هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

کنکور

بسم الله


امروز نتایج کنکور اومد و برادر من هم که کنکوری بود نتیجه اش اومد. اون چیزی که اون قدر مهم بود که پاش به وبلاگ باز شد این داستانیه که می خوام براتون تعریف بکنم.

انتخاب رشته ی برادرم رو خودم انجام دادم ولی در تمام مدت کلی افراد دیگه هم مشورت می دادن و همکاری می کردن. من یه رشته ای رو برای برادرم جزو رشته هاش گذاشته بودم و هی به دلایل مختلف اون رو بالا و پایین می بردیم تا اینکه در آخرین تصمیم گیری قرارشد که اون رشته رو توی لیست رشته ها نیاریم.

روز انتخاب رشته وقتی انتخاب رشته شو انجام دادم تعداد رشته هاش شد شصت و نه تا! و از اونجا که من علاقه شدیدی به رُند شدن اعداد دارم همون رشته ی مورد نظرم رو که حذف کرده بودیم رو اضافه کردم و شد هفتاد تا!

تا اینجاش هیچ نکته ی هیجان انگیزی نداره. اما اون چیزی که این قضیه رو برجسته کرد این بود از هیچ کدوم از تمام اون بالایی ها اسمش در نیومد و همین هفتادمی رو در اومد. خیلی رشته های پایین تر از این رشته هم بود که بالاترش زده بودیم اما این یکی رشته رو در اومد.


فارغ از اینکه آدمایی که خدا رو از زندگی شون حذف کردن این مساله رو به شانس مرتبط بدونن، اما من معتقدم این راهی هست که خدا گذاشت پیش پای برادرم و به دلم انداخت که برای انتخاب هفتادم در حالی که می تونستم رشته های دیگه ای رو بزنم این رشته رو بزنم.

داستان ما و خدا گاهی اون قدر ها هم پیچیده نیست.
این داستان از وقتی که نتایج اعلام شده تا الان کلن مغزمو مشغول به خودش کرده. واقعن نمی دونم چه طور میشه تفسیرش کرد جز اینکه یه موهبت الهی بگیریمش.


من حیث المجموع باید گفت «خدایا متشکریم»

والسلام

هدهد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان