هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

آیه نوشت از سوره انعام

بسم الله

«فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ أَبْوابَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ حَتَّی إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ»
«فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذینَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» سوره مبارکه انعام

یک وقت هایی همه چیز زندگی بر وفق مراد می شود. هرچه اراده می کنی هست و نعمت از در و دیوار برایت می ریزد و خلاصه این دریای متلاطم این زندگی یک موج هم نمی زند که یک وقت بخواهد، آب در دلت تکان کوچکی بزند.  از یک طرف شکر است و شکر است و شکر که خدا درهای رحمت اش را باز کرده و حال همه چیز خوب شده و از طرفی هم همین آیه. آشوب می کند در دل آدم. که بعضی وقت ها هم هست که  نعمت می بارد ولی تو که با خودت حساب می کنی که چند چند هستی متعجب می شوی که با کوله باری از گناه، فراموشی و رذالت ها، چه طور می شود که این طور خوش خوشانت باشد. منظورم این است که وقتی پیش خودت حساب می کنی نعمت های خدا را و بعد می گذاری جلوی وجدانت که قضاوت کند، که بگوید واقعا آیا منصفانه است که این قدر نعمت را خدا به توی بنده ی کمترین، بدهد،جوابش منفی ست. ترازوی نعمت های خدا همیشه سنگینی می کند و همین ترس می اندازد به دلت. که نکند یک وقت شده باشی مصداق این آیه. که دنیایت بر وفق مراد باشد و غره شوی به این خوشی های زودگذر و دل خوش کنی به این داشته های ظاهری دنیا...

***

با این اوصاف آیه که حساب که می کنم می بینم  آنها که عذاب می شوند و حداقل می فهمند عذاب شده اند، یک مقداری بیشتر نور چشمی هستند تا آنها که غرق خوشی می شوند و یک هو بساطشان جمع می شود و تمام. اولی ها ممکن است قبل از عذاب شدن نشانه ها را که ببینند برگردند ولی دسته دوم خوشحال از همه داشته ها هستند و اصلا نمی فهمند عذاب دارند می شوند و ....

***


پناه بر خدا اگر که  یک وقت دلم  این طور به غیر خودش مشغول شود که نفهمم و در مسیری جز مسیر خودش قدم بردارم.



پی نوشت: این را برای همه نوشته هایم لازم هست که بنویسم بحث اش طولانی ست ولی خلاصه اش اینکه، من هرچه می نویسم مال خودم نیست. شنیده ها و دیده ها را می نویسم. هنرم هم این است که طوری بنویسم که اگر حرف قدیمی هم باشد، نو شود. برای همین هم اگر می بینید جایی ضمائر من و ما و تو و ... به کار می رود، مخاطبش مطلقا خودم هستم و حاشا که یک وقت در مخیله ام بگنجد و خطاب ضمیرم را طوری بگیرم که جز خودم کسی را شریک بدی های نفس کنم که مقام و منزلت دوستان اجلّ از این رذالت های نفس است.
پی نوشت دوم هم اینکه دعا کنید اندازه نوشته هایم آدم خوبی باشم و اول عامل به نوشته هایم خودم باشم که مصداق عالم بی عمل نباشم.

پی نوشت سوم: ترجمه آیات را نگذارم دیگر. همین باعث می شود یک چرخی هم در سایت های قرآن دار بزنید و شاید چشمتان به آیه دیگر و تفسیر همین آیات خورد و سبب خیر شد:)

هدهد
آرزوهای نجیب (:
۳۱ خرداد ۰۳:۲۳
پی نوشت سه، واسه شیرازی ها یه مدل شکنجه است ولی :D
پاسخ :
شیرازی ها زرنگ ند و به ترجمه مسلط:-) :-)
maryam
۳۱ خرداد ۱۶:۱۶
آیه نوشتاتون عالین یعنی باید بگم تفسیرتون عالیه که فک کنم به سه دلیله:
اول اینکه آنچه از دل برون آید به دل نشیند و دوم اینکه همشون دغدغه های امروزه ماهستن و درخور حال این روزای ما و سوم زاویه نگاهتون به آیه....


به نظرم یه کتاب تفسیر تحت عنوان تفسیر هدهد باید بنویسید(حتما فروش خوبی خواهد داشت ;) )
پاسخ :
ممنون:) نظر لطفتونه:)
خدا بهتون رحم کرده در واقع که سخنی رو در دهان من گذاشته که اگه سر زدید به به این وبلاگ دست خالی برنگردید. خوب دعا کردید لابد:)

تفسیر هدهد:)) جاش خالیه واقعا ولی من بیش از اینکه تفسیر کنم، آنچه شنیدم رو به زبان خودم بازگو می کنم. محتوا مال آدم بزرگ های این حوزه ست:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان