هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

دست خدا


بسم الله


من دست خدا را دیده ام. بارها و بارها و بارها. اسمش را خارجی ها گذاشته اند قانون جذب ولی من نمی فهمم این قانون را. اینکه هزار و یک اتفاق در این دو سه سال گذشته رخ داده و من را کشته و چلانده و آنچه می خواستم دور نگه داشته و حالا چرخانده و چرخانده مرا تا رسانده مرا به آنچه که می خواستم. اصلا چه کسی می تواند اینقدر قشنگ همه ی تکه های یک پازل را بچیند کنار همدیگر تا یک تصویر مطلوب را به دست بدهد.

می ترسم اما. گاهی ته دلم هم می ترسم از اینکه نکند این ها را که امروز دارم، به خاطر اصرارهای بیجایم به دست آورده ام. به خاطر اصرارهای بچه گانه ای برای داشتن بهتر به زعم خودم. خب ترس هم دارد.

جدیدتر ها که این ترس افتاده توی دلم دعایم تغییر کرده،

حضرت موسی علیه السلام یک جا وقتی خسته و از همه جا مانده و رانده می رود زیر درخت دراز بکشد یک حرف دارد:

«رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ»

که خدایا من بی چیز و بی کس و کار، به هرچه از خیر که به من برسانی محتاجم...

که خدایا من بی چاره ترین بنده ات هستم... بده در راه خدا...


التماس دعا...


هدهد
آرزوهای نجیب (:
۱۲ تیر ۲۲:۳۶
چه دعاتون برآورده شده حالا؟ : آیکون فضولی :D
پاسخ :
ای بابا. از کدومش بگم؟ :)
آرزوهای نجیب (:
۱۲ تیر ۲۲:۴۸
همشون مثلا :D
پاسخ :
همشون :) چقدر زیاد هست که باید درباره اش بگم...
حیف حیف که وقت کم هست...:(
سید محمد رضی زاده
۱۲ تیر ۲۳:۵۴
خدا را شکر...
پاسخ :
الحمدلله
.. آنـه ..
۱۳ تیر ۰۰:۵۷
خونه ی حیاط دار بزرگ با شیشه رنگی گرفتید،
یا بچه ی فیل و زرافه و پاندا رو بغل کردید مثلا :)
یا هم یه آرزوی دیگه :)
پاسخ :
نه اونا هم ان شاالله.
با این وضعیتی که داره پیش میره اون آرزوها دیگه دور و دراز نیست واسم.
.. آنـه ..
۱۳ تیر ۰۳:۴۱
ان شاء الله.
خدا رو شکر که رسیدید..
پاسخ :
ان شاء الله شما هم برسید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان