هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

مرگ نامه

بسم الله


چند روزی هست که توی خونه تنهام و این تنهایی فرصت خوبی شده برام برای فکر کردن. تقریبا همون چیزی که دنبالش بودم. البته حالت مطلوب ترش می شد رفتن به کویر. حالا بماند.

یکی از چیزهایی که توی این چند روز به ذهنم رسید راجع به مرگ بود. البته نه فقط مرگ. بلکه پک کامل متصل بهش. اون چیزی که از همه چیز برای من جالب بود، احساسی بود که بر اثر یک لجظه به فکر مرگ بودن به آدم دست میده.

کافی هست که یک لحظه فکر کنین که در همین لحظه ای که دارید این متن رو می خونین مرگ سراغتون بیاد. اون وقت فکر نمی کنم که حتی اجازه بده یک کلمه بیشتر بخونین. خیلی قضیه خطرناک تر میشه وقتی که تا این حد مرگ نزدیک باشه و این قدر یک دفعه و بدون هیچ وقت اضافه ای بیاد.

این فکر دوتا مساله رو روشن کرد. اول اینکه ادعای یاد مرگ بودن دارم و واقعن به یادش نیستم. دوم اینکه برای این مساله هیچ آمادگی و غیره وجود نداره و اگر قرار باشه موقع مرگ غافلگیر نشم باید مدام یاد مرگ باشم و برای رویارویی باهاش باید آماده باشم.

فی الواقع برای جمع بندی باید عرض کنم به نظر می رسه اگر فقط بتونیم این فکر رو در ذهنمون نهادینه بکنیم اون وقت در زمان حال و در ثانیه زندگی می کنیم. بهترین تصمیم رو می گیریم. به کسی دروغ نمی گیم. ظلم نمی کنیم و به طور خلاصه تر، دنیا گلستان می شود.


ما توصیه های دینی زیادی برای به یاد مرگ بودن داریم. متاسفانه مثل بسیاری از واجب ها و حرام های فراموش شده این توصیه ی مهم هم فراموش شده و ای کاش روی این قضیه دقت بیشتری انجام بگیره.

والسلام

هدهد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان