هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

هین سخن تازه بوگو

بسم الله


هربار و هرکجا سر می زنیم تا درباره ی فضای مجازی صحبت کنیم و صحبت بشنویم عموما صحبت‌ها درباره‌ی مضرات این دنیاست. هرچند خود بنده هم از این قاعده مستثنا نبودم و درباره ی مضرات و مشکلات این فضا داد سخن بارها سر داده و احتمالن همچنان نیز خواهم داد!!

اما این بار داستان فرق می کند. اگر بنشینیم و شبانه روز از مضرات این فضاها سخن بگوییم تنها از دایره ی انصاف خارج شده‌ایم(با احترام به تمام منتقدین گرامی فضاهای مجازی که تنها مضرات را بیان می نمایند!). به نظرم شاید لازم باشد یک بار حداقل در این باره که فضای مجازی بد هم نیست! صحبت بنمایم. این صحبت باز هم تجربه ی شخصی است و ممکن است این تجربه وابسته به نوع استفاده ای که افراد از فضای مجازی بنمایند، متفاوت باشد.

در گوگل پلاس با دو اکانت یکی نام مجازی و یکی نام واقعی فعال بودم. به دلیل نوع فعالیتی که در آن فضا داشتم، گاهی اعصاب خرد و ناراحتی هایی برایم به وجود می آمد اما در کل این فضا فرصتی بود تا کمی درباره ی رفتار آدم‌ها در فضاهای مجازی بیشتر توجه کنم و تجربیات مناسبی را به دست آورم. این تجربیات با توجه به علاقه ی شخصی به مباحث جامعه شناسی و ... برای شخص بنده حائز اهمیت بود. این تجربه هرچند بی هزینه به دست نیامد اما به هزینه‌ای که صرف شد می‌ارزید.

یکی دیگر از ویژگی‌ها مثبت این دنیاهای مجازی این است به می‌توان آن‌ها را تخریب کرد و بنایی از نو بنا کرد. هرچند این موضوع ممکن است در دنیای واقعی مشکلاتی را به وجود بیاورد اما در کل امکان تجربه‌های متفاوت را فراهم می‌کند(بعدتر یادم باشد این پست را به شبکه‌های مجازی بفروشم :) ) تجربیاتی که در دنیای واقعی هزینه‌های بالاتری را دارند.

ایسنتاگرام و حضور در آن، با نگاه متفاوتی شکل گرفت و ادامه یافت. این فضای مجازی اتفاقا به تازگی بیشتر مورد توجه ایرانی ها قرار گرفته و به تبع آن بیشتر مورد توجه اخبار و دوستان طرفدار محدود ساختن فضاهای مجازی قرار گرفته است. اما باید گفت این فضای مجازی که بر مبنای عکاسی شکل گرفته می تواند در پیشرفت توامندی های عکاسی افراد موثر باشد. به شخصه با دنبال کردن صفحه عکاسان حرفه ای ایده‌های عکاسی و توامندی های عکاسی بیشتری را به دست آورده ام و این موضوع چند وقت پیش مورد توجه خانواده هم قرار گرفت!


مخلص کلام،

فضاهای مجازی و دنیاهای مجازی، منطقه ی ممنوعه نیستند و نمی‌توان از نقاط و نکات مثبت آن‌ها چشم‌پوشی کرد. اما نیازمند دقت هستند. می‌توان از این دنیاها بیشتر استفاده کرد و از زمینه‌های مثبت آن بهره برد.

پیش از ورود به هر فضای مجازی، هدف خود را از ورود به آن مشخص کنید و جامعه ای که می خواهید در اطراف خود بسازید را به طور کلی مشخص کنید. به طور مثال پخش عکس‌های اینترنتی در فضای مجازی اینستاگرام و نوشتن کپشن‌های طولانی و  ... چندان مورد توجه نیستند(هرچند طرفداران خود را دارد ولی این نوع از فعالیت چیزی به کاربر اضافه نمی کند).

اهداف متفاوتی نظیر تفریح، یادگیری و ... می توان از ورود در یک فضای مجازی داشت. این اهداف اگر در مجرای صحیحی دنبال شوند می‌توانند فرد را در ارتقا بدهند. یک مثال دیگر از اینکه یک فضای مجازی چگونه می‌تواند باعث پیشرفت بشود، در مورد فضای توئیتر وجود دارد. در فضا تعداد کاراکترهای نوشتاری محدود است. یعنی فرد باید تلاش کند در کمترین تعداد کاراکتر و حرف، مفهوم خویش را برساند. این موضوعی است که در ادبیات نوشتاری نیز بسیار مورد توجه است. در متون جدید آوردن جملات طولانی دو سه خطی منسوخ شده است.

والسلام

هدهد
۰ نظر

چرا وبلاگ نویس شدم؟

بسم الله


شاید برای دهه شصتی‌ها این سوال پاسخ روشنی داشته باشد. عدم وجود شبکه‌های اجتماعی خود به خود کسانی را دستی بر آتش داشته اند را به این سمت سوق داده است. اما این موضوع برای افرادی مثل بنده که دهه هفتادی به حساب می آیم کمی متفاوت است. خب ما به دلیل شرایط مختلف دیر با فضای اینترنت آشنا شدیم و به خاطر سیستم های دایال آپ و کارت‌های اینترنتی کمتر به اینترنت به عنوان یک تفریح نگاه می کردیم. در واقع ییش از اینکه تفریح باشد عذاب بود. سایت‌های درخواست می‌دادی تا بازشان کند و بعد از چند سال و اندی، نصفه و نیمه بازش می کرد. به هر حال همه اینها باعث شد، ما زمانی رو به سوی اینترنت بگذاریم که فضاهای مجازی نظیر فیض بوق و گوگل پلاس در حال رشد بود و لاجرم ما هم عوض این گروه ها شدیم و این طور شد که وبلاگ در میان دهه هفتادی ها چندان رشد نکرد.

اما این تمام ماجرای وبلاگ نویس شدن بنده نبود. امروز در آستانه ی دو ساله شدن وبلاگ نویسی ام، می خواهم در این باره بیشتر توضیح بدهم. شاید افرادی مثل من بودند و برای شروع نوشتن به دنبال فضای متفاوت بودند و این نوشته کمک شان کرد.

امروز از تقریبا همان روزهایی است که دیدار با یک دوست واقعی، من را با فضای وبلاگ نویسی آشنا کرد. من همین جا تشکر می کنم.:)

اما بعد.

اول: در فضاهای مجازی، برخی‌ها با هدف ارشاد بقیه وارد می‌شوند. برخی برای تلف کردن وقتشان و ... اولین فضای مجازی که من در آن فعال تر بودم، فضای گوگل پلاس بود. در این فضا من با این هدف وارد شدم که گفتمان موجود در آن تک صدا نباشد. اتفاقی که برای فیض بوق به خاطر فیتلر شدن رخ داده بود. اما این ورود علی رغم تمام تجربیات خوب و بدی که داشت نمی توانست من را راضی نگاه دارد. دو علت عمده برای این موضوع وجود داشت. اول آدم‌های دنیای مجازی عادت به شنبدن حرف مخالف را نداشتند. دوم دنیاهای مجازی به وجود آمده اجازه ی آوردن استدلال و مقدمه و موخره را از آدم ها می گرفتند و مخاطبان هم عملن جز افراد خاص متون طولانی را نمی خواندند. این مساله باعث می‌شد دعواهای سیاسی و فرهنگی و .... که در آن فضاها به وجود می‌آمدند، خالی از فکر باشند و بیشتر تکرار صحبت‌های بزرگان هر کدام از تفکرها باشد. مذهبی‌ها از منابع مذهبی و غیر مذهبی‌ها از منابع غربی، اصلاح طلب‌ها از بزرگان اصلاحات و اصول‌گراها از بزرگان اصول گرا حرف‌ها را کپی می کردند و کمتر خودشان و نظرشان را مطرح می کردند.

دوم: مشکلی که عموما من با آن رو به رو بوده ام این بوده که اطناب و طولانی صحبت کردن، جز جدایی ناپذیری از وجودم بوده. در چنین شرایطی وقتی هم می خواستم با دیگران تعامل کنم و نظراتم را بیان کنم، به دلیل کم حوصلگی فرد مقابلم یا حرفم ناتمام می‌ماند و یا مجبور می شدم بسیاری از آنچه در ذهنم بوده را فیلتر کنم و صحبتی ناقص را بیان کنم. این اتفاق با توجه به مبنای بحث‌های فرهنگی و سیاسی نظیر حجاب و ... که نیازمند ارائه استدلال و صبر و حوصله‌ی طرفین بحث برای انعقاد حرف هست، در بستر فضای مجازی قابل انجام نبوده و نخواهد بود. چون این فضاها دارای جریانی هستند که اتوماتیک حرف‌های خیلی مهم را هم به پایین می کشد و مخاطبین شاید نتوانند آن را دنبال کنند.

با توجه به این موضوعات من برای بیان نظرهای شخصی خود که حاصل مطالعات نصفه و نیمه و البته استفاده از قوای عقل بوده پا به اینجا گذاشتم و به نظرم خیلی هم اینجا خوب است. کنج خلوتی که شاید مخاطبین‌اش کم باشند اما مخاطبین‌اش ناب هستند. آدم هایی هستند که می توانی رویشان حساب کنی که مطالبت و نظراتت را می خوانند و برای این نوشته‌ها زمانی را صرف می کنند. هرچند شاید مخالف نظرت باشند ولی حداقل قبل از تمام شدن حرف ت آن را قطع نمی کنند تا حرف خود را بگویند. مخاطبینی که احترام را می فهمند و مبنای نقدشان احترام است.

من در آستانه‌ی دوسالگی وبلاگم، این فرزند خلفم، از دوستم و معلم گرانقدرم تشکر می کنم که فرصت آشنایی با این فضا را برای من فراهم کردند و به این ترتیب بنده به جمع وبلاگ نویس ها اضافه شدم.

اردتمند تمام مخاطبان عزیز.

والسلام

هدهد
۰ نظر

دنیای مجازی چه بر سر ما (می) آورده است!!

 بسم الله


به زودی اگر کارهای خلق الله در دنیای واقعی بگذارد، راجع اثرات دنیای مجازی و اثرات آن خواهم نوشت.

درست که ما درس ش را نخوانده ایم اما به قول معتادها دردش را کشیده ایم.

این نوشته از زبان و به قلم یک معتاد تمام عیار به فضای مجازی و خوره ی اینترنت نوشته خواهد شد. پس خواندن آن را به تمامی پدر و مادرهای تازه معتاد به وایبر و فرزندان معتادترشان به دیگر فضاهای مجازی توصیه می کنم.

باشد که عبرت بگیرید. :)

والسلام


هدهد
۰ نظر

وایبر و جریانات وایبری

بسم الله


وایبر یکی از شبکه های اجتماعی هست که در روزهای اخیر به شدت خبر ساز شده است. خبر ساز که چه عرض کنم. بیشتر دردسر ساز شده است.
اصل خبر اینکه پیامک هایی با ساختار «امام این طور بودند این نشانه ی این ویژگی امام بود» دست به دست می شد.

این موضوع و پیامکهای به این شکل در حال رشد بود تا اینکه پیامی شروع به  گسترش کرد مبنی بر اینکه سپاه پاسداران به دنبال فیلتر کردن وایبر و یافتن خاطیان است.(ظاهرن این موضوع توسط وزیر ارتباطات رد شده است) به سرعت از جریان پیامک ها، کاسته شد تا اینکه طنازان! جمله ی بالا را به اوباما تغییر دادند. اینکه این جریان چه انتهایی خواهد یافت باید صبر کرد و حرکت آن را دید ولی با توجه به عدم فرهنگ سازی درست، می توان انتظار داشت که آینده ی مساعدی در انتظارش نیست.

نکته ای در این بین نادیده و کم دیده گرفته می شود که در ادامه بیشتر توضیح می دهم.

سال های سال است که جک هایی خطاب به دکتر شریعتی در فضای مجازی بین کاربران رد و بدل می شود. پیام هایی که در آن با نام دکتر شریعتی شوخی های خارج از عرف می شود. وجود چنین شوخی هایی با شخص دکتر شریعتی، هیچ گاه حسگرهای نهاد های فرهنگ ساز را به حرکت در نیاورد تا با اتخاذ یک تصمیم درست و مدیریت این موضوع، جلوی این گونه برخوردهای سخیف گرفته شود. نه اینکه برخورد دفعی و به صورت فیلترینگ رخ بدهد، نه! این برخورد باید به صورت پایه ای و فرهنگی باشد.
وجود و حضور به موقع نهادهای فرهنگی همواره از آرزوهای ما بوده است. اما همواره از خواب بودن نهادهای فرهنگی در کشور رنج برده ایم و همیشه وقتی بیدار شده اند که کار از کار گذشته است و آش آنقدر شور شده است که مردم خودشان به زبان آمده اند! این بار هم این قضیه استثنا نبود و وقتی موضع گیری های نهادهای فرهنگی شروع شد که داستان به شوخی با معمار کبیر انقلاب رسیده بود و اصطلاحن دیگر کار از کار گذشته بود و قبح برخی مسائل ریخته شده بود.

در حال حاضر مساله ای که بسیار حائز اهمیت است، آموزش هایی است که باید به طریق مناسب در اختیار کاربران اینترنتی قرار بگیرد تا بتوانند خود تصمیم گیرنده باشند. این روزها وزیر ارتباطات از اتصال روستاها به سیستم اینترنتی پر سرعت خبر می داد. اما آیا برای هدایت درست در جهت استفاده از اینترنت، فکری شده است؟ متاسفانه همراه با پیشرفت تکنولوژی در کشور، زیرساخت های فرهنگی آن رشد نمی کند و تنها کاری که نهاد فرهنگی بر عهده می گیرد و انجام می دهد فیلتر کردن سایت ها و ابزارهاست اما این روش نیز هیچ گاه به طریق مناسب فرهنگ استفاده از اینترنت را ایجاد نمی کند. معمولن هم وقتی قرار به آموزش می شود اولین حرکت ترساندن خانواده ها از اینترنت است که این اینترنت غولی است بی شاخ و دم که بنیان خانواده را از هم می پاشد و تنها استفاده ی آن یافتن مسائل جنسی و ... است و خلاصه هر کس که از آن استفاده کند خسر الدنیا و الاخره می شود!!

خلاصه اینکه امیدی به نهاد های فرهنگی نیست و باید گفت که مرا به خیر تو امیدی نیست، شر(فیلتر) مرسان! تنها امیدواری ی که می توان داشت این است که نسل بعدی ما، با این مشکلات مواجه نخواهند شد یا کمتر مواجه می شوند چرا که پدران و مادرانی خواهیم داشت که می دانند اینترنت موجودی بی شاخ و دم نیست و می شود از آن برای بهتر زندگی کردن استفاده نمود. کسانی که می دانند چه خطرات و چه منافعی می تواند از اینترنت به شخص برسد.


هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان