هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

حالا که گفتم این را هم بگویم


بسم الله


می گویم آقا جان یک کاری کنیم. از این به بعد من و شما هر وقت خواستیم متن انتقادی از صحبت کسی بخوانیم برویم اول خود اصل صحبت را پیدا کنیم و کامل ببینیمش. بعد انتقاد و اعتراض کنیم.

می گویم فلانی سال هشتاد و هشت احمدی نژاد گفت چهل میلیون رای دادند و همه خوب هستند. نگفت طرفداران آقای موسوی یا کروبی خس و خاشاک هستند.

می گویم چرا اصرار دارید حرف هایی که گفته نشده را باور کنید؟

می گویم بیا و این قول را به هم بدهیم.

می گویم چرا اصرار داری بشوی بلندگوی یک عده. که مغز را تعطیل کنی و هر حرفی شنیدی را تکرار کنی. آن هم نه تکرار با کسره که تکرار با فتحه؟

می گویم فلانی، شما و دوستان طرفدارتان و هم طیفی هایتان شده اید بلندگو. وقتی من یک حرف یکسان را به فاصله دو روز از چندین و چند نفر آدم متفاوت هم نظر با طیف شما می شنوم آن هم نه حرفایی همراه با استدلال که حرفهایی تکراری و عین هم ینی یک جای کار می لنگد.

می گویم فکر نکن که حالا که این را می گویم در آن طرف طیف هم فرقی هست ها. آن وری و این وری ندارد. هر دو مغز ها را تعطیل کرده اند و شده اند بلندگو که بلند بلند داد بزنند و حرفهای شنیده شده را نجویده و قورت نداده تف کنند بیرون.

می گویم فلانی بیا و اگر دو خط نقل قول کردی یک خط از خودت بنویس. بعد ینی اگر خواستی بنویسی آن وقت مجبوری بروی حرف اصلی را بشنوی. ینی اگر خواستی حرف اصلی را بشنوی نمی توانی بی انصاف باشی. سخت است. وجدانت درد می گیرد آن وقت.

می گویم بیا و قول بده دیگر.

می گویم تو قول بده من هم قول میدهم. ولی یک بار برای همیشه بیا قول بدهیم و این مساله را حل کنیم.

می گویم هنوز و بعد از چهار پنج سال وقتی هنوز در ذهن خودت میگویی که به من گفتن خس و خاشاک یعنی آن که سودی از این تفکر و اشتباه داره، داره هنوز کاسبی می کنه.

می گویم می گفتی کاسبان تحریم. ینی کسانی که از تحریم به نان و نوایی رسیدند. حالا یک عده هم کاسبان رسانه ای هستند ها. کاسبان تفکر اشتباهی که هنوز در ذهن تعداد زیادی کاشته اند.

میگویم و میگویم ولی تو هنوز گوش نخواهی داد.

چون هنوز داری تکرار به فتح می کنی با خودت، که خس و خاشاکی

درحالی که نیستی و نیستی و نیستی

هی حالا بگو کو گوش شنوا.





هدهد
۱ نظر

چرا این طوری شد؟


بسم الله

توضیح پیش از دستور: در تقسیم بندی‌های سیاسی بنده خود را مستقل و از جمعیت خاکستری میدانم که نسبت به آینده کشورش احساس مسئولیت می کند و دوست دارد که مشکلات داخلی را به روشهای دیپلماتیک و مشورتی حل و فصل کند نه با جنگ و دعوا. همین قدر فکر می کنم که برای وصل نکردنم به هرکدام از جریانات داخلی و خارجی کفایت کند!!


قبل از اینکه خبرگزاری ها و تحلیل گران اصولگرایی به اینکه چرا تهرانی ها اقبالی به لیست اصولگرایان نداشتند بپردازند، در حال تحلیل علل پیروزی اصلاح طلبان هستند. در حالی که از اول هم باید به دنبال علل شکست خود در خودشان و رفتارهایشان می گشتند.

چند اتفاق و رفتار هست که این گروه را از رسیدن به حتا یک صندلی از مجلس بازگذاشت.

اولین مساله، بحث گفتمان اصولگرایان است. شاید بحث دراین باره اساسن و از بیخ مشکل داشته باشد. چرا که عمومن این جریان حرف تازه ای ندارد مگر اینکه رهبری سخنرانی کرده و موضوع جدیدی را برای صحبت کردن در اختیار آنها قرار داده باشد. البته در جریان سازی و استفاده از همین سخنرانی ها هم اتفاقن موفق نیستند و راحت ترین راه که سبک ترین و کم اثرترین روش است را استفاده می کنند.

مساله دیگری که در رخداد چنین حادثه ای موثر بود، وارد شدن اصول گرایان در یک بازی از پیش باخته بود. جلسات مجلس برای برجام از تلویزیون پخش می شد و آنچه از تلویزیون مردم شاهد آن بودند، یکسری اصول‌گرایان بودند که تنها هدفشان را عدم تصویب برجام گذاشته بودند و برای تخریب برجام از «هر» روشی فروگذار نمی کردند. یعنی همه می دانیم که برجام آن چیزی نیست که باید می شد. همه هم می دانیم که یک چیزهای بدی را دادیم و همه هم می دانیم که راه بهبود شرایط اقتصادی مان تنها از مسیر برجام  نمی گذرد. ولی راهش این بود که پیش رفتند؟ نه خیر. گیرهای درست با روش غلط بیان شدند و جاهایی که دیگر واقعن گیری نداشت، گیرهای الکی دادند تا مردم که قاضی دعوای بین ظریف و تیم مجلس بودند، حق را به ظریف بدهند.

بعد هم در مورد جایگزین برجام پاسخی نداشتند. یعنی وقتی گفته می شد که خب برجام نه! شما پیشنهادتان چیست؟ پاسخ روشنی نداشتند. در حالی که ادامه دادن روند پیشین هم تقریبن بسیار سخت شده بود و شرایط تحریم از طرفی و انتظارات داخلی از سمت دیگر، اجازه ی ادامه دادن را نمیداد. یعنی راه حل جایگزینی باید مطرح می شد که نشد و نشد و نشد. تاجایی که برجام تصویب شد و بازنده این داستان شدند مخالفان برجام.

اصول گرایان قبل تر البته و از انتخابات ریاست جمهوری در زمین بازی اصلاح طلبان وارد شده بودند و اساسن خودشان زمینی برای بازی نداشتند. وقتی که جریان اعتدال-اصلاح طلبی در حال برنامه ریزی برای همکاری و ائتلاف بود اصولگرایان پشت هم را خالی می کردند و برای هم جفت پا می گرفتند. چرا که آن موقع هم فکر می کردند برنده نهایی خودشان هستند یا حداکثر اگر به دور دوم هم کشیده شود، یک مسابقه بین اصولگرایی و اصلاح طلبی نخواهد بود یا اگر باشد هم مشکلی در پیروزی پیش نخواهد آمد. آنجا هم سعی کردند ائتلاف برقرار کنند. ائتلافی که برعکس ائتلاف در مورد مجلس ناپایدار بود و وقتی بازی به جاهای حساس رسید از هم پاشید. می دانید نمود ائتلافی که پایدار نباشد آن هم وقتی تنها سه نفر عضو ائتلاف باشند چه معنایی دارد؟ 

اصولگرایان در بعد استفاده ی مطلوب از رسانه ها و شبکه های اجتماعی هم بسیار ضعیف عمل کرده اند. طرفداران اصول گرایی در فیس بوک و توئیتر یا غیرفعالند یا فقط در ایام خاصی از سال فعال می‌شوند. در تلگرام و ... هم چندان توانمندی مناسبی برای جریان سازی ندارند. بنابراین این فضاها که رقابت در آنها به نسبت صدا و سیما عادلانه تر است، را از دست داده اند. این بازماندن از جریان به حدی است که حتا در تبدیل گاف های اعتدالیون و اصلاح طلبان به فرصت هم خیلی ضعیف عمل می کردند. در نتیجه عملن در زمینه ی رسانه ای بسیار ضعیف عمل می کردند.

این موضوعات به نظر حقیر عللی بود که اصول گرایان بازی را در تهران به خودشان باختند. البته یک دلیل آخری هم دارد. الان چهره ی اول اصول گرایی چه کسی است؟ چه کسی هست که همه ی اصولگرایان حاضرند پشت سرش جمع شوند؟ (در انتخابات ریاست جمهوری نشان دادند که تقریبن ندارند همچین چهره ای را) آقای حداد تلاش فراوانی را کرده تا این نقش را ایفا کند ولی آرای اصولگرایان بسیار متفاوت است و آدم بزرگهای این جریانات هم حاضر نیستند که به جمله معروف «جذب حداکثری و دفع حداقلی» عمل کنند و با این وضعیت اصولگرایی یک جریان راکد خواهد شد.

در آخر اینکه اگر قرار باشد جریان اصولگرایی در انتخابات بعدی موفق شود به جای اینکه به دنبال مقصر خارجی بگردد و زمین و زمان را مقصر نشان دهد و یا با توجه به نتایج مجلس در شهرستان ها، در باد پیروزی بخوابد، به جایی نخواهد رسید. بهتر است کمی هم به مشکلات درونی جریان و گفتمان اصولگرایی فکر شود و برای بهبود آن چاره ای اندیشیده شود. (انتقادات دیگری هم هست که بماند تا یک وقت دیگر شاید)

والسلام

هدهد
۵ نظر

تبلیغات


بسم الله


خب حالا که انتخابات شروع شده خوب است که برگردیم و نگاهی به نحوه تبلیغات کاندیداها بیاندازیم. با توجه به سن و سالی که ازمان گذشته (حالا یه طور میگم انگار از دوره ی اول دارم رای میدم :))) ) انتخابات مختلفی را از سر گذرانده ایم و انواع و اقسام تبلیغات را تجربه کرده ایم و کرده ام که در ادامه درباره اش می نویسم.

یک عده از نامزدها کلن در این سال ها، چاه ایده هایشان خشک شده و بزرگترین تغییری که در بنرها و تبلیغاتشان ایجاد کرده اند، این است که رنگ زمینه را از آبی پررنگ به آبی کم رنگ تغییر داده اند!

بعد یک عده دیگر از نامزدها هستند که به تبلیغات محلی اعتقاد دارند. بعد بیشترین جایی که می روند سر کوچه است. یعنی در هیچ جایی از تهران خبری ازشان نیست و فقط سر کوچه یک بنر زده اند که یعنی آقا ما هم هستیم.

غیر از این دو گروه، دو حزب هستند که همواره نقل محافل ند و تبلیغاتشان گسترده است. منتها یکی هست که هر دفعه و در هر انتخابات ایده های نویی را اجرا می کند که لاجرم حزب مقابل را هم به همان مسیر می کشاند.

منصفانه اگر بخواهیم بگوییم، ایده های تبلیغاتی اصلاح طلبان در چند انتخابات گذشته واقعن عالی بوده. از ایده های سال ۸۸ که اولین بار بود یک سری روش های تبلیغاتی رو می شد تا این آخری که رای دادن به لیست را کردند کلید واژه صحبت هایشان و انقدر گفتند ما به هر دو لیست رای می دهیم که ناخودآگاه اصول گرایان را هم به دنبال خودشون کشاندند. در تبلیغات اولین ها در خاطر آدم می مانند. نه اینکه این ایده خیلی جدید باشد ها. در سخنان رهبری این لیستی رای دادن سال های پیش هم بود ولی نحوه ی اجرای این کلیدواژه مهم بود.

خلاقیتی که حزب اصلاح طلب دارد را در حزب اصول گرا نمی توان دید. روش های تبلیغاتی قدیمی دارند و حتا نمی توانند کلیدواژه هایی که رهبری در اختیارشان قرار می دهد را خوب به خورد مخاطب بدهند. اشکالی که البته سالیان سال است که دارند و تقریبا امیدی به بهبودشان نیست. پیام های لخت و عریان بدون آرایش و پیرایش را سعی می کنند بدهند به مخاطب اما تنها در جذب خودی هایشان موفق هستند و در همراه کردن جمعیت خاکستری جامعه چندان توفیقی ندارند.

بحث طرفداری از یک حزب نیست و من هیچ وقت رای خود را اعلام عمومی نمی کنم. در واقع من همیشه خود را جزو جمعیت خاکستری جامعه(برخی معتقد به حزب باد هستند ولی تفاوت کوچکی دارند) می دانم و هر دو حزب را مورد انتقاد خود قرار داده ام. من این را می دانم که به افراد هر دو لیست (کدام لیست؟ :) ) رای خواهم داد. همین هم مهم است که از فرصت دادن رای برای تغییر سرنوشت و دردست داشتنش استفاده کرد.

والسلام

هدهد
۲ نظر

گفتم، گفتی


بسم الله


گفت و گوهای شبانه دو عاشق


گفتی تا کی می خواهی از انتخابات بنویسی، از خودت بنویس

گفتم انتخابات مخاطب جذب کن است و من...

گفتی خودم می خوانمت، مگر من همه دنیایت نبودم؟

گفتم اگر از انتخابات هم می نویسم بهانه ام تو هستی.

گفتی انتخابات مجلس را چه به من؟

گفتم آنجا نامزد دارد، اینجا هم. آنجا نامرد دارد، اینجا هم. آنجا عشوه دارد، اینجا هم.

گفتی آنجا نامزدی شان موقت است

گفتم خب برای ما هم موقت است تا برویم سر خانه و زندگی مان. مثل آنها.

گفتی خب آنها خانه و زندگی شان هم موقتی است

گفتم اتفاقن آنها هم مثل خودمان دائمی دارند. ما می شویم مثل دائمی هایشان.

گفتی از کجا معلوم؟

گفتم از آنجا که...

گفتم از آنجا که...

گفتی دیدی معلوم نیست.

و من نگفتم که از آنجا که جانم دست توست.

آخر ترسیدم رای به عدم صلاحیتم بدهی...

هدهد
۷ نظر

دکترا گرفتن در ایران یا شیوه نامه نامزدی در انتخابات


بسم الله



قبل از نوشت: این متن یک متن فانتزی است و هرگونه تشابه اسمی و غیراسمی که به ذهن محترم خواننده برسد به نویسنده ربط ندارد و خواننده تمام مسئولیت آن را برعهده خواهد داشت.


پس از تلاش های بسیار و مقادیر قابل توجهی درد و رنج، دوره کارشناسی ارشد تمام و در انتظار شروع دوره دکترا نشسته ایم. در این اثنا و در حالی که کنکور دکترا درست یک هفته بعد از انتخابات برگزار خواهد شد، تصمیم گرفتم تا کمی درباره ی این موضوع و ربط آن با انتخابات بنویسم.

با تحقیقات بنده در مورد دوره دکترا در ایران مشخص گردید بر خلاف تمام دنیا که دانشجوی دکترا به دلیل اهمیت پژوهش آنقدر تامین مالی مناسبی می شود که تمام وقت به دنبال پژوهش باشد، در ایران دانشجوی دکترای بدون شغل یعنی ول معطل. یعنی یکی از هزاران بیکاری که بعد از دکترا به جمع افراد در انتظار کار پیوسته و تا مدت ها اعضای خانواده نسبت به وضعیت آنها سوال دارند.

بعله. حالا این دانشجوی دکترا می خواهد، کار پیدا کند که مثل قبلی نشود باید چه کند؟ هیچ. با توجه به قوانین دانشگاهی کار کردن وی غیرقانونی است و اساتید هم راه های جالبی برای جلوگیری از این اتفاق دارند. بنابراین از طرفی وی حتما باید پیش از اتمام دکترایش کار درخوری پیدا کند و از طرفی کار کردن وی غیرقانونی است. «غیرقانونی»

خب می رسیم به بحث انتخابات. در انتخابات پیش رو، هستند افرادی که از سالی که مدرک محترم کارشناسی را گرفته اند یا مدرک معادل حوزوی را، سر کار بوده اند. یعنی یا مجلس بوده اند یا سازمان و ارگانی به طریقی بهشان رسیده است. حالا این دوستان مدیر البته که خیلی مدیر هستند و مدیریت بلد ولی بالاخره ۲۴ ساعت ۲۴ ساعت است و اگر کسی برنامه ای را بخواهد در ۳۰ ساعت انجام بدهد از لحاظ عقلی و مدیریتی امکان پذیر نیست. حالا این عزیزان دانشگاه را کی رفته اند و کی مدرک دکترا را گرفته اند مساله ی بنده نیست. یعنی بود یک وقتی ولی به این نتیجه رسیدم که به ما چه! توانسته اند و گرفته اند. اما مساله ی بنده این است که کاش این عزیزان یک فرصتی را به ما بدهند که شرف حضور یافته و بفهمیم چه طور توانسته اند با در دست داشتن مدیریت یک شرکت و یا عضویت در مجلس دکترای خود را بگیرند. باور بفرمایید که ما عقلمان که هیچ، دلمان هم نمی خواهد سمت این مسئولیت ها برویم و احیانن نماینده مجلس بشویم. فقط می خواهیم زن بگیریم و در حین دکترا برای پر کردن شکم خود و همسرمان (و نه همسرانمان) پول بخور و نمیری کسب کنیم. همین!!

البته می توانید این را هم در نظر بگیرید که اگر احیانن نگویید که چه طور دکترا را به روش شما بگیریم، آن وقت مجبور می شویم که ما هم به رقابت های انتخاباتی وارد شویم. چرا که در حال حاضر تنها راهی که می دانیم کار می کند، نامزدی در انتخابات است. باور کنید این هم تهدید نیست. فقط گرسنگی ست که به پشت دروازه های عقل رسیده و چشم تقوا را کور کرده. همین. وگرنه که زبان سرخ جرات به باد دادن سر سبز را ندارد.


هدهد
۰ نظر

مجلس تک حزبی


بسم الله


احزاب تمام تلاش خود را برای تک جریانی کردن مجلسین می کنند تا بدون مشکلی بتوانند برنامه های خود را به پیش ببرند. اما واقعن چقدر این تک حزبی شدن برای مجلس خوب است؟

به نظر بنده مجلس تک حزبی، چه چپ چه راست باشد، نمی تواند به درستی و خوبی مشکلات را حل و فصل کند. چرا که عمومن در مسائل مختلف لازم است نگاه فراحزبی و ملی حاکم باشد و کشور در حال حاضر چنین نگاهی را بیشتر می طلبد. بنابراین از احزاب مختلف و لیست های تبلیغاتی که منتشر شده، با توجه به تعداد آرای قابل دادن، نیمی را به اصلاح طلبان و معتدلان و ... و نیمی را به اصولگرایان اختصاص خواهم داد.


من نیم این حزب و نیم آن حزب را ترجیح می دهم چون فکر می کنم که:

- این مساله باعث خواهد شد که تعداد حاضران در جلسات مجلس افزایش یابد. یعنی موقع رای گیری قوانین مختلف افراد حزبی که قانون به نفع مواضعشان هست، هرجای دنیا که باشند خودشان را می رسانند و کسی، دیگر حاضر نخواهد شد که در صندلی اش برای رای گیری نباشد.

- این مساله باعث خواهد شد در مواردی که تصمیمات مهمی مثل بودجه کشور یا برنامه توسعه کشور در حال تصویب است، هر دو حزب در جریان تصویب آن موثر باشند و فردا روز تقصیرها را گردن حزب دیگر نیاندازند.

- این مساله باعث خواهد شد، چهار سال بعد هم از سر مخالفت با طیف حاضر در مجلس به حزب مخالف رای ندهم. چرا که هر دو حزب در مجلس بوده اند و هر گلی بوده هر دو با هم به سر مردم زده اند.

- این مساله باعث خواهد شد، هیجان شنیدن و دیدن جلسات مجلس بیشتر باشد و شاید اگر شانس مان بیشتر بود دعوا هم دیدیم. چیزی که کم در مجالس گذشته داشته ایم و این عدم هیجان باعث خواب آلودگی نمایندگان می شد گاهی.

- این مساله باعث ایجاد رونق در مساله لابی زدن می شود. یادم هست که در اخبار یک مصاحبه با جناب باهنر کردند و به ایشان گفتند که ایشان در لابی زدن توانمندی خاص داشتند. با توجه به عدم حضور ایشان در میادین و اینکه ایشان کفششان را آویزان کرده اند، لازم است که فردی با توانمندی بالا برای جایگزینی ایشان تربیت شود و بهترین مجلس برای این کار مجلس نیم حزبی ست. به این ترتیب جوانان می توانند با تمرین لابی زدن خود را برای حضور در میادین جهانی و المپیک بین المجالس جهان آماده کنند.

- این مساله هم چنین همان قدر که قادر است هیجان و دعوا را افزایش بدهد در ایجاد دوستی های جدید موثر خواهد بود. اتفاقن ممکن است باعث ایجاد احزاب جدیدی شود که جایگزین اصولگرا-اصلاح طلب حاضر شوند. مثل همان اتفاقی که در دوره ی ماقبل تاریخ افتاد و چپ و راست که خیلی سخت بود فهمیدن اینکه کدام کدام است، رفتند و اصولگرا و اصلاح طلبی ظهور کرد.

خلاصه اینکه مجلس نیم حزبی بهتر از مجلس تک حزبی ست. شما هم بیایید و تک حزبی رای ندهید.

هدهد
۴ نظر

نقش مخالفت در انتخابات ایران

بسم الله


در ادامه پست قبل که درباره بریده شدن ناف برخی با مخالفت ها قرار شد که یک پست درباره انتخابات پیش روی مجلسین بنویسم.

اوایل که هنوز خیلی تاریخ نمی دانستم فکر می کردم تاریخچه ی مخالفت کردن ها در انتخاب کاندید مدنظر به انتخابات دوره ی اول ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد می گردد. اما بعدتر که کمی تاریخ خواندم متوجه شدم این داستان سر دراز دارد.

این مساله که گاه هم با نگاه حزبی ترکیب می شود، باعث می شود فرد به جای اینکه به صحبت های یک فرد و برنامه های وی نگاه کند به علایق و سلایق حزبی نگاه می کند و تمام تلاش خود را به کار می بندد تا از انتخاب یک نفر جلوگیری کنند. در همین انتخابات گذشته یک عده از دوستان ما بودند که تمام صحبت و استدلالشان این بود که به فلانی رای ندهید و ... . بعد وقتی ما برنامه ازشان مطالبه می کردیم می گفتند یک کتاب قرار است درباره برنامه های ایشان به چاپ برسد! کتابی که تا آخرش هم ما ندیدیم و انتخابات تمام شد.

حالا و در انتخابات مجلسین هم همین داستان ادامه دار، ادامه دارد. اصلاح طلبان قصد دارند با تکیه بر رایی که دکتر روحانی در ریاست جمهوری کسب کرد و تبلیغ این مساله که جلوی راه یابی آقایان فلانی و فلانی و فلانی را به مجلسین بگیرید، خود به مجلس راه پیدا کنند. از طرف دیگر هم اصول گرایان هستند که سعی می کنند با تکیه بر این نکته که بی بی سی و شبکه های خارجی پشت سر اصلاح طلبان نماز می خوانند، جلوی ورود آنها به مجلسین را بگیرند. این وسط هم هیچ کدام از طرفین درباره ی برنامه های خودشان برای آینده ی کشور و ما بدبخت بیچاره ها و پابرهنه ها که اتفاقن انقلاب هم کردیم، صحبت نمی کنند. هستند البته کسانی که قپی می آیند و صحبت هایی هم می کنند که به صورت خیلی اتفاقی از حیطه اختیارات آنها خارج است و در حیطه ی مسئولیت های ریاست جمهوری و تیم ایشان است.

به طور کلی تبلیغات فرد به فرد و تلگرام به تلگرام افراد هم که در فرآیند انتخاب افراد موثر است، هم خالی از برنامه است. در حال حاضر بیش از آنکه برنامه های افراد کار بکنند، افراد هستند که با نام شان درحال موج سواری هستند و یا نان نام شان را می خورند یا آجر نام شان را :). امیدوارم روزی مردم و نامزدها، فراتر از نام های حزبی عمل کنند و برنامه های احزاب و گروه ها را مطالعه کنند و بر اساس برنامه ها افراد را انتخاب کنند. یا لااقل بر اساس علاقه مندی شان افراد را انتخاب کنند و نه بر اساس مخالفت کردنشان با افراد مقابل این افراد. چرا که این حلقه ی معیوب انتخاب فلانی در مخالفت فلانی همواره تکرار خواهد شد و هربار نوبتی یکی از این افراد بر مسند قدرت تکیه می زنند.

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان