هدهد به دو دلیل مورد توجه است: داستان سلیمان نبی(ع) و داستان منطق الطیر عطار

دیپلماستی


بسم الله


اگر این احترامی است که قرار بود به گذرنامه ی ما گذاشته شود همان شرایط پیشین را بنده خریدارم!

یک وقتی افتخار می کردیم که دشمن روبه رویمان آمریکا، کشور جهان اولی است که قلدری می کند ولی حالا این جوجه کشورهای خلیج فارس برای ما شاخ شده اند و سر و صدا می کنند یا این ترکیه که در سر سلطنت عثمانی را می پروراند صحبت می کند.

آدم خوب است که دشمن ش یک کشور درست و حسابی باشد تا اگر باخت لااقل شرافت مندانه ببازد و اگر برد افتخار برد بر سینه اش باشد نه کشورهای حاشیه ای و پادشاهان بیابان نشین که باخت ازشان ذلت است و برد از آنها بی ارزش.

خلاصه دیپلماسی و گفت و گوی تمدن ها در جنگل و باغ وحشی که الان ما در آن هستیم نتیجه ای جز سلاخی شدن در پای ظالمان عالم ندارد. در برابر این ظالمان باید محکم ایستاد و در برابر فریادشان فریادی بلندتر باید کشید و سخن از گفت و گوی تمدن ها در چنین شرایطی تنها ضعف را به نمایش می گذارد. برای ظالمان دنیا، قدرت است که حرف اول و آخر را می زند و تکبرشان جز به زور کاسته نمی شود.


هدهد
۱ نظر

مصداق باور به آیه ولاتهنوا ...


بسم الله


امروز داشتم تیتر روزنامه ها را مرور می کردم که هرکدام بهاریه خود را به شکلی و روشی و منشی سامان داده اند و این نکته در ذهنم چرخ خورد که ای بابا نگاه کن، کسی که همه فکر کردند که فیتیله ی شمع ش ته کشیده و دیگر سیاست برایش عرصه جولان نیست حالا برگشته و حالا قدرت مند تر لبخند می زند.

فکر می کردم که اگر این آدم فقط به یک آیه از آیات قرآن باور داشته باشد لابد همین آیه «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» خواهد بود. طنز لطیف و کمی تلخی دارد روزگار و تاریخ.


هدهد
۰ نظر

هوامو داری...

بسم الله


شاعرخطاب به خانم محیط زیست می فرماد که:

«هوایی میشم همون روزا که میبینم هوامو داری

میخوام بدونم تاکی میخوای ببینی و به روم نیاری

دلمو دست تو دادم من دلتنگ احساسی

نمی ذاری که تنها شم تو رو من خیلی حساسی

چه روزا حالمو دیدی چه شبایی که رسیدی

تو صدای دل تنهای منو شنیدی
»

این شعر ابدن به هیچ چیزی ربط نداره به جز، خانم محیط زیست. از بس که ایشون و تیم شون حواسشون به ماها هست، و می خوان یه وقت خم به ابرومون بابت آلودگی ها نیاد. بعد یه جوری هم برخورد کردن که اگه کسی هم بهشون انتقاد بکنه و بگه داریم خفه میشیم میشه یه فکری بکنید، فرد منتقد، جیره خوار و تندروی اصولگرا میشه و خلاصه اینکه یهو از یه مساله ی کاملن محیط زیستی و بهداشتی و سلامتی، پرت میشه داخل یه مساله سیاسی. بعد مساله ی سیاسی هم آینده و آخر و عاقبتش معلومه دیگه.

آقا بنده به نظرم دادن مسئولیت محیط زیست به فردی که سابقه ی سیاسی داشته باشه دو تا اشکال عمده داره. اولن منتقدین از ایشون با پیشینه ی سیاسی مخالفین ایشون سنجیده میشن و حرفشون شنیده نمیشه. دومن اینکه ایشون در کارهاشون کمتر از کمک های مخالفین سیاسی شون بهره می برند درحالی که مساله ی محیط زیست یک مساله ی کاملن فراجناحی و ملی هستش. اما حالا که ایشون مسئولیت دارن باید علی رغم تمام اون چه که بالا گفته شد برای ریه های ما هم فکری بکنند.

دوم، چرا وقتی که هزار و یک جور مشکل داریم و می دونیم که بخشی از این مشکل زیر سر خودروها هست بهشون وام داد؟ چرا باید علی رغم آلودگی های موجود باز دوباره خودرو تولید کنیم و بریزیم تو خیابون ها؟ آیا واقعن وام خودرو رو نمیشد قلمبه واریز کرد به کارهای محیط زیستی؟ یا حداقل موقع دادن وام خودرو، شرط بهبود وضعیت خودروها رو بهش اضافه می کردیم.

سوم هم اینکه، وقتی مدیرعامل آلودگی هوای تهران برگرده و بگه تنها راه حل کوتاه مدت، لطف خداونده آیا نباید به حال خود و کشور خود بگرییم؟ که این آلودگی نه فقط یک نتیجه و نقطه اثر که صدها نقطه اثر داره یعنی فقط این نیست که ما از آلودگی خفه بشیم! آلودگی، گوشت گوسفندها و مرغ ها، مواد غذایی و سبزیجات و ... را هم به فنا می دهد و ما باز از آلودگی می میریم. یعنی آن گوسفند محترمی که قرار است آب باران را مصرف کند، آب آلوده می خورد و کاه و علف ش هم قبلن توسط آب باران آلوده، معطر شده و این گوشتی که به بدن گوسفند مذکور می چسبد، می شود منبع اصلی انواع و اقسام درد و مرض. بعد پس فردا هم می نشینیم و با خود می گوییم که «گوسفند هم گوسفندهای قدیم...»


هدهد
۲ نظر

کی داده؟ کی گرفته؟

بسم الله


این بار با ضرب المثل کی داده کی گرفته در خدمت شما هستیم. این ضرب المثل مثل قبلی کلمه ی نامفهومی ندارد. البته فکر می کنم که نداشته باشد، اما در هر حال و برای تنویر افکار و نزدیکی آنها، کمی لغوی بحث می کنیم.

فعل دادن، لزوما شامل مال شما یا حق شما نیست. گاهی باید حق صاحب حقی داده شود و ...

اما فعل گرفتن وظیفه صاحب حق و مال است.

چهار اتفاق در این مورد ممکن است بیافتند: دهنده و گیرنده هر دو راضی، دهنده راضی و گیرنده ناراضی، دهنده ناراضی و گیرنده راضی، و در نهایت هر دو ناراضی!!

در سناریوی اول که هر دو راضی هستند، فعل داد و ستد بدون زور انجام می شود. مثلن شما وارد مغازه ای می شوید و مالی را می گیرید و پولی را می دهید. در اینجا هم شما دادید و گرفتید و هم صاحب مغازه. یکی مالش را داده و یکی پولش را و این جا یک جا به جایی پایاپای صورت گرفته است.

سناریوی دوم وقتی رخ می دهد که دهنده از وضعیت موجود راضی باشد و گیرنده ناراضی. شاید حس کنید که مگر می شود و مگر داریم؟ که باید بگویم که بله داریم!! مثال این مورد شرکت های خودروسازی سایپا و ایران خودرو هستند. این شرکت ها با کیفیت بسیار سه نقطه ای خودرو تولید کرده و خب واقعن کدام شیرپاک خورده ای از تولید بی کیفیت و هول هولکی ناراضی باشد؟ دهنده اینجا خودروسازی محترم است و گیرنده مصرف کننده‌ی بینوا ناراضی است و با این حال می گیرد!!

سناریوی سوم که خیلی هم اتفاق می افتد دهنده ی ناراضی و گیرنده ی راضی است. مثال دم دستی اش، حق انرژی هسته ای است. از وقتی که یادم می آید ما در حال گرفتن حق خود هستیم و اروپایی ها و کدخدا در حال دادن این حق. در این مورد و موارد مشابه آنکه زورش بیشتر است زمان و مکان داد و ستد را مشخص می کند و صاحب حق اگر صاحب زور نباشد کلاهش پس معرکه است( باید این ضرب المثل را هم وقتی توضیح بدهم.) در سناریوی سوم عمومن گیرنده‌ی بینوا، گردنش از مو باریکتر است و برای گرفتن حق اش باید از هیچ کاری دریغ نکند. در این زمینه هم رشوه و ... رشد می کند و هرکار قانونی و غیرقانونی برای گرفتن حق از دهنده آزاد می شود!!

سناریوی چهارم از همه ی این سناریوها جالب انگیزناک تر است! اینکه گیرنده و دهنده هر دو ناراضی باشند، نورعلی نور است!! خود این مورد وقتی رخ می دهد که یا پای نفر سومی در میان باشد، یا پای جریان موازی دیگری! در این دو مورد دو مثال مختلف داریم. در حالت اول، نفر سوم به طور مستقیم در این زمینه ذی نفع نیست ولی از دعوای بین طرفین نفع خود را می برد. مثال این مورد دعوای بین سوریه و نیروهای مخالف حکومت فعلی آن است. در این زمینه هر دو طرف از ایجاد این مقدار از خرابی ها در شهرها و زیرساخت های سوریه ناراضی هستند و هرکدام هم حق خود می دانند که سوریه را مال خود کنند. این دو طرف ناراضی ماجرا و حالا پای ترکیه و امارات و عربستان به این ماجرا به عنوان نفر سوم باز می شود. در این حالت تنها راضی جمع نفر سوم است! مثال در حالت دوم، که جریان موازی دیگری در میان باشد، گرفتن طلاق است که در آن به طور مثال جریان موازی بخشیدن مهریه است. در این حالت هم گیرنده و هم دهنده‌ی طلاق هر دو ناراضی می باشند.

کی داده کی گرفته بحث های بیشتری را می طلبد اما همین شناخت سناریوهای پشت پرده اش برای ناآشنایان به بحث کفایت می کند. خود خواننده می تواند با همین سناریوها در مورد اتفاقات اخیر کشور و جهان نظرات متقنی ارائه دهد.

والسلام

هدهد
۳ نظر

نعل وارونه


بسم الله


اصطلاحی هست به نام نعل وارونه. ابتدا به بررسی این لفظ می پردازیم.

نعل که مشخص است. کفش آهنین اسب است که آدم ابوالبشر به پای اسب بینوا کرده تا در مسیرهای غیرطبیعی برای اسب مثل سنگ فرشها و ... پدر پای اسب درنیاید.

وارونه هم معلوم است. یعنی یک چیزی جای اینکه درست باشد، سر و ته است.

حالا با توجه به واژگان می توان فهمید که چند تئوری برای نعل وارون متصور است.

اولی اینکه صاحب اسب، موقع پارک کردن اسب در محل زدن نعل، اسب را سر و ته پارک می کرده. یعنی مثلن دنده عقب وارد محل تعمیر و ... می شده است.

دومی اینکه نعل ساز، فراموش کرده باشد که رو و زیر نعل را مخشص کند و همین سبب وارونه زدن نعل از جهت پشت و رو شده باشد.

سومین حالت از جهت وارون زدن جلو و عقبی حاصل می شود، یعنی نعل ساز کارش را درست انجام می داده ولی زننده ی نعل انسان کم تجربه ای بوده یا دچار آستیگماتیسم شدید بوده به طوری که عقب و جلوی نعل را درک نکرده و آن را اشتباه به پای اسب می زده.

در مواردی البته ممکن است این اشتباهات تنها در یک یا دو یا سه پا رخ بدهد و در همه ی پاهای اسب نباشد.

این سه تئوری، در واقع با تناظر یک به یک به معنای کنایی این اصطلاح نیز می رسد. معنای کنایی آن، گول زدن مردم و شیره مالیدن به سر مبارک آن‌هاست. در این موارد گول مالنده، نعل زننده است و گول مالیده صاحب اسب.

بر اساس تئوری های موجود، در یکی از موارد است که گول مالنده واقعن نمی خواسته گول را بزند و اساسن نیتش خیر بوده منتها گول خورنده، خودش خودش را گولانده. در باقی موارد هم گول مالنده، که گاهی گول زننده هم نامیده می شود، گول را به روش های مختلفی می زند.

به شخصه معتقدم گول زنندگان، خودشان هم در مواردی قربانی گول خود می شوند ولی گول خورنده عموما بیشترین آسیب را از این گول می بیند. تشخیص گولنده و گولان برای ناظر بیرونی همیشه آسان تر است. به اطراف خود نگاه کنید. به راحتی موارد سریع السیری از گولان و گولنده ها را می بینید.

در برخی موارد البته تشخیص گولان و گولنده کمی دشوار می شود که دو راه را پیش پا می گذارد. گذر زمان و مراجعه به متخصص.

والسلام

هدهد
۱ نظر

سندرم دولت قبل

بسم الله


نطق پیش از متن! : دولت ها برآمده از مردم هستند یا حداقل افرادی که در آن مشاغل هستند، کسانی هستند که در اطراف ما زندگی می کنند. البته نه اینکه کنار کنارها، خب بعضی‌ها هستند که بالاشهر نشینند ولی به هرحال از بدنه ی مردم هستند. بنابراین هر رفتار کلی که در مدیریت کشور وجود داشته باشد به طور نامحسوسی به پایین می‌رسد و تاثیرات فرهنگی و ... خود را می گذارد. در همین راستا هم می توان به قول معروف الناس علی دین ملوکهم اشاره کرد.

القصه این تاثیرات رفتاری فرهنگی و اجتماعی دولت‌ها و مسئولین بر مردم در ایران شدیدتر است از این جهت که مردم ما، مردمی سیاست دوست هستند و نسبت به موضوعات مرتبط با سیاست مواضع مشخصی دارند.


اما اصل مطلب؛

شاید برای کسانی که تنها دوره ی ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد را به یاد دارند صحبت درباره ی دولت‌های پیشین، بحثی تاریخی به حساب بیاید اما با توجه به پیشرفت های توانمندی‌های جست و جو در متون الکترونیکی می‌توان به راحتی به منابعی درباره سخنان و وعده‌های انتخاباتی و ... دوره‌های ریاست جمهوری پیشین دست یافت. در همین راستا می‌توان به سخنان پیش از انتخابات و پس از آن برای رئیسان جمهور دست یافت.

یکی از موضوعات پرتکرار در میان این سخنان و صحبت ها بحث کوچک جلوه دادن فعالیت‌های مثبت دولت قبل و بزرگنمایی در مشکلاتی است که دولت قبل ایجاد کرده است. این موضوع دو جنبه ی مثبت برای دولت فعلی ایجاد می‌کند. اولن سطح انتظاراتی که در پی انتخابات و وعده‌های آن به وجود آمده را کاهش می‌دهد. دوم بحث پوشش ضعف‌های احتمالی فعالیت کنونی دولت است. در چنین شرایطی دولت جدید، تمام تلاش خود را به طور تمام قد می‌نماید تا حد امکان با تخریب دولت قبلی در زمینه‌های مختلف بر محبوبیت خود بیافزاید.

این در شرایطی است که انتظارات از نهادهای نظارتی همچون مجلس و قوه قضاییه نیز می رفته که در صورتی که دولت پیشین از چارچوب های کلی و بلندمدت کشور تخطی داشته است، برخورد قانونی و مناسب را با آن می کردند. این انداختن تمام تقصیرها و مشکلات کنونی به گردن دولت قبل هرچند به محبوبیت دولت کنونی می انجامد اما این نهادهای نظارتی را عملن تضعیف می کند.

یکی از مشکلاتی که پیشتر هم فکر می کنم درباره ی آن نوشته ام، مدیران کوتاه مدت هستند. مدیران کوتاه مدت یک هدف بلند مدت برای خود دارند. آنها تلاش می کنند تا رزومه ی کاری خود را با انجام پروژه هایی که در مدت مدیریت کوتاه خود( با توجه به اینکه تضمینی به حضور آنها در هیچ بازه مخشص زمانی وجود ندارد!) قادر به انجام آن هستند، پر کنند. این رزومه های پر و پیمان گرچه برای پست مدیریتی بعدی به کار آنها می‌آید اما عملن سازمان کنونی را از اهداف و برنامه ریزی های بلندمدت دور می کند. همین مدیران کوتاه مدت هم، وقتی که بر سر کار می آیند مدیر قبلی خود با تمام قوا تخریب می کنند و عملن همان رفتار مسئولین بالادستی خود را تکرار می کنند. مثال واضح این موضوع را می‌توان در فدراسیون های ورزشی مشاهده کرد. جایی که مدیرعامل کنونی علی رغم ارج نهادن به فعالیت های مدیر قبلی با گفتن کلمه «ولی...» تقربیا تمام فعالیت های وی را با خاک یکسان می کند! این سندرم دولت قبل فعلن دیدیم که از سطح مدیران کلان به سطح مدیران میان دستی تسری پیدا می کند اما این سندرم در همین جا ساکن نمی ماند و بازهم به سطوح پایین جامعه می‌آید.

سندرم دولت قبل یا به قولی فرافکنی، در همین جا باقی نمی ماند و به پایین ترین مسئولیت های اجتماعی هم می تواند خود را برساند. یکی از موضوعاتی که می توان به عنوان شاهد مثال آورد بحثی است که در برخی از خانواده ها بین پدر و فرزندان شکل می‌گیرد. با توجه به اینکه به شکل سنتی پدر مسئولیت اقتصادی خانواده را بر عهده داشته، فرزندان کمبودها را از چشم پدر خویش می بینند. کسی این موضوع را نفی نمی کند و مطمئنن تصمیمات پدر خانواده هم در این موضوع موثر بوده ولی از سنی به بعد تصمیمات پدر خانواده عملن تاثیری در موقعیت اجتماعی و اقتصادی فرزندان نمی گذارد. سندرم دولت قبل تا پایین ترین سطوح اجتماعی پایین می‌آید و در مشاغل سطح پایین هم خود را نشان می‌دهد.


در اینجا البته توجه و تفکر در مورد یک موضوع لازم و بلکه واجب است که «فرهنگ غالب جامعه تا چه حد تحت تاثیر حکومت هاست؟ و اینکه نسبت فرهنگ با حکومت چگونه است؟» البته پاسخ به این سوالات، راه گشا خواهد بود اما به نظر حقیر، حداقل یک رابطه‌ی دو طرفه را می توان برای این دو در نظر گرفت و در سایه ی آن سندرم دولت قبل را موثر در فرهنگ فرافکنی دانست. ( البته گاه بروز این نوع رفتارها مانند بحث تخم مرغ و مرغ است که هیچ‌گاه اول بودن هیچ کدامشان را نمی توان اثبات کرد)


والسلام

هدهد
۰ نظر

دوران پساتوافق

بسم الله


بالاخره توافق شد.

اول تشکر که من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق. دست تیم هسته ای درد نکند. خدا ان شاالله عمر با عزت به آنها بدهد. ما ایرانی ها یک عادت بدی که چندی است پیدا کرده ایم این است که آدم ها را به خصوص در دنیای سیاست سیاه و سفید می بینیم. بنابراین و طبق همین عادت دکتر ظریف و تیم شان را که الحق تیمی بسیار متخصص است را منتهای سپیدی و تیم مذاکره کننده ی قبلی را منتهای سیاهی می بینیم. البته این عادت هم اکنون که بیشتر فکر می کنم عادتی جدید نیست و ظاهرن تا دوره ی دکتر مصدق و ... هم می رسد. زمانی که دکتر مصدق یک شبه خائن به ملت شدند و هم ردیف دشمنان قرار گرفتند یا قبل تر شیخ فضل الله نوری که یک شبه از رهبری مشروطه به خائن به مشروطه مبدل گشت. از این دست قضاوت های افراطی در مورد افراد بسیار انجام داده ایم و می دهیم که امری است بسیار مذموم. (برای دکتر شریعتی هم چنین قضاوت هایی رخ داده و این لیست هرقدر که بیشتر فکر می کنم پرتر و پرتر می شود!!) این سپید و سیاه دیدن آدم ها و قضاوت افراطی آنها و ندیدن انسانی با تمام ویژگی ها و توانمندی ها و نقص ها باعث می‌شود یک شبه آنها را قهرمان تاریخ کنیم و همان یک شبه هم خائن به کشور! امیدوارم برای تیم هسته ای و شخص شخیص دکتر ظریف هم این اتفاق نیافتد که ایشان و تیم شان انسان هایی متشخصی هستند.

و اما بعد،

توافق نامه‌ی هسته ای، کتابی ۱۵۰ صفحه ای است و بنده ترجیح می دهم تا جای خواندن این ۱۵۰ صفحه کتاب داستان یا شعری بخوانم! بنابراین در این جا صحبتی از مفاد و ... نمی کنم. در اینجا بیشتر آرزوهای خود را برای دوران پسا توافقی می نویسم که امیدوارم رخ بدهد.

در دوره ای که تحریم ها به این شدت اعمال نمی شد مدیرانی در کشور پرورش یافته بودند و بر سر کار بودند که شیفته ی جنس خارجی و واردات بودند. این مدیران جای اینکه وقت خود را با تولیدکننده‌ی به اصطلاح خودشان زبان نفهم داخلی سر کنند یک بلیط رفت و برگشت به کشور دوست و همراه! چین می کردند و هم سیاحت و گردشی می کردند و هم کالای مدنظر خود را از چشم بادامی ها خریداری می کردند و می آمدند. حالا که تحریم ها برداشته شده است امیدوارم این اتفاق رخ ندهد که بلیط اروپا و حتا آمریکا در ایران اختصاصی مدیران بشود!

امیدوارم هم چنان که ملتی به واسطه ی توافق شاد و خوشحال هستند، تمام ملت ایران شاد بشوند و این شادی به افزایش بهره وری انسان ها کمک کند و نه اینکه مردمی مصرف گراتر بشویم.

امیدوارم حالا که دولت یکی از کارهای خود را به سرانجام رسانده در باقی کارها هم خداوند توفیق خدمت رسانی به ما را به آنها بدهد.

امیدوارم حالا که هزینه ی پشت پا زدن دولت ها به خودمان را بارها چشیده ایم، این بار هوشمندانه عمل کنند و اگر قرار است وارداتی هم انجام شود به عنوان پیش شرط واردات، بخشی از تولید محصول به داخل ایران آورده شود. به این ترتیب اگر قرار است خودرو یا کالایی از یک شرکت اروپایی وارد ایران بشود(پژو) بخشی از خط تولید آن در ایران تکمیل شود. به این ترتیب شرکت ها می توانند در صورت دبه کردن طرف دیگر، جلوی این حرکت را بگیرند یا اینکه حداقل بخشی از ابزارآلات و ماشین های صنعتی آنها در ایران در گروی ما به عنوان غرامت بدقولی می ماند.


اینها بخشی از آرزوهای بنده و شاید برخی از دوستان بنده باشد در دوران پساتوافق.

و هم چنان امیدوارم فردا که عده ای نشستند و متن توافق را خواندند و انتقادی هم کردند، دکتر ظریف و تیم اش تبدیل به یزیدان زمان نشوند. چرا که این بندگان خدا، زحمت فراوان کشیده اند و سختی بسیار چشیده اند.

والسلام

هدهد
۰ نظر
طراح قالب : عرفان قدرت گرفته از بلاگ بیان