هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

تنهای تنهای تنها


بسم الله


ما آدم ها، علی رغم پر بودن اطرافمون از آدمهای رنگارنگ و دوست و دشمن، تنهای تنهای تنها هستیم. به شدت تنهای تنهای تنها هستیم. منتها تمام این تنهایی ما رو یه نفر می تونه پر بکنه. کسی که از تمام رازهای مگو و بگوی زندگی مون باخبره و اونم مثل ما تنهای تنهای تنهاست.

این روزها فهمیدم که زیادی آدم توداری هستم و تقریبن هیچ کدام از دوستانم حتا صمیمی ترینشونم از صندوقچه ی اسرارم خبری ندارند. صندوقچه ای که هیچ وقت بازش نکردم و حالا شده یک بغض، یک فریاد و شاید یک حسرت. صندوقچه ای که این روزا لبریز شده و داره بیرون میزنه از تو ذهنم و شده این پستی که می بینید. تازه اینم اون حرف های صندوقچه ای نیست. چون باز اینجا هم نمیشه این حرف ها رو زد و ادامه داد.

ما آدم های تنهای تنهای تنهایی هستیم. وقتی به دنیا می آییم تنهای تنهای تنها هستیم و بغض این رو داریم که از تنها دوست تنهای تنهای تنهامون دور شدیم و وقتی دنیا ما رو با آدم های اطرافمون میگیره فکر می کنیم که خبریه و دیگه تنهای تنهای تنها نیستیم و فقط یه خورده تنهاییم. اما گاهی سیلی محکمی به ما می زنه که هی! خیال برت نداره. نرو تو توهم. تو هنوزم همون تنهای تنهای تنهایی. موقع رفتن هم تنهای تنهای تنها قراره بری و آخر آخرش هم وقتی می خوان به حسابت رسیدگی کنن بازم خودتی و خودت. تو میشینی روبه روی یه تنهاترینی که رفیق ترینت بوده و از همه کارهات باخبره و رازهات رو میدونه.

خداجان! منِ تنهای تنهای تنها به جز توی تنهای تنهای تنها کسی رو نداره. اگه قراره کمکی برسه فقط از راه توی تنهاترین می رسه و اگه توی تنهاترین و رفیق ترین این تنهای تنهای تنها رو رها کنی چی میمونه ازش؟

اصن انصافه که ولش بکنی توی چاه تنهایی ش؟ حالا درسته که بعضی وقتا این تنهای تنهای تنها نامردی می کنه و گاهی جفتک هایی هم پرت می کنه، ولی این رو هم بذار به حساب همون تنهایی هاش و فشار تنهایی.

خداجان میشه بغلت بشینم و بغض ها و فریادهام رو برات بگم؟ میشه از تنهای تنهای تنهایی درم بیاری و به قلبم آرامش بودنت تا همیشه رو بدی؟

خداجان روزم رو با یاد تو شروع می کنم و با عشق خواب دیدنت به خواب میرم. اصن اگه غیر از این بکنم، از پا درمیام ولی میشه این همه تلاش منو همیشگیِ قلبم کنی. طوری حک کنی روی قلبم که هیچ وقت نشان و نامت از خاطرم نره؟

خداجان، تنهای تنهای تنها بودن خیلی سخته. میشه تحملش رو آسون بکنی برامون؟

خداجان التماس دعا...

هدهد
۱۰ نظر

جان آدمی


بسم الله


یک آماری خوب است گرفته شود در سراسر دنیا و ببینند قیمت آدم ها در هرجای دنیا چقدر است.

تا ببینیم هرجای دنیا، آدم ها چقدر می ارزند.

مثلن قیمت آدم، در ایران چقدر است؟

فارغ از تمام سیاسی بازی ها و ....

قیمت ما آدم ها که در ایران زندگی می کنیم واقعن چقدر است؟

یا آدم هایی که توی خاورمیانه یا توی آفریقا هستند؟

قیمت یک هندی چقدر است؟ یک اروپایی ساکن اوکراین چقدر؟ یک اروپایی ساکن سوئیس یا ساکن انگلیس چه طور؟ قیمت یک یمنی یا سوری چقدر است؟

حالا البته با آنها کار ندارم، بیشتر صحبت م روی خودمان است.

خودمان که گاهی حتا برای خودمان هم ارزشی قائل نیستیم!

آلودگی هوا، آلودگی غذا، آلودگی آب، آلودگی ...

دزدی های کوچک و بزرگ،

کم فروشی ها در مقیاس های کوچک و بزرگ،

خیانت های کوچک و بزرگ،

....

ما آدم ها در ایران خیلی قیمتی نداریم. دسته ای از آدم هاییم که حتا به قدر پشیزی خودمان به خودمان هم قیمت نمی دهیم. ما شاید خیلی خوبی ها داشته باشیم یا مدعی خیلی اتفاقات خوب باشیم ولی قیمت آدمها در کشورمان پایین است. و این پایین بودن نگران کننده است...


هدهد
۲ نظر

خودتو چند می فروشی؟

بسم الله


تا به حال فکر کردید به اینکه آدم ها چقدر ارزش دارند؟ با چه خط کشی می توان قدر آنها را سنجید؟

خب یکی از روش هایی که گفته شده این است که ببینید آن آدم خودش و اعتقاداتش را چند می فروشد. یعنی با چقدر پول حاضر می شود اعتقاداتش را زیر پا بگذارد، با چقدر پول حاضر است خودش را بفروشد؟

این ها که می گویم با اتفاقات پیش و پس از کرب و بلا هم کم و بیش مرتبط است. از آن به عنوان نمونه، مثال و شاهد می آورم اما روی صحبتم مسائل روز کشوری است.

یکی از مشکلاتی که همه ی ایرانی ها می دانند و احتمالن فقط جناب خواجه حافظ شیرازی بی خبر باشد بحث گرفتن رشوه و زیر میزی ها در شرکت هاست. این پدیده ی شوم سالیان سال است که همچون علفی هرز در تمامی ادارات ما ریشه دوانده و آن قدر ریشه اش درشت و تنومند شده است که گاه حتا پایش به میز دادگاه ها و شوراهای حل اختلاف هم می رسد. مسائل مختلفی درباره ی این موضوع می توان مطرح کرد. اما آنچه امروز می خواهم بیان کنم کمی نگاه متفاوت تری را خواهد داشت.

در حادثه ی کربلا، همه جور آدمی آمده بود. از قاری قرآن تا حافظ قرآن، از والی شهر تا رفتگر شهر، از رومی رومی تا زنگی زنگی! هر کدام هم با هدفی دور حکومت فاسد یزید جمع شده بودند. روی صحبت م امروز کسانی نیستند که از ترس جان و مال و ناموسشان به یاری امام عصرشان نشتافتند. این افراد که هم دنیایشان را باختند و هم آخرتشان را. رو در روی امام زمانشان ایستادند. بیشتر می خواهم نگاهی به آنها بکنم که به زعم خودشان زرنگی کرده بودند و با پول و وعده ی حکومت به میدان آمده بودند. آنها که اتفاقن خودشان را ارزان نفروخته بودند و برخی شان اتفاقن بهترین قیمت دنیایی را روی خودشان گذاشته بودند. عمر پسر سعد، قیمت اش به قدر حکومت ری می ارزید. شمر هم هم چنین. اینها قیمتی ترین اجناس یزید بودند. 

خب برمی گردم به بحث اصلی خودم. مردم کشورم، میهنم ایران، برای انجام کوچک ترین کارها نیاز مند پرداخت رشوه و زیرمیزی هستند. ثبت نام مدرسه می خواهی بکنی باید دم مدیر را ببینی. بیمارستان می خواهی بستری بشوی باید دم دکتر را ببینی. کار به جایی رسیده که در مرده شور خانه هم اگر بخواهی کارت سریع تر پیش برود باید زیرمیزی بسلفی! ( این یکی تا آنجا که می دانم در تهران کمتر رخ می دهد. البته اگر به بهشت زهرا کار برسد ممکن است قضیه فرق کند!)

این ها که برای انجام وظیفه یشان از مردم مطالبه ی پولی خارج از روند عادی کار می خواهند هم دارند بر سر دینشان معامله می کنند. آنها که با دو تومن و سه تومن( از نوع هزاری اش) کار راه بنداز هستند ارزان ترین آدمها هستند. این آدم ها همان قدر دو سه هزار تومن می ارزند. بیشتر از این اگر بهشان احترام بگذاری اسراف کرده ای( و خدا اسراف کاران را دوست نمی دارد!) اما آنها که گران تر هستند. آنها هم هر قدر که گران تر خود را و اعتقاداتشان را به فروش گذاشته باشند، باز هم قدر و منزلتی ندارند.


اما کوتاه کلام. این روزها بین مردمان من، آنچه به قیمتی ارزان در حال خرید و فروش است، نفس(به سکون فاء) است. آدمی است. شاید همین ها که به این ارزانی خود را و دین شان را به عرضه ی فروش گذاشته اند اگر در کربلا بودند با چند سکه حاضر می شدند در برابر خوبی مطلق بایستند. در لشکر یزید.

این برای خودم و آنهاست که محرم گذشته را سعی کردند حسینی باشند. اگر حسینی هستیم، نه قیمتمان آنقدر کم است که به چند سکه ی سیاه خود را بفروشیم. نه قدرمان آنقدر کم شده که بخواهیم کسانی را که اعتقاداتشان را معامله می کنند بخریم.

باید آزاد بودن را و آزاده بودن را تمرین نماییم.

در امان خدا.

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان