هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

بی فرهنگی نوین

بسم الله


تسلیت بابت از دست دادن شماری از هم وطنانمون و برادران و خواهران مسلمانمون در سراسر دنیا.


در پی هر مراسم مذهبی، عده ای، شروع می کنند که «چرا پول آن را برای فقرا خرج نمی کنید و .....» از این دست پیام ها بسیار می آمد و خواهد آمد و سر این حج امسال و محرم امسال هم بسیار آمد. نمی خواهم درباره ی آنها حرف بزنم حرف بسیار است ولی دلیلی برای نوشتن نیست.(فعلن البته و شاید بعدن نوشتم.) اما دردناک ترین اتفاق روز گذشته و امروز شروع یک جریان احمقانه و خالی از شعور اجنماعی در بین مردمان ما و در فضای مجازی است.

شاید برای شما هم جک هایی در رابطه با فاجعه ی مکه آمده باشد. سازندگان این جک ها و منتشر کنندگان آنها به لحاظ فرهنگی، در طبقه ی بی بضاعتان و بعضا احمق‌های فرهنگی قرار می گیرند. کسانی که اگر آسیبی به خود و خانواده شان نرسد، هر اتفاق دیگری را دست مایه حماقت خود قرار می دهند و به آن می خندند.

من از دیروز تا امروز، و تا لحظه ای که این سطور را می نویسم هنوز نتوانسته ام فاجعه‌ی مکه و منا را هضم کنم. نمی دانم در دل دختر و پسر خانواده ای که پدر و مادرش در سفر حج به سر می برند چه می گذرد؟ اصلن نمی دانم آنها چگونه هر لحظه ای را که از والدین شان دور مانده اند و از دور شاهد از دست رفتن عزیزشان بوده اند چه حسی دارند؟ من می دانم وقتی می گویند فشار جمعیت یعنی چه؟ نمونه اش را چشیده ایم و در مقیاس کوچک ش دیده ایم. فشاری که روز تشییع شهدای غواص در ایستگاه مترو کشیدیم هرچند دردناک نبود ولی طعم استیصال و درماندگی در میان جمعیت و فشاری که از ناکجا به تو وارد می شود را چشیده ایم. در هر دو مورد هم سو مدیریت و حماقت مسئولین بود که در یکی فاحعه ایجاد کرد و در یکی به خیر گذشت. خوب یادم هست که آن روز، وقتی در خروجی مترو پاهایم از زمین کنده شده بود و با جمعیت داشتم جلو می رفتم فقط دستم را حائل کرده بودم که به قفسه ی سینه ام فشار وارد نشود. اما مسن ترهایی که به حج رفته بودند مطمئن هستم که تاب تحمل این فشار را نداشته اند. نداشته اند و نمی توانسته اند خود را از این فشار برهانند.

خدایا چه بر آنها گذشته......

در حالی که انسان های با وجدان در سراسر دنیا، قلبشان از کشته شدن و به خاک و خون کشیده شدن این انسان ها به درد آمده، افرادی در درون این مملکت شروع کرده اند به جک ساختن که چه و چه و چه. آخر چگونه می توانند این قدر سبک سر باشند بعضی‌ها؟چگونه قرار است فردا در چشمان دوست و همکار خود نگاه کنند که پدر یا مادر یا برادر یا بستگانش را در همین حادثه از دست داده اند؟

آخ که اصلن یادم نبود این دنیای مجازی به آدم های این سرزمین اجازه داده تا حماقت خود را نمایان کنند. آخ که اصلن یادم نبود این دنیای مجازی کمک کرده به این مریض های فرهنگی تا مرض شان را به نمایش بگذارند و بر طبل حماقتشان بکوبند.

مملکت ما، از آدم هایی با این جنس ساخته شده، با این حماقت ها و بی شعوری های فرهنگی مواجه هستیم و مسلمن باز هم بیشتر و بدتر از این ها را خواهیم دید. چون آنکه باید کاری کند، خودش را بخواب زده.

نه! این طرف و آن طرف را نگاه نکنید. منظورم مسئولین نیستند که ما را به خیرشان مدت هاست که امید نیست و همین قدر که شر نرسانند لطف کرده اند. منظورم ما، خود ما آدمهای این سرزمین هستیم که سرمان را در یک من برف اعلای درجه یک کرده ایم و نسبت به اطرافمان و آدمهای اطرافمان بی رگ و بی حس شده ایم. آنقدر بی حس که فاجعه های این چنینی به جای ایجاد یک موج هم نوع دوستی و همکاری ملی و اسلامی، موج جک و تصاویر خنده دار ایجاد می کند.

اگر فرهنگمان هم چنان در همین وضعیت بماند از طرف من برایش «رحم الله تعالی من یقرا الفاتحه مع الصلوات»!


در آخر، هم وطن و برادر و خواهر دینی مسلمان من در سراسر دنیا، این فاجعه را خدمتت تسلیت می گویم و امیدوارم خانواده هاشان را خدا صبر دهد.

والسلام

هدهد
ساجده
۰۶ مهر ۱۲:۱۴
این دنیای مجازی به آدم های این سرزمین اجازه داده تا حماقت خود را نمایان کنند(البته همه نه بعضی هاشون)
با متنتون موافقم کاملا.نمیدونم چرا بعضی ها در شبکه های اجتماعی در مقابل فکر کردن اینقدر مقاومت می کنند!!!
پاسخ :
سلام
:))) اگه بخواید نیمه پر لیوان رو ببینید دارن تمرین مقاومت می کنن ؛)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان