخ :
داستان های پندآموز برای «یحیی» تاکیدش روی یحیی هست نه مادر یحیی :-P
رونمایی ش هم بعد وفات بنده:-)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان