هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

یک روز در تهران لعنتی


بسم الله

امروز یک روز بسیار طولانی را در تهران سپری کردم. از صبح زدم بیرون و حالا که در حال نوشتن این سطورم خسته  و فرتوت به خانه رسیده ام.

اما آنچه گذشت را به علاوه ی کمی قند تقدیم شما می کنم.

اول صبح که رفتم بیرون، قرار بود با مترو بروم. بنابراین تبلتم را برداشتم که از روی آن کتاب بخوانم و وقت خود را به بطالت نگذارنم. اما خب در واقع علی رغم اینکه خیلی هم در پیک مصرف مترو که همانا، ساعت ۷ تا ۹ هست هم نبود اما، مترو شلوغ بود. بنابراین از خیر خواندن کتاب گذشتم و به فواید فشاری که بر اثر ترمز آقای راننده به عضلات مختلف فوقانی و تحتانی می آمد، فکر کردم. البته به لطف بازی های کلش و امثالهم و شبکه های اجتماعی هموطنان ایرانی مان، لطف نموده و ما را در بررسی اثر برخورد و ضربه بر روی عضلات یاری رساندند. انگار که اساسن آن میله های مترو را دکور در آن ارتفاع نهاده اند و اگر کسی از آنها استفاده کند به جرم آسیب به اموال عمومی دستگیر می شود. خلاصه به مقصد رسیدیم و برای انجام شدن کار اداری مان، انقدر گردن را کج کردیم که صاحب آن امضا و آن دفتر به سخن آمد و گفت «چته چرا این طوری می کنی؟» البته باید بگویم که ما به این نتیجه رسیدیم که خواندن آیه وجعلنا من بین ایدیهم سدا در موارد درگیر، کار می کند. بنابراین در تمامی مراحل ورود به اتاق و تحویل پرونده و بررسی پرونده و صحبت ها، در حال خواندن و فوت کردن آیه مبارک به صورت مسئول محترم بودم. (ما از همان خانواده هایش هستیم که معتقدیم که آیه و توکل به خدا از شیرینی دادن و زیر میز و روی میز بهتر است.) خلاصه اینکه این غول که تمام شد، از آن اداره به بیرون مراجعه و از خوشحالی بر جای خود نبودم و در هوای مطبوع پس از باران داشتم خرامان خرامان می رفتم که عزیزی به دود خویش و عزیز دیگری به دود کامیون خود و عزیز دیگری با اتوبوس خود همه ی آنچه کسب نموده بودم همه را به هوا فرستادند رفت پی کارش.

پس از طی مسافت قابل قبولی به مدرسه ... رسیدم که امروز برایشان معرفی رشته ی مهندسی مکانیک داشتم. یعنی تا به امروز نمی توانستم تصور دیدن جانورانی این چنینی در لباس دانش آموز را بکنم. یعنی می توانستم ولی نمی توانستم تصور کنم که در این مدرسه ی به خصوص چنین پدیده های نادری را ببینم. پدیده های نادری که من حس می کردم یا منقرض شده اند یا در مناطق حفاظت شده ای مراقبت می شوند. اما آزاد و رها داشتند می خرامیدند. من معمولن جلساتم را خشک برگزار نمی کنم یعنی به قدر مقتضی رطوبت همراه این جلسات هست و کسی نمی تواند بخوابد ولی ظاهرن به این گونه ی خاص رطوبت نمی ساخت. به حربه های مختلف و البته کمی خراشیدگی صدا البته با هم کنار آمدیم و این هم تمام شد.

در راه برگشت وقتی بخشی از مسیر را در اتوبوس های تندرو و بخشی را به مترو گذراندم، باز داشتم به فرهنگ کتاب خوانی و ... فکر می کردم. این دوستان خارج رو ما که تعریف می کردند، ملت در مترو و اتوبوس و کافی شاپ و هر ده کوره ای که تشریف می برند، کتابی روزنامه ای چیزی در دستشان هست و می خوانند. بعد می فرمودند، چرا ما در ایران نداریم. بنده امروز به ضرث قاطع (ذرث قاطع-ضرص قاطع! و ... این کلمه را هیچ وقت به صورت نگارش شده ندیده بودم) به این نتیجه رسیدم که ما زیرساخت های لازم را برای بالا بردن سرانه ی مطالعه نداریم و دولت جای هزینه برای چاپ کتاب های بیشتر بهتر است، یارانه ی چاپ کتاب را به توسعه ی لوازم حمل و نقل شهری کند تا مردم اندازه ی یک کتاب با هم فاصله داشته باشند. یعنی حداقل اندازه ی یک کتاب ها، نه بیشتر. همین قدر. همین قدر.

والسلام.

هدهد
سیده زهرا میم
۱۸ آبان ۲۳:۳۳
ضرس قاطع (: 
پاسخ :
خدا خیرتون بده. با این کلمه افتخار آشنایی حضوری نداشتم تا امروز:)
سیده زهرا میم
۱۸ آبان ۲۳:۳۶
والا ما توی این اتوبوس ها جون سالم به در ببریم کلی هست حالا کتاب خوندمون پیشکش ، خارجی ها هم مرفهین بی دردی هستن در این زمینه ((:
پاسخ :
خارجی ها همه در حالت نشسته تو اتوبوس ها و مترو و... هستند من یه خورده تخفیف دادم به مسئولین و حالت خوب رو فاصله ی به اندازه ی یک کتاب در حالت ایستاده در نظر گرفتم. :)
زهـرا ...
۱۹ آبان ۰۴:۰۹
خدا قوت جناب
موجودات منقرض شده :|
منکه اصن اینطوری نیستم والا :/

بعدم وقتی کتاب انقد گرونه :((

ممنون برای راهنماییتون تو پست قبلیم ...
پاسخ :
ممنون.
من البته منظورم همه ی دانش آموزا نبود. اونایی که من دیدم دانش آموزنما بودن.:)
کتاب خوب ها، ارزون اند.

خواهش می کنم. امیدوارم راه گشا بوده باشه.
negar .s
۱۹ آبان ۱۸:۴۷
من انقدر از مترو بدم میاد.خیلی شلوغه و ملت تو حلق هم نشستن. 

این جانوران دهه هشتادی واقعا وحشتناکن..باید ازشون دوری کرد :دی

متاسفانه فرهنگ کتابخوانی در ما ایرانیا داره روز به روز بیشتر فراموش میشه..

پاسخ :
- حالا بخش زنونه مترو بهتره به نسبت. سمت آقایون واقعن شرایط بحرانی ه:)
-- والا جانور که نه ولی از این بچه های دهه هشتادی خیلی دیدم این نمونه های در حال انقراض واقعن خاص بودن. یعنی حس می کنم همه ی نمونه های در حال انقراض زمان ما، یهو توی اینا هلول کرده بودن:)
+- در واقع من به این نتیجه رسیدم که ما زیرساخت های لازم رو برای افزایش ساعات مطالعه نداریم. خارجی ها توی مترو و اتوبوس کلی میانگین مطالعه شون رو می برن بالا و ما از این موهبت الهی بی بهره ایم.
maryam
۲۱ آبان ۰۰:۱۵
سلام،میتونم اشاره کنم که اینها نمونه های در حال انقراض نیستند ... اینها موجودات جهش یافته از نسل قبل اند:) که جمعیتشان روز به روز در حال افزایش است:(.....
پاسخ :
علیکم السلام
بر اساس انتخاب طبیعی داروین و اینکه شکارچیان اصلی اینها یعنی ناظم های پر ابهت خیلی وقت پیش نسلشون منقرض شده، چرا که نه. ما خیلی داریم رو اکوسیستم تاثیر نامطلوب می ذاریم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان