هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

سال نو میمون و مبارک باد


بسم الله


حال که قضا و قدر دست در دست هم به مهر داده اند تا سالی نو را در کنار خانواده خود و دوستان عزیزمان باشیم، ابتدای سخن را با شکر و سپاس از آفریننده زیبایی ها می آغازیم. منت خدای راست عز و جل، که طاعتش موجب رحمت است و به شکر اندرش مزید نعمت...

پیش و پس و در حین شکر از خدای تعالی، آرزوهای رنگارنگ و زیبا برای همه ی شما دوستان دارم و امیدوارم این سال جدید پر باشد از اتفاقات لطیف و پر انرژی. اتفاقاتی که لبخند بر لبانتان بیاورد و تا همیشه در خاطرتان نقش ببندد.

در راستای اینکه زمان پستی که لینکش اینه داره کم کم تموم میشه و باید جمع بندی بکنم دوستانی که جامانده اند لطفن جا نمانند و برای رسیدن به جایزه های نفیسی که در نظر گرفته شده، آستین بالا بزنند و تایپی بکنند و خلاصه این جایزه ها روی دست ما نمانند.

امسال سال میمون هست و از همین حالا، باید خودمان را آماده کنیم که چی توز بعد از سالها بتواند یک استفاده ابزاری مناسب از این میمونش بکند. امیدوارم سال میمونی برای شما هم باشه و بتونید استفاده ابزاری مناسبی ازش بکنید. :)

باز هم سال نو مبارک و پر از حال خوب برای خودتون و خانواده تون و اعوان و انصارتون.

آرزوی بعید این چند سال اخیرم رو هم باید تکرار کنم شاید که یک وقتی برآورده بشه:

      - امیدوارم جنگ در دنیا به پایان برسه. جنگ هایی که آتشش رو سران و قدرتمندان تند می کنند و دودش به چشم مردم میره. جنگ هایی که درش قدرتمندان سالم و سرحال می مونن تا باز هم حکمرانی کنن و مردم عادی هستند که قربانی زیاده خواهی حاکمانشون میشن.

       - امیدوارم امسال حواس ها بیشتر به زمین جمع باشه. محیط زیست عین خونه ی ماست. عین مادر ماست. باید حواسمون بهشون باشه.


هدهد
۱ نظر

آخرین پست سال ۱۳۹۴


بسم الله


این آخرین پست از سال ۱۳۹۴ است. سالی که من بیشتر وبلاگ نویس بودم. سالی که کلی اتفاق خوب و سخت و پرفشار از سرم گذشت و حالا که به آخرین روز رسیده ام و برمیگردم و به عقب نگاه می کنم می بینم که روز به روز این سال را با اینکه من را پیر کردند ولی دوست دارم.

سال ۹۴ هنوز هم می تواند برایم سال خاطره انگیزتری بشود. امیدوارم که بشود. شما هم دعا کنید تا این آخرین ساعاتش بیشتر برایم خاطره انگیز شود.

سال ۹۴ حاوی تصمیماتی هم بود که برخی از آنها متاسفانه عملی نشد. این تصمیمات شخصی بودند و الحمدلله مربوط به قول ها و عهودی که به افراد و اشخاص و سازمان ها داده ام نبوده. قولها و قرارهای شخصی برای انسان بهتری شدن، را خوب نپاییدم و ... بماند. دعا کنید سال ۹۵ از اینکه هستم بهتر شوم.

هرچه می خواهد دل تنگتان آزادید بگویید.

دعا یادتان نرود. برای بیماران، برای گرفتاران، برای در راه ماندگان، و در آخر برای بنده که ترکیبی از هرسه این گروه ها هستم.

ان شاالله به شرط بقا در سال جدید هم خواهم نوشت.

زنده باشید ان شاالله

هدهد
۴ نظر

سندرم هفته آخر اسفند


بسم الله


یکی از مسائلی که همیشه مطرح بوده توی دانشگاه و مدرسه همین مسئله لاینحل هفته آخر اسفند و هفته اول بعد از تعطیلات هست. حتا امسال که این هفته آخر واقعن هفته آخر نیست و هفته بعد با شروع هفته از شنبه ۲۹ اسفند هفته آخر محسوب میشه باز هم بحث هفته آخر و ... همچنان از بحث های داغ دانشگاه بود. به خصوص اینکه یک تعطیلات هم روز یکشنبه به خود دید و شد نور علی نور. اما واقعن چرا ما از آنچه که حق خود ماست گریزان هستیم؟ ما حقوقی به گردن اساتید و دانشگاه داریم. اینکه در تمام روزهای سال، حالا که ما را دانشجوی تمام وقت کرده اند، در خدمت ما باشند. برای ما برنامه داشته باشند و به ما علمی را بیاموزند که فردا روز به کارمان بیاید. حالا دانشگاه های دولتی که هیچ، چون آدم پول نمی دهد خیلی دردش هم نمی گیرد ولی دانشجویان دانشگاه آزاد چرا این طور اهل پیچاندن هستند؟ یعنی نه آن پولدار پولدارها که پولشان از پارو بالا می رود و پول دانشگاه آزاد برایشان پول خرد محسوب می شود ها، نه! اتفاقن آنها که کمی دست به جیبشان با احتیاط تر است و پدرشان و یا پدر پدرشان در می آید تا هزینه های زندگی را تامین کنند. آنها که نباید استاد را ول کنند. باید انقدر استاد را سوال پیچ بکنند و از وی اطلاعات بیرون بکشند که مطمئن بشوند اندازه پولی که داده اند، علم آموخته اند.

اما ما که دانشجو باشیم، از همان اول ترم دنبال پیچاندن و عدم تشکیل کلاس در روزهای مختلف هستیم. از تشکیل نشدن کلاس ها استقبال می کنیم و خلاصه اینکه آتش می زنیم به دارایی خودمان و خودمان از این مساله دل شادیم. نکته جالب و جذاب تر ماجرا هم آنجاست که اساتید هم با اعتماد به نفس اول ترم برای تمامی این روزها برنامه ریزی می کنند و بعد که متوجه می شوند که دست غدار روزگار نمی گذارد که این کلاس ها تشکیل شود، تمام برنامه ریزی اش به هم می ریزد و ناراحت و غمگین سر به جیب مراقبت فرو می برد و برای تشکیل کلاس جبرانی ی که هیچ وقت تشکیل نمی شود برنامه ریزی می کند. وقتی هم که این حربه اش هم ناکارآمد می نماید، اقدام به کاهش مباحث درسی می کند. اقدامی که از آن تعطیلی کلاس هم بدتر است. چرا که آنچه وظیفه ی وی و حقوق ما بوده که انجام بدهیم را به سرانجام نرسانده.

حالا از این همه حق و حقوق گفتم تا برسم به این نقطه که امروز برای دانشجویان یک کلاسی که من دستیار آموزشی شان هستم کلاس گذاشتیم. کلاس TA، بعد استاد درس روز شنبه به من زنگ زده که قرار بود کلاس بگذاریم مگر؟ من هم گفتم که خودتان گفتید که کلاس تشکیل می شود و ...! یعنی وضعیت طوری شده که استاد درس هم باورش شده که این هفته هفته آخر اسفند است و نباید کلاس در آن تشکیل داد. قبول دارم که دانشجویان شهرستانی دچار مشکلاتی در رفت و آمد هستند ولی مساله اینجاست که همین دوستان شهرستانی می توانند بلیط را که اختیار می کنند دیرترش ابتیاع کنند و نه به خاطر من، یا هر استاد دیگری، که به خاطر حق خودشان کلاس ها را تا آخرین نفس شرکت کنند.

حالا ممکن است بگویید که به من چه که این حق و حقوق خودشان است و خودشان هستند که تصمیم گیرنده هستند و من باید در جواب بگویم که بر اساس همین حق و حقوق ایشان یک وظیفه برای من ایجاد می شود که باید تا آخرین ساعات کلاس را تشکیل بدهم. به خاطر همان گلوکز های استاد(این را از یکی از دوستان وبلاگی دزدیدم. خیلی اصطلاح باحالی بود. یک جور طنز ملیحی دارد که می چسبد) که از قضای روزگار عاشقان به درس و آموختن هستند و ترجیحشان این است که کلاس تشکیل شود ولی برای همرنگی با جماعت، مسیر تعطیلی را پیش می گیرند.

در نهایت اینکه این سندرم هفته آخر در دانشگاه ها منجر به تعطیلی کلاس ها می شود و تنها نفعش هم همین اوقات فراغتی است که برای دانشجویان فراهم می شود. درحالی که آنچه از دست می دهند حق آموختنشان است که به مرور استاد را مجبور به عقب نشینی در مباحث کلی درس و پیچاندن بخشی از مباحث درسی می شود. اگر در ذهن خود به این فکر می کنید که من چه کسی هستم باید بدانید که بنده از همان دسته ی گلوکزهای اساتید بودم و این موضوع را کتمان نکرده و نمی کنم چرا که این موضوع از علاقه بنده به درس خواندن و علم آموزی نشات گرفته است. (برخی گلوکزهای اساتید هستند که اسمشان گلوکز است درحالی واقعن ساخارین و آسپارتام* استاد هستند)


والسلام


*(شیرین کننده مصنوعی استفاده شده در نوشابه های گازدار رژیمی)

هدهد
۶ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان