هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

کوری


بسم الله


کم کم غیورمردان و غیور زنان ایرانی که در مسافرت های خارجی بوده اند به داخل کشور باز می گردند و شنیدن خاطرات گل و بلبل آنها از آنچه در سفر کرده یا دیده اند خاطر ما را منور می کند! لابد همه ی شما شنیده اید از کسانی که تشریف می برند خارج و گیت فرودگاه را رد نکرده خدا و اسلام را در فرودگاه و پشت همان گیت می گذارند و می روند. یک عده که صبر و تحمل کمتری دارند هم هواپیما را هم خارجی می گیرند که یک وقت خدا را تا فرودگاه مقصد مجبور نباشند با خودشان ببرند. خلاصه اینکه این غیورمردان افتخار آفرین که به برخی از کارهای شاذ ی که در کشورهای خارج انجام می دهند می پردازم، چهره ای از ایران را به نمایش گذاشته اند که بنده پس از هنرنمایی هایشان متوجه شدم که چرا ماهواره ها تبلیغات شان را متمرکز روی چند مورد محدود کرده اند.

کار با عده ای که گردشگری به خارج از کشور مراجعه می کنند و گردش در طبیعت یا اماکن تاریخی و ... را انتخاب می کنند ندارم. صحبت از کسانی هست که وقتی پایشان را کمی آن ورتر از مرز می گذارند، همه ی داشته ها و نداشته هایشان را برباد می دهند. سعدی علیه الرحمه گفته که بوی گلش چنان مستش کرد که دامن از دست برفت ولی آخر ایشان نزد درخت گل چنان مست شد نه اینکه هنوز سفر شروع نشده مست شود و دامن اش از دست برود تا اینکه دوباره برگردد و به زور در مرز دامن تن اش کنند!!

اول خارج را تعریف کنم بعد برویم سراغ ادامه ماجرا. خارج برای این عده از هنرمندان (یک وقت با بازیگران اشتباه نشود ها.)می شود هرجا که خارج از مرزهای ایران باشد و هرچند همه آنجا فارسی صحبت کنند ولی خاک ایران محسوب نمی شود. البته در آن خارج حتمن باید بساط مشروبات خاک بر سری فراهم باشد و اگر ساحلی هم باشد که نور علی نور می شود نبود هم فقط گرم باشد که بشود تاب و شلوارک پوشید کافی ست. خب در این خارج که محدوده اش از ۱۰ کیلومتری مرز ایران شروع می شود و تا صدها کیلومتر آنورتر هم می رسد تنها محدود کننده جیب خارج رونده است. یعنی این هنرمند گاه چنان در مضیقه است که حاضر است با ماشین شخصی تا جایی که رفت و برگشت بنزین نزند و همه ی وسایل خورد و خوراک را بار ماشین کند هم برود تا برسد به همان مشخصاتی که گفتم.

خب این این عده هنرمندان چند کار مهم در خارج انجام می دهند. اول اینکه می روند مشروبات خاک بر سری می خورند و می خورند تا از چشمانشان فواره مشروبات خاک بر سری بیرون بپاچد! دوم در هتل که فقط صبحانه می دهند روشی را اتخاذ می کنند که یا اندازه سه وعده بخورند یا اینکه اگر بتوانند بپیچانند. سوم و چهارم را هم شرح نمی دهم. اما پنجمین هنرنمایی این هنرمندان وطنی دزدی به اسم زرنگی است. یعنی این عده فکر می کنند که اگر از مغازه هایی که بر اساس اصل اعتماد مشتری را ول کرده اند به حال خودشان، (البته با تعدادی دوربین) بتوانند چیزی بپیچانند خیلی کار شاقی کرده و شاخ غول را شکانده اند. ششم را چند سطر بالاتر گفتم که برای تاکید یک بار دیگر می گویم که هنرمندانه ترین طرح های آرایشی را این هنرمندان روی صورت شان پیاده می کنند و هرگونه حجابی را به داخل ساکشان شوت می نمایند.

خب یک وقتی داشتم به این فکر می کردم که شاید آزاد کردن حجاب و ... چاره ی کار باشد و بتواند این وضعیت را سامان بدهد. بعد که این هنرنمایی های خارجی را مشاهده کردم و شنیدم به این نتیجه رسیدم که دیگر کار از کار گذشته و اگر خدایی ناکرده آزاد کردنی در کار باشد، شاهد اتفاقاتی در ایران خواهیم بود که چنگیز خان و اسکندر و آغامحمد خان قاجار با هم نتوانستند بر سر ایران بیاورند. یعنی اگر کوری را خوانده باشید دقیقن می توانید خط به خط ش را در ایران ببینید. در واقع و متاسفانه محدودیت های اعمالی باعث تولید هنرمندانی شده اند که در خارج از ایران آبرو می برند و در داخل خطر بالقوه محسوب می شوند.
برای پایان یکی دیگر از هنرنمایی های دوستان هنرمند را می نویسم که با خاطره ای خوش این پست را ترک کنید. این هنرمندان وطنی گاهی در انتخاب کشور مقصد دچار اشتباه محاسباتی می شوند و به جای تایلند مالزی را انتخاب می کنند ( یعنی اگر یک درصد بدانند که فرق این دو کشور در چیست ها!) بعد مالزی کشور مسلمان است و پیدا کردن مشروبات خاک بر سری در آن دشوار است. بعد یکی از این هنرمندان وطنی در مالزی دنبال مشروبات خاک بر سری بوده و تقریبن مغازه داری نبوده که با دیدن این صحنه خنده ای از ته دل نکند.

والسلام

هدهد
۰ نظر

یه چیزی میگم هول نکنی


بسم الله


چند روز پیش دو تا از بازیگرای ایرانی رفتن خارج و چندتا عکس منتشر کردن تو اینستاشون که بی حجاب بوده. بعد از طرفی یک عده از این طرف و یک عده هم از اون طرف(هر دو طرف تو ایرانن:) ) اومدن و در پای اون پست ها شروع کردن به بحث درباره ی حجاب و ...

می خوام بگم که:

۱- خواهشن برید پست های قبلی شون رو هم ببینید. با معیارهای اسلامی بی حجاب هستن تو اون عکس ها و با معیارهای مسئولین بد حجاب! حالا اون یه تیکه پارچه ای هم که انداختن بالا سرشون و خیلی وقت ها هم سر می خورد میومد پایین، رو ندارن. پس خیلی هم بیراه هست که در پای پست اون ها درباره ی چیزی حرف زده بشه که خب از قبلش هم بهش خیلی اعتقاد سفت و سختی نداشتن و همون طور که قبلن هم گفتم مساله ی حجاب بعد از پذیرش اسلام مطرح میشه و وقتی کسی اسلام رو به عنوان دین پذیرفت دیگه کلن بحثی در مورد حجاب نداره قاعدتن! از طرفی یه مساله ی پوشش داخل کشور رو داریم که خب همه بر اساس قانون ملزم به حفظ حجاب ن و این یکی نیازی به داشتن اعتقاد اسلامی نداره و هر کسی با هر مسلکی باید رعایتش بکنه. بنابراین اون هرکسی با هر مسلکی ها وقتی از محدوده ی مرزهای کشور خارج میشن چی؟ هیچی. دیگه دلیلی برای رعایت این مدل خاص پوشش ندارن.

۲- مگه غیر از بازیگرا آدم دیگه ای توی مملکت ما وجود و حضور نداره که این رفتار ازش سربزنه. چند بار از اطرافیان خارج رونده تون شنیدید که عبور هواپیما از مرز هوایی ایران همان و به هوا پرتاب شدن حجاب و روسری ها همان؟ خب بازیگرا هم از این قاعده مستثنا نیستن و اونایی شون که معتقد نیستن خب با فرهنگ عامه پیش میرن. حالا بعضی هاشون هستن که جانب احتیاط رو رعایت می کنند و عکس هایی که از خارج برای ما میذارن با چارقد و روسریه و بعضی هاشون مثل نمونه ی مذکور بدون این پارامترها.

خب حالا یه مساله ای مطرح میشه که خب چه کنیم؟ هیچی. چرا الکی شلوغش می کنیم و سر چیزای ریشه ای دعوا می کنیم. تا دنیا دنیاست توی محیط مجازی نه میشه کسی رو قانع کرد و نه میشه کسی رو به راه راست هدایت کرد. چون این محیط ها ویژگی اولی شون زودگذر بودن و جریان داشتنش هست درحالی که این طور مسائل دینی نیاز به توقف و فکر داره. تنها کاری که میشه در این وضعیت کرد اینه که جریان نرم و آرامی رو شروع کرد که در طول زمان جاری باشه و خیلی زیرپوستی کنجکاوی آدم ها رو قلقلک بده که شاید اون ها، یه وقتی که تنها نشستن و دارن فکر می کنن به این مسائل هم فکر کنن.

به نظرم شاید بهتر باشه که جای اینکه بازیگرا رو به عنوان الگو تو جامعه مطرح کنیم بیاریم آدمهای دیگه ای رو علم کنیم که اگر یه وقتی این الگوهامون ترک برداشتن این قدر دردمون نگیره. بعد هم در این جور مواقع که یه همچین رخدادی اتفاق میوفته جای جزع و فزع بی توجهی پیشه گیرید که این بیشتر از همه موثر است.

والسلام

هدهد
۳ نظر

به مرگ میگیره که به تب راضی بشه

بسم الله


در ادامه ی بررسی ضرب المثل های شیوای ایرانی می رسیم به این ضرب المثل بسیار پیچیده و سردرگم.

«به مرگ می گیره که به تب راضی بشه»

ابتدا بررسی کلمات این ضرب المثل است که راهنمایی می کند که گوینده ی ضرب المثل احتمالن پزشکی خوانده یا حداقلش پرستاری. البته با توجه به اینکه معمولن تاریخچه ی ضرب المثل های ما مثل باقی بخش های تاریخ مان نامعلوم است و باید منتظر بشویم که یک خارجی آن را برایمان بنویسد، هنوز از هویت گوینده پرده برداشته نشده است. البته در مورد اینکه چرا خارجی ها تاریخ ما را عموما نوشته اند و ما از خودمان تاریخ نویس نداریم نظرات متفاوتی هست که به نظر نویسنده بهترین آنها این بود که ایرانی ها معتقدند از بس در حال انجام کارهای مختلف برای درست کردن تاریخ هستند دیگر وقتی برای نوشتن برایشان نمی ماند و بنابراین دیگران لازم است که این مسئولیت را برعهده بگیرند. در این حد ما تاریخ ساز هستیم که حتا برای صعود به جام جهانی هم باید تاریخ سازی کنیم.(ر.ک صعود تاریخی ایران به جام جهانی ۹۸، شکست تاریخی ایران از آرژانتین! و ...) حاشیه نروم. شاید بعدن دراین باره بیشتر بنویسم.

اینکه چه کسی هست که به مرگ می گیرد و به تب راضی می کند، هم مانند گوینده نامشخص است. در مواقع مختلف آدم‌های مختلفی هستند که به این کار تبادر می ورزند.(درست بود؟؟) یعنی شاید اوایل که این کار را می کردند، پزشک بودند و پرستار ولی الان به مشاغل دیگری مشغولند. البته در این میان نگاهی تاریخی هم شاید به کمک ما بیاید که آن اوایل پزشک ها، قصاب و آرایشگر هم بودند و همین مساله هم باعث می شود که نتیجه بگیریم که همه ی آن مشاغل دیگر هم در واقع از پزشکی و پرستاری شاخه گرفته اند و جدا شده اند. مثلن همین چند وقت پیش، املاکی سر کوچه مان که می خواست خانه ی همسایه را بفروشد، به وی گفته بود خانه اش حتا به درد خراب کردن هم نمی خورد! اما به قیمت بالایی آن را فروخت. از آن طرف از خریدار هم شنیدیم بعدتر، که گفته بود، خانه اش کاخ است و به قیمت راضی اش کرده بود.

نافع در این ضرب المثل در واقع فاعل و گوینده ی همان به مرگ گرفتن و به تب راضی کردن است. در واقع در مثال املاکی، آقای بنگاه دار، توانست با این روش، حق فروش خوبی را صاحب بشود. در این بین گاهی البته نافع و نفعش کاملن معلوم نیست! یعنی هر کسی فکر می کند سر آن یکی را کلاه گذاشته و نفعش را برده و این وسط تنها تاریخ نویس خارجی است که خواهد توانست بی طرف!  قضاوت کند.

با چند مثال این ضرب المثل را به پایان می رسانم. برگردیم به پزشکان و پرستاران. فکر کنید که پزشکی بخواهد به شما خدایی ناکرده خبر مریضی تان را بدهد. اگر همان اول پیشنهاد مرگ یا زندگی را پیش پای شما بگذارد شما راضی خواهید شد هر دارویی با هر عوارض جانبی را بخورید! مثال دیگر در این زمینه بحث شیرین و پرحاشیه ی حجاب است. اگر دقت کرده باشید حجاب در اسلام یک حدودی را مشخص کرده و گفته اگر این را داشت، حجاب دارد و اگر نداشت بی حجاب. حالا بحث مرگ و تب اینجا مطرح می شود. مسئولان وقتی بین انتخاب بین باحجابی و بی حجابی مخیر به انتخاب می شوند، به تب راضی شده و «بدحجابی» را انتخاب می کنند. اینجا نافع معلوم نیست و برخی معتقدند نافع نفعش را جایی دیگری غیر از اصل این موضوع جست و جو می کند که اگر نافع خودش را معرفی کند بیشتر می توانیم اطلاعات از وی تهیه کنیم. اما مثال آخر که این بار نافع در آن نه مثل املاکی تابلو است و نه مثل مورد حجاب نامعلوم!، البته تلاش کردم که این یکی که می نویسم ربطی به سیاست نداشته باشد ولی چه می شود کرد که ما بخش اعظمی از زندگی خود را جلوی اخبار سیما هستیم و اخبار سیما ماشاالله پر است از سیاست و...(زیر سایه پدر به حمدلله و ان شاالله سایه اشان هیچ وقت کم نشود). اما مثال ما بحث نسبتن شیرین هسته ای است.(این بحث نسبت به حجاب از شیرینی کمتری برخوردار است) در مورد هسته ای طرف غربی می خواست پیچ و مهره ی صنعت هسته ای را هم باز کند(مرگ) اما به تصحیحاتی در این صنعت توسط ما و یک سری بررسی ها و بازرسی ها راضی شد(تب). ما هم می خواستیم کلن تحریم ها را نابود کرده و یک هو تمام قدرتهای غرب و شرق را به زانو دربیاوریم اما به حذف و تعلیق تحریم ها رضایت دادیم. این مساله ی هسته ای نافعین اش بعدتر از اجرایی شدن برجام مشخص خواهد شد اما فعلن هر دو طرف به مرگ گرفته اند که به تب راضی کنند.

توصیه‌ی نویسنده این است که از این ترفند بیشتر استفاده کنید. کلن جواب می دهد. مثلن اگر دوربین عکاسی می خواهید و هنوز به جیب پدر محترم تان دلبستگی عجیبی دارید، از نشان دادن دوربین های چند میلیونی شروع کنید که بتوانید در دوربین های حدود یک میلیونی متوقف بشوید. یا وقتی در دانشگاه خدمت استاد محترم برای اعتراض می روید از ۶ نمره شروع کنید که استاد به ۱ نمره رضایت بدهد. باور کنید این آخری را خود به چشم دیده ام که بنده با استاد سر نیم نمره داشتیم مذاکره می کردیم که طرف آمد و سه نمره ی هلو گرفت و رفت. کلن از این مورد تغافل نکنید که غفلت ها فرصت های زندگی را از ما می گیرند.

والسلام

هدهد
۲ نظر

کاش می‌شد!

بسم الله


به مناسبت روز دختر.

اول روز دختر را بر دختران پاک سرشت سرزمین م که در گرماگرم روزهای تابستان و در سرمای سوزان زمستان حجاب خود را حفظ می کنند تبریک می‌گویم. راستش فکر می کنم صاحبان اصلی روز دحتر هم همین دختران باشند. چرا که علت نام‌گذاری این روز ولادت بانو فاطمه معصومه علیها سلام است.

اما بعد.

نوشتن از حجاب همواره موضوعی دشوار است. خصوصن وقتی که موضوع و موضع درباره انتخاب نوع پوشش برای بانوان باشد. چرا که گاهی به دلیل موضع‌گیری‌های جنس‌گرایانه، امکان تفکر دقیق‌تر و تصمیم گیری از روی عقل و نه از روی احساس، از افراد گرفته می‌شود. در این پست قصد دارم تا درباره یک نگاه کاملن شخصی صحبت کنم. نگاهی که ممکن است بعدتر در انتخاب همسر و تربیت فرزندان موثر باشد.

هدهد همان‌طور که در معرفی هم گفته بودم قرار بود نسبت به اطرافش آگاه تر نگاه کند و چیزهایی بنویسد که دیگران شاید کمتر به آن توجه کرده باشند یا از آن نوشته باشند. یکی از موضوعاتی که توجه مرا جلب کرد و بعدتر به نوشتن این پست منجر شد، تغییر رفتارهای افراد در پی دیدن اتفاقاتی است که برای اطرافیانشان می افتد. واضح تر برای شما می نویسم. مثلن مساله اجتماعی که به تازگی بیشتر رخ می‌دهد، این است که افراد به بهانه‌ی خلافی که در جاهای مختلف می‌بینند و ... از دین اظهار روی‌گردانی می‌کنند. (اختلاس‌ها و پوشش رسانه‌ای و موج سواری سیاسی تبعات جبران‌ناپذیری خواهد داشت به خصوص در زمینه‌های فرهنگی و مذهبی که بماند) این افراد با این بهانه که اگر فلانی نماینده‌ی دین است و چهره‌ای مذهبی دارد و این کار از او سرزده دیگر نمی شود به این دین عمل کرد، از اسلام رو بر می‌گردانند. مشابه این قضیه را بنده در یکی از همسایگان مشاهده کردم. یکی از دختران محجبه ی ساختمان پس از اینکه یکی از آشنایانشان(پسری مذهبی بود) از دختر غیرمحجبه‌ی ساختمانمان خوشش آمد و ازدواج کردند چادرش را جمع و جور کرد و متاسفانه از حجاب کامل فاصله گرفت. برای بنده که هر دو ظاهر ایشان را دیده بودم به نظرم چادر بهشان بیشتر می‌آمد.(در چنین مواقعی باید هزار آیه و حدیث بیاوری که ایشان را گذرا دیده‌ای و ... تا دوستان جان که احتمالن خواننده ی این سطور هستند یک وقت فکر اذیت کردن به ذهن مکرمشان خطور نکرده و اصطلاحن داستان نشود) هرچند نمی‌شود این را گفت که اسلام دست و بال ما را بسته و مادر خانواده هم به دلیل اینکه یک وقت تصور خواستگاری رخ ندهد حاضر به تذکر دادن زبانی به ایشان نیستند. این نمونه‌ها را دیده‌ام. مواردی که عموما در دانشگاه رخ داده و دخترانی پس از ورود به دانشگاه چادری شده اند یا چادر را کنار گذاشته اند. درباره ی علل این اتفاق، نمونه ای که شاهد مثال آوردم، تنها یک علت بود و علل دیگری نیز در کار بوده است.

این مورد را شاید راحت تر شما در مورد بازیگران شاهد بوده‌اید. افرادی مانند خانم الهام حمیدی و دیگرانی که در فیلم‌ها چهره‌ی چادری شان را دیده ایم و بعد تر در عکس‌های جشنواره ای و ... چهره‌ی غیر محجبه شان را. این بازیگران به نظر شخصی بنده چهره چادری شان به مراتب بهتر از چهره‌ی زرق و برق دار چشنواره ایشان بوده و اتفاقن همان چهره ها و شخصیت های چادری فیلم‌شان باعث محبوبیت و ورود آنها به لیست بازیگران محبوب مردم بوده است.

حالا می رسیم به نام این پست. ای کاش می شد واقعن در یک فضای دوستانه تر و به دور از موضع‌گیری ها دشمنانه‌ و خصمانه، به چنین افرادی گفت که باور بفرمایید چادر به چهره‌ی شما بیشتر می‌آید. ای کاش می شد گفت که فرق شما و بازیگران هالیوودی در همین نکته نهفته است که ممکن است در فیلمی واقعن چهره‌ی پر زرق و برقی نداشته باشید اما بازی شما دیده می‌شود و محبوبیت برایتان ایجاد می کند. ای کاش می شد به این بازیگران گفت که جای تبدیل خودتان به نسخه‌ی ایرانیزه شده ی هالیوودی‌ها، شخصیت مستقلی از خودتان نشان بدهید.

اما ای کاش تر برای دختران سرزمینم ایران که همه روزه مورد هجمه ی دشمنان فرهنگی و منافقین داخلی قرار می‌گیرند. ای کاش دختران این سرزمین بدانند که چادر پوشش خوبی است. ای کاش دختران این سرزمین بدانند که چادر بسیاری از عیوب را می‌پوشاند و کمک می کند تا در اجتماع شخصیت و تفکرشان بیش و پیش از قیافه و ظاهرشان مورد قضاوت قرار گیرد. ای کاش می‌شد به دختران سرزمین‌م بگویم شان شما از دختران غربی و شرقی بالاتر است. ای کاش می‌شد گفت که تقوای الهی پیش بگیرید و باور کنید که خدا یجعل به مخرجا، و یرزقه من حیث لایحتسب. که خدا اگر لازم باشد فرشته ای به شکل انسان از آسمان در راه زندگی شخص می‌گذارد و لازم نیست در رقابتی بی پایان برای نمایش، ذختران تمام داشته‌های خود را خرج کنند.


ای کاش می‌شد به دختران گفت که چادر بهشان بیشتر می‌آید.

ای کاش می‌شد.


روز دختر مبارک باشد. ای کاش این آرزوها روزی به خاطره بدل شود به لطف و عنایت پروردگار.


والسلام

هدهد
۱ نظر

با ریش تو از بیخ بود مشکل بنده!

بسم الله


من معمولن با ته ریش کوتاه روزگار می گذرانم. بنابراین اگر با ملاک ریشی بخواهیم بسنجیم من در میانه ی رو به پایین طیف قرار می گیرم. اما مدتی از قضای روزگار ریشی به هم زده بودم به غایت کافی! البت که این قضای روزگار، با فرهنگ هم تنیده و فی الواقع قضای روزگار شاید بی کاره بوده در این داستان و فرهنگ عدم اصلاح محاسن در غم فراق آشنایان بیشتر اثر کرده بود، هرچه بود، آن چله نشینی، محاسن ما را به قدری بلند کرده بود که در آن طیف، به سه چهارم نهایی رسیده بودم! هرچند رقابت در انتهای طیف بسیار شدید می‌شود و به این راحتی نمی توان در جدول بالا رفت.


فرهنگ عامه ی ما این روزها دچار دگردیسی های شده که زندگی را برای انسان های معتقد کمی سخت کرده است. نمونه ی این دگردیسی ها در تغییر نگاه مردم به چادر به عنوان حجاب برتر و ریش مردان بوده است. این تغییر محسوس را بیشتر توضیح می دهم. با توجه به اینکه موضوع ریش است، در اینجا چادر را کوتاه اشاره می کنم. چادر در اکثر زمان هایی که در ایران مرسوم بوده، به عنوان حجاب برتر شناخته می شده و هم اکنون هم شناخته می شود. اما پوشیدن چادر توسط برخی افراد و انجام برخی اعمال توسط چادری ها نگاه عامه به این نوع از پوشش را با شک و تردید همراه ساخته است. به عنوان مثال باید گفت که پوشیدن چادر با توجه به دشواری هایی که به همراه دارد، نیازمند اعتقاداتی محکم هست. بنابراین مردم چگونه باور کنند که فرد چادری با اعتقاداتی محکم با «نمایان نکردن آرایش و زینت ها برای دیگران» آشنا نباشد؟ و مردم چگونه باور کنند فردی را که چادری باشد و ... . این اتفاقات و پیش آمدها باعث شده تا به مقام والای چادری ها خدشه ای وارد شود. این چادری ها هستند که باید فکری به حال این رفتارهای خارج از عرف در لباس چادر باشند.


مشابه آنچه در مورد چادر گفته شد در مورد ریش آقایان هم مطرح است. در فرهنگ عامه ی مردم آدم ریش دار، اگر جوان باشد بسیجی و اگر میان سال باشد، در دوره ی گذار و اگر مسن باشد مذهبی است. (البته بسیجی هم مذهبی هست ولی کارهایی بیشتر از مذهبی خالی انجام می دهد!) اگر این نگاه را در بازه ی پس از انقلاب مورد بررسی قرار بدهیم می بینیم که علت پدیدار شدن این نگاه، دوره ی جنگ تحمیلی و حضور جوانان در جبهه های جنگ بوده است. این نگاه البته که نگاه بدی نیست. اما با اتفاقاتی که طی این سال ها افتاده، کمی جایگاه ریش متزلزل شده است. بحثی به نام «ریش با ریشه» و «ریش بدون ریشه» نگاهی به همین موضوع دارد. ریش های قدیمی ریشه هایی به قوت درختان چند هزارساله داشتند چرا که تنیده شده بودند با تقوا و خداباوری از ابتدای جوانی. اما عده ای ریش دار هم پیدا شده اند که به خاطر مزیت های نسبی ریش دار بودن این مدل را انتخاب کرده اند. مزیت هایی مانند گرفتن کارت فعال و کاهش دوره ی سربازی موضوعاتی بوده اند که پای افرادی را که شاید تقوا و خداباوری شان شکل جدی به خود نگرفته و تنها جنبه های مادی ریش مد نظرشان است، به ریشدار بودن باز کرده است.


این مدل رفتارها چه در زمینه ی چادر و چه در زمینه ی ریش را منافقانه ی ضعیف (ضعیف از این جهت که منافق در فرهنگ ما بار منفی زیادی دارد) می توان نامید. چرا که لباس و تشابه به انسان های مذهبی وجود دارد ولی اساس و پایه های درونی انسان های مذهبی وجود ندارد. به نظر می رسد که شاید با حذف یا تغییر ساختارهایی که مزیت نسبی برای این انتخاب ایجاد می کنند، به افراد کمک کند تا رفتارهای متزورانه ای از خود بروز ندهند و شاید مجبور نشوند تا نقابی از مذهبی بودن را به چهره بزنند.


این ماه، ماه دعاهای مستجاب به لطف خدای رحمان و رحیم است. برای هم دعا کنیم که خدا ما را برهاند از بلایای فرهنگی که خانمان براندازند و از درون ریشه ها را می سوزانند.

والسلام

هدهد
۲ نظر

حجاب حفظ حریم شخصی!

بسم الله


مقدمه: حجاب مختص به جنسی خاص نیست و هم مردان و هم زنان حجاب دارند.

مقدمه ی دوم: حجاب نوع خاصی از پوشش نیست و عوامل مهمی همچون فرهنگ در انتخاب آن ها موثر است. بنابراین پوشیه ممکن است در کشور عربستان به عنوان حجاب شناخته شده باشد و در ایران المان حجابی مشخص نباشد.

مقدمه ی سوم: این نوشته حاصل تفکر و غور در مساله ی حجاب نیست. ایده ای است که به ذهن بنده رسید و به نظر نسبت به دلایلی که برای حجاب ارائه می شوند، برتری هایی دارد.

و اما بعد:


بحث حریم شخصی این روزها بیشتر برای فضای مجازی و اینترنت شنیده می شود و ذهن ما به طور مشخص به این سمت سوق پیدا می کند. اما آنچه بنده در این پست به دنبال آن هستم مفهوم کلی حریم شخصی است.

انتخاب های ما در نوع لباس، ترکیب بندی آنها، رنگ بندی های آنها پیام مشخصی را به مخاطبمان ارسال می کند. این اولین چیزی است که شاید سیاست مداران آموزش می بینند تا با استفاده از آن هم به روانشناسی مخاطب خود بپردازند و هم تفکر خود و کشور خود را به مخاطب برسانند. (به عنوان مثال به نوع پوشش خانم هیلاری کلینتون در طول تصدی وزارت امور خارجه آمریکا و پس از آن دقت کنید.) لباس های ما در واقع اولین نشانه ها را برای مخاطب ایجاد می کند. نشانه هایی از اینکه ما نسبت به مسائل مختلف چه نظری داریم و ترتیب پوشیدن لباس های ما، می تواند این نشانه را به مخاطب بدهد که ما در اعتقاداتمان و نظراتمان تا چه حد مستحکم هستیم.

ما با این انتخاب هاست که تعیین می کنیم که چه کسانی به ما نزدیک تر بشوند و سر صحبت را باز کنند و چه کسانی نیایند. موقعیتی را تصور کنید که کسی با شلوار پارچه ای و بلوز آستین بلند در خیابان باشد و یک نفر دیگر با شلوار لی و تی شرت عادی و یک نفر دیگر با تی شرت با یقه ی باز و کوتاه. با توجه به لباس ها اگر بخواهید کمک بگیرید به سمت کدام یک می روید؟ این که کدام را انتخاب می کنید به عوامل مختلفی بستگی دارد اما می توان حدس زد که احتمالن کشش بیشتری برای پرسش از فردی خواهید داشت که مشابهت های بیشتری در پوشش با شما دارد.

انتخاب حجاب نه با عنوان چادر و پوشش روی سر خانم ها که با مفهوم اصلی آن، دلیلی به اندازه ی اهمیت حفظ حریم شخصی دارد. ما با پوشش خود انتخاب می کنیم که دوست داریم تا چه حد مردم از حریم شخصی ما سر در بیاورند و خط قرمز حریم شخصی ما کجاست؟ ماییم که در حجاب اهمیت داریم، نه چشمان هرزه ی مردان و نه دل های لرزانشان و نه آزار و اذیت های دیگران. نگاه حجاب من آدمهاست. گاهی آنقدر در آوردن دلیل برای حجاب داشتن غرق می شویم که نفس آدمها را فراموش می کنیم. نفس آدمها، دل آدمها مثل صفحه ی شخصی آنهاست که هر کس و ناکسی را به آن راه نیست و ساده ترین روش برای کنترل ورودی آدمها انتخاب درست پوشش هست.


زیاده گویی نمی کنم. حجاب را در این پست نه به عنوان دستور اسلام که به عنوان یک ضرورت عقلی مطرح کردم. ضرورتی که باعث می شود وقتی می خواهید به آزمون استخدامی شرکت بروید با کت و شلوار و ظاهری آراسته بروید و وقتی می خواهید به مراسم ختم رفیقی بروید رنگ مشکی را انتخاب نمایید. همان ضرورت برای اینکه حریم تان را مشخص کند به شما در انتخاب پوششتان کمک می کند.

هدهد
۴ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان