هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

شعب ابی طالب


بسم الله


سیمرغ می نویسد.


روز پاره شدن توافق هسته ای با هدهد بودیم و وقتی ناراحتی هدهد را دیدم خواستم که بنویسم. از شعب ابوطالب.

مردم ایران همگی چشمانشان را به خدای دنیا بسته بودند. به اینکه این خداوندگار جهان چه برایشان در نظر دارد. اینکه اگر این توافق را پاره کند چه بر سرشان خواهد آمد. آیا اروپا با این خداوندگار می ماند یا خداوندگار دیگری می شود برای خودش؟

روزی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را به همراه صحابه اشان به شعب ابی طالب تبعید کردند، تکیه این جمعیت تنها به خدا بود و جز آنچه خداوند به آنها دستور داده بود نکردند. به خدا تکیه کردند و خدا هم مس وجودشان را زر کرد. گوهر نابی شدند و وقتی از حصر در آمدند تابیدند. نور اسلام را به دنیا تاباندند. تازه کار خدا هم به اینجا ختم نشد. خدا یک نشانه هم فرستاد برایشان. یک هدیه مخصوص. مورچه های خدا، عهدنامه مشرکان را تار و پودش را از هم دریده بودند. مشرکان عربستان که پول و ثروت شان را مانند پیکانی به پیکره اسلام می زنند به واسطه مورچه های خدا کسب و کارشان از هم دریده شد.

ما امروز در مسلمانی مان باید شک کنیم و بارها و بارها و بارها مسلمانی خویش را مرور کنیم اگر چشم به تصمیم آمریکا بسته بودیم و اگر از شنیدن تصمیم ترامپ به دل ناراحت شدیم. باید شک کنیم که چه بر سر ما آمده است که از تهدید یک بنده ظالم می ترسیم. چه شده که به زبان به خدا تکیه داریم و به دل به آمریکا و اروپا و این طرف و آن طرف. اشتباه نکنید ها. منظور از تکیه نکردن قطع رابطه نیست که پیامبر خدا هم در زمان شعب ابی طالب هم در زمان حضور در مدینه و ... در نوشتن پیمان و عهدنامه گریزان نبود. ولی عهدنامه ای نوشته نمی شد مگر آنکه نام الله و یاد الله و توکل بر الله همراه آن نباشد. در این که برجام چه بود و لازم بود یا نبود و خوب یا بدش نمی نویسم. چه اینکه شاید لازم بود. ولی حرف سر دل است. من با دل کار دارم. با دل هدهد و با دل امثال هدهد.

با دل کار دارم که چرا دلی که به خدا تکیه داده از جا خالی دادن ترامپ باید بلرزد یا غصه به دل بگیرد. چرا دلی که خدا را قادر می داند، آمریکا را قادرتر می داند؟ چرا دلی که آخرت را می شناسد، دل بسته دنیا می تواند بشود؟ دل زنگار گرفته را کار دارم که در سخن نام خدا بر زبان می آورد و در دل ندای یا آمریکا ادرکنی سر می دهد. دلی را کار دارم که قبله اش از وسط نیویورک به مکه وصل شده است.

من کار با برجام ندارم. چه بماند چه نماند دل های ما را زنگار گرفته است. این هم نشانه اش. بیشتر از این؟ اصلا نیمه خالی لیوان رفتن آمریکا از برجام و نتایج سیاسی و اجتماعی آن را کار ندارم. این کار یک نیمه پر داشت. نشانه داد به ما. نشانه داد که بدانیم دلمان به جای اشتباهی قرص شده است. به دستان آمریکا بیشتر از ید الله فوق ایدیهم معتقدیم. و این نشانه ای ست برای قومی که اهل اندیشه و تعقل باشند. این ها نشانه است. نشانه است که شاید انقلاب کرده ایم اما جهاد نکرده از نفس مان شکست خورده ایم. در ظاهر مسلمان شده ایم و در باطن، در لایه های زیرین این لباس و ردای مسلمانی جسد متعفن یک دنیاپرست را با خود حمل می کنیم.

ماه رمضان نزدیک است. بسیار نزدیک. خدا نشانه اش را برایمان فرستاد. خط کش اش را فرستاد تا با آن قد و قواره دلمان را اندازه بگیریم. تا ببینیم چند سانتی متر از دلمان را برای خدا کنار گذاشته ایم و چند مترش را برای دنیا. هدهدجان، رفیق شفیق، دلت را این روزها جلا بده. چون میدانم از نوشتن این گونه مستقیم و بی حاشیه از دستم ناراحتی به دل نمی گیری مخاطبم قرارت دادم. میدانم این را مومن آینه مومن است میدانی. میدانم و برای همین تو مخاطب این نوشته شده ای.

دل را باید جلا داد و بهترین فرصت آن امروز است. این روزهاست. ماه شعبان و رجب گذشته و ماه مبارک رمضان آمده است. ماهی که پر از خیرات و برکات است و حالا که هدهدجان فرصت پیش آمده استفاده کن و به خدا برس. زنگار از دلت بزدا و دل ات را صاف کن. آینه خدا شو. دل باید پاک باشد که نور خدا از درونش تلالو داشته باشد. دلت را پاک کن. به خدا به دل تکیه کن که چون تکیه ات به دل شد، تمام مشکلات عالم از پیش رویت برداشته می شود.

هدهدجان، چه آمریکا بماند چه نماند. چه اروپا بماند چه نماند. چه تمام عالم بمانند چه نمانند، این را بدان و باور کن و با آن زندگی کن. اگر خدا بخواهد خیری به بنده اش برساند، تمام عالم هم که جمع بشوند نمی توانند جلوی آن خیر را بگیرند و اگر خدا بخواهد شری به بنده اش برساند، تمام عالم هم که مانع شوند، نمیتوانند جلوی آن را بگیرند.

وَإِن یَمْسَسْکَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلاَ کَاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَإِن یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (سوره یونس ۱۰۷)

به خدا از عمق جانت تکیه کن، او خود بهترین ها را رقم می زند.

التماس دعا برادر.



هدهد
۲ نظر

دوران پساتوافق

بسم الله


بالاخره توافق شد.

اول تشکر که من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق. دست تیم هسته ای درد نکند. خدا ان شاالله عمر با عزت به آنها بدهد. ما ایرانی ها یک عادت بدی که چندی است پیدا کرده ایم این است که آدم ها را به خصوص در دنیای سیاست سیاه و سفید می بینیم. بنابراین و طبق همین عادت دکتر ظریف و تیم شان را که الحق تیمی بسیار متخصص است را منتهای سپیدی و تیم مذاکره کننده ی قبلی را منتهای سیاهی می بینیم. البته این عادت هم اکنون که بیشتر فکر می کنم عادتی جدید نیست و ظاهرن تا دوره ی دکتر مصدق و ... هم می رسد. زمانی که دکتر مصدق یک شبه خائن به ملت شدند و هم ردیف دشمنان قرار گرفتند یا قبل تر شیخ فضل الله نوری که یک شبه از رهبری مشروطه به خائن به مشروطه مبدل گشت. از این دست قضاوت های افراطی در مورد افراد بسیار انجام داده ایم و می دهیم که امری است بسیار مذموم. (برای دکتر شریعتی هم چنین قضاوت هایی رخ داده و این لیست هرقدر که بیشتر فکر می کنم پرتر و پرتر می شود!!) این سپید و سیاه دیدن آدم ها و قضاوت افراطی آنها و ندیدن انسانی با تمام ویژگی ها و توانمندی ها و نقص ها باعث می‌شود یک شبه آنها را قهرمان تاریخ کنیم و همان یک شبه هم خائن به کشور! امیدوارم برای تیم هسته ای و شخص شخیص دکتر ظریف هم این اتفاق نیافتد که ایشان و تیم شان انسان هایی متشخصی هستند.

و اما بعد،

توافق نامه‌ی هسته ای، کتابی ۱۵۰ صفحه ای است و بنده ترجیح می دهم تا جای خواندن این ۱۵۰ صفحه کتاب داستان یا شعری بخوانم! بنابراین در این جا صحبتی از مفاد و ... نمی کنم. در اینجا بیشتر آرزوهای خود را برای دوران پسا توافقی می نویسم که امیدوارم رخ بدهد.

در دوره ای که تحریم ها به این شدت اعمال نمی شد مدیرانی در کشور پرورش یافته بودند و بر سر کار بودند که شیفته ی جنس خارجی و واردات بودند. این مدیران جای اینکه وقت خود را با تولیدکننده‌ی به اصطلاح خودشان زبان نفهم داخلی سر کنند یک بلیط رفت و برگشت به کشور دوست و همراه! چین می کردند و هم سیاحت و گردشی می کردند و هم کالای مدنظر خود را از چشم بادامی ها خریداری می کردند و می آمدند. حالا که تحریم ها برداشته شده است امیدوارم این اتفاق رخ ندهد که بلیط اروپا و حتا آمریکا در ایران اختصاصی مدیران بشود!

امیدوارم هم چنان که ملتی به واسطه ی توافق شاد و خوشحال هستند، تمام ملت ایران شاد بشوند و این شادی به افزایش بهره وری انسان ها کمک کند و نه اینکه مردمی مصرف گراتر بشویم.

امیدوارم حالا که دولت یکی از کارهای خود را به سرانجام رسانده در باقی کارها هم خداوند توفیق خدمت رسانی به ما را به آنها بدهد.

امیدوارم حالا که هزینه ی پشت پا زدن دولت ها به خودمان را بارها چشیده ایم، این بار هوشمندانه عمل کنند و اگر قرار است وارداتی هم انجام شود به عنوان پیش شرط واردات، بخشی از تولید محصول به داخل ایران آورده شود. به این ترتیب اگر قرار است خودرو یا کالایی از یک شرکت اروپایی وارد ایران بشود(پژو) بخشی از خط تولید آن در ایران تکمیل شود. به این ترتیب شرکت ها می توانند در صورت دبه کردن طرف دیگر، جلوی این حرکت را بگیرند یا اینکه حداقل بخشی از ابزارآلات و ماشین های صنعتی آنها در ایران در گروی ما به عنوان غرامت بدقولی می ماند.


اینها بخشی از آرزوهای بنده و شاید برخی از دوستان بنده باشد در دوران پساتوافق.

و هم چنان امیدوارم فردا که عده ای نشستند و متن توافق را خواندند و انتقادی هم کردند، دکتر ظریف و تیم اش تبدیل به یزیدان زمان نشوند. چرا که این بندگان خدا، زحمت فراوان کشیده اند و سختی بسیار چشیده اند.

والسلام

هدهد
۰ نظر

توافق بزرگ

بسم الله


اول سلام، بعد از مدت ها دلم برای وبلاگم تنگ شد و زمانی پیش اومد تا دوباره روش کار کنم.


اما بعد،

این روز ها صحبت از توافق هسته ای در تمام کشور ما هست و از کوچه و بازار بگیرید تا جلسات خصوصی بزرگان مملکتی همه به تحلیل آنچه رخ داد می پردازند. هنوز هم که هنوز است، تحلیل درست و جامعی در بین سیاسیون وجود ندارد که بتواند به طور کامل این توافق را بررسی نماید. شاید باید زمان بگذرد تا به طور کامل از آنچه رخ داد تحلیل جامعی بدست آورد.

در چند سال اخیر کشور ما تحت تحریم های بی شماری قرار گرفته بود که یکی از مهم ترین آنها تحریم دارو بود. تحریمی که فشارش را نه تمام مردم بلکه بیشتر مستضعفین جامعه متحمل می شدند. مستضعفینی که در بیمارستان های دولتی با امکانات نه چندان مطلوب درمان می شدند و برخی با مساله ی تامین دارو مواجه می شدند. تحریم های دیگری هم بود که به مردم فشار وارد می کرد. عدم ورود منابع مالی به داخل کشور، بی پولی نسبی دولت و .... که در اینجا مجال بحثش نیست.

اما باید گفت که مردم بیش از همه از این تحریم ها در فشار بودند. این فشارها تا حدودی هم در انتخابات اخیر خود را نشان داد و انتخاب آقای روحانی به عنوان کسی که شعار بهتر شدن اوضاع اقتصادی را می داد مهر تاییدی بود بر این تحمل فشار توسط مردم.

در این فضا توافقی انجام شد که برخی از تحریم های موجود را تعلیق و برخی را که همین اواخر ندای انجامش را در دنیا سر می دادند تصویبش را لغو کرد. اما هنوز مشکلات اساسی باقی ست. تحریم دارو هنوز به طور مشخص اعلام نشده که چه پایانی خواهد داشت؟

اما بعد از توافق، روزنامه ها و مخالفان سیاست های دولت شروع کردند به انتقاد و در برخی موارد هم که کار بالا می گرفت از انتقاد به اعتراض شدید اللحن تغییر می یافت.

در حال حاضر که این متن را نگارش می کنم تعداد زیادی از انتقادات و اعتراضات مخالفان سیاست های دولت را در فضای اجتماعی مطالعه کرده ام و تقریبن از فحوای کلام دوستان مطلع هستم اما باید ببینیم که واقعن چه مقدار از این اعتراضات و انتقادات وارد است؟

ما در دنیایی در حال زندگی هستیم که کشور ها به یکدیگر نیاز دارند و بخشی از نیازهای خود را از طریق واردات تامین می کنند در چنین فضایی وقتی ما بخواهیم فعالیت بکنیم و به بقای خود ادامه بدهیم دو راه بیشتر نداریم. اگر می خواهیم ارتباط خود را از دنیا قطع کنیم خود را در زمینه ی کالاهای اساسی نظیر گندم و برنج بی نیاز کنیم و یا اینکه با مذاکرات و ... سعی کنیم علاوه بر این که استقلال خود را حفظ می نماییم و با حفظ منافع ملی خود با دنیا ارتباط برقرار نماییم. با توجه به اینکه سال های سال است ما تنها به نفت تکیه کرده ایم و از خودکفایی در زمینه ی کالاهای اساسی سر باز زده ایم راهی به جز توافق نداشتیم. این مساله هم نه ربطی به این دولت دارد و نه دول قبلی به تنهایی! سیاست کلی تمام روسای جمهور این بوده که نفت بفروشیم و زنده بمانیم!

ابر قدرت هایی مانند چین، روسیه، آلمان، فرانسه، انگلیس و آمریکا منافع و نیازهای خود را با استعمار - استعمار هنوز نمرده است، تنها شکلش عوض شده- کشورهای ضعیف تر تامین می کنند و ما باید ببنیم که در پازل قدرتی دنیا چه می خواهیم؟


مخلص کلام اینکه، توافق در مذاکرات لازم بود و راهی جز این نبود. مقاومت را باید مردم بکنند که آنها هم نمی خواستند. اگر روزی خواستیم صحبت از عدم توافق و مقاومت و ... بکنیم باید ابتدا فکری به حال دژ محکم بودن کشور و امکان تامین نیازهای اساسی از درون کشور بنماییم.

زمان باید بگذرد تا عواقب توافق مشخص بشود اما آنچه هم اکنون می توان گفت این است که به نظر اصل توافق و توقف هرچند کوتاه تحریم ها اتفاق مبارکی بود.

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان