هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

شب قدری که گذشت


بسم الله


آدم معذب میشه خب. هی می خوای از بدبختی هات ضجه بزنی، هی مجبوری رعایت باقی افراد حاضر در مجلس رو هم بکنی که یک وقت نکنه باعث بشی نتونن دعا کنن و همه حواسشون به تو باشه و ...

آخه خب من خودم این طوری هستم. اگه کسی وسط مجلس هی سر و صدا بکنه اذیت میشم و بعد خب وقتی خودم می دونم که نباید همون بلا رو سر اونها بیارم دیگه.

ع خب مثل اینکه مقدمه نگفتم و اصن معلوم نیست چی دارم میگم.

مقدمه اینکه من همیشه اینجا گفتم که بارها و بارها به خاطر نداشتن یک چاه که سرم رو بکنم توش و حرفهام رو بزنم تا سبک بشم در عذاب بودم. یعنی نگاه بکنید مثلا حضرت علی علیه السلام چاه داشتند، پیامبر خودشون می رفتن غار حرا و .... ولی خب متاسفانه الان امکانات کافی نداریم. یه دونه ته ته ته ته اش کهف الشهداست که اونم هر وقت خدا که بری دو نفر عین خودت هستند که آخرش منصرف میشی و برمی گردی. هرچند یکی از پیشنهادات دائمی هم از طرف دوستان اینجا بوده که بلیط مترو بگیرم و گوش های یه پیرمرد. ولی خب این نشدنی ست.

به هرصورت این شب های قدر به این پی بردم که لازم دارم علاوه بر اون چاه/غار، حتما برم وسط بیابون بشینم. یه جایی که کلا من باشم و دو سه تا عقرب و مار. البته با خودم یه خورده گازوئیل هم می تونم ببرم که حواسم رو به خودشون پرت نکنن. اصلا اگر می خوای لذت شب قدر رو بچشی باید بری وسط بیابون. من بار و بارها این صحنه رو تو ذهنم مرور کردم و همه چیزش خوبه. یعنی تصور کنید که وسط بیابون هستید و خودتون و خودتون. بعد هرچقدر عربده هم بزنید هیچ دلیلی برای معذب شدن ندارید. هر حرفی بخواید می تونید بزنید با خدا و خلاصه سفره دلتون رو قشششششنگ باز کنید جلو روی خدا. نه اینکه الان باز نباشه ها. ولی خب مهمه که آدم خودش با دست خودش باز بکنه این سفره رو. این از حرف ها. بعد مثلا میرسی به دعا خوندن. دعای جوشن کبیر رو که می خونی باید برای هر یه دونه اسمش دو سه دقیقه فکر کنی تا قشنگ برات جا بیوفته و اصلا بفهمی یعنی چی. البته خب شاید هم بهره هوشی م پایینه که نمی فهمم اسم ها رو و همیشه ی خدا از دعاخون عقب هستم. خلاصه اینکه حتی اگر دعای جوشن کبیر تا خود صبح هم طول بکشه مهم نیست. خودت هستی و خدا و همون دو سه تا عقرب و مار که اونا هم درحال تسبیح خدا هستند اون وقت صبح.

آرزوهام داره افزایش پیدا می کنه متاسفانه و حالا به چاه/غار تنهایی، یک عدد بیابون نزدیک و خالی از سکنه هم مورد نیاز هستش. جدی جدی یکی از آرزوهام هم اینه که برم توی بیابون یه کاروان سرا بسازم و با خانم بچه ها پاشیم بریم اونجا (بچه ها هم نیومدن مهم نیست اصلا). بعد فکر کن طلوع خورشید رو از بالای پشت بام اونجا به تماشا بشینی و غروبش رو. خیلی فوق العاده ست واقعا. به آرزوهام باید برسم. آروم آروم...

هدهد
۷ نظر

بازگشت آرام


بسم الله


خیلی آرام برگشتم. حالا به واسطه ماه مبارک رمضان می نویسم. ان شاالله بیشتر ادبی-مذهبی. مبنایش هم قرآن.

شاید پوسته این وبلاگ کمی از آن حال قدیمی اش تغییر بکند و حرفهای جدیدتری هم بزند ولی ما همانیم که بودیم دیگر. شما دعا کنید عوض شویم.

اما بعد.

این موضوع که درباره اش می نویسم چند وقت پیش به نظرم آمد. اینکه آدم را چه طور بشناسیم یعنی اولش این بود ولی بعد کمی تغییرات کرد و شد همین که در ادامه نوشته ام.
فکر کنید که آدم ها را می خواستید به شکل چیزی که بیشتر از همه دوستش دارند، ببینید یا به شکل بارزترین خلقیات و رفتارهایشان. آن وقت اگر جلوی آینه می ایستادید خودتان را چه طور می دیدید؟ اصلا این طوری بپرسم، دوست داشتید خودتان را چه طوری بیبنید؟ شکل پول، شکل قرآن، شکل کتاب، شکل تلویزیون، شکل موبایل، یا شکل تلگرام و خلاصه شکل هر شی مجازی و واقعی. حالا این طوری نیست که شکل پول و کتاب و تلویزیون بشویم، ولی یک چیزهایی توی ظاهرمان بیرون می زند و می شود مشخصه اصلی شناختن ما در چشم آشنایان و دوستان. بعد این آشنایان و دوستان هروقت ما را یاد می کنند به یاد مشخصه اصلی ما هم می افتند.
لابد شما زیاد دیده اید آدم هایی که مشخصه اصلی شان نور خداست. یعنی اساسا وقتی کنار این آدم ها نفس می کشید و با ایشان حشر و نشر می کنید و به صورتشان نگاه می کنید، زمان را از کف می دهید و واله و شیدا و مشتاق، تمام نشدن دیدارشان را از زمین و زمان می خواهید. خب این آدم ها چه طوری نور خدا شده مشخصه اصلی اشان؟ راستش را بخواهید جوابش را من درست نمی دانم ولی با قیاس با چیزهای ساده تری که در پاراگراف قبل گفتم لابد این آدم ها هم خیلی با خدا گشته اند که نور خدا از چهره اشان می تابد دیگر. یعنی از بس با خدا گشته اند که رفتارشان منطبق شده با آنچه خدا می پسندد، کردارشان خدایی شده و حالا نور خدا از بر و رویشان معلوم است.
این آدم های نور خدا دار، رفتارهایشان خداپسندانه است. یعنی در خداشناسی به جایی رسیده اند که می دانند در هر موقعیتی خداپسندانه زیستن چگونه است و شایسته است که آینه ی کدامین صفت خدا باشند. مثلا اگر تکبر می ورزند در برابر مستکبران است و اگر صفت بخشندگی خدا را بروز می دهند، همان قدر که باید و شایسته است، می بخشند. این گونه زیست کردن، مستلزم آن است که آدم خدا شناس باشد یعنی خدا را خوب بشناسد. حالا ممکن است یکی هم مثل بنده، پای خداشناسی اش بلنگد، بهتر است لااقل به قدر توان و استعداد درونی اش، آینه و انعکاس بخشی از صفات خدا باشد. در ماه مبارک رمضان که در معنویت غوطه ور می شویم شاید فرصت مناسبی پیش بیاید که بتوانیم حداقل یکی از صفات خدا را انتخاب کنیم و آن را خوب بشناسیم.بدانیم چه زمانی و چگونه اگر آن صفت را بروز دهیم، خدا می پسندد. بشناسیم و اگر فرصتی پیش آمد و موقعیت بروز این صفت بود، آن را نشان بدهیم. بشناسیم و بیاموزیم و عمل کنیم که « آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر تشنگی باید چشید»

هدهد
۱ نظر

اذان با حال


بسم الله


حال در آفرینش یک اثر ماندگار موثر است و ابزارش اتصال موقت یا دائم به چشمه لایزال الهی ست.

اگر اذان استاد موذن زاده اردبیلی اذان شد و ماندگار شد، برا خاطر زبان روزه ایشان و حال خوبشان وقت اذان گفتنشان بوده. وگرنه که صدبار هم دستگاه های موسیقایی را کنار هم ردیف کنی و استادی این دستگاه ها را داشته باشی می توانی اذان بگویی ولی اذان دلنشین از آن در نمی آید.

یا اذان همین آقای کاظم زاده. این اذان را در ایام اعتکاف ایشان داده اند. حال حال خوبی بوده و از درون جوشیده و شده این اذان. همین آقای کاظم زاده اگر ده ها بار دیگر تلاش کند که آن اذان را دربیاورد نمی تواند مشابه اش را هم بخواند. من یک نرم افزاری دارم که به اسم اذان کاظم زاده یک اذان داخلش گذاشته ولی این اذان حالش خوب نیست برا خاطر همین هم هست که حال نمی دهد این اذانِ دیگر.

از خدا حال خوب بخواهید و برای خوب شدن حالتان تلاش کنید. اگر هم که همیشه سیم تان وصل است و حالتان خوش، برای بیحالانی مثل بنده دعا کنید بلکه حال ما هم خوب شد.

اصلن اگر کار خیری می خواهید بکنید لطفا با حال خوب بکنید. یعنی اول حالتان را خوب کنید وبعد اقدام به انجام ش کنید. این طوری فکر کنم هم اثرگذاری اش بالا می رود و هم ثوابش و هم به استمرار حال خوب کمک می کند.

خدایا حال خوبمان ده،

و مرا آن ده که آن به،

هدهد
۲ نظر

هدایت


بسم الله


تمام ذرات عالم در تلاشند تا ما را به هدایت برسانند. ما را برسانند به جاده اصلی و یکسره تا خود خدایی شدن پیش برویم. این طور نیست که تنها پیامبر باشد که مسئولیت هدایت بشر را بر عهده گرفته باشد.

با این حساب اگر زمین به دور خورشید می چرخد، برای ما مایه هدایت است.

یا اگر از آسمان باران می بارد.

یا اگر زمین گرد است.

یا اگر طفلی به دنیا می آید.

یا اگر مردی از دنیا می رود.

یا اگر دلی می بندیم به کسی

یا اگر چایی می نوشیم.

راستی تا به حال خدا را در تک تک ذرات عالم جست و جو کردید؟

یا وقتی چای می خوردید خدا را دیده اید؟

این ترسناک ترین و در عین حال زیباترین آیه خداست.

فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ

وَأَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلَکِنْ لَا تُبْصِرُونَ

خدا همه چیز هست و هیچ چیز نیست یعنی

رد خدا را در هر چیزی می توان یافت،

ولی این رد خدا، باعث خدا شدن هیچ چیز و هیچ کس نمی شود.

راستی یکبار دیگر بخوانید آیه را

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلَکِنْ لَا تُبْصِرُونَ

لاتبصرون، یعنی شما نمی بینید. یعنی آنکه در حال موت است می بیند.

می تواند خدا را ببیند. خدایی که مدت ها و همیشه در کنارش بوده را می بیند.

و چه دیدار شوق انگیزی می شود این دیدار، اگر میسر شود.

و چه مرگ باشکوهی که با وصل همراه است.

که بالاخره چشم دل باز می شود و نگاهش به نگاه خدایی خدا گره می خورد.

چشم در چشم خدا می شود،

تا از فراق سالیان سالش بگوید،

یا از شوق وصلش،

شاید هم نمی دانم، همین شوق وصل و دیدار ست که

جان را از زندان تن جدا می کند و پرواز می دهد.

کسی چه می داند، شاید وصل بر مرگ مقدم می شود و

وصل که میسر شد، فنا حاصل می شود.

هرچه هست باید به امید وصل جان سپرد،

و به امید دیدار مجدد و یادآوری روزهای خوش قالوا بلی

و یادآوری روزهایی که بی واسطه و محدودیت تن، خدایی بوده ایم.


هدهد
۰ نظر

خالص


بسم الله


این روزها و شب‌ها، هرکار می کنید،

سینه می زنید،

گریه می‌کنید،

کفش جفت می کنید،

به عزادارا خوش آمد می گویید،

تو غذاکش خونه هستید،

تو چای خونه هستید،

تو توزیع غذا کمک می کنید،

میون دار هستید

و خلاصه هر کار می کنید،

خالص و خالص ترش بکنید.

هدف‌ش رو بذارید رضایت صاحبان اصلی عزا،

گاهی نفس تون رو امتحان بکنید که نکنه به خاطر رفقا،

به خاطر هرچیزی غیر او، کاری کنید.

این مجلس و این حرکت عظیم، به آنها که خالص آمده باشند،

بیشتر می چسبد.

بیشتر حال می دهد.

خالص که شدید، حالتان که خوش شد، نفس تان که طیب و طاهر شد،

هیچ کسی را از دعای خود فراموش نکنید. حال خوشتان را صدقه بدهید به محتاجان،

خدا بیشترش می کند.

برای من هم، دعا کنید که گشایش کار ما جز به دعا نشود.

والسلام


هدهد
۱ نظر

رفاقت

بسم الله


شب‌های قدر شاید بهانه‌ای باشد تا خدا را بهتر بشناسیم. شناخت بهتر به واسطه صفاتی که از خداوند در دعای جوشن کبیر شمرده می شود. حالا از بین بی شمار صفاتی که برای خداوند می توان داشت و از بین آنها که در دعای جوشن کبیر آمده هرکسی با یک بخشی از آن اصطلاحا حال می‌کند.

عبارت «یا رفیق من لا رفیق له» خیلی به من چسبید. خیلی هم چسبید.

چه رفیقی را می توان یافت که آنقدر به تو نزدیک باشد که از رگ گردن نزدیک‌تر؟ کی می‌توان رفیقی یافت که با او راز نگفته ات را بگویی بدون آنکه بترسی که یک وقت رازت برملا شود؟ کدام رفیق است که با او ندار باشی؟ کدام رفیق است که از مادر بر تو مهربان تر و از پدر برایت تکیه گاه تر؟


خدا خوب رفیقی است. خیلی... اصلن کدام رفیق را می یابی که تو به وی نارو بزنی، به وی پشت کنی و باز هم وقتی رو سوی او کنی تو را با آغوش باز بپذیرد؟ خدا خوب رفیقی است.

رفاقت از دوستی بالاتر است. رفیق کسی است که دوستی را تمام و کمال کرده و حالا به برادری اش می توانی بنازی. رفیق کسی است که خود خوب توست. رفیق فرق می کند.

حالا وقت آن است که با رفیقمان رفیق تر بشویم. به واسطه ی این روزها.

دعا کنید برایم. نفس شما حق است. دعا کنید رفیق خدا بشوم. دعا کنید رفیق خدا بشویم.


یک توصیه به خودم: قبل از قرآن به سر گرفتن بخوانی اش. حداقل یک صفحه از آن را. باز کنی و یک صفحه را همین جوری بخوان. تا اگر بعدتر از تو پرسیدند این چه بود که بر سر گرفتی پاسخی داشته باشی برای دادن! شاید پاسخ العفوها و الغوث ها را همان یک صفحه بدهد. دعاها برای قرارگرفتن در کنار قرآن است و نه برابر آن و نه جایگزین آن. قرآن برای قرارگیری در طاقچه و در آمدن در سه روز و روی سر قرار گرفتن نیست. مثل این است که برای امتحان، درس را یک ترم نخوانی و آخرش هم شب امتحان تا صبح جای خواندن کتاب امتحان، آن را روی سرت بگذاری و انتظار داشته باشی که امتحان را با نمره ی عالی هم پاس بشوی. می شود؟


والسلام

هدهد
۰ نظر

دعا


بسم الله


این کوتاه ترین پست من خواهد بود.


آدم ها، در طول زندگی فراز و فرود معنوی زیاد دارند. گاهی حال خوب دعا پیدا می کنند و توبه ای و قلبی شکسته. گاهی هم دنده عقب در صراط مستقیم.

خدایا مرگ ما را زمانی قرار بده که رو سوی تو داریم و حال خوشی به ما دست داده و خلاصه در بهترین حال خودمان هستیم تا شاید به همین واسطه گذشته ی خرابمان هم کمتر دیده شود.

والسلام

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان