هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

آرمان گرایی یا واقع گرایی


بسم الله


وقتی انقلابی در کشور رخ می دهد، تب آرمان گرایی در کشور بالا می گیرد و مردم به دنبال رسیدن به مدینه فاضله هستند و اتفاقن شرایط هم مهیا ست برای این آرمان گرایی. اما کم کم که شرایط به یک تعادل نسبی می رسد، از تب و تاب آرمان گرایی کم و به واقع گرایی تبدیل می شود. البته شاید با این دسته بندی که من کردم عملن واقع گرایی مفهومی منفی را به ذهن متبادر کند ولی در واقع، برای من واقع گرایی تصمیم گیری بر اساس آنچه هست است و آرمان گرایی تصمیم گیری بر اساس آنچه باید باشد.

حالا البته حرف اصلی من درباره ی اجتماع و انقلاب نیست و تنها یک مقدمه بود تا درباره این مساله به صورت شخصی تری بنویسم. تجربه ی دو تا سه سال کار آموزشی، یک مدت آموزش فیزیک و یک مدت بیشتری دستیاری استاد در دانشگاه، من را به این نقطه رساند که خود را انسانی آرمان گرا بدانم. دلیل این مساله را جلوتر توضیح خواهم داد.

همان طور که گفتم برای من انسان آرمان گرا کسی است که هدف نهایی و یک قله را می بیند و برای رسیدن به آن تلاش می کند و آن قله عموما به دلیل همان آرمان گرایی کمی تا قسمتی هم دور و دراز است. ولی انسان واقع گرا با توجه به واقعیت موجود اهداف در دسترس تری را هدف می گیرد و با رسیدن به آنها به رضایت نسبی دست پیدا می کند. برای آرمان گرا موفقیت های بزرگ هم تا وقتی که به هدف نهایی نرسند موفقیت چندان بزرگی به حساب نمی آیند و گاه به اندازه ی کافی حس رضایت درونی را هم ایجاد نمی کند ولی برای واقع گرا، موفقیت ها بزرگتر به چشم می آیند و ...

به چشم من، دانش آموزان همگی نوابغی هستند که اگر تلاش کافی و راهنمایی وافی برایشان انجام شود می توانند به افراد تاثیرگذاری بدل شوند و برای اطرافیانم آدم ها با ظرفیت محدود و توان محدود هستند و نمی توانند حتا اگر از تمام ظرفیت خود استفاده کنند به آن افراد بدل بشوند. من در روحیه دادن به افراد تبحر دارم و به قول دوستان البته روحیه کاذب برایشان ایجاد می کنم و در مقابل دوستان اساسن با توجه به آنچه می بینند توقع برای خودشان ایجاد می کنند و انتظار از فرد دارند. برای من دانش آموزی که خواهد شد اهمیت دارد و برای آنها دانش آموزی که هست.

البته هرکسی یا به عبارت بهتر هیچ کسی تا به حال تاب تحمل این رفتار من را نداشته و همگی بعد از مدتی برنامه ای که برای پیشرفت شان در نظر گرفته ام را پس زده اند. البته بعدتر من در موقع نمره دادن یا ارزش یابی ها نسبی عمل کرده و دست بالا نمره را داده ام ولی عموما و خصوصن کمتر با کسانی در کلاس مواجه شدم که با این روش کنار بیایند.

من همیشه از اینکه کسی را نداشتم تا بتواند خوب و درست و حسابی این افسار زندگی ام را بگیرد و در زمانی که هنوز عقل رس نشده بودم ( نه اینکه الان عقل رس شده باشم ها. نه! من به شخصه در برخی موارد عقل رس شده ام و در بسیاری موارد هنوز مانده تا عقل رس بشوم) کمک و راهنمایی ام بکند. شرط انصاف البته این است که بگویم در مراحل مختلف بوده اند افرادی نظیر پدر و مادر و مدیر دبستانم (خدایش بیامرزاد) که تاثیر گذاشته اند ولی خب در یک سری از بزنگاه های تاریخی نبودشان گاه اذیت ام کرده است. حالا بخشی از این آرمان گرایی من هم فکر می کنم ریشه در این مساله دارد که در واقع تلاش و امید من این است که در بزنگاه هایی که حضور افراد موثری را در زندگی جست و جو می کردم و چنگ خود را به امید وجود ریسمان کمک در هوا می چرخاندم، حضور داشته باشم و به افرادی مثل خودم کمک کنم و آنها را زودتر از خودم به نقطه ی مطلوب برسانم. در واقع همیشه پیش خودم فکر می کنم که اگر کسی فلان مطلب را وقتی که فلان مقطع بودم یا فلان سن بودم به من می گفت من چقدر جلو می افتادم و حالا که افرادی شبیه به من هستند چرا من نباید به آنها درباره ی این مساله بگویم؟

آرمان گرایی من به چشم استاد راهنمای پروژه ام مسخره و باعث دردسر من و دانشجوهای زیر دستم می شود. بارها برای خاطر یک تمرین کمی چالشی که دو سال پیش داده ام مرا سرزنش کرده ولی من از این آرمان گرایی ام دست نخواهم کشید. چون به نظرم اگر فردی برای رشته ای که در آن وارد شده ارزشی قائل باشد و از سر ناچاری و سردرگمی در آن وارد نشده باشد، حرف ها و روش آرمان گرایانه من نفع بیشتری برایش خواهد داشت تا تمرینات یک خطی و روتین یک واقع گرا.


والسلام



هدهد
سجاد
۱۷ بهمن ۲۰:۱۴
اینکه آدمی بخواد آرمان گرا باشه یا واقع گرا(البته با این دسته بندی که در این پست ارائه شد که منم یخوده حرف دارم روش!) به خودش مربوطه.
و اینکه ما بخوایم ملت رو به زور آرمان گرا کنیم یا واقع گرا جفتش اشتباهه.مخصوصا قشر دانشجو.
به نظرم درستش اینه که شرایطی فراهم بشه تا افرادی که میخوان معمولی(شما بخون واقع گرایانه) زحرکت کنن به هدفشون برسن و افرادی که میخوان جلوتر برن و غیر معمولی(شما بخون آرمان گرایانه) حرکت کنن هم اسفاده کنن.

دقیقا به نظرم مث سخنرانی میمونه.بهترین سخنران اونیه که هم افراد با سواد از منبرش استفاده کنن هم افراد بی سواد.
اینکه آدم یه طرفو بگیره انتخاب راه راحته!

و صد البته که شما هر بلایی بخوای سر خودت بیاری مختاری...!
پاسخ :
:)
کامنت خوبی بود. پسندیدم:) و لذت بردم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان