هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

امر به معروف و نهی از منکر

بسم الله


بحث امر به معروف و نهی از منکر آن قدر این جا و آن جا شده که فکر می کنم حوصله ی شنیدن بیشتر از آن را ندارید. پس من هم به شنیده ها نمی پردازم. می خواهم راجع به یک سری دیده ها بنویسم. (هدهدوار:) )

همان طور که می دانید امر به معروف و نهی از منکر مراتبی داره و شرایطی. اما گاهی ما به دلایل مختلف همه چیز رو فراموش می کنیم و یک سره می ریم سراغ مرحله آخر و طرف مقابل رو با زبان و مشت و لگد شروع به زدن می کنیم.

راستش چند وقت قبل توی گوگل پلاس یکی از رفقای مذهبی همین طوری به باد انتقاد گرفته شد و شد و شد تا بُرید و کلن از گوگل پلاس رفت. اون چیزی که توی اون قضیه نظرم رو جلب کرد این بود که رفقای مذهبی که احساس تکلیف می کردن برای امر به معروف و نهی از منکر، دقیقن فراموش کردن مرحله به مرحله رفتن رو و با تمام قدرت صاحب پست رو می کوبیدن. حرفم درست یا غلط بودن این حرکت نیست و می خوام علل این حرکت رو یه خورده بشکافم تا شاید رفقا حواسشون رو یه خورده بیشتر جمع کنن و تو موقعیت های مشابه اشتباهی نکنن.


ما وقتی انتظار یک اتفاقی رو نداریم و ناگهانی باهاش روبه رو میشیم رفتار متناسب باهاش رو نمی تونیم از خودمون بروز بدیم یا اگه بخوام بهتر بگم اینه که احساسات بر عقل ما غلبه می کنه. برای اینکه بهتر متوجه بشید چه جور اتفاقاتی رو میگم یه مثال میارم. فرض کنین یهو ببینین یکی تو خیابون با رکابی اومده باشه.احتمالن جای حفظ آرامش سریع بهش با عصبانیت برمی گردید و تشر می زنید. (مثال جای مناقشه نیست که اونی که رکابی پوشیده رو باید هم تشر زد و ... غرض تقریب ذهن بود) حالا توی قضیه امر به معروف و نهی از منکر رفقای خودمون هم وقتی ازشون یه چیزی می بینیم که انتظارش رو نداریم جای تذکر آروم و دوستانه از آخرین روش و سنگین ترین عکس العمل استفاده می کنیم.
البته این رو هم باید اشاره کرد که میگن که یه نقطه ی سیاه تو صفحه ی تمام سفید خیلی راحت دیده میشه. ما رفقای خودمون رو سفید می بینیم و دیدن یه لکه ی سیاه هرچند کوچیک هم ازشون برامون سخت و دشواره. ولی باید گفت که حتی رفقای ما هم نیازمند تذکر لسانی هستند. ( شاید شما خودتون عارف بالله و رفقاتون هم این طور باشند ولی من چون خودم رو هیچی نمی دونم و سراپا تقصیر سعی می کنم دوستانم رو هم تذکر بدم تا اشتباهات من رو مرتکب نشن و روح پاک خودشون رو لکه دار نکنن.)


در پایان، امر به معروف و نهی از منکر این روزها فراموش شده و کمتر انجام میشه و فکر کنم یکی از دلایلش کم حوصلگی ما برای صحبت با هم باشه و ترجیح میدیم که تو مرحله ی آخر وارد بشیم و قائله رو پایان بدیم! یه کم رفاقت و یه کم نرم زبانی و چرب زبانی برای کشاندن رفقاتون به سمت خیر داشته باشید تا ان شاالله آرام آرام دوباره وضعیت جامعه از لحاظ این واجب فراموش شده بهتر بشه.


پ ن : این مطلب البته قبلتر ها نوشته شده بود و الان درحال نشر هست. امیدوارم که کسانی که امروز این نوشته رو می خونن هیچ اسمی یادشون نیاد:) یه حرف دیگر اینکه ان شاالله برای محرم الحرام می خوام یه مطلب قبل از شروع محرم بذارم و بعد از آن هم اگر عمری باشه هر شب و بعد از مراسم هیئت یه مطلب کوتاه یا بلند( تا چه شود خدا داند) از آنچه در آن شب دست ما رو گرفته می ذارم. امیدوارم که این کار و مطلب گذاشتن از آنچه در هیئت دستتون رو گرفته به صورت یک رویه دربیاد و بدین ترتیب برای اونها که دستشون از هیئت کوتاهه بتونن استفاده کنند.
هدهد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان