هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

صابرین

بسم الله

 وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (155) الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ (156) أُولَٰئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (157)

پرده صفرم:

چند وقت پیش عزیزی را از دست دادم. چند وقت بعد هم عزیزی را از دست خواهم داد. چند وقت بعدتر، مالی، جانی، امیدی، تکیه گاهی و خلاصه هر آنچه در این دنیا باشد را از دست خواهم داد.

پرده اول:

کودکی را تصور کنید که ماشین اسباب بازی به دست در حال بازی ست. تمام دنیای کودک خلاصه می شود در همان اسباب بازی. اگر اسباب بازی را از او بگیری، انگار همه دنیا را از او گرفته ای. همین کودک وقتی بیست ساله می شود، تمام دنیایش خلاصه می شود در گوشی همراهش. حالا اگر اسباب بازی را از او بگیری شاید و حتما به اندازه کودکی اش غمگین نخواهد شد. حالا با چیز بزرگتری غمدیده می شود. این نوجوان حالا پا به سن میگذارد و صاحب مقام و منصبی میشود. حالا اگر گوشی همراهش را بگیری، غصه دار نمیشود و با گرفتن مقام و منصب اش دچار افسردگی می شود. مثل تمام بازنشتگانی که تا مدت ها پس از بازنشتگی دچار افسردگی هستند. آدم ها بزرگتر که میشوند چیزهایی که با از دست دادنش دچار غم و غصه می شوند هم بزرگتر می شود. اما شیرینی ماجرا آنجاست که اگرچه که تجربه کودکی و نوجوانی و کوچک شدن عامل غم و غصه اشان را دارند اما باز با از دست دادن دارایی شان غصه دار میشوند.
زیرک آن است اما که از این دنیا چنگ به آنچه بزند که نتوانند از او بگیرند. هرقدر هم که بگیرند کم نشود. هرقدر کمر به نابودی اش ببندند، نابود نشود.

پرده دوم:

آمریکا، خودش را خدا می‌داند. همچو فرعون، که مدعی خدایی داشت. آمریکا، میخواهد بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ مردمان ما را بترساند.
این آینه خوش تراشی ست برای سنجش شفافیت درون مان. هرآنچه که امروز با تهدید آمریکا به از دست دادنش بیمناک هستیم، فردا مصداق بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ خواهد بود و عامل رد شدن مدعای ما به صابر بودن.

پرده سوم:

خدایا! بندگانت را جز تو کسی نیست. آنان که هوشمند باشند، از صابران باشند، دامن تو را گرفته‌اند و دست از هر آنچه غیر توست شسته اند. برای همین هم هیچ ترسی به وجودشان رخنه نمیکند. آنکس که تو را دارد کی میتواند غصه‌دار شود؟
خدایا! بنده‌ات جز تو ندارد. هر آنچه داده‌ای و میگیری و می‌دهی همگی از آن توست.
خدایا! بنده‌ات تا وقتی تو را دارد غصه ندارد و وای به روزی که تو را نداشته باشد! وای از آن روز که مغضوب علیهم و الضالین بشود.
خدایا! إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ!

پرده آخر:

چند وقت پیش عزیزی را از دست دادم. چند وقت بعد هم عزیزی را از دست خواهم داد. چند وقت بعدتر، مالی، جانی، امیدی، تکیه گاهی و خلاصه هر آنچه در این دنیا باشد را از دست خواهم داد.
اما چه غم برای از دست رفتن هرکدام اینها، وقتی تو را داشته باشم. الله رحمن رحیم را.
خدایا از تمام این عالم، تو را آرزو کردم برای خویش و برای تمام مسلمانان و مومنان.

والسلام


هدهد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان