هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

لیله الرغائب


بسم الله


دیشب شب لیله الرغایب بود. ترجمه های متفاوتی از این شب شده و برخی به نام شب آرزوها می شناسندش. اشکال ندارد که این هم باشد ولی همان طور که احتمالن همه ی شما حداقل یک بار در طول دیشب شنیده اید، ترجمه صحیح رغبت آرزو نیست. یعنی شبی که تکلیف خودت را با خودت مشخص می کنی.

در شب که کسی بیدار نیست جز همان بیدار همیشه بیدار، خودت هستی و خودت و او که از تمام رازها و حرف های ناگفته ات آگاه است و تو را بهتر از هرکسی می فهمد. این شب خاص، تکلیف ت را معلوم می کنی. اینکه کدام طرفی می خواهی باشی. به کدام سمت و سو هدفت را گذاشته ای و می خواهی با کدامین گروه در این عالم همراه شوی.

در این شب به خصوص، اعلام می کنیم که مسیرمان این طرفی ست و می خواهیم در این جهت حرکت کنیم و بعد از خدا می خواهیم که «خدایا مسیرمان و هدفمان و روشمان معلوم است اگر تو یاری مان نکنی جز به نابودی نرسیم و اگر در مسیر تو نباشیم رو به فنا گذاریم. پس از تو یک چیز بخواهیم و آن موکل ما بودن است.»

پس «علیک توکلت و الیک مصیری فانت خیر المتوکلین»

هدهد
۰ نظر

تصمیمات اساسی


بسم الله


ما آدما در تک تک لحظاتمون درحال گرفتن تصمیم هستیم. بین دو انتخاب و گاهی بین چندین گزینه ی روی میز. انتخاب هرکدام از این مسیرها و گزینه ها یک مسیر رو ترسیم می کنه که ما توش قدم می زنیم و جلو میریم. حالا در بین تمامی انتخاب هایی که ما داریم چند انتخاب اساسی هم هست که تمامی انتخابهای دیگر رو می تونه تحت الشعاع قرار بده و یک سری از گزینه های روی میز رو به طور کامل نابود بکنه.

جوانی پر است از لحظات حساس و اساسی که هر تک تک تصمیم ها نه یک تصمیم ساده که یک مسیر هستند. انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب دوست های یک عمر، انتخاب همسر و ... هرکدام از اینها که گفتم یک عمر را تحت الشعاع قرار میدهند. ممکن است به واسطه اشتباه در هر کدام از این انتخاب ها بخش عمده ای از عمر و تلاش و کوشش ها از بین برود. همین است که اضطراب ایجاد می کند و آدم را هراسان می کند. همه را که، اما آنها که حواسشان باشد(مثل پلیس جان فتا) را مضطرب می کند.

من همیشه یک معیار ثابت برای انتخاب ها گذاشته ام و سعی می کنم با آن ملاک و معیار گزینه ها را بسنجم. اینکه وقتی به سن ۷۰ - ۸۰ سالگی رسیدم و از فرط بیکاری داشتم به عقب نگاه می کردم و عمر رفته را آنالیز می کردم، نسبت به آن تصمیمات چه حسی خواهم داشت؟ ناراحت هستم یا اینکه از این انتخاب ها خوشحالم؟ همین باعث شده تا امروز که با علاقه هر انتخاب را انجام بدهم. انتخاب رشته را دانسته مهندسی مکانیک انتخاب کردم. طوری که از اول پیش دانشگاهی می دانستم که همین را می خواهم. بعدتر که مسیرم را به سمت مغز کج کردم هم با علاقه این اتفاق را رقم زدم. حالا اگر تشویش ها و سردرگمی های اخیر را خوانده اید می دانید که در شرف چند تصمیم اساسی در زندگی ام هستم که هرکدام شان پل هایی را می سازند و پل هایی را در پشت سر خراب می کنند آن هم ناخواسته. در همین چند وقت به یک نکته اساسی پی بردم و می دانم که در این آشفته بازار توکل به خداوند و تکیه دادن به قادر متعال چقدر مهم است و چقدر در پیش رفتن امور کمک کننده است.

این چند وقت هم تعدد تصمیمات و چگالی بالای آنها باعث شده این طوری بشوم و لازم است که بگویم اگر کسی خسته شده حق دارد. ولی با توجه به سیاست کلی که همیشه داشته ام این ها را اینجا می نویسم تا اگر کسی مثل خودم در چنین شرایطی بود خود را تنهای تنهای تنها تصور نکند و بداند حداقل یک نفر می داند وی در چه شرایطی بوده است. (سیاست کلی این است که اگر من چیزی را بلد هستم، دلیلی ندارد که فقط برای خودم نگه اش دارم.) شاید یک وقتی درباره ی برخی از این تصمیمات اساسی و موقعیت های پیش روی هرکدام از این مسیرها بنویسم تا این به اشتراک گذاری تجربیات بیشتر به کار آید.

در نهایت اینکه یک دوستی نظری گذاشته بود بسیار جامع و مانع و شامل، (خصوصی) که همین جا هم از وی تشکر می کنم.

والسلام

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان