هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

لطفا لفظ حاجی را نجس نکنید...


بسم الله


راستش لفظ حاجی و کربلایی برایم قداست دارد. یعنی برای کسی که حاجی باشد احترام خاص قائل هستم و برای کربلایی هم. برای مشهدی هم! ولی این کلمات دارند قداستشان را از دست می دهند. چرا باید به کسی که در ظاهر خطا و گناه می کند و همه عالم و آدم از رفتارهای غیر اسلامی اش خبر دارند، حاجی اطلاق بکنید؟ بس کنید. هی نگویید حاجی به کسی که از حج و اسلام حتی تظاهر به اسلامش را هم ندارد! نگویید حاجی فلانی وقتی خودش ابایی از اینکه حرام هایی که کرده و ناکرده را در بوق و کرنا بکند و بگوید.

لفظ حاجی نجس می شود با اطلاق به این آدم ها. باید آب کشید و توبه کرد از چسباندن لفظ حاجی به این آدم های بویی از اسلام نبرده. خواهش می کنم، تمنا می کنم، التماس می کنم، حاجی را برای حاجی درست و حسابی بکار ببرید. برای حاجی ای که واقعا حاجی باشد. توبه کرده باشد، اعمالش را به موقع انجام بدهد. اهل نماز و روزه و زکات و دستگیری از اهل محل و فقرا باشد. مخلص کلام اینکه واقعا حاجی شده باشد.

لفظ حاجی را برای هر نا به کار اسلام نشناخته ای نباید به کار برود. لفظ حاجی مقدس است...

هدهد
۲ نظر

بازگشت آرام


بسم الله


خیلی آرام برگشتم. حالا به واسطه ماه مبارک رمضان می نویسم. ان شاالله بیشتر ادبی-مذهبی. مبنایش هم قرآن.

شاید پوسته این وبلاگ کمی از آن حال قدیمی اش تغییر بکند و حرفهای جدیدتری هم بزند ولی ما همانیم که بودیم دیگر. شما دعا کنید عوض شویم.

اما بعد.

این موضوع که درباره اش می نویسم چند وقت پیش به نظرم آمد. اینکه آدم را چه طور بشناسیم یعنی اولش این بود ولی بعد کمی تغییرات کرد و شد همین که در ادامه نوشته ام.
فکر کنید که آدم ها را می خواستید به شکل چیزی که بیشتر از همه دوستش دارند، ببینید یا به شکل بارزترین خلقیات و رفتارهایشان. آن وقت اگر جلوی آینه می ایستادید خودتان را چه طور می دیدید؟ اصلا این طوری بپرسم، دوست داشتید خودتان را چه طوری بیبنید؟ شکل پول، شکل قرآن، شکل کتاب، شکل تلویزیون، شکل موبایل، یا شکل تلگرام و خلاصه شکل هر شی مجازی و واقعی. حالا این طوری نیست که شکل پول و کتاب و تلویزیون بشویم، ولی یک چیزهایی توی ظاهرمان بیرون می زند و می شود مشخصه اصلی شناختن ما در چشم آشنایان و دوستان. بعد این آشنایان و دوستان هروقت ما را یاد می کنند به یاد مشخصه اصلی ما هم می افتند.
لابد شما زیاد دیده اید آدم هایی که مشخصه اصلی شان نور خداست. یعنی اساسا وقتی کنار این آدم ها نفس می کشید و با ایشان حشر و نشر می کنید و به صورتشان نگاه می کنید، زمان را از کف می دهید و واله و شیدا و مشتاق، تمام نشدن دیدارشان را از زمین و زمان می خواهید. خب این آدم ها چه طوری نور خدا شده مشخصه اصلی اشان؟ راستش را بخواهید جوابش را من درست نمی دانم ولی با قیاس با چیزهای ساده تری که در پاراگراف قبل گفتم لابد این آدم ها هم خیلی با خدا گشته اند که نور خدا از چهره اشان می تابد دیگر. یعنی از بس با خدا گشته اند که رفتارشان منطبق شده با آنچه خدا می پسندد، کردارشان خدایی شده و حالا نور خدا از بر و رویشان معلوم است.
این آدم های نور خدا دار، رفتارهایشان خداپسندانه است. یعنی در خداشناسی به جایی رسیده اند که می دانند در هر موقعیتی خداپسندانه زیستن چگونه است و شایسته است که آینه ی کدامین صفت خدا باشند. مثلا اگر تکبر می ورزند در برابر مستکبران است و اگر صفت بخشندگی خدا را بروز می دهند، همان قدر که باید و شایسته است، می بخشند. این گونه زیست کردن، مستلزم آن است که آدم خدا شناس باشد یعنی خدا را خوب بشناسد. حالا ممکن است یکی هم مثل بنده، پای خداشناسی اش بلنگد، بهتر است لااقل به قدر توان و استعداد درونی اش، آینه و انعکاس بخشی از صفات خدا باشد. در ماه مبارک رمضان که در معنویت غوطه ور می شویم شاید فرصت مناسبی پیش بیاید که بتوانیم حداقل یکی از صفات خدا را انتخاب کنیم و آن را خوب بشناسیم.بدانیم چه زمانی و چگونه اگر آن صفت را بروز دهیم، خدا می پسندد. بشناسیم و اگر فرصتی پیش آمد و موقعیت بروز این صفت بود، آن را نشان بدهیم. بشناسیم و بیاموزیم و عمل کنیم که « آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به قدر تشنگی باید چشید»

هدهد
۱ نظر

اذان با حال


بسم الله


حال در آفرینش یک اثر ماندگار موثر است و ابزارش اتصال موقت یا دائم به چشمه لایزال الهی ست.

اگر اذان استاد موذن زاده اردبیلی اذان شد و ماندگار شد، برا خاطر زبان روزه ایشان و حال خوبشان وقت اذان گفتنشان بوده. وگرنه که صدبار هم دستگاه های موسیقایی را کنار هم ردیف کنی و استادی این دستگاه ها را داشته باشی می توانی اذان بگویی ولی اذان دلنشین از آن در نمی آید.

یا اذان همین آقای کاظم زاده. این اذان را در ایام اعتکاف ایشان داده اند. حال حال خوبی بوده و از درون جوشیده و شده این اذان. همین آقای کاظم زاده اگر ده ها بار دیگر تلاش کند که آن اذان را دربیاورد نمی تواند مشابه اش را هم بخواند. من یک نرم افزاری دارم که به اسم اذان کاظم زاده یک اذان داخلش گذاشته ولی این اذان حالش خوب نیست برا خاطر همین هم هست که حال نمی دهد این اذانِ دیگر.

از خدا حال خوب بخواهید و برای خوب شدن حالتان تلاش کنید. اگر هم که همیشه سیم تان وصل است و حالتان خوش، برای بیحالانی مثل بنده دعا کنید بلکه حال ما هم خوب شد.

اصلن اگر کار خیری می خواهید بکنید لطفا با حال خوب بکنید. یعنی اول حالتان را خوب کنید وبعد اقدام به انجام ش کنید. این طوری فکر کنم هم اثرگذاری اش بالا می رود و هم ثوابش و هم به استمرار حال خوب کمک می کند.

خدایا حال خوبمان ده،

و مرا آن ده که آن به،

هدهد
۲ نظر

تاثیرگذاری


بسم الله


با آدم ها و گروه ها و تفکرات بسیاری تعامل داشته ام و تقریبا در تمامی آنها این موضوع مشاهده شده است. هرچند در قسمت مذهبی ها این تنوع آرا بیشتر هم بوده و یکی از آسیب های آنها هم دقیقا همین موضوع تنگ کردن دایره دین داری به خودشان و چند نفر دیگر میشده. درحالی که دایره دین داری که پیامبر ایجاد کرده یا در قرآن به آن اشاره شده، وسیع و بسیط است.

«قُل یا أَهلَ الکِتابِ تَعالَوا إِلىٰ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَبَینَکُم أَلّا نَعبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلا نُشرِکَ بِهِ شَیئًا وَلا یَتَّخِذَ بَعضُنا بَعضًا أَربابًا مِن دونِ اللَّهِ ۚ فَإِن تَوَلَّوا فَقولُوا اشهَدوا بِأَنّا مُسلِمونَ»

بگذریم. مساله چیز دیگری ست.

ما به روش اجتماعی درستی تربیت نمی شویم. یعنی چه؟ مثال می زنم. ما می رویم به یک هیئتی و مثلا از آشپز خوشمان نمی آید. از مداح خوشمان نمی اید و ... بعد چه می کنیم؟ هیچ. چون حاضر نیستیم پای کار بایستیم و برای تغییر و تضارب آرا هزینه بدهیم، یک هیئت جداگانه ای می زنیم و .... همین طوری می شود که الان و امروز هزاران هزار هیئت ریزه میزه داریم که گاه تعدادشان از بیست نفر متجاوز نیست ولی حاضر نیستند هیئتشان را ببندند و با یک هیئت بزرگتر زیر یک پرچم بروند.

ما عموما حاضر نیستیم با آدم هایی که با ما تفاوت دیدگاه دارند کار کنیم. عموما حاضر نیستیم در جایی که با هدف خوبی تاسیس شده اما از نظر ما اشکالاتی دارد وارد شده و تغییراتی را به آرامی ایجاد کنیم. بنده معتقدم اگر قرار است در یک مکان و یک نهاد و ... تغییری ایجاد شود، لازم است به جای کنار کشیدن و از دور انتقاد کردن، در آن ورود کرد و آن را به سمت نقطه مطلوب برگرداند. قبول است که ممکن است چندین و چند سال طول بکشد. ممکن است زحمت زیادی داشته باشد ولی قبول دارید که اگر سرخود رها شود بدتر و بدتر می شود؟ باز برای مثال، بسیجی های دانشگاه ما عموما دو جا هستند. دفتر بسیج یا هیئت. بعد در بخشی از مسئولیت هایشان هم این است که در جلساتی که مثلن انجمن اسلامی (مثل دانشگاه آزاد اسلامی است این ترکیب اسمی هم :) ) برگزار می کند شرکت کنند و کمی شلوغ کاری بکنند و بعدش هم از جلسه به نشانه اعتراض خارج شوند! این درحالی است که وقتی هم که هم صحبت با آنها می شوی، حرف این را می زنند که فلان نقطه و فلان نهاد دانشگاه فلان کار را می کنند و فلان جور است و.... و تمام انتقاد من به این دوستان این است که تا به حال یک بار هم حاضر نشده اند مسئولیتی در این فلان کار و فلان نهاد بگیرند و نظرات و سلیقه خود را اعمال کنند و پیشنهادات خود را در آن وارد کنند.

اگر نظام اجتماعی ما بر پایه حضور فعال اجتماعی و تغییر باشد آن وقت می توان امیدوار بود که اشکالات آرام آرام حل شود و فرآیند امر به معروف و نهی از منکر به مسیر درست خویش بیافتد.


هدهد
۰ نظر

کم فروشی


بسم الله


ویل للمطففین،


قطعا تا به حال با تغییرات طول و عرض و ارتفاع بسته های خامه رو به رو بوده اید و این مساله برای شما عادی شده باشد. (متاسفانه) اما دیروز از این ماست مستطیلی ها خریدیم و دیدیم نسبت طول به عرض اش کاهش داشته است. تغییری جدید این بار در بسته بندی ماست!

بعد آیا این مصداق کم فروشی نیست؟

واقعن حرام خواری را این طور در کشور دوست داریم رواج بدهیم؟ بعد انتظار داریم که چه بر سر کشور ما بیاید؟ بعد انتظار داریم باقی کشورهای مسلمان هم به مسلمانی ما نگاه کنند و یاد بگیرند؟ الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت داریم به بقیه یاد می دهیم؟

که وقتی نمی توانی گران ترش بکنی، اندازه اش را کوچک کن.

که آبلیموی صد در صد غیرطبیعی بده به دست مردم.

که روغن پالم و کوفت و زهرمار را با هم قاطی کن و آش شوربایی درست کن که کسی نفهمد چه شد؟


یک دوستی داشتم که برای ادامه تحصیل رفت آمریکا، از این بچه مذهبی ها که رفت آنجا و چندبرابر مذهبی تر هم شد. چند وقت پیش که داشتم گپ می زدم می گفت به این نتیجه رسیده پول حلال درآوردن در آمریکا راحت تر از ایران است. راست هم می گفت. اینجا انقدر حلال و حرام به هم امیخته شده که با موچین باید حلال را از حرام بیرون بکشی!

می شود تا وقتی این طوری هستیم به افزایش روزافزون تعداد معتکفین و صف افراد حاضر در شب های قدر و ... افتخار نکنیم؟ ما در بهترین حالت حتی اگر خودمان هم در این حرام خواری شرکت نکنیم، به خاطر نایستادن در برابر این اتفاقات محکومیم. می شود تا وقتی این طور هستیم از امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نخواهیم که بیایند؟ یا لااقل دعوت نکنیم که به ایران تشریف بیاورند؟ می شود تا وقتی این طور هستیم، نام اسلامی را به خودمان نچسبانیم تا لااقل نام اسلام خراب نشود؟ می شود تا وقتی این طور هستیم سعی در صادرات داشته هایمان نکنیم؟

ما در یک باتلاقی هستیم که تنها راه نجات ش حبل متین الهی است که آن را هم متاسفانه گم کرده ایم!

والسلام

هدهد
۰ نظر

اگر اسلامی بودیم


بسم الله


داشتم فکر می کردم که اگر قرار بود واقعا اسلامی کشور را اداره کنیم چه تصمیماتی باید گرفته می شد و چه طور باید نوع تعاملات را تغییر می دادیم. حرف لابد در این زمینه باید زیاد زد. ولی هنوز با توجه به اینکه کارم کم ست، حال نوشتن ندارم.

الغرض این را نوشتم که به نکته ای برسم.

پراید واقعن توانمندی حمل سه مسافر در صندلی عقب رو نداره بر خلاف پیکان. لابد اگر قرار بود که کسی که سیاست گذاری های کلان در این زمینه رو میذاره اسلامی برخورد بکنه، نباید پراید رو به عنوان جانشین خلف پیکان معرفی می کرد. هر دفعه که پراید سوار میشم خودم رو به حالت کامپکت در میارم که یک وقت مسافری که سوار شده معذب نباشه و ... هرچند در بین مسافران هستند کسانی که کلن معذب رو نمی دونن چی هست و خیلی راحتند.

به هرحال، پراید ماشین حمل مسافر ۴ نفره ای نیست و حداکثر سه مسافر بزرگسال و یک کودک رو می تونه حمل بکنه و من قدردان راننده ی پرایدی هستم که این مساله رو درک بکنه و مسافر اضافه سوار نکند.


والسلام

هدهد
۲ نظر

تقـ.......وا

بسم الله


« این متن طولانی است ولی لطفن بخوانید و اگر خوب بود دعا کنید. اگر بد بود هم»


امروز یک چیز را فهمیدم.

هدهد
۳ نظر

ما و مداحان

بسم الله


در روش و منش دین داری ما الزام داریم که اصول دین را خود بیابیم و تقلید به جا نیست. ما هم نباید تنها به خواندن یک  کتاب از یک نویسنده  و ... بپردازیم و باید طوری محکم اعتقاد را پایه بگذاریم که بعدها با یک باد و طوفان پایه و بنیانش کنده نشود.

یکی از دلایلی که وجود دارد این است که اگر اصول و بنیان دینت بر مبنای یک شخص باشد اگر بدی از او ببینی و یا او روزی از مسیرش جدا بیافتد آن وقت تو هم خود را بی خانمان می یابی.


اما غرض از این مقدمه،

هدهد
۱ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان