هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

در عمق تاریخ


بسم الله

به شخصه تاریخ رو بسیار دوست می دارم. چون قضاوت هایی به دور از انصاف در اون کمتر دیده میشه. نه اینکه تاریخ نویس بی انصاف نباشه، و نه اینکه کلن منصفانه ترین ها نوشته شده باشه. بلکه تاریخ فرصت ته نشین شدن رو به اتفاقات پیرامون داده و حالا که آب گل آلودی نیست که کسی از آن ماهی بگیرد به قضاوت آن رخداد می نشیند. همین مساله تاریخ رو دوست داشتنی می کنه.

حالا این تاریخ خواندن و تاریخ دانستن البته گاهی به ضرر آدمی ست و وی رو به دردسر می اندازه. از این بابت که باید شاهد رخداد وقایعی بشه که مشابه اش در تاریخ بارها تکرار شده و نمی تونه در تغییر این روند تاثیری بگذاره و فقط باید شاهد باشه. یا مشکل دومی که بروز پیدا می کنه این هست که حتا گاهی اونقدری نسبت به مشاهدات اطراف با دیده ی تردید می نگره که نمیتونه توش یه فرد رو واقعن در جایگاه خودش و فردی نگاه بکنه و همیشه دنبال دست های پشت پرده می گرده تا علت العلل ها رو بیابه.

هرچند اشکالات فوق ممکن است بروز پیدا کند اما تاریخ یک موضوع را همیشه به وضوح گفته و آن هم اینکه، هیچ اتفاقی و هیچ فرد و گروهی سیاه مطلق و سفید مطلق نبوده اند و انسان‌ها در طیفی از سیاهی تا سفیدی زیست کرده اند. آدمهای خیلی سفید و آدمهای خیلی سیاه البته وجود داشته اند. هم چنین طرفداری کورکورانه و قضاوت های مغرضانه هم همیشه وجود داشته اند.

پی نوشت: تاریخ بخوانید. از منابع مختلف. تا کلاهی که یک بار سر آدم ابوالبشر رفته، سر انسان بن آدم نره.

والسلام

هدهد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان