هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

خودتو چند می فروشی؟

بسم الله


تا به حال فکر کردید به اینکه آدم ها چقدر ارزش دارند؟ با چه خط کشی می توان قدر آنها را سنجید؟

خب یکی از روش هایی که گفته شده این است که ببینید آن آدم خودش و اعتقاداتش را چند می فروشد. یعنی با چقدر پول حاضر می شود اعتقاداتش را زیر پا بگذارد، با چقدر پول حاضر است خودش را بفروشد؟

این ها که می گویم با اتفاقات پیش و پس از کرب و بلا هم کم و بیش مرتبط است. از آن به عنوان نمونه، مثال و شاهد می آورم اما روی صحبتم مسائل روز کشوری است.

یکی از مشکلاتی که همه ی ایرانی ها می دانند و احتمالن فقط جناب خواجه حافظ شیرازی بی خبر باشد بحث گرفتن رشوه و زیر میزی ها در شرکت هاست. این پدیده ی شوم سالیان سال است که همچون علفی هرز در تمامی ادارات ما ریشه دوانده و آن قدر ریشه اش درشت و تنومند شده است که گاه حتا پایش به میز دادگاه ها و شوراهای حل اختلاف هم می رسد. مسائل مختلفی درباره ی این موضوع می توان مطرح کرد. اما آنچه امروز می خواهم بیان کنم کمی نگاه متفاوت تری را خواهد داشت.

در حادثه ی کربلا، همه جور آدمی آمده بود. از قاری قرآن تا حافظ قرآن، از والی شهر تا رفتگر شهر، از رومی رومی تا زنگی زنگی! هر کدام هم با هدفی دور حکومت فاسد یزید جمع شده بودند. روی صحبت م امروز کسانی نیستند که از ترس جان و مال و ناموسشان به یاری امام عصرشان نشتافتند. این افراد که هم دنیایشان را باختند و هم آخرتشان را. رو در روی امام زمانشان ایستادند. بیشتر می خواهم نگاهی به آنها بکنم که به زعم خودشان زرنگی کرده بودند و با پول و وعده ی حکومت به میدان آمده بودند. آنها که اتفاقن خودشان را ارزان نفروخته بودند و برخی شان اتفاقن بهترین قیمت دنیایی را روی خودشان گذاشته بودند. عمر پسر سعد، قیمت اش به قدر حکومت ری می ارزید. شمر هم هم چنین. اینها قیمتی ترین اجناس یزید بودند. 

خب برمی گردم به بحث اصلی خودم. مردم کشورم، میهنم ایران، برای انجام کوچک ترین کارها نیاز مند پرداخت رشوه و زیرمیزی هستند. ثبت نام مدرسه می خواهی بکنی باید دم مدیر را ببینی. بیمارستان می خواهی بستری بشوی باید دم دکتر را ببینی. کار به جایی رسیده که در مرده شور خانه هم اگر بخواهی کارت سریع تر پیش برود باید زیرمیزی بسلفی! ( این یکی تا آنجا که می دانم در تهران کمتر رخ می دهد. البته اگر به بهشت زهرا کار برسد ممکن است قضیه فرق کند!)

این ها که برای انجام وظیفه یشان از مردم مطالبه ی پولی خارج از روند عادی کار می خواهند هم دارند بر سر دینشان معامله می کنند. آنها که با دو تومن و سه تومن( از نوع هزاری اش) کار راه بنداز هستند ارزان ترین آدمها هستند. این آدم ها همان قدر دو سه هزار تومن می ارزند. بیشتر از این اگر بهشان احترام بگذاری اسراف کرده ای( و خدا اسراف کاران را دوست نمی دارد!) اما آنها که گران تر هستند. آنها هم هر قدر که گران تر خود را و اعتقاداتشان را به فروش گذاشته باشند، باز هم قدر و منزلتی ندارند.


اما کوتاه کلام. این روزها بین مردمان من، آنچه به قیمتی ارزان در حال خرید و فروش است، نفس(به سکون فاء) است. آدمی است. شاید همین ها که به این ارزانی خود را و دین شان را به عرضه ی فروش گذاشته اند اگر در کربلا بودند با چند سکه حاضر می شدند در برابر خوبی مطلق بایستند. در لشکر یزید.

این برای خودم و آنهاست که محرم گذشته را سعی کردند حسینی باشند. اگر حسینی هستیم، نه قیمتمان آنقدر کم است که به چند سکه ی سیاه خود را بفروشیم. نه قدرمان آنقدر کم شده که بخواهیم کسانی را که اعتقاداتشان را معامله می کنند بخریم.

باید آزاد بودن را و آزاده بودن را تمرین نماییم.

در امان خدا.

هدهد
فرهاد ش
۰۵ بهمن ۱۵:۱۵
سلام
ظریفی می گفت: قدر هر کسی به اندازه چیزهایی است که در آرزو می پروراند. خوب می گفت انصافاً. فکر که کردم، دیدم خیلی نمی ارزم.
بهشت را به بهانه هم دهند....
پاسخ :
علیکم السلام

بهشت را به بهانه می دهند اما آنچه به زعم ما بهانه است و شاید در دستگاه خداوند بهایی گزاف داشته باشد. منظور من این است که گاهی بهانه ها، با ترازوهای این دنیایی بهانه هستند.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان