هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

آیه نوشت جزدوم

بسم الله



کُتِبَ عَلَیْکُمُ ٱلْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌۭ لَّکُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تَکْرَهُوا۟ شَیْـًۭٔا وَهُوَ خَیْرٌۭ لَّکُمْ ۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّوا۟ شَیْـًۭٔا وَهُوَ شَرٌّۭ لَّکُمْ ۗ وَٱللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

اگر وقتی نوزاد هستیم ما را رها کنند، برای ایستادن تلاشی نمی کنیم و یاد نمی گیریم که روی پای خودمان بایستیم. یا اگر اصرار پدر و مادر به یاد گرفتن چندین هزار کلمه سخت و دشوار نباشد، و ما بتوانیم با همان آواها به منظورمان برسیم، صابون تلاش و کوشش را به تنمان نمی زنیم. ولی سختی های  این مدلی  که از طرف پدر و مادر برای ما پیش می آید همه و همه برای این است که ما انسان بشویم.
این همه تلاش پدر و مادر و فشار آوردن ها،  برای انسان شدن ما.
حالا عسی ان تکرهوا شیئا،
عسی ان تحبوا شیئا...
حالا ما قرار است سنگ وجودمان لعل شود،
حالا ما و مس وجودمان قرار است طلا شود،
واسطه خیرش کیست؟
واسطه اش، یک خدای مهربانی  است که می خواهد ما انسان ها  را آدم کند. انسان نه ها. آآآآدم کند.
از آن ها که سجده فرشته ها را به دنبال داشته است.
با خیرهایی که ما از خیر بودنشان بی خبریم،
با شرهایی که ما از شر بودنشان بی خبریم...
پس مثل راه افتادن و قدم زدن خردسالی هایمان که آرام و آرام و یا علی گویان قدم از قدم برمی داشتیم، باید صبر کنیم و لعل شویم.
«گویند که سنگ لعل شود در مقام صبر**** آری شود ولیک به خون جگر شود»

والسلام

هدهد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان