هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

از هر دری سخنی

بسم الله


این روزها، خبرهای داخل ایران خوشحال کننده نیستند. برای ما که بیرون از ایران هستیم ناخوشایندتر است. چه اینکه بودن با خانواده و خوردن یک لقمه نان خشک با آنها به تمام دنیای با تمام زرق و برقش میارزد. من ریشه هایم در ایران است و خاکم را به واسطه خانواده ام، دوست دارم و جز سربلندی اش نمیخواهم.

دلم برای پدر و مادرم میسوزد. این همه زحمت و سختی کشیده اند و سالهای جنگ و پس از آن و از پس این همه سختی هنوز هم باید سختی تحمل کنند. پدرم موهایش را کم کم و نرم نرم سپید می کند و هنوز هم برای لقمه ای نان مجبور است تمام تلاشش را بکند. چرا که اگر از حرکت بایستد کار سخت می شود. چرا که بیمه ها در ایران به اندازه زندگی بخور و نمیر هم این روزها حمایت نمی کنند. حتی کار کردنهای این روزهایش به سختی به پایان ماه ختم میشود. خدا نکند قدش خمیده شود یا به بیماری دچار شود که کار سخت می شود.

راستی میشود از پزشک ها انتظار داشت منصف باشند؟ دوستم پدرش را همین چند وقت پیش از دست داد. بر اثر سرطان خون. بعد از درمان طولانی مدت. هزینه های زیادی کردند و حالا باید با نبودن پدر هم سر کنند.

بگذریم.

دلم برای برادرم می سوزد. این روزها تمام تلاشش را دارد میکند تا درآمد داشته باشد. دارد تلاش می کند تا سرپا بشود و بتواند خرج زندگی اش را پیدا کند. می توانم برادرم را تشویق به ازدواج کنم؟ میتوانم برادرم را تشویق به رفتن به سربازی کنم؟ کجا برود؟ برود و دو سال هم از عمرش را در سربازی تلف کند؟ سربازی که تمام سران و تهان مملکت میدانند بی فایده است. میبینند تاثیرش را در زندگی جوانها. با فروش های هرچند وقت یک بارشان هم که ماجرا بدتر می شود.

دلم برای خودم می سوزد. دلم می سوزد که دیگر جایی برای غصه خوردن های خودم نمانده. دلم می سوزد که چرا نمی شود برای دغدغه های الکی زندگی حرص بخورم. دلم می سوزد که چرا نباید به خاطر چیزهای کوچک تری درگیر باشم. چرا نباید به خاطر سیاه یا سفید بودن ریسمانی شکوه کنم؟

دلم برای دوستان تازه ازدواج کرده ام می سوزد. تمام تلاششان را می کنند تا به انتهای ماه برسند و پول اجاره خانه را گاه به هزینه های زندگی پدرشان اضافه کرده اند. راستی، آدم ها ازدواج می کردند قبل تر ها که خرجی از خرج های خانواده شان کم کنند ولی این روزها برای رسیدن به آخر ماه، هم پول ندارند و باید با امید به دستان پرتوان پدر و مادر پیش بروند.

کیلومترها دور تر از کشور هستم و اخباری که می شنوم هیچ نقطه امیدی برای بهبود اوضاع را به نظر نمی رساند. اخبار را از دو رسانه مختلف دریافت می کنم تا شاید امیدی از یکی استخراج بشود اما هیچ! خبرآنلاین و فارس هردو اخباری مخابره می کنند که اوضاع را خوب توصیف نمی کند. خبر گوشت صد و بیست هزار تومانی قلبم را به درد آورد. پیشترها عده معدودی از خوردن گوشت محروم بودند و حالا تعدادشان رو به فزونی ست.

دلم می سوزد. می سوزد برای مردمانی که سخت در سختی افتاده اند و سیاست مدارانشان به جان هم افتاده اند و به جای حل مشکل مردم درگیر خویش اند!

آخ که جگرم آتش گرفته از این اوضاع. دلم گرفته. دلم میخواهد بمیرم برای مادر و پدری که شرمنده چشمان پرسشگر کودکانشان هستند. دلم میخواهد بمیرم برای کودکانی که بوی غذا مست شان می کند ولی به خاطر دیدن شرمندگی پدر دم نمی زنند.

دلم می خواهد بمیرم در این غصه. دلم می خواهد کاری کنم و دستم کوتاه است!

کوتاه کوتاه...

لعنت به این فاصله های لعنتی

لعنت به این فاصله های لعنتی

لعنت به دوری...

هدهد
ذاهب
۰۳ اسفند ۱۷:۰۲
سلام. نقد و آگاه‌سازی به قصد بهبود شرایط خوبه اما اگر غیر از این باشه جز ناامیدی چیزی در پی نداره.و رهبری در گام دوم انقلاب از پرورش نهال امید در دل‌ ها که به عده جوان هاست به عنوان ریشه ای ترین جهاد یاد کردند.اگر درحال حاضر نمیتونید تو کشورتون باشید و اونطور که باید کمک کنید حداقلی ترین کاری که میتونید انجام بدید امید دادنه.درسته شرایط سخته اما ناامیدی بدترش میکنه.
ضمناً مطلع شدم به تازگی وارد زندگی متاهلی شدید.تبریک میگم و آرزوی خوشبختی و سعادت براتون میکنم.
پاسخ :
سلام علیکم.
به شدت به دنبال راه حل هستم اما واقعا هر راهی که به ذهن میرسه رو می بینم که باهاش چه برخوردی میشه.
عده ای اسلحه برداشتن و به پای خودشون شلیک می کنند. در چنین شرایطی نمیشه امیدوار موند.
دوست دارم عمیقا که هم امیدوار باشم و هم امید بدم. سالها این کار رو کردم ولی اوضاع جای بهتر شدن بدتر شد.


قربانت ممنون. ان شا الله که عاقبت بخیر بشی :)
حسین غفاری
۰۴ اسفند ۱۵:۰۹
همیشه سخت بوده؛
همیشه سخت خواهد بود؛
تا آن روز موعود...
پاسخ :
همیشه سخت تر خواهد شد حتی!
ان شا الله آن روز موعود رو ببینیم. دیدنی خواهد بود وقتی راه حل مشکلات نمایان بشن.
...
۰۷ اسفند ۰۹:۵۵
نزدیک هم بودید کاری از دستتون برنمی آمد... :(
پاسخ :
این هم نکته ای ست واقعا
ذاهب
۱۰ اسفند ۰۹:۱۳
به نظرم هرجایی احساس ناامیدی کردیم باید برگردیم ببینیم کجای این مسیرو اشتباه رفتیم. اگه میگن امید بدید، واسه نبودِ شرایط امیدوارکننده که نیست. امید وجود داره که میگن. فقط باید درست‌تر دید. از منظر دیگه‌ای دید. فکر نمیکنم شرایط اقتصادی الان کشور بدترین نمونه‌ ش تو کل تاریخ اسلام باشه که بخواد جایی واسه امید نمونه! اونم درحالی که ارزش ها همونطور که به ظاهر روز به روز در حال کمرنگ شدنه، واسه خیلی ها روز به روز درحال عمق گرفتنه. به شخصه اصلا دوست ندارم هیچکدوم از دوستانم ذره ای واسه شرایط اقتصادی زندگیم دلسوزی کنن. علی رغم مشکلات کوچیک و بزرگ متعدد. واسه برخی که واقعا تو تنگنای شدید هستن بله دل ما هم آتیش میگیره، ولی این قبیل مشکلاتی که از زندگی جوون های متاهل گفتید هنوز به حد دلسوزیِ ناشی از نبودِ امید نرسیده به نظرم. (میدونید که این با بی تفاوت بودن نسبت به درد مردم فرق داره). از روی بی احساسی نمیگم، هرکسی دوست داره مردم کشورش تو رفاه باشن، منم همینطور. اما واسه کسی که باور محکمی داشته باشه، هنوز زوده ناامیدی. خیلی زود. یا حداقل من اینطور فکر میکنم. چون خودم با وجود مشکلات کوچیک و بزرگِ گذشته و حالِ زندگی متاهلی مون تو این اوضاع، هیچوقت چیزی که میگید رو حس نکردم. یعنی شاید از دور به نظر برسه که چقد داره بهمون سخت میگذره، اما در باطن پر از قشنگیه. اینکه همراه جهادهای دیگه، جهاد اقتصادی هم داریم میکنیم! فرصت به این مغتنمی! :)

خواهش میکنم. همچنین شما.
پاسخ :
ذاهب جان، ناامیدی ناشی از سختی زندگی نیست و همه داریم تو این شرایط زندگی مون رو می کنیم. توی شرایط هشت سال جنگ شرایط به مراتب سخت تر هم بوده و وقت های دیگری هم بوده که سختی فراوانی مردم ایران تحمل کردن.
حرف من از ناامیدی مربوط و ناشی از نبود راه حل برای خارج شدن از این شرایط هستش. ببین یک وقت هست که میگیم شرایط سخت هست ولی داریم تلاش می کنیم که درستش بکنیم. یک وقت هست که میگیم شرایط سخت هست ولی تلاشی برای درست شدنش هم نمی کنیم و قرار هم نیست درست بشه! این دو تا با هم فرق دارند.
من ده تا راه حل مثلا برای بهبود شرایط اقتصادی م و رفاه بیشترم پیدا می کنم و یکی یکی شروع می کنم اون ها رو امتحان کردن تا یکی ش بالاخره درست دربیاد و بتونه بهم کمک بکنه. تو این شرایط من به آینده امیدوار میمونم و تلاش میکنم و از این تلاش لذت می برم و از اینکه تو سختی باشم شکایتی نمی کنم. در واقع من این رو تو ذهن خودم دارم که راه حل وجود داره و کافیه که من دنبالش بگردم. این برای وقتی هست که من عامل هستم و من نقش تعیین کننده دارم توی شرایط زندگی م. اما وقتی که من کمترین نقشی رو توی زندگی و تصمیماتم نمی تونم داشته باشم خب به مشکل می خورم. یعنی چی؟ یعنی من میام میگم که خب من میدونم که دو سال حقوقم دو میلیون باشه میتونم برم یه شغل با حقوق چهار میلیونی پیدا کنم و با اون شغل من میتونم این قدر درصدش رو ذخیره کنم و بتونم خونه ماشین و ... بخرم. اما چه اتفاقی میوفته. من امشب میخوابم فردا بیدار میشم، حقوق دو میلیونیم به زور به اجاره خونه میرسه و عملا با حقوق چهار میلیونی هم نمیتونم به جایی برسم و فاصله من با رفاه نسبی م تو زندگی بیشتر و بیشتر شده. اون هم نه به خاطر تصمیم من یا اشتباه من در تصمیم گیری. به خاطر تصمیمات خارج از توان من. این آدم رو ناامید می کنه. چون من هرقدر که تلاش کنم آخرش نمیرسم به اون نقطه مطلوب رفاهی م!
ببین ریاضی طور بخوام بگم، بدون دخالت عوامل خارج از عهده من، من میدونم که با پنجاه درصد تلاش به خونه چهل متری میرسم و با هفتاد درصد تلاش خونه و ماشین میتونم داشته باشم و با صد درصد تلاش میتونم خونه و ماشین مناسبی داشته باشم. اما با حضور عوامل خارجی، من با پنجاه درصد تلاش امروز به خونه میرسم فردا به هیچی نمیرسم. با هفتاد درصد تلاش به خونه ممکن هست برسم و با دویست درصد تلاش هم معلوم نیست به خونه و ماشین برسم یا نه. این باعث تولید ناامیدی در من میشه. من میخوام نه تنها خودم که مردم کشورم از یک سطحی از رفاه برخوردار باشند ولی هر راه حلی که به درد رفاه جامعه میخوره رو بررسی می کنم و می بینم درش بسته ست. کشور ما در طی ده پونزده سال اخیر، به لحاظ سطح رفاهی عقب گرد داشته و در این ده پونزده سال اخیر تقریبا تلاشی از طرف همون عوامل خارجی برای بهبود شرایط اتخاذ نشده که گاهی تصمیمات مخربی هم گرفته شده. این باعث تولید ناامیدی میشه. اینکه میبینی اون کسی که داره برای زندگی تو تصمیم میگیره و شرایط زندگی ت رو تنظیم میکنه تو نیستی و کس دیگری هست که براش تو مهم نیستی. من دوست دارم کنترل زندگی همه دست خودشون باشه. اگر کسی داره با صد و بیست درصد تلاش، کار می کنه بتونه به رفاه مورد نظر زندگی ش برسه. نه اینکه صد و بیست درصد تلاش بکنه و یک شبه هرچه که اندوخته دود هوا بشه!
مخلص کلام اینکه، سختی کشیدن و در سختی بودن به شرط اینکه کنترلش دست خودت باشه و بتونی خودت برای بهبودش تلاش بکنی شیرین هستش و ما هم دوست داریم این مدل سختی ها رو. اما وقتی تو نباشی که تصمیم میگیری زندگی ت چه مدلی باشه اون وقت دردناک میشه ماجرا و نمیتونی به بهبود شرایط امیدوار باشی چون نه تنها اون تصمیم ساز خارجی برای کمک به تو کاری نمی کنه که بدتر و بدترش میکنه همه چیز رو.


ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان