هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

دانشجو می میرد، ذلت هم می پذیرد


بسم الله


در راستای روز دانشجو و اینکه فردا رئیس جمهور به دانشگاه ما تشریف خواهند آورد، لازم دانستم که به نوبه ی خودم این روز به جویندگان واقعی دانش، تبریک بگویم. چرا که در همین دانشگاه خود ما هم، هستند کسانی که از جان دانشگاه، چیزی جز این را می خواهند.

اما بعد،

دانشجو در کشور ما، مدتی است که از مدار خود خارج شده و در حال گردش به دور یکسری مدارهای بیگانه و دور است. اما آنچه بیش از همه دانشجو را از این مدار خارج نموده است، احتیاج است احتیاج است احتیاج. (به سبک آنچه شیران را کند روبه مزاج، احتیاج است ...) این احتیاج دانشجوی عزت خواه، آرمان گرا را چنان به ورطه ی نابودی و ذلت می کشاند که بیا و ببین.

احتیاجات، همگی از وقتی شروع می شوند که فرد فراموش می کند که با چه هدفی پا به دانشگاه گذاشته و قرار است با چه دست آوردهایی از دانشگاه خارج شود. احتیاجات، زمینه های مختلف دارند و با ابعاد مختلفی فرد را دچار ذلت می کند. دسته ای احتیاج به جزوه دارند. دسته ی دیگری، که فکر می کنند زرنگ تر هستند، احتیاج به نمره دارند. یک دسته احتیاج به همسر دارند و دسته ی آخر در فکر پیشرفت به سمت صندلی ها و کرسی های مدیریت هستند.

دسته ی اول، کمترین میزان له کردن عزت را تجربه می کنند. در این دسته، فرد جزوه بگیر، به صاحب جزوه اظهار انواع و اقسام ارادات و احترامات را می کند و در طول مدتی که مثل کرکس، منتظر نگارش نسخه ی نهایی جزوه برای کپی هستند، از گفتن چاکرم ها و ... دریغ نمی کنند. اما دریغ از وقتی که یا جزوه ندهی، یا یک جلسه غیبت بکنی، یا کلاس مذکور تمام شده و فرد مذکور از همکلاسی شدن مجدد با شما در کلاسی دیگر اطمینان داشته باشد. حتا اگر دماغتان به دماغ فرد مذکور هم تصادف کند، وی شما را به خاطر نیاورده و ضمن بی اطلاعی از روابط گذشته، به افق دور چشم می دوزد.

دسته‌ی دوم، افراد زرنگ تر به زعم (یکسری لغات را باید فقط گفت ولی نباید نوشت! خب من نمی دانم درست است یا خیر:) ) خودشان، هستند که پاچه ی استاد محترم و پاشنه ی در اتاق ایشان را آن هم تنها در انتهای ترم می شناسند و بس. این عده که نزد من، منفورترین افراد هستند، به ای نحو کان، نمره را از حلقوم استاد بینوا بیرون می کشند. موارد بسیاری را مشاهده کرده ام که این افراد به اتاق استاد محترم رجوع کرده اند و آنقدر استاد را همچو مار بوآ، تحت فشار گذاشته اند که استاد، خلاصی از دست این دانشجویان سمج را به ندادن نمره ترجیح داده اند و چنان نمره ای بهشان داده اند که چشمان بچه درسخوان هایی همچو ما از حدقه درآمده و به چهار عدد افزایش یافته است. به هر روی بنده به شخصه فردی را می شناختم که به لحاظ معدلی جزو ده نفر اول دوره ی ما بود ولی به اذعان همه ی دوستان و مطلعین، ایشان درسی نبوده که استاد مذکور را نابود نکرده باشد. این افراد، هرچند، در خوشی بی پایان کندن نمره از دست استاد ظالم!، غرقه هستند ولی از عزت و بزرگی و خوردن نان بازوی خویشتن هیچ ندانسته و هیچ فهم نکرده اند.

دسته سوم، را توضیح نیاز نیست. آنها که دانشگاه از هر نوعش، را دیده اند، در این زمینه اطلاعات کافی و وافی را دارند و آنها که ندیده اند همان به که ندانند چه خبر است. خلاصه اش اینکه برخی در این دسته از روبه مزاجی به گربه مزاجی تغییر موضع می دهند از بس که... هیچی دیگر،

با توجه به اینکه این افراد نوع بسیار نادری از دانشجویان هستند و کم پیدا می شوند بنابراین توضیح و تفسیر نکردنشان به!

بنابراین دانشجو باید عزت مندانه در برابر ذلت گرفتن نمره‌ی زور از استاد، جزوه‌ی درس از دانشجو به هر هدفی، مقابله کند و مبادا که عزت خود را به چنین اهداف دونی بفروشد. لازم به ذکر است که زانوی ادب بر زمین زدن و در درس استاد به ادب نشستن، نه تنها منافی عزت نیست، بلکه از عزت نفس نشات می گیرد.

روز دانشجو بر دانش،جویان به جز مرتضا مبارک باد. :)

هدهد
سیده زهرا میم
۱۵ آذر ۲۰:۵۵
((: فقط واسه جمله آخری 
پاسخ :
بالاخره هرکسی از جایی از نوشته خوشش میاد ولی راستشو بخوام بگم خودم هم ازش خوشم میام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان