هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

تعبیر یک رویا


بسم الله


دیشب خواب دیدم. خواب ازدواج!

دیشب یکی از عجیب ترین خواب های دوران زندگی خود تا به الان را دیدم. مردم در خوابشان چه ها که نمی بینند و بنده که بعد از مدت ها خواب می دیدم چه دیدم!

بعله، دیشب داشتم خواب می دیدم که بالاخره نوبت ما هم شده که با شتر بیشتر آشنا شده و در مورد محل استقرار آن در برابر منزل مذاکره بکنیم. این مذاکرات البته به نتیجه رسیده بود و بساط عروسی هم به پا شده بود. اما همه ی این خوشی ها ناگاه به کابوس مبدل شد. با توجه به اینکه بنده درست در وسط عروسی ظاهر شده بودم، و نمی دانستم که عروس چه رنگ و رویی دارد بنابراین قسمت اول خواب بسی شیرین بود اما چشم تان روز بد نبیند. به محض اینکه چشممان به روی عروس خانوم مزین شد همه ی رشته هامان پنبه شد و همه ی آرزوهامان بر باد رفت.

عروس قدش دو سه متر بود و خداوندگار زیبایی بود از بس که خداوند از هرچه بود به وی نداده بود. یعنی با هر معیاری هم که برای ازدواج پیش می رفتم و حتا اگر در دیده ی مجنون می نشستم هم قابل دفاع نبودند سرکار علیه. خلاصه اینکه خواب شیرینم به کابوس بدل شد. قدش آنقدر بلند بود که حس مادر و فرزند سه چهار ساله را در کنار هم داشتیم. من همین طور که در حال تقلی برای رهایی از دام ازدواج بودم از خواب پریدم.


تعبیر خواب: گربه دست ش به گوشت نمی رسید را تفسیر کردم، ظاهرن در روحم چنان اثر کرده که خواب های آشفته ی چنین ببینم. خلاصه اینکه این خواب های آشفته را خدا قسمت دشمنانم بکند.

با توجه به شرایط ازدواج کنونی البته احتمالن قد بلند خانم، مربوط به گرانی ها و مشکلات خرید مسکن و خودرو و ... شده باشد که نشان می دهد آنقدر دور از دسترس است که فکر رسیدن به آن را باید از سر بیرون کنم.

به هر روی این قسمت تعبیر خواب هم اگر باز خوابی بود احتمالن ادامه خواهد داشت.

والسلام

هدهد
۷ نظر

گربه دستش به گوشت نمی رسه، میگه پیف پیف بو میده


بسم الله

پیش از شروع نوشته توضیح بدهم که نوشته ی قبلی که اینجا بود حالا نیست. به نظرم مطلب خوبی درنیامده بود و بنابراین از دسترس خارج شد.

اما ضرب المثل؛

گربه، از نسل گربه سانان و هم خانواده ی ببر و پلنگ است. در اینکه چه طور از همچین خانواده ای، همچین موجودی متولد شده، هنوز پاسخ قطعی وجود ندارد و بین علما اختلاف است. این اختلاف آنقدر عمیق است که برخی معتقدند مادر اولین گربه سو تغذیه داشته و برخی دیگر اعتقاد به اعتیاد مادر دارند. در هر حال این نوع خاص از گربه سانان، جثه ی کوچک تری از گربه های هم خانواده ی خود دارند و به همین جهت است که در بین جوامع انسانی این طور راحت جولان می دهند. دیگر اعضای خانواده ی آنها، وقتی به انسان ها این قدر نزدیک بشوند، کار دست خودشان می دهند و باعث می شوند، کشاورز محترم چنان از خجالتش بر بیاید که فراموشش نشود. این گربه سانان، هم چنین به دلیل کوچکی جثه، به نسبت زور کمتری هم دارند و به جای آنکه مثل همسانان خود جنگ مردانه ای بکنند به چنگ زدن اکتفا می کنند. نکته ی دیگر در مورد این نوع خاص این است که باز برخلاف همسانان خود، وقتی از درختی بالا بروند دیگر پایین آمدنشان کار خودشان نیست و از جایی به بعد، ترجیح می دهند با جیغ و داد از آتش نشانان کمک بگیرند.

اما گوشت. انسان های اولیه شانس خوردن انواع گوشت ها را داشتند. بعدتر که جوامع متمدن تر شدند تنها به خوردن گوشت خانواده‌ی آقای گاو و خانم گوسپند، روی آوردند و دست از سر باقی حیوانات کشیدند. البته خبر رسیده است که برخی جوامع بشری با پیشرفته تر شدن، اقدام به خوردن گوشت خر هم کرده اند که از صحت و سقم این خبر اطلاعات دقیقی در دسترس نیست و آماری هم در دسترس نیست. این گوشت هرچند گوشت خر است و کسی اگر بشنود و صحت ش را بداند، آن را استعمال نمی کند ولی حداقل گوشت است. برخی انسان ها، همان گوشت را هم در داخل غذای خود نیاورده و از پدیده ای به نام سویا به جای ان استفاده می کنند. پدیده ای که شکلش شبیه است ولی موقع گاز زدن به آن حس جویدن آدامس را خواهید داشت. تازه آدامس چندبار جویده ی بی مزه را!

بو دادن گوشت هم از جهات مختلف می تواند مورد بررسی قرار گیرد. یک وقت هست که گوشت را دودی می کنند حالا یا خودشان می کشند و دودش را به گوشت می دهند. یا به حیوان می دهند که بکشد یا دودش را به حیوان می دهند. اگر در هرکدام از این موارد باشد، اتفاقن گربه ی مذکور کار خوب و عاقلانه ای می کند که از این گوشت مصرف نمی کند.

اما ضرب المثل. این ضرب المثل موارد استفاده ی فراوانی دارد. در این جا به ذکر برخی موارد آن اشاره می کنیم. خانواده ها وابسته به اینکه در کجای خط فقر در حال زیست باشند، نگاه متفاوتی به مقوله ی گوشت دارند. آنها که خیلی بالاتر از خط فقرند، از فرط سوسولیت، گاه دست به گوشت نمی زنند. هرچند در مورد این افراد دستشان به گوشت می رسد ولی این دلیل نمی شود که آنها هم نسبت به بوی گوشت موضعی نداشته باشند. آنها هم که پایین تر از خط فقر در حال گذران عمر و سکونت در کنار جوی آب هستند، اساسن نسبت به بوی گوشت تعریف مشخصی ندارند و هر چیز قرمزی که بعد از پخته شدن، به رنگ قهوه ای دربیاید و کمی هم آبدار و کمی هم مزه داشته باشد را گوشت تلقی کرده و نسبت به مصرف آن اقدام می کنند. برخی که همین یک ذره را هم نداشته باشند، از اساس با بوی گوشت فقط زندگی می کنند و اقدام به جذب پروتئین های لازم از طریق استشمام می کنند. بگذریم. این گوشت تنها بهانه است که راجع به چیزهای دیگر حرف بزنیم. در تاریخ هم وقتی به دقت نگاه می اندازیم با دولت های مواجه می شویم که دستشان به چیزی نمی رسیده و آن چیز را بو دار قلمداد می کردند. در نمونه های سیاسی کنونی، می توان به دولت سوریه اشاره کرد که آمریکا و هم پیمانان منطقه ای اش هرچه می کند نمی توانند دولت سوریه و بشار اسد را با خود همراه کنند بنابراین می گویند بشار اسد بو می دهد. برخی از کارشناسان معتقدند در شرایط جنگی کنونی خب حق دارند که آب را جیره بندی استفاده کنند ولی برخی دیگر معتقدند بو از دماغ سوخته ی خودشان است و آن را به اشتباه به وی نسبت می دهند. همین مثال اخیر یک نکته ی عمیق درباره ی این ضرب المثل را هم نمایان می کند. اینکه چگونه می توان با بعد مسافت بو دار بودن آن چیز را تشخیص داد؟! این موضوع را نمی توان در این پست بررسی نمود و به خواننده سپرده می شود. تنها این نکته را نیز برای کمک بگویم که همین قدر که به جای گربه از سگ که مشهور به حس بویایی اش است، استفاده نشده است نشان می دهد که گوینده ی ضرب المثل هم اتفاقن به دنبال نشان دادن همین دوری و شنیدن بو بوده است.


والسلام
هدهد
۲ نظر

پدر، مادر، ما متهیمیم!

بسم الله


پدر ها و مادر ها آرزوهای دست نیافته ی خود را در کودکان خود می جویند و تمام تلاششان رساندن کودکان دلبندشان به آرزوهای دست نیافته ی کودکی خودشان است. والدین ما در دورانی زیسته اند که کشور دچار سخت ترین شرایط زندگی بود. از جنگ و انقلاب گرفته تا احتکار اموال توسط تعدادی از خدا بی خبر. مجموعه ی اتفاقاتی که برای نسل والدین ما یعنی نسل اول و دوم انقلاب رخ داده باعث شده که این روزها یک سری مجموعه رفتاری یکسان از آنها ببینیم.

والدین ما دیگر حاضر نیستند فرزندشان در گذر سختی های زندگی بزرگ بشوند. دوست دارند فرزندشان هرچه خواست آماده باشد. در چنین فضایی بچه ها هم حاضر نمی شوند زیر بار سختی ها بروند.

اما این همه زیاده گویی کردم که چه بشود؟

غرض این است که سن ازدواج بالا رفته است و هرکسی حرفی می زند و دلیلی می تراشد اما حواسش به این مساله نیست. چند نفر از ما پدر و مادرمان از قصر زندگی شان را شروع کرده اند که حالا ما هم انتظار داشته باشیم از همان جا شروع کنیم.

باید بدانیم که تا وقتی پدر و مادر ما و ما حاضر نباشند و نباشیم که سختی بکشیم نمی توانیم سن ازدواج را نه تنها پایین نگاه بداریم که حتی همان جا که هست نگاه بداریم!

وقتی انتظار داریم از اول زندگی همه جور وسایل رفاهی حاضر باشد و انتظار داریم که یک بشقاب هم کم نداشته باشیم در زندگی مان، چطور انتظار داریم که در بیست سالگی ازدواج کنیم؟ اصلن مگر می شود؟

یا باید شیر نفت به جیب مبارک باز شود یا پول از جیب پدر مبارک به جیب مبارک واریز شود یا هم پدر مردم را در بیاوریم!


پدر، مادر، ما متهمیم!

ما متهمیم که با آرزوهای دور و دراز خود واجب را به تاخیر انداختیم و به وعده ی حق خدا باور نکردیم.

ما متهم اصلی همه اتفاقات این روزهای جامعه هستیم.

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان