هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

کوری


بسم الله


کم کم غیورمردان و غیور زنان ایرانی که در مسافرت های خارجی بوده اند به داخل کشور باز می گردند و شنیدن خاطرات گل و بلبل آنها از آنچه در سفر کرده یا دیده اند خاطر ما را منور می کند! لابد همه ی شما شنیده اید از کسانی که تشریف می برند خارج و گیت فرودگاه را رد نکرده خدا و اسلام را در فرودگاه و پشت همان گیت می گذارند و می روند. یک عده که صبر و تحمل کمتری دارند هم هواپیما را هم خارجی می گیرند که یک وقت خدا را تا فرودگاه مقصد مجبور نباشند با خودشان ببرند. خلاصه اینکه این غیورمردان افتخار آفرین که به برخی از کارهای شاذ ی که در کشورهای خارج انجام می دهند می پردازم، چهره ای از ایران را به نمایش گذاشته اند که بنده پس از هنرنمایی هایشان متوجه شدم که چرا ماهواره ها تبلیغات شان را متمرکز روی چند مورد محدود کرده اند.

کار با عده ای که گردشگری به خارج از کشور مراجعه می کنند و گردش در طبیعت یا اماکن تاریخی و ... را انتخاب می کنند ندارم. صحبت از کسانی هست که وقتی پایشان را کمی آن ورتر از مرز می گذارند، همه ی داشته ها و نداشته هایشان را برباد می دهند. سعدی علیه الرحمه گفته که بوی گلش چنان مستش کرد که دامن از دست برفت ولی آخر ایشان نزد درخت گل چنان مست شد نه اینکه هنوز سفر شروع نشده مست شود و دامن اش از دست برود تا اینکه دوباره برگردد و به زور در مرز دامن تن اش کنند!!

اول خارج را تعریف کنم بعد برویم سراغ ادامه ماجرا. خارج برای این عده از هنرمندان (یک وقت با بازیگران اشتباه نشود ها.)می شود هرجا که خارج از مرزهای ایران باشد و هرچند همه آنجا فارسی صحبت کنند ولی خاک ایران محسوب نمی شود. البته در آن خارج حتمن باید بساط مشروبات خاک بر سری فراهم باشد و اگر ساحلی هم باشد که نور علی نور می شود نبود هم فقط گرم باشد که بشود تاب و شلوارک پوشید کافی ست. خب در این خارج که محدوده اش از ۱۰ کیلومتری مرز ایران شروع می شود و تا صدها کیلومتر آنورتر هم می رسد تنها محدود کننده جیب خارج رونده است. یعنی این هنرمند گاه چنان در مضیقه است که حاضر است با ماشین شخصی تا جایی که رفت و برگشت بنزین نزند و همه ی وسایل خورد و خوراک را بار ماشین کند هم برود تا برسد به همان مشخصاتی که گفتم.

خب این این عده هنرمندان چند کار مهم در خارج انجام می دهند. اول اینکه می روند مشروبات خاک بر سری می خورند و می خورند تا از چشمانشان فواره مشروبات خاک بر سری بیرون بپاچد! دوم در هتل که فقط صبحانه می دهند روشی را اتخاذ می کنند که یا اندازه سه وعده بخورند یا اینکه اگر بتوانند بپیچانند. سوم و چهارم را هم شرح نمی دهم. اما پنجمین هنرنمایی این هنرمندان وطنی دزدی به اسم زرنگی است. یعنی این عده فکر می کنند که اگر از مغازه هایی که بر اساس اصل اعتماد مشتری را ول کرده اند به حال خودشان، (البته با تعدادی دوربین) بتوانند چیزی بپیچانند خیلی کار شاقی کرده و شاخ غول را شکانده اند. ششم را چند سطر بالاتر گفتم که برای تاکید یک بار دیگر می گویم که هنرمندانه ترین طرح های آرایشی را این هنرمندان روی صورت شان پیاده می کنند و هرگونه حجابی را به داخل ساکشان شوت می نمایند.

خب یک وقتی داشتم به این فکر می کردم که شاید آزاد کردن حجاب و ... چاره ی کار باشد و بتواند این وضعیت را سامان بدهد. بعد که این هنرنمایی های خارجی را مشاهده کردم و شنیدم به این نتیجه رسیدم که دیگر کار از کار گذشته و اگر خدایی ناکرده آزاد کردنی در کار باشد، شاهد اتفاقاتی در ایران خواهیم بود که چنگیز خان و اسکندر و آغامحمد خان قاجار با هم نتوانستند بر سر ایران بیاورند. یعنی اگر کوری را خوانده باشید دقیقن می توانید خط به خط ش را در ایران ببینید. در واقع و متاسفانه محدودیت های اعمالی باعث تولید هنرمندانی شده اند که در خارج از ایران آبرو می برند و در داخل خطر بالقوه محسوب می شوند.
برای پایان یکی دیگر از هنرنمایی های دوستان هنرمند را می نویسم که با خاطره ای خوش این پست را ترک کنید. این هنرمندان وطنی گاهی در انتخاب کشور مقصد دچار اشتباه محاسباتی می شوند و به جای تایلند مالزی را انتخاب می کنند ( یعنی اگر یک درصد بدانند که فرق این دو کشور در چیست ها!) بعد مالزی کشور مسلمان است و پیدا کردن مشروبات خاک بر سری در آن دشوار است. بعد یکی از این هنرمندان وطنی در مالزی دنبال مشروبات خاک بر سری بوده و تقریبن مغازه داری نبوده که با دیدن این صحنه خنده ای از ته دل نکند.

والسلام

هدهد
۰ نظر

یه چیزی میگم هول نکنی


بسم الله


چند روز پیش دو تا از بازیگرای ایرانی رفتن خارج و چندتا عکس منتشر کردن تو اینستاشون که بی حجاب بوده. بعد از طرفی یک عده از این طرف و یک عده هم از اون طرف(هر دو طرف تو ایرانن:) ) اومدن و در پای اون پست ها شروع کردن به بحث درباره ی حجاب و ...

می خوام بگم که:

۱- خواهشن برید پست های قبلی شون رو هم ببینید. با معیارهای اسلامی بی حجاب هستن تو اون عکس ها و با معیارهای مسئولین بد حجاب! حالا اون یه تیکه پارچه ای هم که انداختن بالا سرشون و خیلی وقت ها هم سر می خورد میومد پایین، رو ندارن. پس خیلی هم بیراه هست که در پای پست اون ها درباره ی چیزی حرف زده بشه که خب از قبلش هم بهش خیلی اعتقاد سفت و سختی نداشتن و همون طور که قبلن هم گفتم مساله ی حجاب بعد از پذیرش اسلام مطرح میشه و وقتی کسی اسلام رو به عنوان دین پذیرفت دیگه کلن بحثی در مورد حجاب نداره قاعدتن! از طرفی یه مساله ی پوشش داخل کشور رو داریم که خب همه بر اساس قانون ملزم به حفظ حجاب ن و این یکی نیازی به داشتن اعتقاد اسلامی نداره و هر کسی با هر مسلکی باید رعایتش بکنه. بنابراین اون هرکسی با هر مسلکی ها وقتی از محدوده ی مرزهای کشور خارج میشن چی؟ هیچی. دیگه دلیلی برای رعایت این مدل خاص پوشش ندارن.

۲- مگه غیر از بازیگرا آدم دیگه ای توی مملکت ما وجود و حضور نداره که این رفتار ازش سربزنه. چند بار از اطرافیان خارج رونده تون شنیدید که عبور هواپیما از مرز هوایی ایران همان و به هوا پرتاب شدن حجاب و روسری ها همان؟ خب بازیگرا هم از این قاعده مستثنا نیستن و اونایی شون که معتقد نیستن خب با فرهنگ عامه پیش میرن. حالا بعضی هاشون هستن که جانب احتیاط رو رعایت می کنند و عکس هایی که از خارج برای ما میذارن با چارقد و روسریه و بعضی هاشون مثل نمونه ی مذکور بدون این پارامترها.

خب حالا یه مساله ای مطرح میشه که خب چه کنیم؟ هیچی. چرا الکی شلوغش می کنیم و سر چیزای ریشه ای دعوا می کنیم. تا دنیا دنیاست توی محیط مجازی نه میشه کسی رو قانع کرد و نه میشه کسی رو به راه راست هدایت کرد. چون این محیط ها ویژگی اولی شون زودگذر بودن و جریان داشتنش هست درحالی که این طور مسائل دینی نیاز به توقف و فکر داره. تنها کاری که میشه در این وضعیت کرد اینه که جریان نرم و آرامی رو شروع کرد که در طول زمان جاری باشه و خیلی زیرپوستی کنجکاوی آدم ها رو قلقلک بده که شاید اون ها، یه وقتی که تنها نشستن و دارن فکر می کنن به این مسائل هم فکر کنن.

به نظرم شاید بهتر باشه که جای اینکه بازیگرا رو به عنوان الگو تو جامعه مطرح کنیم بیاریم آدمهای دیگه ای رو علم کنیم که اگر یه وقتی این الگوهامون ترک برداشتن این قدر دردمون نگیره. بعد هم در این جور مواقع که یه همچین رخدادی اتفاق میوفته جای جزع و فزع بی توجهی پیشه گیرید که این بیشتر از همه موثر است.

والسلام

هدهد
۳ نظر

بی فرهنگی نوین

بسم الله


تسلیت بابت از دست دادن شماری از هم وطنانمون و برادران و خواهران مسلمانمون در سراسر دنیا.


در پی هر مراسم مذهبی، عده ای، شروع می کنند که «چرا پول آن را برای فقرا خرج نمی کنید و .....» از این دست پیام ها بسیار می آمد و خواهد آمد و سر این حج امسال و محرم امسال هم بسیار آمد. نمی خواهم درباره ی آنها حرف بزنم حرف بسیار است ولی دلیلی برای نوشتن نیست.(فعلن البته و شاید بعدن نوشتم.) اما دردناک ترین اتفاق روز گذشته و امروز شروع یک جریان احمقانه و خالی از شعور اجنماعی در بین مردمان ما و در فضای مجازی است.

شاید برای شما هم جک هایی در رابطه با فاجعه ی مکه آمده باشد. سازندگان این جک ها و منتشر کنندگان آنها به لحاظ فرهنگی، در طبقه ی بی بضاعتان و بعضا احمق‌های فرهنگی قرار می گیرند. کسانی که اگر آسیبی به خود و خانواده شان نرسد، هر اتفاق دیگری را دست مایه حماقت خود قرار می دهند و به آن می خندند.

من از دیروز تا امروز، و تا لحظه ای که این سطور را می نویسم هنوز نتوانسته ام فاجعه‌ی مکه و منا را هضم کنم. نمی دانم در دل دختر و پسر خانواده ای که پدر و مادرش در سفر حج به سر می برند چه می گذرد؟ اصلن نمی دانم آنها چگونه هر لحظه ای را که از والدین شان دور مانده اند و از دور شاهد از دست رفتن عزیزشان بوده اند چه حسی دارند؟ من می دانم وقتی می گویند فشار جمعیت یعنی چه؟ نمونه اش را چشیده ایم و در مقیاس کوچک ش دیده ایم. فشاری که روز تشییع شهدای غواص در ایستگاه مترو کشیدیم هرچند دردناک نبود ولی طعم استیصال و درماندگی در میان جمعیت و فشاری که از ناکجا به تو وارد می شود را چشیده ایم. در هر دو مورد هم سو مدیریت و حماقت مسئولین بود که در یکی فاحعه ایجاد کرد و در یکی به خیر گذشت. خوب یادم هست که آن روز، وقتی در خروجی مترو پاهایم از زمین کنده شده بود و با جمعیت داشتم جلو می رفتم فقط دستم را حائل کرده بودم که به قفسه ی سینه ام فشار وارد نشود. اما مسن ترهایی که به حج رفته بودند مطمئن هستم که تاب تحمل این فشار را نداشته اند. نداشته اند و نمی توانسته اند خود را از این فشار برهانند.

خدایا چه بر آنها گذشته......

در حالی که انسان های با وجدان در سراسر دنیا، قلبشان از کشته شدن و به خاک و خون کشیده شدن این انسان ها به درد آمده، افرادی در درون این مملکت شروع کرده اند به جک ساختن که چه و چه و چه. آخر چگونه می توانند این قدر سبک سر باشند بعضی‌ها؟چگونه قرار است فردا در چشمان دوست و همکار خود نگاه کنند که پدر یا مادر یا برادر یا بستگانش را در همین حادثه از دست داده اند؟

آخ که اصلن یادم نبود این دنیای مجازی به آدم های این سرزمین اجازه داده تا حماقت خود را نمایان کنند. آخ که اصلن یادم نبود این دنیای مجازی کمک کرده به این مریض های فرهنگی تا مرض شان را به نمایش بگذارند و بر طبل حماقتشان بکوبند.

مملکت ما، از آدم هایی با این جنس ساخته شده، با این حماقت ها و بی شعوری های فرهنگی مواجه هستیم و مسلمن باز هم بیشتر و بدتر از این ها را خواهیم دید. چون آنکه باید کاری کند، خودش را بخواب زده.

نه! این طرف و آن طرف را نگاه نکنید. منظورم مسئولین نیستند که ما را به خیرشان مدت هاست که امید نیست و همین قدر که شر نرسانند لطف کرده اند. منظورم ما، خود ما آدمهای این سرزمین هستیم که سرمان را در یک من برف اعلای درجه یک کرده ایم و نسبت به اطرافمان و آدمهای اطرافمان بی رگ و بی حس شده ایم. آنقدر بی حس که فاجعه های این چنینی به جای ایجاد یک موج هم نوع دوستی و همکاری ملی و اسلامی، موج جک و تصاویر خنده دار ایجاد می کند.

اگر فرهنگمان هم چنان در همین وضعیت بماند از طرف من برایش «رحم الله تعالی من یقرا الفاتحه مع الصلوات»!


در آخر، هم وطن و برادر و خواهر دینی مسلمان من در سراسر دنیا، این فاجعه را خدمتت تسلیت می گویم و امیدوارم خانواده هاشان را خدا صبر دهد.

والسلام

هدهد
۱ نظر

کاش می‌شد!

بسم الله


به مناسبت روز دختر.

اول روز دختر را بر دختران پاک سرشت سرزمین م که در گرماگرم روزهای تابستان و در سرمای سوزان زمستان حجاب خود را حفظ می کنند تبریک می‌گویم. راستش فکر می کنم صاحبان اصلی روز دحتر هم همین دختران باشند. چرا که علت نام‌گذاری این روز ولادت بانو فاطمه معصومه علیها سلام است.

اما بعد.

نوشتن از حجاب همواره موضوعی دشوار است. خصوصن وقتی که موضوع و موضع درباره انتخاب نوع پوشش برای بانوان باشد. چرا که گاهی به دلیل موضع‌گیری‌های جنس‌گرایانه، امکان تفکر دقیق‌تر و تصمیم گیری از روی عقل و نه از روی احساس، از افراد گرفته می‌شود. در این پست قصد دارم تا درباره یک نگاه کاملن شخصی صحبت کنم. نگاهی که ممکن است بعدتر در انتخاب همسر و تربیت فرزندان موثر باشد.

هدهد همان‌طور که در معرفی هم گفته بودم قرار بود نسبت به اطرافش آگاه تر نگاه کند و چیزهایی بنویسد که دیگران شاید کمتر به آن توجه کرده باشند یا از آن نوشته باشند. یکی از موضوعاتی که توجه مرا جلب کرد و بعدتر به نوشتن این پست منجر شد، تغییر رفتارهای افراد در پی دیدن اتفاقاتی است که برای اطرافیانشان می افتد. واضح تر برای شما می نویسم. مثلن مساله اجتماعی که به تازگی بیشتر رخ می‌دهد، این است که افراد به بهانه‌ی خلافی که در جاهای مختلف می‌بینند و ... از دین اظهار روی‌گردانی می‌کنند. (اختلاس‌ها و پوشش رسانه‌ای و موج سواری سیاسی تبعات جبران‌ناپذیری خواهد داشت به خصوص در زمینه‌های فرهنگی و مذهبی که بماند) این افراد با این بهانه که اگر فلانی نماینده‌ی دین است و چهره‌ای مذهبی دارد و این کار از او سرزده دیگر نمی شود به این دین عمل کرد، از اسلام رو بر می‌گردانند. مشابه این قضیه را بنده در یکی از همسایگان مشاهده کردم. یکی از دختران محجبه ی ساختمان پس از اینکه یکی از آشنایانشان(پسری مذهبی بود) از دختر غیرمحجبه‌ی ساختمانمان خوشش آمد و ازدواج کردند چادرش را جمع و جور کرد و متاسفانه از حجاب کامل فاصله گرفت. برای بنده که هر دو ظاهر ایشان را دیده بودم به نظرم چادر بهشان بیشتر می‌آمد.(در چنین مواقعی باید هزار آیه و حدیث بیاوری که ایشان را گذرا دیده‌ای و ... تا دوستان جان که احتمالن خواننده ی این سطور هستند یک وقت فکر اذیت کردن به ذهن مکرمشان خطور نکرده و اصطلاحن داستان نشود) هرچند نمی‌شود این را گفت که اسلام دست و بال ما را بسته و مادر خانواده هم به دلیل اینکه یک وقت تصور خواستگاری رخ ندهد حاضر به تذکر دادن زبانی به ایشان نیستند. این نمونه‌ها را دیده‌ام. مواردی که عموما در دانشگاه رخ داده و دخترانی پس از ورود به دانشگاه چادری شده اند یا چادر را کنار گذاشته اند. درباره ی علل این اتفاق، نمونه ای که شاهد مثال آوردم، تنها یک علت بود و علل دیگری نیز در کار بوده است.

این مورد را شاید راحت تر شما در مورد بازیگران شاهد بوده‌اید. افرادی مانند خانم الهام حمیدی و دیگرانی که در فیلم‌ها چهره‌ی چادری شان را دیده ایم و بعد تر در عکس‌های جشنواره ای و ... چهره‌ی غیر محجبه شان را. این بازیگران به نظر شخصی بنده چهره چادری شان به مراتب بهتر از چهره‌ی زرق و برق دار چشنواره ایشان بوده و اتفاقن همان چهره ها و شخصیت های چادری فیلم‌شان باعث محبوبیت و ورود آنها به لیست بازیگران محبوب مردم بوده است.

حالا می رسیم به نام این پست. ای کاش می شد واقعن در یک فضای دوستانه تر و به دور از موضع‌گیری ها دشمنانه‌ و خصمانه، به چنین افرادی گفت که باور بفرمایید چادر به چهره‌ی شما بیشتر می‌آید. ای کاش می شد گفت که فرق شما و بازیگران هالیوودی در همین نکته نهفته است که ممکن است در فیلمی واقعن چهره‌ی پر زرق و برقی نداشته باشید اما بازی شما دیده می‌شود و محبوبیت برایتان ایجاد می کند. ای کاش می شد به این بازیگران گفت که جای تبدیل خودتان به نسخه‌ی ایرانیزه شده ی هالیوودی‌ها، شخصیت مستقلی از خودتان نشان بدهید.

اما ای کاش تر برای دختران سرزمینم ایران که همه روزه مورد هجمه ی دشمنان فرهنگی و منافقین داخلی قرار می‌گیرند. ای کاش دختران این سرزمین بدانند که چادر پوشش خوبی است. ای کاش دختران این سرزمین بدانند که چادر بسیاری از عیوب را می‌پوشاند و کمک می کند تا در اجتماع شخصیت و تفکرشان بیش و پیش از قیافه و ظاهرشان مورد قضاوت قرار گیرد. ای کاش می‌شد به دختران سرزمین‌م بگویم شان شما از دختران غربی و شرقی بالاتر است. ای کاش می‌شد گفت که تقوای الهی پیش بگیرید و باور کنید که خدا یجعل به مخرجا، و یرزقه من حیث لایحتسب. که خدا اگر لازم باشد فرشته ای به شکل انسان از آسمان در راه زندگی شخص می‌گذارد و لازم نیست در رقابتی بی پایان برای نمایش، ذختران تمام داشته‌های خود را خرج کنند.


ای کاش می‌شد به دختران گفت که چادر بهشان بیشتر می‌آید.

ای کاش می‌شد.


روز دختر مبارک باشد. ای کاش این آرزوها روزی به خاطره بدل شود به لطف و عنایت پروردگار.


والسلام

هدهد
۱ نظر

ریشو

بسم الله


هرجا لفظ ریشو دیدید، می‌توانید با چادربه سر جایگزینش کنید.


یک مساله ای که چند وقتی است که باب شده و بسیار بر روی اون مانور داده می‌شود، توسط ریشوها و چادر‌به‌سر‌ها، این هست که تلاش می‌کنند که نشان بدهند به جامعه که می‌توان ریشو بود و شاد زیست! می‌توان ریشو بود و کافی‌شاپ رفت . می توان ریشو بود و انواع و اقسام تفریحات سالم و ناسالم را انجام داد.

مساله این نیست که ریشو به پارک نروند یا ریشوها تفریحات سالم نداشته باشد. اصلن بحث این هم نیست که مثلن درحال حاضر کافی‌شاپ‌ها به دلیل عدم حضور اولیه‌ی ریشوها فضای جالبی ندارند. ( یک بار باید وقت گذاشت و فکر کرد که واقعن اماکنی که در نظام های غربی کاربردشان و کاربری شان مشخص شده آیا اساسن می‌توانند با مدیریت فرهنگی، روح شان تغییر کند؟ البته کافی شاپ ها لزومن در غرب هم کارکرد غیرشرعی ندارند و متاسفانه در ایران کارکردش معکوس شده!!) بلکه سوال اینجاست که این نشان دادن اینکه می‌توان مذهبی بود و خیلی کارها را کرد تا کجا می‌خواهد پیش برود؟

اینکه مذهبی باشی و شاد باشی خوب است بلکه واجب! که شادی مومن در چهره اش است.

اینکه مذهبی باشی خوب و مرتب لباس بپوشی هم.

اینکه مذهبی باشی و خوش تیپ باشی هم.

اینکه مذهبی باشی و وقتی را برای تفریح در نظر گرفته باشی هم.

اساسن اینکه مذهبی باشی و بتوانی در جامعه حضور فعال داشته باشی خوب است. اما برخی کارها و حرکات و وجنات و پوشش‌ها برای مذهبی ها نیست. اگر آن برخی ها را انجام بدهی دیگر شاید ریشو باشی ولی مذهبی نه!

می‌شود مذهبی بود و تفریح رفت ولی اسراف و عدم رعایت حقوق دیگران در هنگام تفریح برای مذهبی ممنوع است.

می شود مذهبی بود و سینما و تئاتر و ورزشگاه و ... رفت ولی نمی توان تمام اوقات را پر کرد از تفریح و وقتی را برای تنها شدن و تفکر نداشت.

می‌شود مذهبی بود و با همسر به جای جای شهر و کشور سفر کرد ولی نمی شود وسط خیابان عشق بازی کرد! یا سوار مترو شد و .... ( نمی‌شود مذهبی بود و این مساله اخیر را بیشتر باز کرد. حیا نمی گذارد بنابراین سربسته بماند. هدهد)

می شود مذهبی بود و مذهبی ماند و نگذاشت تا فرهنگ انحطاطی غرب با تمام وجنات و سکناتش تاثیر  منفی روی جامعه بگذارد. می‌شود نشان داد که مذهب باعث عقب ماندن از حریان‌های اجتماعی نیست و برای آنها برنامه دارد و می داند که چگونه رفتار کند.

مذهبی برای اتفاقاتی که در اطرافش می افتد فکر دارد و برایش از دین پاسخ پیدا می کند و این پاسخ یافتن قطعی است. چرا که اگر روزی برای مساله ای در زندگی اش دین حرفی نداشت باید آن را کنار بگذارد. دین آمده که برنامه ی حرکت بدهد و حرف برای لحظه لحظه ی زندگی داشته باشد.

مخلص کلام؛

۱- ریشو نباشیم و مذهبی باشیم. با کلاه خودمان بسنجیم عمل خود را که مذهبی است یا ریشو محور!

۲- اگر روزی دین پویایی خود را از دست بدهد و نتواند در اولین ثانیه های پیدایش پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی پاسخ مناسب بدهد، آن وقت ریشوهایی پیدا می شوند که به فتوای خویش عمل می کنند و نام و نشان مذهبی ها را به یغما می برند.

۳- همین

والسلام

هدهد
۵ نظر

سیاست فرهنگیٍ ایران خودرویی


بسم الله


داشتم فکر می کردم راجع به سیاست های کلی فرهنگی کشور و از اونجا که به دلایل مختلف با ساختار ایران خودرو بیشتر آشنا هستم. دیدم که چقدر ما سیاست مان در قبال ایران خودرو با سیاست هامون در قبال فرهنگ مشابه است.

در زمینه ی خودرو برای اینکه امکان رقابت با شرکت های خارجی خودرو سازی فراهم نشده است، دولت مردان مرزهای کشور را به روی واردات خودروهای خارجی با اعمال مالیات ورودی سنگین بسته اند و به این ترتیب فرصتی را برای خودروسازها فراهم کرده اند تا با خیالی راحت از رقابت با خارجی ها، با یکدیگر رقابت کنند و هرگاه تهدید شدند که کیفیت را بالا ببرند چماق تعداد بالای کارمندان و شرکت های وابسته را بلند کنند و دولت عقب نشینی کند. به این ترتیب نه تنها کیفیت تولید بالا نرفته است بلکه روز به روز از صنعت دنیا عقب تر رفته ایم. البته مدیران این صنایع هم الحق در خبرسازی و تبلیغات کم نگذاشته اند و خودروی ملی یی تحویل خلق الله داده اند که هنوز که هنوز است قطعات یدکی اش را نتوانسته اند درست و درمان تولید کنند و برخی قطعات خودروی خودمان را ندارند!! (ما خودروی ملی داریم و درد کشیده ایم!! ) البته منظور هدهد این نیست که بلایی که بر سر صنعت پارچه کشور آمد را سر خودروسازها هم بیاوریم اما می شود با ایجاد یک فضای رقابتی سالم تر رخوت موجود در بین خودروساز را از بین برد.

بگذریم. بحث بر سر فرهنگ است.

حال این چه ربطی به فرهنگ دارد؟ روش مدیریتی مسئولان در بخش خودرو و مسئولان بالاتر به نحوی پایش به حوزه ی فرهنگ نیز کشیده شده و مسئولان و تاثیرگذاران فرهنگی همین روش مدیریتی را در قبال فرهنگ در پیش گرفته اند. به عنوان مثال ببینید:

مسئولین درها را بسته اند اما درها در این جا با درهای مرز فرق دارند. این درها درز دارند. آنچه از درهای فرهنگ می آیند از جنس موج هستند. امواج الکترومغناطیسی که گاهی به واسطه ی پارازیت مغشوش می شوند ولی متوقف خیر!!

درهای فرهنگی کشور بسته نمی شوند و این را اتفاقن دشمنان دوست نما خوب می دانند. آنها فهمیدند باید خوراک خوب برای مردم فراهم کنند. راه ش را در قطع رابطه ی مردم با رسانه ی ملی و ایجاد ارتباط با ماهواره یافتند. از یک طرف برنامه های تولیدی رسانه ی ملی و سینمای کشور افت کردند و از طرفی رسانه های ماهواره ای با سرمایه گذاری مناسب مردم را جذب کردند.

سریال های خارجی جای خود را در بین خانواده های ایرانی باز کردند. سریال های ایرانی با داستان های تکراری و بی هیجان هی تکرار شدند و هی تکرار شدند و ... ( رک به نحوه ی تولید پیکان که سی و خورده ای سال تولید شد بدون هیج پیشرفتی و بعد پراید که در کره پیشرفت کرد و در داخل فقط باز تولید شد و ...)

اینترنت پیشرفت کرد و جوانان ما حالا بسیار راحت تر به خوراک های فرهنگی خارجی دسترسی پیدا کردند. فیلمی که خود خارجی ها هم ممکن است به اکران اولیه اش نرسند، مفت و مجانی به ایرانی ها رسید. سریالی که خارجی ها با کلی دردسر از تلویزیون های خود می بینند به راحتی در دسترس جوان ما قرار می گیرد. سریال هایی که انصافن برای همه جور سلیقه ای خوراکی دارند!! 

در این آشفته بازار فرهنگی وقتی حتا بازیگران خودمان، داستان نویسانمان و ... چشمشان به دست نویسنده ی خارجی باشد. صدا و سیما آنقدر پویایی نداشته باشد و فقط داستان های یکسان امکان تولید داشته باشند وضعیت بدتر و بدتر خواهد شد.


متاسفانه یا خوشبختانه سیاست ایران خودرویی در فرهنگ پاسخگو نمی باشد و اگر مسئولان تصمیم گیرنده به این روش ادامه دهد از پشتوانه ی مردمی فرهنگی چیزی نمی ماند. باید در این حوزه رقابت کنند و از دزدان فرهنگ کشور بازی یک طرفه ای را ببرند.

ان شاالله به حق این ماه عزیز، خدا مسئولانی را برای اعتلای فرهنگی کشور تلاش می کند را یاری کند. بازیگری را که در مسیر درست گام برمی دارد را زیاد کند و خلاصه اینکه هرچه دعا کنیم یک جورهایی برای خودمان است.

پس خدایا موفق بگردانشان آنها که دغدغه شان فرهنگ این مرز و بوم است.


والسلام.

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان