هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

پدر، مادر، ما متهیمیم!

بسم الله


پدر ها و مادر ها آرزوهای دست نیافته ی خود را در کودکان خود می جویند و تمام تلاششان رساندن کودکان دلبندشان به آرزوهای دست نیافته ی کودکی خودشان است. والدین ما در دورانی زیسته اند که کشور دچار سخت ترین شرایط زندگی بود. از جنگ و انقلاب گرفته تا احتکار اموال توسط تعدادی از خدا بی خبر. مجموعه ی اتفاقاتی که برای نسل والدین ما یعنی نسل اول و دوم انقلاب رخ داده باعث شده که این روزها یک سری مجموعه رفتاری یکسان از آنها ببینیم.

والدین ما دیگر حاضر نیستند فرزندشان در گذر سختی های زندگی بزرگ بشوند. دوست دارند فرزندشان هرچه خواست آماده باشد. در چنین فضایی بچه ها هم حاضر نمی شوند زیر بار سختی ها بروند.

اما این همه زیاده گویی کردم که چه بشود؟

غرض این است که سن ازدواج بالا رفته است و هرکسی حرفی می زند و دلیلی می تراشد اما حواسش به این مساله نیست. چند نفر از ما پدر و مادرمان از قصر زندگی شان را شروع کرده اند که حالا ما هم انتظار داشته باشیم از همان جا شروع کنیم.

باید بدانیم که تا وقتی پدر و مادر ما و ما حاضر نباشند و نباشیم که سختی بکشیم نمی توانیم سن ازدواج را نه تنها پایین نگاه بداریم که حتی همان جا که هست نگاه بداریم!

وقتی انتظار داریم از اول زندگی همه جور وسایل رفاهی حاضر باشد و انتظار داریم که یک بشقاب هم کم نداشته باشیم در زندگی مان، چطور انتظار داریم که در بیست سالگی ازدواج کنیم؟ اصلن مگر می شود؟

یا باید شیر نفت به جیب مبارک باز شود یا پول از جیب پدر مبارک به جیب مبارک واریز شود یا هم پدر مردم را در بیاوریم!


پدر، مادر، ما متهمیم!

ما متهمیم که با آرزوهای دور و دراز خود واجب را به تاخیر انداختیم و به وعده ی حق خدا باور نکردیم.

ما متهم اصلی همه اتفاقات این روزهای جامعه هستیم.

هدهد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان