هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

یادداشتی درباره ی هیس دخترها فریاد نمی زنند

بسم الله


بالاخره فیلمی که مدت های مدیدی از آن تعریف می شد رو دیدم.

«هیس! دخترها فریاد نمی زنند»


نکاتی که به ذهنم می رسد را یادداشت می کنم.

۱) تم زمینه ی این فیلم مانند باقی فیلمهای خانم درخشنده، فمینیستی بود. البته در جایی فاش و عریان این بحث را مطرح کردند. جایی که خانم زارعی(در نقش وکیل مدافع) در دادگاه در حال دفاع از متهمه! ( خوب جالب است که ایرانیم و کلمات عربی در دادگاه های ما استفاده می شود) برمی گردند و حرفی به این مضمون می زنند که همیشه دخترها و زنان ما باید ساکت باشند و یاد می گیرند ساکت باشند و ....

بعدتر درباره ی فمینیست هم چیزی خواهم نوشت.


۲) داستان این شکلی که معضلی اجتماعی رو مطرح می کنند این سوال رو به ذهن متبادر می کنند که اول تخم مرغ بوده یا مرغ. یعنی به عنوان مثال در یک کشور یک ناهنجاری اجتماعی اساسن رخ نمی دهد ولی فیلمی درباره وجود آن در لایه های پنهان جامعه ساخته می شود و بعد تاثیرات فیلم باعث تشدید مساله می شود، یا اینکه فیلم ساخته می شود و واقعن در لایه های پنهان جامعه این ناهنجاری وجود داشته است و این فیلم به کشف موارد آن کمک کرده است؟

البته به نظر بنده، معضلات از قبیل آنچه در این فیلم اشاره شده، بیشتر به مورد دوم شبیه است. دلایل مختلفی هست که بشود حدس زد که واقعن در لایه های پایینی جامعه این معضل وجود دارد و این فیلم تنها قصد دارد تا حساسیت جامعه را نسبت به این مساله بالا ببرد. دلیل عمده ای که در این مجال می توان به آن اشاره کرد، وجود ماهواره و سریال های بی اخلاقی که در شبکه های ماهواره ای پخش می شود در خانه های عمده ی ایرانیان اشاره کرد.

شاید باید پذیرفت و تاسف خورد و تلاشی در این جهت کرد. باید تفکری کرد که چه گونه جامعه ای اسلامی می تواند به اینجا برسد؟ کدامین حلقه ی گم شده ای را باید جست و جو کرد؟


۳) این فیلم بدون دیدن پایان قطعی به پایان می رسد. چند وقتی است که این مدل پایان برای داستان ها در سینمای ایران مد شده است. پایانی که بیننده برای آن تصمیم می گیرد. بزرگ این کارگردانان که این چنین پایانی را برای فیلم هایشان بر می گزینند جناب اضغر فرهادی است که در فیلم های گذشته و جدایی نادر و سیمین این مساله را نشان داده اند. این حربه برای درگیر نگه داشتن بیننده حتی تا بعد از فیلم بهترین راه است، حتی برای راضی کردن بیننده هم بهترین نتیجه را می دهد. هرچند در نهایت نمی توانید تصمیم بگیرید که خود کارگردان چه نظر قطعی درباره ی موضوع دارد؟


۴) واقعن کار قضاوت و دادرسی از عهده ی هر کسی بر نمی آید. از عهده ی من خارج است. چرا که قاضی باید تنها باید بر اساس ادله ی موجود قضاوت بکند. بنابراین ممکن است فردی واقعن مجرم نباشد اما تمام ادله علیه او باشند و همین وی را مجرم نماید. در این موارد و به خصوص در موارد مشابه آنچه در فیلم شاهد آن هستیم کار قاضی پرونده سخت ترین کار می شود. همین جا هم بگویم واقعن آن لطافت طبع و احساسی بودن باید در قاضی کم رنگ تر بشود تا بتواند دقیق و حساب شده قضاوت کند. همین مساله هم هست که شاید باعث شده اجازه ی قضاوت از خانم ها گرفته شده تا خانمی مجبور نشود تا با درون خودش به مبارزه برخیزد.


۵) نیم نگاه خانم کارگردان به وظایف پدر و مادر و مسئولیت آنها هم نباید از یاد برود. در مورد مسائل مشابه موضوع فیلم بیشترین تقصیر به گردن والدین است و نه جامعه و نه فرهنگ مرد سالار جامعه. نیم نگاه و تشری در آخرین سکانس ها به مرد بازاری و نوع تعامل او با اتفاق رخ داده برای دخترش را می بینیم که نشان دهنده ی توجه به نقش والدین است.


۶) نکته ی آخری هم در واقع دغدغه ای است که بسیاری از افراد به آن اشاره کرده اند. چادری که البته همیشه به سر مجرمان بوده و در حالی که مجرمان قبل از ارتکاب جرم چادر به سر نکرده اند. شاید قوه ی محترم قضاییه بتواند در مورد این مساله تجدید نظری بنماید تا بیش از این وهن در باره ی چادر به وجود نیاید.


والسلام

هدهد
حسین غفاری
۰۹ دی ۱۱:۱۵
شاید بهتر بود اسم نوشته را «نقدی بر...» نمی گذاشتی. چون بیشتر شبیه «چند نکته درباره‌ی ...» است.
نقد یک فیلم ساختار و چارچوب خاصی دارد که این نوشته فاقد آن است. البته همه‌ی مواردی که گفتی متین و منطقی است.
پاسخ :
حرف شما کاملا درست است. بعدتر به این نتیجه رسیدم که این نوشته بیشتر بهتر است با عنوان «یادداشتی درباره ...» باشد:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان