هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

بحران کار


بسم الله


دیروز آقای روحانی داشتند در بین خودروسازها از تعداد بالای مهندسان ما خبر می داد و از اینکه تعداد مهندسان ما بعد از آمریکا در رتبه دوم قرار دارد و من داشتم به فاجعه ای می نگریستم که رنگ و بوی افتخار داشت. در آمریکای ۳۲۰ میلیون نفری آمریکا این موضوع که این تعداد مهندس داشته باشند امری گریز ناپذیر و بلکه لازم است. اما آیا برای جمعیت ۷۰ تا ۸۰ میلیونی ایرانی هم این تعداد مهندس لازم است و سوال بهتر اینکه اساسا آیا این تعداد هم که با افتخار از تعدادشان می گوییم مهندس هستند یا نه؟ یا چقدر اساسن مهندس هستند.

نکته ی پنهانی که آقایان دقت نمی کنند یا کم هزینه ترین راه را انتخاب کرده اند همین است. جمعیت جوان جویای درآمد را مشغول درس و دانشگاه کرده اند. کاری که نه تنها هزینه بر نیست بلکه برای عده ای هم درآمدزایی می کند. جیب عده ای پر می شود و این عده به طور اتفاقی مناصبی دارند که تصمیم ساز است و متاسفانه شاید به همین دلیل هم باشد که هیچ وقت قانون سفت و سختی برای کنترل جمعیت خروجی از دانشگاه ها گذاشته نشد.

بحران کار جدی است. از این جهت هم بحران است که اگر بخواهیم به هرکسی کار متناسب با توامندی و تخصص اش را بدهیم آنوقت یک سری از کارها در نمی توان به مهندس داد. در واقع می شود داد چرا که فرد محتاج درآمد و چرخاندن زندگی اش است. ولی عمری از فرد که در مسیر اشتباهی گذشته را چه کسی قرار است جبران کند؟ فرد رفته مهندسی آبیاری گیاهان دریای سرخ را گرفته در بهترین دانشگاه کشور. بعد برایش چقدر شغل هست؟ هیچ. فرد مجبور می شود که برود آبدارچی یک شرکت بشود تا بتواند از تخصص اش در بخش آبدارخانه استفاده کند.

در گام اول دولت اگر می خواهد بحران کار را حل کند باید بحران تولید مهندس مازار مصرف را حل کند. تولید پزشک مازار مصرف را حل کند. توزیع این پزشکان و مهندسان را سامان بدهد. نیازی به تولید کار نیست. کار هست باید سامان اش داد.


پ‌ن این یکی هم متن اش خوب نشد. جان مطلب را بگیرید. باقی اش ان شاالله بهتر خواهد شد.

هدهد
۱ نظر

اون [...] رو لولو برد


بسم الله

ما خانوادگی کلن آدم های کند (مقابل تند) ی هستیم. فلذا در مقابل حوادث و اتفاقات اطراف کمی با تاخیر عمل می کنیم. البته این موضوع به نظر بد هم نمی رسد. چون فرصت کافی را به ذهن مبارک می دهیم که جوانب مختلف یک موضوع را بسنجد و خلاصه اینکه با نگاه وسیع تر و آینده نگرتری به موضوع ورود کند.

اگر منصف باشیم باید بگوییم که این موضوع، گاهی هم به ضررمان تمام شده و همیشه این نبوده که صبر و تحمل و عدم تصمیم سریع و اصطلاحن ریسک یا به قول بعضی ها ریکس، به نفعمان تمام شود. در آخرین بار از این تصمیمات ما در معرض وام خرید خودرو قرار گرفتیم.

ما در دو روز اول در حال بررسی اخبار گذشته و بررسی اهداف چنین وامی بودیم و همه ی احتمالات را بررسی کردیم و در حالی که در پایان روز دوم به این نتیجه رسیدیم که با توجه به سن بالای خودروی خودمان شاید بد نباشد(هنوز هم به خوب بودنش نرسیده بودیم) که برای وام اقدام کنیم. پس از اخذ این تصمیم به اولین نمایندگی وارد شدیم و از وضعیت وام و نوع خودروهای مانده پرسیدیم. گفتند اون وام رو لولو برد. راستش اولش نفهمیدیم اصن خانم نمایندگی چه می گوید. بعدتر که آمدیم خانه و کمی به اخبار توجه بیشتری کردیم فهمیدیم که بعله. واقعن وام را لولو برده. وگرنه مگر می شود در دو روز آن چنان وام ته بکشد که به ما هیچش نرسد؟ یا مگر می شود دو روزه کل انبار و تولید سال بعد دو خودروسازی را خرید؟ مگر مردم ما که نه! خیابان های ما اصلن جا دارند برای این همه تولید؟ برای این همه خودرو؟ مگر داریم اساسن؟

خلاصه بسی در بحر تفکر مستغرق گشتیم که ظاهرن در کشورمان علاوه بر خودمان و آدم های عادی، تعدادی هم لولو زندگی می کنند. این لولوها تا دولت قبل خیلی به کالاهای اساسی مردم که اگر نداشته باشندش می میرند، نظیر خودرو کاری نداشتند و بیشتر با خارجی ها کار می کردند ولی ظاهرن رفتن دولت قبل فرصت را برای ایشان ایجاد کرده تا این بار با ورود در کارهای داخلی وام مورد نیاز مردم عادی را ببرند. هنوز درباره ی نوع زندگی لولوها بررسی دقیقی صورت نگرفته و ما از قابلیت های آنها بی خبریم اما همین اتفاقات کوچک باعث نگرانی ما می شود که نکند نتوانیم با لولوها در یک رقابت سالم برای وام شرکت کنیم.

همین جا از جانب همه ی خانواده های دیر تصمیم بگیر! از دولت و ملت محترم تقاضا داریم تا با اتحاد در برابر این لولوها جلوی آن ها را بگیرند، چرا که ما جوانان عذب تنها دلخوشی مان، وام بخور و نمیر ازدواج است که اگر آن را هم لولوها بخواهند ببرند معلوم نیست چه بر سر ما بیاید. البته هنوز بین دانشمندان در مورد زندگی اجتماعی لولوها اختلاف است و کسی به درستی نمی داند که آیا اساسن آنها ازدواج می کنند یا نه ولی این که دلیل نمی شود اگر فردا روز دولت محترم وام ازدواج را حتا به اندازه ی پنج هزار تومان افزایش داد و اصطلاحن به تحریک تقاضا پرداخت، این لولوها نخواهند دسته جمعی ازدواج کنند!

خلاصه اینکه وام را هم لولو می برد، امیدواریم که غیر از این دو موردی که تا امروز کشف کردیم چیز دیگری را لولو نبرد که آن وقت معلوم نیست چه بر سر ما خانواده های داغدار وام ناکام خودرو، خواهد آمد.

هدهد
۱ نظر

سندرم دولت قبل

بسم الله


نطق پیش از متن! : دولت ها برآمده از مردم هستند یا حداقل افرادی که در آن مشاغل هستند، کسانی هستند که در اطراف ما زندگی می کنند. البته نه اینکه کنار کنارها، خب بعضی‌ها هستند که بالاشهر نشینند ولی به هرحال از بدنه ی مردم هستند. بنابراین هر رفتار کلی که در مدیریت کشور وجود داشته باشد به طور نامحسوسی به پایین می‌رسد و تاثیرات فرهنگی و ... خود را می گذارد. در همین راستا هم می توان به قول معروف الناس علی دین ملوکهم اشاره کرد.

القصه این تاثیرات رفتاری فرهنگی و اجتماعی دولت‌ها و مسئولین بر مردم در ایران شدیدتر است از این جهت که مردم ما، مردمی سیاست دوست هستند و نسبت به موضوعات مرتبط با سیاست مواضع مشخصی دارند.


اما اصل مطلب؛

شاید برای کسانی که تنها دوره ی ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد را به یاد دارند صحبت درباره ی دولت‌های پیشین، بحثی تاریخی به حساب بیاید اما با توجه به پیشرفت های توانمندی‌های جست و جو در متون الکترونیکی می‌توان به راحتی به منابعی درباره سخنان و وعده‌های انتخاباتی و ... دوره‌های ریاست جمهوری پیشین دست یافت. در همین راستا می‌توان به سخنان پیش از انتخابات و پس از آن برای رئیسان جمهور دست یافت.

یکی از موضوعات پرتکرار در میان این سخنان و صحبت ها بحث کوچک جلوه دادن فعالیت‌های مثبت دولت قبل و بزرگنمایی در مشکلاتی است که دولت قبل ایجاد کرده است. این موضوع دو جنبه ی مثبت برای دولت فعلی ایجاد می‌کند. اولن سطح انتظاراتی که در پی انتخابات و وعده‌های آن به وجود آمده را کاهش می‌دهد. دوم بحث پوشش ضعف‌های احتمالی فعالیت کنونی دولت است. در چنین شرایطی دولت جدید، تمام تلاش خود را به طور تمام قد می‌نماید تا حد امکان با تخریب دولت قبلی در زمینه‌های مختلف بر محبوبیت خود بیافزاید.

این در شرایطی است که انتظارات از نهادهای نظارتی همچون مجلس و قوه قضاییه نیز می رفته که در صورتی که دولت پیشین از چارچوب های کلی و بلندمدت کشور تخطی داشته است، برخورد قانونی و مناسب را با آن می کردند. این انداختن تمام تقصیرها و مشکلات کنونی به گردن دولت قبل هرچند به محبوبیت دولت کنونی می انجامد اما این نهادهای نظارتی را عملن تضعیف می کند.

یکی از مشکلاتی که پیشتر هم فکر می کنم درباره ی آن نوشته ام، مدیران کوتاه مدت هستند. مدیران کوتاه مدت یک هدف بلند مدت برای خود دارند. آنها تلاش می کنند تا رزومه ی کاری خود را با انجام پروژه هایی که در مدت مدیریت کوتاه خود( با توجه به اینکه تضمینی به حضور آنها در هیچ بازه مخشص زمانی وجود ندارد!) قادر به انجام آن هستند، پر کنند. این رزومه های پر و پیمان گرچه برای پست مدیریتی بعدی به کار آنها می‌آید اما عملن سازمان کنونی را از اهداف و برنامه ریزی های بلندمدت دور می کند. همین مدیران کوتاه مدت هم، وقتی که بر سر کار می آیند مدیر قبلی خود با تمام قوا تخریب می کنند و عملن همان رفتار مسئولین بالادستی خود را تکرار می کنند. مثال واضح این موضوع را می‌توان در فدراسیون های ورزشی مشاهده کرد. جایی که مدیرعامل کنونی علی رغم ارج نهادن به فعالیت های مدیر قبلی با گفتن کلمه «ولی...» تقربیا تمام فعالیت های وی را با خاک یکسان می کند! این سندرم دولت قبل فعلن دیدیم که از سطح مدیران کلان به سطح مدیران میان دستی تسری پیدا می کند اما این سندرم در همین جا ساکن نمی ماند و بازهم به سطوح پایین جامعه می‌آید.

سندرم دولت قبل یا به قولی فرافکنی، در همین جا باقی نمی ماند و به پایین ترین مسئولیت های اجتماعی هم می تواند خود را برساند. یکی از موضوعاتی که می توان به عنوان شاهد مثال آورد بحثی است که در برخی از خانواده ها بین پدر و فرزندان شکل می‌گیرد. با توجه به اینکه به شکل سنتی پدر مسئولیت اقتصادی خانواده را بر عهده داشته، فرزندان کمبودها را از چشم پدر خویش می بینند. کسی این موضوع را نفی نمی کند و مطمئنن تصمیمات پدر خانواده هم در این موضوع موثر بوده ولی از سنی به بعد تصمیمات پدر خانواده عملن تاثیری در موقعیت اجتماعی و اقتصادی فرزندان نمی گذارد. سندرم دولت قبل تا پایین ترین سطوح اجتماعی پایین می‌آید و در مشاغل سطح پایین هم خود را نشان می‌دهد.


در اینجا البته توجه و تفکر در مورد یک موضوع لازم و بلکه واجب است که «فرهنگ غالب جامعه تا چه حد تحت تاثیر حکومت هاست؟ و اینکه نسبت فرهنگ با حکومت چگونه است؟» البته پاسخ به این سوالات، راه گشا خواهد بود اما به نظر حقیر، حداقل یک رابطه‌ی دو طرفه را می توان برای این دو در نظر گرفت و در سایه ی آن سندرم دولت قبل را موثر در فرهنگ فرافکنی دانست. ( البته گاه بروز این نوع رفتارها مانند بحث تخم مرغ و مرغ است که هیچ‌گاه اول بودن هیچ کدامشان را نمی توان اثبات کرد)


والسلام

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان