هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

آخرین پست سال ۱۳۹۴


بسم الله


این آخرین پست از سال ۱۳۹۴ است. سالی که من بیشتر وبلاگ نویس بودم. سالی که کلی اتفاق خوب و سخت و پرفشار از سرم گذشت و حالا که به آخرین روز رسیده ام و برمیگردم و به عقب نگاه می کنم می بینم که روز به روز این سال را با اینکه من را پیر کردند ولی دوست دارم.

سال ۹۴ هنوز هم می تواند برایم سال خاطره انگیزتری بشود. امیدوارم که بشود. شما هم دعا کنید تا این آخرین ساعاتش بیشتر برایم خاطره انگیز شود.

سال ۹۴ حاوی تصمیماتی هم بود که برخی از آنها متاسفانه عملی نشد. این تصمیمات شخصی بودند و الحمدلله مربوط به قول ها و عهودی که به افراد و اشخاص و سازمان ها داده ام نبوده. قولها و قرارهای شخصی برای انسان بهتری شدن، را خوب نپاییدم و ... بماند. دعا کنید سال ۹۵ از اینکه هستم بهتر شوم.

هرچه می خواهد دل تنگتان آزادید بگویید.

دعا یادتان نرود. برای بیماران، برای گرفتاران، برای در راه ماندگان، و در آخر برای بنده که ترکیبی از هرسه این گروه ها هستم.

ان شاالله به شرط بقا در سال جدید هم خواهم نوشت.

زنده باشید ان شاالله

هدهد
۴ نظر

پیشاپیییش حرفی رو نزنید لدفن!


بسم الله


حتمن شما هم با این رفتار جمعی جدیدی که از پارسال در بین مردم رواج پیدا کرده رو به رو شده اید که «پیشاپیش» عید را تبریک می گفتند و آش این تبریکات «پیشاپیش»را آنقدر شور کردند که آخرش هم مردم کلی ازش جک و لطیفه تولید کردند ولی یک واقعیت تلخ پشت سر این پیشاپیش ها هست.

مردم وقتی از پیشاپیش صحبت می کنند و می خواهند پیش پیش کاری را بکنند که امیدی از رخداد آن در زمان حال ندارند و از آینده انتظار تغییر را دارند. این مردم تمام روزهای انتهایی اسفند را به هیچ می گیرند و یکراست می روند سراغ عید. بعد چون رخ نداده «پیشاپیش» را می چسبانند ابتدای آن تبریک ها و روانه اش می کنند خانه بخت. بنابراین تمام روزهای انتهایی اسفند را روی Fast Forward هستند تا برسانند به عید و تقریبن از تمام روزهای آخر اسفند چیزی نمی فهمند.

این تبریک های «پیشاپیش» به نظر بنده اتفاقی خوب نبود و نیست. چون باور دارم که در حق روزهای بی شماری به این شکل اجحاف می شود. اگر فراموش کنیم که در زمان حال زندگی کنیم و از تک تک لحظه هایی که در حال می گذرد، غافل بمانیم، آن وقت کم کم افسردگی و دلمردگی نصیب مان می شود. از اینکه چقدر زمان بر ما گذشته و ما هیچ کدامشان را نفهمیدیم و از هیچ کدام استفاده ای نکردیم. از اینکه فرصت های با هم بودنی را سوزانده ایم که دیگر هیچ کدامشان برنمی گردد.

بنابراین من «پیشاپیش» به شما عید را تبریک نمی گویم. می گذارم تا در روز و ساعت همان روز این تبریک را خدمت شما تقدیم کنم. این روزهای آخر اسفند را هم نه به نام روزهای منتهی به عید، که به نام ۲۸ ام اسفند و ۲۹ ام اسفند طی می کنم و از بودن در کنار خانواده و گاهی هم شما دوستان، لذت فراوان می برم.امیدوارم که روز ۲۹ اسفند ماه سال ۱۳۹۴ روز بسیار خوبی برای شما باشد.



لازم به توضیح هست که پست قبلی یعنی «دیوانه چو دیوانه ببیند...» را به خودتان نگیرید. این دیوانه استعاره از انسان های فرهیحته و ... هم هست. ویژگی شخصیتی کسی مد نظر نبوده است :)))

هدهد
۲ نظر

سندرم هفته آخر اسفند


بسم الله


یکی از مسائلی که همیشه مطرح بوده توی دانشگاه و مدرسه همین مسئله لاینحل هفته آخر اسفند و هفته اول بعد از تعطیلات هست. حتا امسال که این هفته آخر واقعن هفته آخر نیست و هفته بعد با شروع هفته از شنبه ۲۹ اسفند هفته آخر محسوب میشه باز هم بحث هفته آخر و ... همچنان از بحث های داغ دانشگاه بود. به خصوص اینکه یک تعطیلات هم روز یکشنبه به خود دید و شد نور علی نور. اما واقعن چرا ما از آنچه که حق خود ماست گریزان هستیم؟ ما حقوقی به گردن اساتید و دانشگاه داریم. اینکه در تمام روزهای سال، حالا که ما را دانشجوی تمام وقت کرده اند، در خدمت ما باشند. برای ما برنامه داشته باشند و به ما علمی را بیاموزند که فردا روز به کارمان بیاید. حالا دانشگاه های دولتی که هیچ، چون آدم پول نمی دهد خیلی دردش هم نمی گیرد ولی دانشجویان دانشگاه آزاد چرا این طور اهل پیچاندن هستند؟ یعنی نه آن پولدار پولدارها که پولشان از پارو بالا می رود و پول دانشگاه آزاد برایشان پول خرد محسوب می شود ها، نه! اتفاقن آنها که کمی دست به جیبشان با احتیاط تر است و پدرشان و یا پدر پدرشان در می آید تا هزینه های زندگی را تامین کنند. آنها که نباید استاد را ول کنند. باید انقدر استاد را سوال پیچ بکنند و از وی اطلاعات بیرون بکشند که مطمئن بشوند اندازه پولی که داده اند، علم آموخته اند.

اما ما که دانشجو باشیم، از همان اول ترم دنبال پیچاندن و عدم تشکیل کلاس در روزهای مختلف هستیم. از تشکیل نشدن کلاس ها استقبال می کنیم و خلاصه اینکه آتش می زنیم به دارایی خودمان و خودمان از این مساله دل شادیم. نکته جالب و جذاب تر ماجرا هم آنجاست که اساتید هم با اعتماد به نفس اول ترم برای تمامی این روزها برنامه ریزی می کنند و بعد که متوجه می شوند که دست غدار روزگار نمی گذارد که این کلاس ها تشکیل شود، تمام برنامه ریزی اش به هم می ریزد و ناراحت و غمگین سر به جیب مراقبت فرو می برد و برای تشکیل کلاس جبرانی ی که هیچ وقت تشکیل نمی شود برنامه ریزی می کند. وقتی هم که این حربه اش هم ناکارآمد می نماید، اقدام به کاهش مباحث درسی می کند. اقدامی که از آن تعطیلی کلاس هم بدتر است. چرا که آنچه وظیفه ی وی و حقوق ما بوده که انجام بدهیم را به سرانجام نرسانده.

حالا از این همه حق و حقوق گفتم تا برسم به این نقطه که امروز برای دانشجویان یک کلاسی که من دستیار آموزشی شان هستم کلاس گذاشتیم. کلاس TA، بعد استاد درس روز شنبه به من زنگ زده که قرار بود کلاس بگذاریم مگر؟ من هم گفتم که خودتان گفتید که کلاس تشکیل می شود و ...! یعنی وضعیت طوری شده که استاد درس هم باورش شده که این هفته هفته آخر اسفند است و نباید کلاس در آن تشکیل داد. قبول دارم که دانشجویان شهرستانی دچار مشکلاتی در رفت و آمد هستند ولی مساله اینجاست که همین دوستان شهرستانی می توانند بلیط را که اختیار می کنند دیرترش ابتیاع کنند و نه به خاطر من، یا هر استاد دیگری، که به خاطر حق خودشان کلاس ها را تا آخرین نفس شرکت کنند.

حالا ممکن است بگویید که به من چه که این حق و حقوق خودشان است و خودشان هستند که تصمیم گیرنده هستند و من باید در جواب بگویم که بر اساس همین حق و حقوق ایشان یک وظیفه برای من ایجاد می شود که باید تا آخرین ساعات کلاس را تشکیل بدهم. به خاطر همان گلوکز های استاد(این را از یکی از دوستان وبلاگی دزدیدم. خیلی اصطلاح باحالی بود. یک جور طنز ملیحی دارد که می چسبد) که از قضای روزگار عاشقان به درس و آموختن هستند و ترجیحشان این است که کلاس تشکیل شود ولی برای همرنگی با جماعت، مسیر تعطیلی را پیش می گیرند.

در نهایت اینکه این سندرم هفته آخر در دانشگاه ها منجر به تعطیلی کلاس ها می شود و تنها نفعش هم همین اوقات فراغتی است که برای دانشجویان فراهم می شود. درحالی که آنچه از دست می دهند حق آموختنشان است که به مرور استاد را مجبور به عقب نشینی در مباحث کلی درس و پیچاندن بخشی از مباحث درسی می شود. اگر در ذهن خود به این فکر می کنید که من چه کسی هستم باید بدانید که بنده از همان دسته ی گلوکزهای اساتید بودم و این موضوع را کتمان نکرده و نمی کنم چرا که این موضوع از علاقه بنده به درس خواندن و علم آموزی نشات گرفته است. (برخی گلوکزهای اساتید هستند که اسمشان گلوکز است درحالی واقعن ساخارین و آسپارتام* استاد هستند)


والسلام


*(شیرین کننده مصنوعی استفاده شده در نوشابه های گازدار رژیمی)

هدهد
۶ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان