هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

سندرم هفته آخر اسفند


بسم الله


یکی از مسائلی که همیشه مطرح بوده توی دانشگاه و مدرسه همین مسئله لاینحل هفته آخر اسفند و هفته اول بعد از تعطیلات هست. حتا امسال که این هفته آخر واقعن هفته آخر نیست و هفته بعد با شروع هفته از شنبه ۲۹ اسفند هفته آخر محسوب میشه باز هم بحث هفته آخر و ... همچنان از بحث های داغ دانشگاه بود. به خصوص اینکه یک تعطیلات هم روز یکشنبه به خود دید و شد نور علی نور. اما واقعن چرا ما از آنچه که حق خود ماست گریزان هستیم؟ ما حقوقی به گردن اساتید و دانشگاه داریم. اینکه در تمام روزهای سال، حالا که ما را دانشجوی تمام وقت کرده اند، در خدمت ما باشند. برای ما برنامه داشته باشند و به ما علمی را بیاموزند که فردا روز به کارمان بیاید. حالا دانشگاه های دولتی که هیچ، چون آدم پول نمی دهد خیلی دردش هم نمی گیرد ولی دانشجویان دانشگاه آزاد چرا این طور اهل پیچاندن هستند؟ یعنی نه آن پولدار پولدارها که پولشان از پارو بالا می رود و پول دانشگاه آزاد برایشان پول خرد محسوب می شود ها، نه! اتفاقن آنها که کمی دست به جیبشان با احتیاط تر است و پدرشان و یا پدر پدرشان در می آید تا هزینه های زندگی را تامین کنند. آنها که نباید استاد را ول کنند. باید انقدر استاد را سوال پیچ بکنند و از وی اطلاعات بیرون بکشند که مطمئن بشوند اندازه پولی که داده اند، علم آموخته اند.

اما ما که دانشجو باشیم، از همان اول ترم دنبال پیچاندن و عدم تشکیل کلاس در روزهای مختلف هستیم. از تشکیل نشدن کلاس ها استقبال می کنیم و خلاصه اینکه آتش می زنیم به دارایی خودمان و خودمان از این مساله دل شادیم. نکته جالب و جذاب تر ماجرا هم آنجاست که اساتید هم با اعتماد به نفس اول ترم برای تمامی این روزها برنامه ریزی می کنند و بعد که متوجه می شوند که دست غدار روزگار نمی گذارد که این کلاس ها تشکیل شود، تمام برنامه ریزی اش به هم می ریزد و ناراحت و غمگین سر به جیب مراقبت فرو می برد و برای تشکیل کلاس جبرانی ی که هیچ وقت تشکیل نمی شود برنامه ریزی می کند. وقتی هم که این حربه اش هم ناکارآمد می نماید، اقدام به کاهش مباحث درسی می کند. اقدامی که از آن تعطیلی کلاس هم بدتر است. چرا که آنچه وظیفه ی وی و حقوق ما بوده که انجام بدهیم را به سرانجام نرسانده.

حالا از این همه حق و حقوق گفتم تا برسم به این نقطه که امروز برای دانشجویان یک کلاسی که من دستیار آموزشی شان هستم کلاس گذاشتیم. کلاس TA، بعد استاد درس روز شنبه به من زنگ زده که قرار بود کلاس بگذاریم مگر؟ من هم گفتم که خودتان گفتید که کلاس تشکیل می شود و ...! یعنی وضعیت طوری شده که استاد درس هم باورش شده که این هفته هفته آخر اسفند است و نباید کلاس در آن تشکیل داد. قبول دارم که دانشجویان شهرستانی دچار مشکلاتی در رفت و آمد هستند ولی مساله اینجاست که همین دوستان شهرستانی می توانند بلیط را که اختیار می کنند دیرترش ابتیاع کنند و نه به خاطر من، یا هر استاد دیگری، که به خاطر حق خودشان کلاس ها را تا آخرین نفس شرکت کنند.

حالا ممکن است بگویید که به من چه که این حق و حقوق خودشان است و خودشان هستند که تصمیم گیرنده هستند و من باید در جواب بگویم که بر اساس همین حق و حقوق ایشان یک وظیفه برای من ایجاد می شود که باید تا آخرین ساعات کلاس را تشکیل بدهم. به خاطر همان گلوکز های استاد(این را از یکی از دوستان وبلاگی دزدیدم. خیلی اصطلاح باحالی بود. یک جور طنز ملیحی دارد که می چسبد) که از قضای روزگار عاشقان به درس و آموختن هستند و ترجیحشان این است که کلاس تشکیل شود ولی برای همرنگی با جماعت، مسیر تعطیلی را پیش می گیرند.

در نهایت اینکه این سندرم هفته آخر در دانشگاه ها منجر به تعطیلی کلاس ها می شود و تنها نفعش هم همین اوقات فراغتی است که برای دانشجویان فراهم می شود. درحالی که آنچه از دست می دهند حق آموختنشان است که به مرور استاد را مجبور به عقب نشینی در مباحث کلی درس و پیچاندن بخشی از مباحث درسی می شود. اگر در ذهن خود به این فکر می کنید که من چه کسی هستم باید بدانید که بنده از همان دسته ی گلوکزهای اساتید بودم و این موضوع را کتمان نکرده و نمی کنم چرا که این موضوع از علاقه بنده به درس خواندن و علم آموزی نشات گرفته است. (برخی گلوکزهای اساتید هستند که اسمشان گلوکز است درحالی واقعن ساخارین و آسپارتام* استاد هستند)


والسلام


*(شیرین کننده مصنوعی استفاده شده در نوشابه های گازدار رژیمی)

هدهد
. خانم الف .
۲۵ اسفند ۱۱:۴۵
هنوز دانشجو نشدیم..
مدرسه هم خود به خود تعطیل میشه..
پاسخ :
خود به خود؟
جدیده؟؟ هیچی خود به خود تعطیل نمیشه ها. تو مدرسه که البته داستان با دانشگاه کمی متفاوته و اونجا خود معلم ها پیش قدم میشن.
. خانم الف .
۲۵ اسفند ۱۱:۴۹
بله.. من روز شنبه رفتم یکی از کارکنان خودشون بهم گفتن چرا اومدین و .. 
البته مجموعا پنج نفر از کلاسمون بودن که واسه همین بعد ساعت اول برگشتیم..
پاسخ :
:))
بابای مدرسه که احتمالن برای مدارس دخترونه میشه مامان مدرسه گفت؟ :)))
. خانم الف .
۲۵ اسفند ۱۱:۵۶
نه با مامان مدرسه زیاد خوب نیستیم :)
با معاونین پرورشی و فناوری و اینا جیک تو جیکم بیشتر..
یکی از اوشون گفتن.. 
پاسخ :
خدا حفظشون کنه که این قد به فکر شما هستن
سجاد
۲۵ اسفند ۱۸:۰۶
بابا تو اصا انگار تو اینجا زندگی نمیکنی!
علم اموزی!؟
تنها چیزی که در اکثر کلاسای دانشگا با این حجم از اساتید فرهیخته(!) گیر آدم میاد فرصت استفادا از اینترنت رایگان دانشگاس!

با این وضع اسف بار آموزش تو دانشگاه های ما(لااقل دانشگاه ما) آخر سال هم که نباشه ملت به زور سر کلاس میرن!
پاسخ :
من یا اینجا رو درست می کنم یا پا میشم میرم.
تو بگو من همون کار رو بکنم.
والا ما هرچی گفتیم تو گفتی فلان. با این وضعیت من اهل این سرزمین محسوب نمیشم دیگه :(
:):)
سجاد
۲۶ اسفند ۱۵:۱۷
اگه واقعا دنبال درس خوندن و کارای جدی علمی هستی واقعا باید بری
اگه اینقد علاقه مندی که همه با کله به درس وبحث و گسترش مرزهای علم بپردازن تو مملکت ما جاش نیست
اصا تو مملکت ما هنوز ابتداییات حل نشدس و بعضا رو زمینه،
علم ما با صنعت ما تطابق نداره،
به همه ی این دلایلی که گفتم و همه ی دلایلی که حال نداشتم بگم ؛انما(این است و جز این نیست که) اگه دنبال این چیزایی که میگی هستی؛باید بری.
کلا مملکت ما افتاده تو یه لوپ معیوب.
به نظر من تنها یه انقلاب دیگه میتونه این چرخه ها رو بشکنه و از نو بسازه

تا اهل یه سرزمین بودنو چی تعریف کنی!
:-)

پاسخ :
پس خرم آن روز کز این منزل ویران به سوی خانه روم؟ :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان