هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

ماشین حرف شویی

بسم الله


امروز خیلی حرف داشتم، انقدری که نمی دانستم از کدام بنویسم.

عجالتن از بس موضوعات متنوع بود که برخی هاشان را فراموش کردم.

اما یک موضوع امروزم را بیشتر نابود کرد خدا باعث و بانی اش را...


موضوع را بعدن بیشتر باز می کنم و در مورد آن و موضوعات مرتبط با آن، یک مثنوی در حد شاهنامه را خواهم نوشت. اما فعلن احتیاط شرط عقل است. ؛)


یک چند عدد چرا هست که اینجا مطرح می کنم:

- چرا یک نامه ی اداری وقتی از یک طرف خیابان قرار است به اداره ی رو به رویی که دقیقن آن طرف خیابان است برسد باید دو روز اداری وقت ببرد؟

- چرا برای پیگیری یک کار اداری باید حتمن حضور فیزیکی در محیط اداره ی محترم پیدا کرد وگرنه به هیچ عنوان امیدی به حل مشکلتان نباید داشته باشید؟

-چرا این همه مدیر داریم ولی هیچ مدیری نداریم؟

- چرا باید از سر تقصیرهای بعضی ها بگذریم در حالی که خدا این حق را به ما داده است که از حقمان نگذریم و آن دنیا پدر محترمشان را دربیاوریم؟


پی نوشت:

در پست‌هایی به طور مشروح تمام آنچه گذشت را خواهم گفت تا اگر گذر بیچاره ای چون من به .... افتاد راه و چاه را بداند.

والسلام


هدهد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان