هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

واقعی شدن مجازی ها

بسم الله


در حالی که زندگی خیلی از جوون ها از جمله خود بنده به این داستان دنیای مجازی گره خورده، متناسب با اون مسائلی به وجود اومده و زندگی رو از اینی که هست پیچیده ترش کرده.

یکی از مسائلی که وجود داره، تلاش برای واقعی کردن رفاقت های مجازی هستند. ( در باب اینکه دوستی های اینترنتی بین دو جنس مرد و زن چه مشکلاتی به وجود آورده که حرف زیاد زده شده و مساله الان من این قضیه نیست) یکی از درگیری های اساسی من همیشه همین بوده و در شرایط مختلف که پیش میومده که یک سری از مجازی ها بودن و قرار بوده من هم برم، نتونستم با خودم کنار بیام و این قرار رو حاضر بشم.

اول مقدمه بالا رو گفتم تا بدونین که هم چین هم بی خبر از دنیای مجاز نیستم و عمری رو اینجا تلف کردم. :)

اما بعد:

ذهن آدم ها به طور ناخودآگاه از کسانی که ندیدتشون یه تصویر می سازه و تو خودش ذخیره می کنه. تا وقتی که اون آدم رو خواست یادش بیاره با اون تصویر ساختگی فراخوانی می کنه. من این رو زمانی فهمیدم که از مجری خانم رادیو جوان یه تصویر تو ذهنم بود و وقتی اولین بار اومد توی تلویزیون و من تصویر واقعی ش رو دیدم یخ کردم! خب ذهن معصوم بنده (‌بچه ی معصوم) با توجه به صدا اومده بود و تصویر متناسبی ساخته بود که بعد تر خورد تو ذوقش.

از اون وقت به بعد یادم موند که وقتی از کسی تصویری ساختم توی ذهنم لزومی نداره با واقعیت هم سان باشه. شاید هم از اون موقع این فوبیا موند تو تنم. بعدتر ها توی همین فضای مجازی وقتی تصویر واقعی برخی ها رو دیدم شکه شدم. ( البته نکته ی مثبت دیگر این هست که برای خواستگاری به صدای خانم اکتفا نکنم و حتمن با تصویر مطابقت بدم وگرنه مجبورم فقط با تلفن تا آخر عمر باهوشون صحبت کنم:) )

بحث رو فقط منحصر به قیافه نمی کنم. بحث کلی تر از این حرفاست. من توی دنیای واقعی برای رفاقتم با افراد ضوابطی دارم. قبل تر هم فکر کنم یه خورده راجع بهش گفتم. اما در دنیای مجازی صرف چند کلام و چند خط، هیچ کدوم از اون ضوابط رو مرتفع نمی کنه. ( بخش عمده ی شناخت من از افراد با دیدنشون حداقل یک بار شکل می گیره. در همون دیدار اولیه به لطف ژنتیک ( پدربزرگ مرحومم این ویژگی رو به صورت ارثی درآورد) آدم م رو می شناسم.) در واقع شناختی که به واسطه این خطوط و کلام های مجازی شکل می گیره لزومن نشون دهنده ی تمام واقعیت اون آدمها نیست. ضمن اینکه برخی از ضوابط تنها به دنیای واقعی برای رخ داد نیاز داره.

غیر این همه خطوط قرمز و زرد و سبزی که دور و بر خودم کشیدم و فکر می کنم واقعن باید باشند، یک مشکل عمده ی دیگر وجود دارد. برای ارتباط با آدم های مجازی که در دنیای واقعی حضور دارند من برخی خطوط رو نادیده گرفتم و گاهی با اسم کوچیک بزرگتر از خودم رو خطاب قرار می دم چون اساسن مقوله ی سن در مجاز آباد کم مورد توجه است و چه بسا یک فنچول ( بچه - به دهه هفتادی ها عمدتا تعلق می گیرد - هدهد) بتواند در فضای مجازی بزرگی بکند و این را به خوبی نشان بدهد. حل این مساله که شرمندگی موقع دیدار را باید چه کرد؟ برایم دشوار است.

مشکل دیگر این است که زمانی که من با کسی تنها در حد مجازآباد آشنایی داشته باشم نمی توانم در مقوله ای غیر از آن صحبت کنم و هنوز نمی توانم در باره ی مجاز آباد صحبت کردن در دنیای واقع را هضم کنم. آدم در دنیای مجازی به حد کافی صحبت می کنم و نیازی به صحبت در این باره در دنیای واقع نیست. من یک بار تنها با کسی که از دنیای مجازی می شناختم (فقط) دیدار کردم و بازهم همان مساله های بالا وجود داشت. باید موضوعی برای واقعی شدن و صحبت کردن با یک آدم واقعی بیابی و بعد آن آدم را واقعی کنی و واقعی ببینی.


در نهایت، اگر روزی قصد کردید که با کسی به صورت واقعی دیدار کنید خود را برای چند نکته آماده کنید:

۱) این آدم همان آدم مجازی نیست. اخلاقش با آدم مجازی فرق دارد.

۲) قصد خود را از دیدار تنها واقعی کردن آن آدم برای خودتون نگذارید. پیش از آن حتمن یک نقطه ی اشتراک برای او و خودتان بیابید یا حتمن موضوع دیگری برای گفت و گو حتمن جور کنید وگرنه بعد از سلام و احوال پرسی حتمن جمله ی بعدی تان خب دیگه چه خبر خواهد بود!!

۳) قیافه ی آدم ها اگر برایتان مهم است پیش از قرار گذاشتن به این فکر کنید که ممکن است قیافه ای که می بینید با قیافه ی ذهن ساخته اتان تفاوت عمده داشته باشد. تو ذوقتان نخورد.

۴) یک چند مورد از شرمندگی ها وجود دارد که باید این را هم در نظر بگیرید. گاهی حمله ی با کلمات گاهی دعوای نرم و لطیف گاهی رعایت نکردن بزرگتری و کوچک تری و ... همه و همه باعث شرمندگی تان می شود اگر رعایت نکرده باشید. آمادگی سرخ شدن و شرمندگی را دارید؟

۵)اگر ظرفیت دوستی تان پر شده به فکر واقعی کردن مجازی ها نروید. همین واقعی ها را بچسبید. :)

والسلام

هدهد
حسین غفاری
۱۳ دی ۱۶:۲۴
چه تجربه های خوبی!
*
راستی یادم باشه عکس چند تا از مجری های رادیو معارف رو هم برات بفرستم :)
پاسخ :
نه!!! خدایا!!!
:)))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان