هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

بدون شرحیات

بسم الله


اول خدا رو شکر که ان قدر سرم در دنیای واقعی شلوغ شده است که فرصت به روز کردن وبلاگم را نداشتم! خدایا خیلی ممنون.

دوم سلام به همه ی رفقایی که از دورترین نقاط این دنیای مجازی قدم رنجه کردید و این چند وقت مهمان وبلاگ به روز نشده ی بنده ی شدید. عید همگی تان مبارک و پر از زیبایی.

سوم ....

اصلن کار از شمردن گذشته است. امروز می خواهم از یک دغدغه بنویسم. از یک درد که هر چند وقت یک بار می آید و خرابه ای پشت سرش به جا می گذارد و می رود.

عارضم به خدمت شما که، مساله کار کردن و پول در آوردن ( خرج زندگی را در آوردن) امروز که این پست را می گذارم شده دغدغه ی اصلی بنده و خیلی از جوانان این مرز و بوم. اما مساله ی دیگری هست که با این مساله در تضاد قرار می گیرد و آن را تحت تاثیر قرار می دهد. 

بگذارید برای شما مساله را باز کنم.(گاهی حس می کنم وجود تخته و گچ در این دنیا هم لازم است تا با رسم شکل راحت تر منظور را برسانیم.)

همه ی ما برای زندگی خود ایده آل هایی تعریف کرده ایم و سعی می کنیم که خود را به آن برسانیم. ایده آل برای هر فرد متفاوت است و هرکسی مختص خودش چیزی را به عنوان ایده آل در نظر گرفته است. برای من، وقتی از زندگی خود راضی هستم که بتوانم در حوزه ای که علاقه مند به آن هستم تحقیق انجام بدهم و نتایج تحقیقاتم دردی از دردهای موجود در عالم را بکاهد. این محقق بودن بنده هم نه به معنای محقق بودن از منظر برخی اساتید دانشگاه است که در اتاقشان را به روی دنیا بسته اند و پشت درب های بسته در حال پیشرفت علم (لا ینفع) هستند.

از قضای روزگار این حوزه ی علاقه مندی بنده به دلیل ناب بودن موضوع کمتر مورد علاقه ی سرمایه گذاران است و پول در آن کم است. اما اعتقاد دارم در کمک کردن به ملت، کم از پزشکی ندارد( که تخصص بنده همانا بیومکانیک است!).

حالا آن دغدغه از همین اینجا شروع می شود. از همان جا که برای چرخاندن یک زندگی مسئولیت به دوش مبارکمان می افتد. از همان جا که شاید خودت با نان خالی بتوانی شب را به صبح برسانی ولی نمی توانی همسرت را مجبور بکنی که همان کار را بکند. چه آنکه وقتی در خانه ی پدرش بود این کار را نمی کرد. واین ها با آمدن یک یا دو بچه ی قد و نیم قد حاد تر می شود.

حالا مرد می ماند و ایده آل هایش و مشکلاتش. از یک طرف بحث تامین زندگی مناسب همسر و فرزندان مطرح است و از طرفی ایده آل هایی که عشق و علاقه ی مرد است.

ایده آل هایی که اگر کنار گذاشته شوند حسرت نبودشان تا تمام عمر با شخص خواهد بود و اگر بمانند شماتت بودنشان.

در تمام این مراحل تنها یک دلگرمی هست‌، آنهم روزی ده بودن خداوند. آنهم بودن خداوند.

شما چه می کردید؟ از علاقه مندی هایتان دل می کندید و به شغلی که درآمد بالاتری دارد مشغول می شدید یا پا بند علاقه مندی ی می شدید که درآمدش بخور نمیر است ؟


حرف آخر، ما تکلیفمان را نه با خودمان نه با دنیا نه با آخرت هنوز معلوم نکرده ایم. راستش هنوز نفهمیده ایم چه کاره علافیم در این عالم؟!

و تا وقتی که تکلیفمان این طوری نامشخص باشد اوضاع همین است که هست. دقیقن در تمام وقتی که حس می کنی اوضاع بر وفق مراد است، رخ دادی تمام آنچه فکر می کنی می دانی را کن فیکون می کند.

هدهد
حسن
۱۱ خرداد ۱۱:۲۱
سلام. ممنون که اطلاع دادید.

به نظرم اگر کمی زاویه دیدمان را تغییر دهیم زندگی خیلی شیرین میشود. 

وقتی رضای خدا مد نظر باشد دیگر حرفی از علاقه مندی های شخصی در میان نیست. علاقه ها و دستورات معبود میشود معیار و خط کش ما.
مثلا اگر تقدیر بر این شد که صاحب فرزندی شدید و مجبور شدید یک سری فعالیت های فرهنگی و هنری را کمتر بپردازید.اگر رضای خدا و تسلیم در برابر او را داشته باشیم. در آن موقع عوض کردن پوشک بچه میشود بهترین کار دنیا.
یا زمانی اگر مثلا به هر دلیلی شدیم کارگر شهرداری خدمت در آن سمت میشود بهترین کار.
به نظرم باید خودمون رو تو بغل خدا بندازیم. اوست که آینده و صلاح ما را بهتر میداند.
داستان کفاشی که با امام زمان در ارتباط بود را همه شنیدیم.
البته باید در کسب علم و معنویت اصرار هم داشته باشیم.

دعا کن اینگونه باشم
پاسخ :
سلام
سپاس.
ان شاالله همه وظیفه محور بتوانییم زندگی بکنیم.
مهدی
۱۲ خرداد ۰۰:۱۹
یک نکته هم که باید در آن دقت کرد و باید برای آن بسیار دعا کرد، انتخاب همسری خوب است. همسری که اگر تصمیم گرفتی برای رضای خدا و کمک به خلق خدا پا در راهی بگذاری که عایدی اش بخور و نمیر است، کنارت بماند.
پاسخ :
سخت و نایاب شده است. خدا که از نیت ما با خبر است. ان شاالله متناسب با نیت ما (بلکه بهتر، که چه  بهتر!) خانمی برساند:) از برای ما
.
۱۳ خرداد ۲۳:۰۱
لطفا جمع نبندید که "ما"تکلیفمان را روشن نکردیم بگویید من.  این نگاه توهم این که همه پیاده اند و الاف اند را میاورد.
.
۱۳ خرداد ۲۳:۰۱
لطفا جمع نبندید که "ما"تکلیفمان را روشن نکردیم بگویید من.  این نگاه توهم این که همه پیاده اند و الاف اند را میاورد.
پاسخ :
سلام دوست عزیز
امیدوارم به دنبال پاسخ بازهم به این وبلاگ سر بزنید!
اگر به خاطر بیاورید در کتاب ادبیات و زبان فارسی، در بخشی که درباره به کار بردن ضمایر توضیح ارائه می دهد، گفته شده بود که می توان از ضمیر «ما» برای مفرد هم استفاده کرد. به طور مثال شما وقتی در برابر بزرگتری می خواهید از خودتان صحبتی بکنید، از ما به جای «من» استفاده می کنید.
جمع بستن از این بابت بوده است. وگرنه که بنده جسارتی به حضور شما عرفا و علما و فضلا نمی کنم.
برای ما هم دعا کنید تا بلکه همچو شما سواره شویم! ( اینجا هم نمی توانم از عادت مالوف زبان فارسی در استفاده از ضمیر جمع جلوگیری نمایم. شما ببخشید!)
من الله توفیق
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان