هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

گمشده

بسم الله

امروز منتظر بودم. منتظر یک اتفاق. الان هم که دارم می نویسم هنوز منتظرم تا رخ بدهد. تا این اتفاق کلید بخورد و بالاخره این عذاب صبر و تحمل برای شروع شدنش تمام شود فکر کنم نوشتن این نوشته هم تمام شود (که نشد:) ).
همین طور که منتظر بودم فکر کردم و فکر کردم به تمام اتفاقاتی که بعد از مرگ ما رخ خواهد داد. سال های سال باید انتظار بکشیم تا قیامت بپا شود، سال های سال باید انتظار بکشیم تا نوبت به حساب رسی ما برسد  و سالهای سال انتظار تا شاید فرجی شود و روح آلوده به منیت و گناه را از عذاب سالهای سال ماندن در جهنم برهانند. نمیدانم شاید این سال های سال انتظار هم مثل دوران جوانی باشد که مثل برق و باد بگذرد که اگر این گونه باشد که چه باکی ست از آن. ولی فکر اینکه سال های سال واقعا طول بکشد و تو باشی و این بار بی پرده تر زیر نگاه فرشتگان و زیر نظر محبوبی که سال ها اطاعتش نکرده ای و حالا شرم داری که حتی نگاه به او بکنی، هلاکم می کند. محبوبی که آن وقت دیگر دوستش داری، محبت اش بی زنگار دنیا به قلبت افتاده و حالا میان دوست داشتن و شرم از آنچه بین تو و او  گذشته رهایت نمی کند. فکر می کنید آسان است زندگی و گذران وقت زیر نگاه سنگین افلاکیان؟ چند بار تا به حال تلاش کرده اید با پدر و مادرتان قهر کنید؟ مگر می شود اصلا؟ اصلا مگر می شود اخم روی چهره پدر دید و زنده ماند؟ افلاکیان حتی درست که اخم نمی کنند ولی همین قدر که بدانی آنچه خدا برایت می خواست نشدی یعنی باید از خجالت آب بشوی و دوان سوی جهنم بروی ولی باید صبر کنی. باید سال های سال صبر کنی.
اصلا این انتظار، آن هم سال های سال کشنده است و خودش عذاب است. برای بنده و بنده عذاب ست. برای بنده ای که با خدا آشنا می شود با عشق مطلق، کشنده ست انتظار و سال های سال صبر کردن، حتی اگر این بنده، سال های سال را در بی خبری و غفلت گذرانده باشد...
البته این انتظارها برای آنها شیرین است که می دانند به چه چیز خواهند رسید. در واقع فکر کنم که اینها اصلا انتظار نمی کشند وصال را می فهمند. به محض مردن به وصال می رسند و اصلا درد جدایی شان درد در دنیا بودنشان است، عذابی که می کشند تا لحظه مرگ است که دنیا میان آنها و عشق مطلق فاصله انداخته ست. بعدش دیگر انتظاری نیست، سالهای سالی نیست. هست ولی همه اش وصال است و وصال و وصال.

معلوم ست آیه های این نوشته. غرض التماس دعاست.
من تحمل انتظار ندارم. دعا کنید اگر قرار شد خدا عذابم کند با انتظار کشیدن عذابم نکند. طاقت ش را ندارم.
دعا کنید، اصلا انقدر عشق مطلق را بفهمم که  این دنیا، زندان شود مرا. که انتظار وصال را بکشم...
که انتظار شیرینی ست...

التماس دعا

هدهد
آرزوهای نجیب (:
۲۴ خرداد ۲۲:۰۲
ایشالا که بشه، همون چیزی که دلتون می خواد (: 

پ ن: انتظار چیز خوبی نیست، مخصوصا آدم منتظر نقد داستانش باشه ، از بدترین نوع انتظار هست :D
پاسخ :
منتظر نقد بودن خوبه:) من نگاه تند و دزدکی می تونم بکنم ولی نقد طول می کشه:)

ممنون :)
ساجده قنبری
۲۶ خرداد ۱۴:۰۸
تا به حال ازین زاویه بهش نگاه نکرده بودم. همه ش تصورم و ترسم از قیامت به خاطر عذاب و آتش جهنم و اینا بود اما واقعا چه عذابی بالاتر از شرم و خجالت در برابر خدایی که به ما همه چیز داد اما ما نافرمانی کردیم....
پاسخ :
اصلا شاید اون آتش همین شکلی هست که ما گاهی میگیم دلم آتیش گرفت منظورمون این نیست که واقعا آتش گرفته که ولی حسی داریم به عمق زیاد و درد زیاد.
ما با خدا بلد نیستیم خوب رفتار کنیم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان